سارا محمدىنژاد
در جهان مسیحى حوزههاى دینى در استفاده از شیوههاى تبلیغ دینى باهم متفاوتند. به نظر مىرسد که کلیسا و مسیحیت بخصوص در حوزه پروتستان تجربه خوبى در زمینهتبلیغ دین،بعد از جریان اصلاح دین در مسیحیت دارند زیرا به تدریج مذهب پروتستان در کشورهاى مسیحى رو به افزایش نهاد. اتفاقاتى در کشورهاى مسیحى افتاد که سبب توجه به شیوههاى نوین تبلیغى شد. در این هنگام جریانهایى مانند "سنتزدایی" و "عرفى شدن" دین که به تدریج باتوجه به مقتضیات جدید در جهان اتفاق افتاد، دین را با یک مسئله و پدیدههاى اجتماعى جدید در غرب رو برو ساخت. در یک دورهاى به طور کلى نهادهاى اجتماعى در غرب در اختیار کلیسا قرار داشت و بعد از آنکه به طور کلى کلیسا از حوزه حکومتى و دخالتهاى اجتماعى کنار گذاشته شد اما سعى کرد که خود را با مسائل اجتماعى تطبیق دهد. این احساس خطر براى کلیسا هیچ وقت به طور جدى اتفاق نیفتاد تا اینکه در یکى دو مقطع زمانى متوجه شد که دین از حوزها جتماعى کنار گذاشته مىشود و کلیسا باید براى خودش فکرى بکند.
این احساس خطر در بین ارباب کلیسا آنها را به این فکر کشاند که ما با مسائل روز و نیازهاى نسل جدید آشنایى نداریم و باید مطابق با این نیازها از ابزارهاى جدید هم استفاده کنیم. آنهایى که دغدغههاى دینى داشتند نهضتى به نام "اونجلیزن" که به نوعى بنیادگرایى محسوب مىشود به راه انداختند و بر منابع اصیل مسیحیت، که به طور عمده انجیل باشد تاکید نمودند. اونجلیزن به معناى انجیلگرایى است. این اتفاق بیشتر در مسیحیت پروتستان بود. اونجلیزن شیوههاى تبلیغىاش را بر منابع اصیل دینى و آنچه که به عنوان محتواى ناب معارف مسیحى اطلاق مىشود، متمرکز کرد. آنها به عنوان نهضت اصلاحات براى احیاى دین بر روى منابع اصیل دینى کار مىکردند؛ اما دورهاى که غرب با ظهور رسانههاى جدید مواجه شد باز کلیسا دید که رسانهها طورى پاى در میدان اجتماعى گذاشتهاند که این جریان جوابگوى معضلات جدید نیست. بر این اساس جریان توجه به رادیو و تلویزیون در حوزه تبلیغ دینى اتفاق افتاد که به آن "تلونجلیزن" گفتند. تلویزیون از 1935 اختراع شد و به تدریج گسترش پیدا کرد و بعد از جنگ جهانى دوم تقریبا در تمامى خانههاى مردم حضور پیدا کرد و در نیمه دوم قرن بیستم نهضت تلونجلیزن در دهه هفتاد اتفاق افتاد. کارى که این نهضت جدید انجام داد این بود که آمد از ابزارهاى جدید براى تبلیغ دین استفاده کرد و الان هم مىبینیم که شاید مهمترین روش تبلیغ دین در مسیحیت استفاده از رادیو و تلویزیون باشد. شبکههاى دینى که در تلویزیون تاسیس شد به "کلیساى الکترونیک" شهرت یافت. بعدها کاتولیکها و واتیکان نیز به این امر مبادرت نمودند تا حدى که در حال حاضر واتیکان تلویزیونهاى متعددى تاسیس کرده و فرستندههاى رادیویى زیادى مثل شبکه قات تی.وى را در اختیار دارد. اما در ایران تا قبل از انقلاب اسلامی، یک نوع واگرایى بین رسانههاى مدرن و رسانههاى سنتى در کشور وجود داشته است. در ایران رسانههاى سنتى در اختیار روحانیت و دینداران براى تبلیغ دین بوده است که به معناى آموزش اطلاعرسانى یا کارکرد بسیج عمومى بود. چون رسانههاى عمومى در اختیار حکومت بود و روحانیت حاضر به همکارى با آن نبود. به دلیل آنکه روحانیت آن را نامشروع مىدانسته، هیچگاه امکان استفاده از رسانههاى مدرن براى روحانیت به وجود نیامد جز در مواقع خیلى محدود و آدمهاى خیلى ساده و معمولى که توانستهاند به تلویزیون راه پیدا کنند. در رسانههاى چاپى و مکتوبى کم و بیش امکان استفاده بوده اما ما اسم آنها را رسانههاى مدرن نمىگذاریم. بحث ما و گیر اصلى ما در تبلیغ دین و شناخت صحیح رسانههاى الکترونیک و رسانههاى جدید است. در دوره پس از پیروزى انقلاب اسلامى که نام آن را "همگرایى بین رسانههاى سنتى و مدرن" مىگذارند امکانى براى روحانیت و جامعه متدینین به وجود آمد که در یک برنامهریزى کلی، اهداف دینى را در یک برنامه هماهنگ، همگرا و مکمل از رسانههاى سنتى و مدرن براى تبلیغ دین استفاده کنیم.
اما اتفاقى که افتاد این بود که روحانیت و جامعه متدینین اقبالى به رسانههاى مدرن بخصوص رادیو و تلویزیون نشان ندادند. بدین معنى که حتى ما در سوالات پیش پا افتاده در حوزههاى اسلامى براى برنامهسازى دینى مشکل داریم به عنوان مثال یک چیز ساده مثل موضوع موسیقی، موضوع حضور زن، روابط بین زن و مرد، صدق و کذب و بحثهاى دینى اینچنین به طور خاص در برنامههاى دینى و سایر برنامهها به طور عام در یک رسانهاى مثل رسانه جمهورى اسلامى باید حل و فصل شود، حل نشده است.