محمدحسین روانبخش
«در انتخابات اخیر محافظهکاران پیروز شدند یا اصلاحطلبها؟» این سوالی است که طی روزهای اخیر بسیاری از رسانهها خود را موظف به پاسخگویی به آن میدانند و بر اساس وابستگی خود، با تحلیلهای مختلف و آمارهای متناقض، هر کدام جناح مطبوع خود را پیروز میدان اعلام میکنند اما واقعیت چیست و در این انتخابات کدام جناح پیروز میدان بوده است؟
پافشاری بر جناحبندی اصلاحطلب ـ محافظهکار و سعی در تحلیل آرای انتخاباتی براساس این تقسیمبندی در شرایط فعلی نه تنها منطقی نیست بلکه باعث دور شدن از واقعیت و تحلیل غلط آرای مردم است. با مشخص شدن نتایج انتخابات خبرگان و شوراها در سراسر کشور، حال میتوان با قاطعیت گفت که جناحبندی جدیدی شکل گرفته که براساس مبانی و منطقی جز اصلاحطلبی و محافظهکاری شکل گرفته است. توجه به این نکته ضروری است که این تحلیل نه براساس لیستهای انتخاباتی بلکه براساس ترکیب آرای مردم بنیان شده است. به عبارت دیگر، این مردم هستند که جناحبندیهای سیاسی را شکل میدهند و تغییر جناحهای سیاسی داخل نظام معمولا بعد از انتخابات یا حرکتهای مردمی صورت گرفته است.
مرور تغییر تقسیمبندیها در دهههای اخیر این واقعیت را بهتر بازگو میکند: تغییر تقسیمبندی خط 1 و 2 و 3 به چپ و راست بعد از انتخابات مجلس سوم صورت گرفت، تغییر تقسیمبندی چپ و راست به 5 جناح راست سنتی، راست مدرن، چپ سنتی، چپ جدید و چپ مدرن بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 72 شکل گرفت و در انتخابات مجلس پنچم قوام یافت. تغییر جناحبندیها به اصلاحطلب و محافظهکار هم پس از انتخابات دوم خرداد 76 صورت پذیرفت و حال تغییر تقسیمبندی جناحهای سیاسی که حاصل انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته است در انتخابات اخیر مسجل شد و قطعیت پیدا کرد.
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که دلیل تغییر جناحبندیها، حل شدن یا بلا موضوع شدن موارد اختلاف بین اصلاحطلبان و محافظهکاران نیست بلکه دلیل این تغییر وضعیت، شکلگیری اختلاف بر سر موضوعی مهمتر و اولیتر (از نظر مردم) نسبت به موارد اختلافی قبل است که باعث میشود دستهبندی اصلاحطلب محافظهکار در رتبهای پایینتر قرار گیرد و ملاک شکلگیری اکثریت و اقلیت آرای مردم نباشد.
با این مقدمات حال میتوان تقسیمبندی تازه سیاسی را تبیین کرد: جمهوریخواهان و دماگوژیستها.
دماگوژی را میتوان به معنای بهرهگیری نادرست و سوءاستفاده از احساسات و تعصبهای عامه مردم دانست. مهمترین شاخصه مجموعهای که در تقسیمبندی جدید تحت این عنوان طبقهبندی میشود نیز همین موضوع است اما باید این را هم افزود که یکی از دلایل این بهرهگیری نادرست توسط این گروه، ناتوانی و بیگانگی علمی با دانشهای مورد نیاز در حکومتداری از قبیل علوم سیاسی، مدیریت، اقتصاد، جامعهشناسی و... است.
جالب اینجاست که این گروه به جمهوریت اعتقادی ندارد و آن را فقط تزئینی میداند اما در عمل محتاج چنین بهرهبرداری از احساسات عامه مردم است. از همین روست که در مقابل این گروه جمهوریخواهانی قرار میگیرند که معتقد به هر دو اصل جمهوریت و اسلامیت نظام هستند، رای مردم را تزئینی نمیدانند و مخالف مدیریت مبتنی بر شعارهای غیرواقعی و عامه فریب و غیرعلمی هستند.
آرای مردم در 24 آذر نشان داد که یکسال و نیم پس از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، توجه مردم به شدت به این موضوع جلب شده و آن را ملاک تقدیم آرای خود به کاندیداها قرار دادهاند. شاید تنها موردی که میتوان بر اساس آن رای بالایهاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان و ترکیب شوراهای اسلامی شهرهای بزرگ و سیاسی را تحلیل کرد همین موضوع باشد و همین است راز آنکه نمیتوان رایها را بر اساس اصلاحطلبیمحافظهکاری تحلیل کرد و نتیجه گرفت که یکی از این دو گروه پیروز شدهاند.