تعریف «جاهطلبی»
اهل لغت «جاهطلبی» را «مقامخواهی، منصبجویی و منزلتطلبی» معنا کردهاند. همچنین، واژه ترکیبی «ریاستطلبی» را به معنای «دوستداری ریاست و ریاستجویی» دانستهاند. بنابراین، این دو واژه مترادف هم هستند.
علمای اخلاق، «جاهطلبی» را در اصطلاح چنین معنا کردهاند: «حقیقت جاه، تسخیر و مالک شدن دلهای مردم به هدف تعظیم و پیروی آنهاست، چنانکه ثروتند، مالک طلا و نقره است و برای تأمین اهداف و اغراض نفسانی از آنها بهرهبرداری میکند، مقامخواه و جاهطلب هم کسی که در فکر تسخیر دلهای مردم، برای کسب موقعیت اجتماعی و قدرت است تا از این طریق، به اهداف و اغراض دنیوی خود دست یابد.» (1) از سوی دیگر، مردم تا یک سلسله ویژگیها و برجستگیهای کمالی در شخص نبینند، مجذوب و مطیع او نخواهند شد. از این رو، جاهطلب با نشان دادن برخی ویژگیهای کمالی، آنها را به پیروی و سرسپردگی از خود وا میدارد. پس میزان شهرت و آوازه جاهطلب و پیروی مردم از او، به کمالات وی در پندار مردم بستگی دارد.
نکوهش جاهدوستی در قرآن و روایات
جاهدوستی، شهرتخواهی مورد سرزنش و مذمت فراوان در قرآن و روایات اسلامی قرار گرفته و آن را منشأ کفر، نفاق، ریاکاری و هلاکت دانستهاند. در قرآن میخوانیم: «کسانی که طالب زندگی مادی و زینت و شهوات دنیویی هستند، مزد سعی آنها را در کار دنیا کاملاً میدهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد. ولی در آخرت، جز آتش سهمی نخواهند داشت.» (2)
امام صادق(ع) میفرماید: «کسی که دنبال ریاست باشد هلاک میشود.» (3) پیامبر گرامی(ص) نیز در اینباره میفرماید: «دوستی جاه و مال، نفاق را در دب میرویاند؛ همانگونه که آب و گیاه را.» (4)
در منابع اسلامی و کتابهای اخلاقی راهکارهای درمان و پیشگیری جاهطلبی در موارد گوناگون آمده است. به دلیل پیامدها و آسیبهای فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی که ریاستخواهی در پی دارد و با توجه به تنوعگرایی و نوخواهی در انسانها و بویژه نسل جوان، ضرورت مبارزه با آن، از طریق ارایه به مباحث به شکل و شیوه جدید از منظر آموزههای تربیتی اسلامی، بیش از پیش احساس میشود.
علل و انگیزههای جاهطلبی
هر میل و خواستی ناشی از یک سلسله عوامل و انگیزههای درونی است که صاحب میل برای تحقق بخشیدن آن در جهان خارج، به تلاش و تکاپو میپردازد. ریاستطلبی و موقعیتخواهی در میان مردم نیز دارای علل و انگیزههایی است که شناخت آنها در پیشگیری و درمان این رذیله اخلاقی مؤثر است. به همین دلیل، برخی علل و انگیزههای ریاستخواهی ذکر میشوند:
الف) حکومت بر دلها
با توجه به حقیقت جاه و مقام، که مالک شدن دلهای مردم است، این جایگاه در شخص این توانایی را ایجاد می:ند که از طریق جلب توجه دیگران به خود، آنها را وادار به پیروی از خود نماید تا به تمام اهدافش برسد؛ چنان که عاملی که باعث محبوبیت پول و جمعآوری ثروت است، خود پول نیست، بلکه علاقه به مال به آن دلیل است که وسیلهای برای رسیدن به تمام خواستهها و دوستداشتنی است.
در مقایسه میان مالخواهی و جاهطلبی، علمای اخلاق فرمودهاند: «علاقه و محبت به جاهطلبی به چند دلیل قویتر و شدیدتر از علاقه به مال است.»، زیرا:
1ـ رسیدن به ثروت از مسیر قدرت، آسانتر از رسیدن به قدرت از طریق مال است. بزرگان اخلاق این موضوع را چنین تبیین کردهاند. چنانچه عالم، زاهد یا صاحب قدرت در دلهای مردم جایگاه پیدا کند و بخواهد به مال و ثروت برسد، برایش آسان است، زیرا گرفتن پول از اشخاص که به جایگاه و کمال یک فرد باور دارند و دل آنها در گرو اوست، به سادگی میسر است و آنان با علاقه و اراده خود اموال را میبخشند، اما شخصی که دارای ویژگی کمالی نیست، چنانچه به گنج برسد و بخواهد از این طریق به جاه و مقام برسد، برایش ممکن نیست زیرا مال همیشه سبب کسب جاه نمیشود. بنابراین، جاهطلبی برای کسانی که خواهان مقام دنیوی هستند، دوستداشتنیتر از ثروت و مال است.
2ـ مال و ثروت در معرض خطر و نابودی است، چون از دستبرد دزدان و غاصبان و طمعورزان در امان نیست و نگهداری آن با زحمت و همراه با هزینه سنگین است. اما هرگاه قلبها رد تصرف و تسخیر شخصی موردنظر و احترام قرار گیرند، دزدان، غاصبان و نابخردان توانایی راهیابی به قلب را ندارند و گنجینه دلها پر از علاقه و دوستی به فردی صاحب مقام و منزلت است. از این رو، شخص مرود احترام از این نظر آسودهخاطر و مطمئن است.
3ـ جاه و منزلت بدون هزینه و زحمت امکان گسترش دارد، زیرا افرادی که به کمال شخصی معتقد باشند، با عشق و علاقه به تبلیغ و ترویج شخص موردنظر میپردازند و دلهای افراد دیگر را نیز تسلیم و منقاد مراد خود میکنند.
به هر حال، به همینم اندازه که جاهطلبی دلهای مردم را به خود مشغول می نماید و آنان میتوانند به اهداف و اغراض شهوانی راه یابند، به همان نسبت، خطر دینگریزی و ارزشذایی در افراد جاهطلب وجود دارد.
ب) حقارت و خودکمبینی
احساس حقارت ممکن است واکنشهای متفاوت داشته باشد و از جمله آنها «جاهطلبی» است. اشخاصی که در زندگی اجتماعی مورد تحقیر قرار گرفته و از این وضعیت رنج میبرند، تلاش میکنند از طریق جاهطلبی و بلندپروازی، این شکست را جبران کنند.
انگیزههای ستایش
دوستی ستایش و لذت بردن از آن، خود عوامل گوناگونی دارد و این عوامل موجب علاقه به ستایش و تنفر از نکوهش میشود:
1ـ کمالخواهی نفس
نفس میتواند کمال خود را درک کند و از در کمال، لذت میبرد و نوعی جوشش و حرکت نشاطآور در آن پدید میآید. ستایش از شخص موجب میشود که او احساسات کمال کند و هر اندازه که کمال برای او مشکوک باشد و در اثر مدح به این کمال آگاهی یابد، بیشتر لذت میبرد. بویژه که ستایشکننده آدم معتبر و صاحب نامی در جامعه باشد.
2ـ تسخیر دلها
ستایش نشانه آن است که قلب ستایشکننده در تصرف ستایششده است و او مرید و محب شخصی ممدوح است. در اختیار گرفتن دل دیگران موجب لذت و خوشحالی میشود، بخصوص که ستایش افزایش قدرت و جایگاه ستایش شده در میان مردم گردد.
3ـ توسعه حوزه نفوس
کرنش و تعظیم باعث شکار دلهای افرادی میشود که این رفتار مریدان را میبینند و چنانچه ستایشکننده مورد توجه و اطمینان بیشتر باشد تأثیرش بیشتر خواهد بود.
طبیعی است، چنین ستایشی در صورتی که در جمع مردم انجام بگیرد اثرگذارتر است و هر اندازه جمعیت افراد بیشتر باشد، لذتبخشتر. این عوامل ممکن است در ستایش یک ستایشگر جمع شوند و ممکن است هر کدام جداگانه مورد توجه باشند. از عوامل و انگیزههای ستایش دوستی، عوامل تنفر از نکوهش و سرزنش نیز روشن میشود؛ زیرا انسانی که مورد مذمت قرار میگیرد، احساس نقص در او ایجاد میشود و از این حالت ناراحت و خسته میشود و همچنین با مورد مذمت قرار گرفتن، مرید خود را از دست میدهد و نیز مانع محبوبیت او در میان مردم میشود و این امور برای شخص جاهطلب ناراحتکننده و دردآور است. از این رو، او از مذمت تنفر و گریزان است.
نشانههای جاهطلبی
افراد جاهطلب را اغلب میتوان از حرکات و کلمات و رفتارشان شناخت. آنها علاقه دارند تمام کارهای نیکی را که انجام میدهند نمایان سازند و همه از آنها آگاه شوند تا نزدم مردم مقام و منزلتی پیدا کنند. به همین دلیل، جاهطلبان اغلب به ریاکاری نیز کشیده میشوند، زیرا بدون ریاکاری، حس جاهطلبی آنها اشباع نمیشود.
هدف آنها کسب وجاهت عمومی و اسم و آوازه است، از هر طریق که باشد؛ نه برای آنکه وجاهت عمومی را مقدمهای برای انجام اصلاحات اجتماعی و کارهای خیر قرار دهند، بلکه به این منظور که مردم آنها را بستایند و در برابر آنها خضوع کنند و به مدح و ستایش آنها بپردازند.
جاهطلبان سعی میکنند به سراغ کارهایی بروند که اسم و آوازه و شهرتی در آنهاست، هر چند بازدهی کمی داشته باشند، و هرگز به کارهایی که باعث شهرت آنها نشود، نمیپردازند، هر چند فایده آنها برای جامعه چندین برابر باشد.
جاهطلبان توقع و انتظار دارند دایم مدح شوند، کمترین نقد و نکوهش از آنها به عمل نیاید. انتظار دارند در مجالس همه به آنها حرام بگذارند و کسی بالاتر از آنها ننشیند، در اثنای سخنان آنها سخن نگویند و سخن آخر، سخن آنها باشد.
افرادی که آنها را تکریم و تعظیم میکنند، در نظر آنها افراد بامعرفتی هستند و افرادی که نسبت به آنها اعتنایی ندارند، افرادی بیمعرفت و نمکنشناسند! به همین دلیل، این افراد بیشتر مورد تنفرند.
این افراد بسیار زود شناخته میشوند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «کسانی که دوست دارند مردم پشت سر آنها راه بیفتند، بدترین شما هستند.» (5)
در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) آمده است: «کسی که دوست دارد مردم دست به سینه در مقابل او بایستند، جایگاه خود را در آتش دوزخ ببیند.» (6)
از دیگر نشانههای این افراد این است که در دنیایی از وهم و خیال به سر میبرند و آنچه را در واقعیت عینی از مقام و منزلت به دست نمیآورند، در عالم اوهام و خیالات برای خود فراهم میسازند. (7)
آسیبها و پیامدهای جاهطلبی
ریاستخواهی و جاهطلبی دارای آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی در دنیاست که در اینجا به آنها اشاره میشود:
الف) آثار فردی
1ـ ایجاد نفاق: «حب جاه موجب میشود که انسان برای حفظ موقعیتپنداری خود، شیوه دوگانه و منافقانه را در رفتار و گفتار اختیار کند و در خلوت چیزی باشد و در میان مردم، به رنگ و لباسی دیگر.
2ـ دروغگویی: امام صادق(ع) معیار بدی و خوبی افراد ریاستطلبی میداند و میفرماید: «از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه روند و به ناچار، باید به دروغ بپردازد و نقش بازی کند، یا ناتوان در رأی است.» (8) مرحوم فیض کاشانی درذیل این حدیث مطالب جالبی دارد و میفرماید: «حدیث می تواند دارای دو معنا باشد: یکی این که هر کس دوست بدارد مردم پشت سر او راه بروند، ناگزیر است دروغگو یا ضعیفالرأی باشد؛ زیرا تمام پرسشهایی که از او میشود، نمیداند. بنابراین، ارک به تمام پرسشها پاسخ دهد، ناگزیر است دروغ بگوید و اگر آنچه را نمیداند پاسخ ندهد، عاجز است و دوم این که در روی زمین دروغگویی هست که ریاستطلب است و شخص ناتوانی است که از دروغگو پیروی میکند.»
نسبت به فراز اول حدیث، بین دو معنا تفاوتی دیده نمیشود؛ چون در اولی، ریاستطلبان دروغگو و در دومی، دروغگویان ریاستطلب مورد نظرند. این اندازه تفاوت وجود دارد که در اولی، دروغگویی زاییده جاهطلبی و در دومی، جاهطلبی زاییده دروغگویی است. به هر حال، آدم جاهطلب دروغگو نیز هست.
3ـ دشمنی با انبیا و اوصیا: فرعونها و نمرودها به دلیل جاهطلبی و برتریجوییشان از مصادیق بارز مخالفت با پیامبران(ع) هستند. قرآن کریم میفرماید:«فرعون درمیان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارند؟ آیا نمیبینید؟! مکر نه این است که من از این مرد (موسی) که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمیتواند فصیح سخن بگوید، بر ترم؟!» (9)
گاهی ممکن است بیک رذیله اخلاقی ناشی از چندین خصلت باشد و گفتار و رفتار فرعون در اینجا ناشی از برتریجویی، عوامفریبی و جاهطلبی است و با این بهانهگیریهای جاهطلبانه، خود و جمع کثیری را گمراه و از مسیر حق منحرف ساخت.
مرحوم ملا احمد نراقی در این زمینه میفرماید:«از زمان آدم تا این دوم، اکثر عداوتها و مخالفتها با انبیا و اوصیا سببی جز حب جاه نداشته. نمرود به همین آتش برای سوختن ابراهیم خلیل برافروخت و فرعون به این سبب خانمان سلطان خود را سوزاند. . .» (10)
در کتابهای اخلاقی، پیامدهای فردی دیگری نیز برای جاهدوستی بیان شدهاند، از قبیل ریاکاری در گفتار و رفتار، ترجیح رضایت خلق بر رضایت خداوند، اضطراب و نگرانی از ترس از دست دادن موقعیت یا مورد خشم مردم یا جاهطلب دیگر قرار گرفتن.
ب) آثار اجتماعی
1ـ منزوی شدن در جامعه: تقدیر روزگار ممکن است برخلاف میل جاهطلبان حرکت کند و به جای رسیدن به جایگاه اجتماعی، آنها را در انزوای اجتماعی قرار دهد. داستان سامری از این قرار است. دلیل مخالفت او با حضرت موسی(ع) جاه و مقامطلبی بود، اما خداوند بزرگ با وجود این خواست او، چنان جزایی در این دنیا برای او مقرر داشت که برای همیشه از جامعه منزوی و طرد شد. از این رو، حضرت موس(ع) به او فرمود: «برو و بدان که جزای تو این است که در زندگی بگویی به من نزدیک نشوید.» سامری، یا گرفتار بیماری واگیرداری شد که احدی به او نزدیک نمیشد یا دچار بیماری روانی شدی به صورت ترس و وحشت از انسانها شد به گونهای که هیچ کس نمیتوانست به او نزدیک شود.
2ـ تباهی خود و پیروان: وقایع مربوط به جاهطلبان و متکبران که در اثر جاهطلبی از پذیرش حق امتناع کردند و پیامدهای خطرناکی برای خود و اطرافیان خود به وجود آوردند، در داستانهای قرآنی فراوانند. یکی از آنها داستان مربوط به فرعون است. قرآن کریم به هلاک رسیدن فرعون و اطرافیانش را در آیات، به عنوان پند و عبرت به شیوههای گوناگونی از فصاحت و بلاغت بیان کرده است.
امام صادق(ع) نیز میفرماید: ریاستطلبی، هم هلاک شخصی است ریاستطلب و هم هلاک تابعان اوست.
کسانی که دوست دارند مردم تابع آنها باشند، دنبالهروهای خود را نیز در آتش ریاستطلبی خود میسوزانند و عزت و شخصیت اجتماعی آنها را نابود میکنند. از این رو، از چنین رهبرانی باید اجتناب کرد.
3ـ اختلاف در جامعه: انسان جاهطلب پیوسته در فکر حفظ موقعیت و رسیدن به منافع شخصی خود است. از این رو، دایم خود را در تزاحم و درگیری با دیگران میبیند و چنانچه جاهطلب دیگری در جامعه پدیدار شود، چون منافع آنها قابل جمع نیستند، دچار اختلاف، نزاع و درگیری خواهند شد. آنگاه پیامد اختلاف در جنبه انسانی و مالی به اندازهای میرسد که هرگز قابل جبران نباشد. خداوند متعال میفرماید: «نزاع نکنید؛ زیرا فسل و سست میشوید و قوت و شوکت شما را از بین میبرد.» (1)
کشمکشهای جاهطلبانه، جامعه را از درون پوک ساخته، در بیرون رسوا و بیآبرو میکند.
ج: آثار دینی
1ـ تباه کردن دین: دینزدایی یکی از آسیبهای مهم ریاستخواهی است.
امام موسیکاظم (ع) میفرماید: «وجود دو گرگ دنده در میان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشد، زیانبخشتر از ریاستطلبی نسبت به دین نیست.» (12)
همچنین از ماجرای سامری، که در قرآن آمده است، استفاده میشود که جاهطلبی او موجب گمراهی خودش و گروه کثیری از بنیاسرائیل و نابود شدن بسیاری از آنها شد.
2ـ لعن و نفرین: ریاستطلبی شکلهای گوناگونی به خود میگیرد؛ گاه کسی در فکر رسیدن به آن است و گاهی درصدد و تلاش برای کسب آن و گاه در تلاش برای حفظ آن.
امام صادق(ع) همه آنها را محکوم مینماید: «کسی که ریاست را به خود ببندد، ملعون است، کسی که به آن همت گمارد ملعون است، کسی که به فکر آن باشد نیز ملعون است. » (13)
آن حضرت در فکر و در پی ریاستطلبی بودن را نیز محکوم میکند و این نوع نگاه به جاهطلب، شیوه مناسبی برای پیشگیری از افتادن در این رذیله اخلاقی است.
3ـ سوختن در آتش جهنم: کسانی که در این دنیا، برای دنیاخواهی و زینت آن تلاش میکنند، در آخرت بهرهای جز آتش جهنم نخواهند داشت. انسان اگر به جای آخرت، دنیا، و به جای باقی، فانی به جای نامحدود، هدف محدود را دنبال کند، در نتیجه، عملش نیز محدود به همین دنیا خواهد بود و دست دنیاگرایان و جاهطلبان در آخرت خالی است.
در قرآن میخوانیم: «کسانی که زندگانی دنیا و تجمل آن را بخواهند، حاصل رفتارشان را در همین دنیا به تمامی به آنان میدهیم و در آن کم و کاستی نخواهد دید. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهرهای ندارند. . .» علمای اخلاق در ذیل این آیات فرمودهاند: این آیات عام هستند و شامل جاهدوستی میشوند؛ چون دوستی جاه، بزرگترین لذت از لذتهای زندگی دنیا و بیشترین زینت آن است.
سرنوشت فرعونیان در آخرت
چنان که بیان شد، سرانجام فرعونیان در دنیا، غرق شدن در دریا بود، ولی قرآن عذابهایی را که خداوند در آخرت برای آنها تدارک دیده، بیان فرموده تا برای هر فرد مؤمن عاشق خدمت در راه خدا، عبرت باشد.
خداند متعال میفرماید: «عذاب سخت فرعونیان فرا رسید (و در دریا غرق شدند) و اینک در عالم برزخ، صبح و شام به آشت دوزخ عرضه میشوند و در قیامت، به آنان خطاب میشود که فرعونیان را به سختترین عذابهای جهنم وارد کنید.» (14) ریاستطلبان مستکبر در هر سه جهان، طعم تلخ برتریجویی و جاهطلبی خود را به سختترین عذابها و دردها خواهند چشید. ادامه دارد...