تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۸  ، 
کد خبر : ۴۵۱۷۵

امام خمینى و توسعه فرهنگى


دکتر محمدحسن شیبانى‌فر، مدیر پژوهش و تحقیقات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)
امروز جایگاه و اهمیت توسعه به گونه اى است که یکى از شاخصهاى تفکیک و تشخیص کشورهاى پیشرفته از عقب مانده به شمار مى آید. یکى از ابعاد توسعه در کشورها توسعه فرهنگى است، و با توجه به تأثیرگذارى فرهنگ هر جامعه در اقتصاد و سیاست آن، نقش توسعه فرهنگى و اهمیت آن در هر جامعه به خوبى به دست مى آید. ذکر این نکته لازم است که منظور از فرهنگ مجموعه اعتقادات، باورها و سنت ها در یک جامعه است؛ و منظور از توسعه گسترش و افزایش نیست، بلکه گاه اصلاح و یا تغییر براى رشد و تعالى جامعه منطبق با اهداف و سیاستهاى توسعه در همین راستا انجام مى پذیرد. به دلیل آن که موضوع سخن، تبیین دیدگاه امام خمینى(ره) در توسعه فرهنگى است ابتدا تعریف امام از فرهنگ و جایگاه آن در جامعه لازم به نظر مى رسد. از دیدگاه امام، فرهنگ هویت و موجودیت یک جامعه را شکل مى دهد و در تحولات اجتماعى نقش اساسى و زیربنایى دارد و اصلاح آن نخستین گام، در اصلاحات ابعاد دیگر جامعه باید دیده شود: « فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل مى دهد؛ و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهاى اقتصادى، سیاسى، صنعتى و نظامى قدرتمند و قوى باشد ولى پوچ و پوک و میان تهى است. » «فرهنگ مبدأ همه خوشبختى ها و بدبختى هاى ملت است. » «راه اصلاح یک مملکتى (اصلاح) فرهنگ آن مملکت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود. »
هدف توسعه فرهنگى
بر اساس دیدگاه امام هدف از توسعه فرهنگى: زدودن وابستگى، دستیابى به استقلال، خوشبختى، شرافت و انسانیت و اصلاح جامعه و ساختارهاى آن در دیگر ابعاد است. و به دلیل ارتباط توسعه اقتصادى و سیاسى با توسعه فرهنگى و وابسته بودن هر یک به دیگرى، امام براى توسعه فرهنگى نسبت به آن دو اولویت قائل است، و هر توسعه واقعى را متأثر از توسعه فرهنگى مى بیند. امام ریشه سلطه غرب را در سلطه فرهنگى او دیده است «این غرب یا شرق که سلطه پیدا کرده است بر همه ممالک اسلامى، مهمش این سلطه فرهنگى بوده است. » امام در پیامى که به مناسبت بازگشایى مدارس و دانشگاه ها در سال ۱۳۵۸ صادر شد، چنین مى گویند: «بزرگترین وابستگى ملّتهاى مستضعف به ابر قدرت ها و مستکبرین، وابستگى فکرى و درونى است که وابستگى هاى دیگر هم از آن سرچشمه مى گیرد. تا استقلال فکرى براى ملتى حاصل نشود، استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد. . . . براى به دست آوردن استقلال فکرى و بیرون رفتن از زندان وابستگى خود، مفاخر و مآثرملى و فرهنگى خود را دریابید. بزرگترین فاجعه براى ملت ما این وابستگى فکرى است که گمان مى کنند همه چیز از غرب[ است] و ما در همه ابعاد فقیر هستیم و باید از خارج وارد کنیم. » بر اساس نظریه هاى توسعه، هدف از توسعه و سیاستهاى تدوین شده در توسعه متفاوت است. امام هدف توسعه را در تولید امکانات فرهنگى، توسعه علم، رفاه و بهبود کیفیت زندگى محدود نمى کند، بلکه این همه را زمینه و ابزار هدف واقعى توسعه یعنى الهى شدن انسان، شکوفایى ابعاد معنوى و روحانى در انسان و تهذیب نفس او مى داند. از اینرو مى توان از دیدگاه امام انسان را محور توسعه دانست و هدف نهایى توسعه را در ارتقاى معنوى و تهذیب انسان خلاصه کرد. با این توضیح به تبیین برخى از ابعاد توسعه فرهنگى با منظور داشتن دیدگاه امام در توسعه و گسترش فرهنگى مى پردازیم.
ابعاد توسعه فرهنگى
۱ـ سواد آموزى
نخستین گام در توسعه فرهنگى در هر کشورى، توانایى زن و مرد آن جامعه در بهره مند شدن از متون و مکتوبات و قدرت بر مکتوب کردن خواسته ها و امیال و دانش و تجربه خویش است. بدون بهره مندى از این نعمت، همه اقدام ها و فعالیت هاى دولت و جامعه در گامهاى بعدى بى تأثیر و یا کم تأثیر و ابتر خواهد بود. جامعه اى که دچار چنین محرومیتى است، به طور قطع در فقر و رنج مضاعف درگیر خواهد بود. با اهتمام اسلام و پیامبر اکرم(ص) بر فراگیر شدن دانش، روشن مى شود افراد و جوامعى که از این بینایى محروم اند، از این دین و همچنین آیین آن فاصله دارند. دینى که معجزه اش کتاب است. نام آن «قرآن کریم» (خواندنى) است، نخستین آیه نازل شده آن با «بخوان» شروع مى شود، به «قلم» سوگند یاد کرده و آن را بزرگ و مقدس مى شمارد و سوره اى را به آن اختصاص مى دهد و پیامبرش اسیران جنگى را در برابر با سواد کردن ۱۰مسلمان آزاد مى کند و براى دانشمندان و قلم آنان ارزشى بیش از جهاد و خون مجاهدان قائل است. به طور طبع دانش آموزى در این گونه جوامع باید رایج و فراگیر باشد. امام خمینى(ره) با پیروزى انقلاب اسلامى، دستور تأسیس نهادى با عنوان «نهضت سوادآموزى» را داد. و تعلیم و تعلّم در آن را عبادت دانسته و همه افراد محروم از نعمت سواد را به یادگیرى و علم آموزى فرا مى خواند. امام در این زمینه چنین مى گوید: «ما مبارزه با بى سوادى را به نحو احسن اجرا خواهیم کرد.» ، مایه بس خجالت است در کشورى که مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگى مى کند که طلب علم را فریضه دانسته، از نوشتن و خواندن محروم باشد. »، «تمام بیسوادان براى یادگیرى و تمام خواهران و برادران باسواد براى یاد دادن بپاخیزند.» این اهتمام به دلیل آن است که سوادآموزى آغاز کار و مقدمه دانش آموزى است. علم و دانش و لزوم فراگیرى آن در اسلام به دوره خاصى از عمر، یا اشخاص خاص و یا به زمان و مکان خاصى محدود نیست و فراغت از تحصیل را واژه اى بى معنى مى داند. «هر انسانى تا آخر عمرش هم علم احتیاج دارد و هم به آموزش و پرورش. . . »
رشد تحقیقات و گسترش امر پژوهش باچنین رویکردى از ارزشگذارى میسر خواهد بود و نتیجه اى که مطلوب اسلام است، یعنى غلبه قلم ها بر مسلسل ها در این هنگام قابل دستیابى است. «بشر تا در سایه مسلسل و توپ و تانک مى خواهد ادامه حیات بدهد، نمى تواند به مقاصد انسانى برسد. آن وقتى مردم به مقاصد اسلامى وانسانى مى رسند و به کمال دانش و علم مى رسند که قلم ها بر مسلسل ها غلبه کند و دانش ها در بین بشر به آنجا برسد که مسلسل ها را کنار بگذارد و میدان، میدان قلم باشد، میدان علم باشد.» و در پیامى مهم ترین عامل در خودکفایى را توسعه مراکز علمى و پژوهشى مى دانند «مهم ترین عامل در کسب خودکفایى وبازسازى، توسعه مراکز علمى وتحقیقاتى و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهاى متخصص و متعهدى است که شهامت مبارزه با جهل را دارند، واز لاک نگرش انحصارى علم به غرب وشرق به درآمده و نشان داده اند که مى توانند کشور را روى پاى خود نگه دارند. »
۲ـ خود باورى
بى تردید یکى از بزرگ ترین انگیزه هاى امام(ره) در قیام برضد نظام شاهنشاهى وابستگى رژیم به قدرت هاى بیگانه بوده است. خودباختگى، سلطه پذیرى، از خود بیگانگى و غربزدگى عناصرى است که روح غیور او را رنج داده است. البته تعامل فرهنگها و دادوستد در آن امرى طبیعى است. داشتن علم دیگران، فرهنگ دیگران و صنعت دیگران تا آنجا که به سلطه گرى نینجامد مسأله اى نیست، بلکه اسلام مسلمانان را به فراگیرى آن واداشته است. مرعوب بیگانه شدن، به تمسخر گرفتن ذخایر و اندوخته هاى خودى و از بیگانه نسخه گرفتن که چه بکنیم؟ چه باشیم؟ که باشیم و چگونه زندگى کنیم؟ مورد نکوهش است. همان برهنگى که اقبال از آن مى گوید و با نقل داستانى به زیبایى نیاز مسلمانان را در بازگشت به هویت اسلامى خویش بیان کرده است:
ما از آن خاتون طى عریان تریم پیش اقوام جهان بى چادریم
در یکى از جنگ ها دختر حاتم طایى اسیر شد، وقتى این دختر را پیش پیامبر(ص) آوردند نیمه برهنه بود. پیامبر(ص) عباى خود را روى آن دختر انداختند تا پوشیده بماند. اقبال مى گوید ما در این روزگار، از دختر حاتم طایى هم لخت تر مانده ایم و آن همه عزت و شرف خود را از کف داده ایم و پیش همه اقوام دنیا، بى چادر شده ایم. پیامبرى مى خواهیم که دوباره با عباى خودش ما را بپوشاند.
نظام سلطه براى تحمیل و ترویج فرهنگ و ارزشهاى نظام خود ناچار است ملتها را برضد فرهنگ، سنتها، علایق روحى و فکریشان بشوراند، و به گفته شاد روان جلال آل احمد: «هجوم استعمار نه تنها به قصد غارت مواد خام معدنى و مواد پخته آدمى ـ فرار مغزها ـ از مستعمرات صورت مى گیرد، بلکه این هجوم، زبان، آداب، موسیقى، اخلاق و مذهب محیط هاى مستعمراتى را نیز ویران مى کند. » امام با شناختى که از عملکرد استعمار در سالهاى پیش از انقلاب داشته است، خطر آن را اینگونه گوشزد مى کند: «به قدرى ما را از پیشرفهاى خود و قدرت هاى شیطانى شان ترسانده اند که جرأت دست زدن به هیچ ابتکارى نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهاى خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم. و این پوچى و تهى مغزى مصنوعى، موجب شده که در هیچ امرى به فکر و دانش خود اتکا نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید کنیم. بلکه از ادب و فرهنگ و صنعت و ابتکار، اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرق زده بى فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومى ما را سرکوب و مأیوس نموده و مى نمایند و رسوم و آداب اجنبى، هر چه مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترویج و با مداحى و ثنا جویى، آنها را به خورد ملت ها داده و مى دهند. فى المثل، اگر در کتاب یا نوشته یا گفتارى، چند واژه فرنگى باشد، بدون توجه به محتواى آن، با اعجاب پذیرفته وگوینده و نویسنده آن را، دانشمند و روشنفکر به حساب مى آورند. و از گهواره تا قبر، به هر چه بنگریم، اگر با واژه غربى و شرقى اسم گذارى شود، مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگى محسوب، واگر واژه هاى بومى خودى به کار رود، مطرود و کهنه و واپس زده خواهد بود. »
استاد شهید مطهرى ضمن آن که استعمار فرهنگى را مقدمه استعمار اقتصادى و سیاسى مى داند، چنین مى گوید: «براى بهره کشى از فرد باید شخصیت فکرى او را سلب کنند و او را به آنچه مال خودش است بد بین کنند و در عوض او را شیفته هر آنچه از ناحیه استعمار عرضه مى شود. بسازند. باید در مردم حالتى به نام تجدد زدگى به وجود بیاورند به طورى که از آداب و رسوم خودشان متنفر بشوند، اما از آداب و رسوم بیگانه خوششان بیاید. مى باید آنها را به ادبیات خودشان، به فلسفه خودشان، به کتاب هاى خودشان، به دانشمندان و مفاخر علمى و فرهنگى خودشان بد بین کنند و در عوض مسحور ادبیات، فلسفه و کتاب هاى دیگران کنند. »
خودباورى در نگاه امام(ره) جایگاه ویژه اى دارد و پیشبرد همه امور را در گرو آن مى داند. اگر این معماى روحى وفکرى حل شود نخستین و اساسى ترین قدم براى رسیدن به خودکفائى و استقلال برداشته شده است. «اعتماد به نفس بعد از اعتماد به خداوند منشأ خیرات است.» «بدانید که نژاد آریاوعرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروى کم ندارد و اگر خودى خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد. »
تلاش بزرگ امام تزریق روحیه خودباورى و خود اتکایى به کالبد جامعه بود: «باید به خود بباورانیم که اگر یک ملت بخواهند بدون وابستگى ها زندگى کنند، مى توانند، و قدرتمندان جهان بر یک ملت نمى توانند خلاف عقیده آنان را تحمیل کنند.» در سخنان امام، از دلبستگى به فرهنگ بومى و هویت اسلامى و ملى و کوشش براى حفظ و اعتلاى آن، اعتماد به نفس و قطع امید از بیگانگان به همراه عزم واراده، تلاش و هشیارى و شناخت استعدادها و امکانات و ذخایر درونى شرط خود باورى و موفقیت در توسعه فرهنگى و راه رسیدن به آن یاد شده است.
3ـ حوزه و دانشگاه، نقش و جایگاه
امام(ره) نقش حوزه و دانشگاه را در تحول هاى فرهنگى و توسعه آن بسیار مهم ارزیابى مى کند. ریشه صلاح و فساد مردم و جامعه را در آنجا مى بیند. از این رو اجرا و تحقق اصلاح و توسعه واقعى را ابتدا در همین مراکز لازم مى داند. حوزه و دانشگاه را مکرر به تهذیب و تعهد فرامى خواند و از تحجر و غربزدگى باز مى دارد. در همان زمان روحانیت و حوزه ها را برابر انحراف ها و استعمار سد بزرگى دانسته است. «تردیدى نیست که حوزه هاى علمیه و علماى متعهد، در طول تاریخ اسلام و تشیع، مهمترین پایگاه محکم اسلام برابر حمله ها و انحراف ها و کج رویها بوده اند. » اما از مقدس مآبى، تحجرگرایان و روحانى نمایان بارها نالیده است و حوزه ها را به هشیارى و پیشتازى دعوت کرده: «حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیاى عکس العمل مناسب باشند.» همچنین دانشگاه ها را مراکز اداره امور کشور، تربیت نسلها و تعیین کننده مقدرات کشور مى بیند. «دانشگاه مبدأ همه تحولات است. » استقلال دانشگاه ها، به روز شدن حوزه ها، پیوند این ۲ در کنار تعهد و تهذیب موجب سعادت یک ملت و کشور و اصلاح توسعه آن است. «توجه داشته باشید که اگر دانشگاه و فیضیه اصلاح بشود، کشور شما استقلال خودش را بیمه مى کند.»
۴ـ آزادى
آزادى سیاسى و اجتماعى ضمن آن که برآمده از توسعه فرهنگى است، خود نیز مقدمه و گسترش دهنده آن است. آزادیهاى فردى، اجتماعى و سیاسى و از جمله آزادى قلم و آزادى بیان تا جایى که به ضرر مردم نباشد و در چارچوب اسلام و قوانین کشورى باشد، هیچ کس نمى تواند آن را محدود کند. قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران در هنگام تصویب، نسبت به آزادى مطبوعات با ابهام مواجه بود. هنگامى که کمیسیون، اصل مربوطه را تصویب کرد، متن آن چنین بود: «بیان و نشر افکار و عقاید و مطالب از طریق مطبوعات، سینما، تئاتر، نوار و رسانه هاى گروهى براى خدمت به فرهنگ جامعه و تنویر افکار و انتقادهاى سازنده آزاد است و آن چه مخالف عفت عمومى، توهین به شعائر دینى، فاش کردن اسرار نظامى یا مخل به استقلال و تمامیت ارضى و امنیت عمومى کشور یا موجب گمراهى مردم باشد، ممنوع است. مجازات تخلف از این اصل را قانون تعیین مى کند. »
امام(ره) نسبت به مشارکتهاى اجتماعى و سیاسى مردم و آزادیهایى که موجب شکوفایى استعدادها و براى توسعه سیاسى، فرهنگى اقتصادى جامعه باشد، همچنین بر انتقادهاى سازنده از دولت تأکید داشتند: «مسأله دیگر راجع به انتقاد. البته روزنامه ها باید مسایلى را که پیش مى آید نظر کنند. یک وقت انتقاد سالم است، این مفید است؛ یک وقت انتقام است نه انتقاد، این نباید باشد؛ این با موازین جور در نمى آید. انسان چون با یکى خوب نیست او را در مطبوعات بکوبد، کار درستى نیست. اما اگر کسى خلاف کرده است باید او را نصیحت کرد. پرده درى نباشد ولى انتقاد خوب است. »
نسبت به آزادى زنان ونقش آنان درفعالیتهاى اجتماعى در نگاه دینى همه آزادیهایى که مطرح است، محدود و مقید به قشر خاصى نیست. اما سابقه تاریخى نشانگر محرومیت زنان از حقوق اجتماعى برابر با مردان بویژه در جوامع سنتى آن هم به اسم دین است.
امام(ره) درباره موضع اسلام نسبت به آزادیهاى زنان، نه تنها زنان را در اسلام آزاد، مى داند، بلکه اسلام را پایه گذار آزادى زنان مى بیند. «اسلام با آزادى زنان نه تنها موافق است، بلکه خود پایه گذار آزادى زن در همه ابعاد وجودى زن است.» «اسلام به زنها بیشتر عنایت کرده است تا مردها. اسلام زنها را، بیشتر حقوقشان را ملاحظه کرده است تا مردها. زنها حق رأى دارند، از غرب بالاتر است این مسائلى که ما براى زنها قائل هستیم، حق رأى دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند، همه اینها هست؛ معاملاتشان به اختیار خودشان هست و آزاد هستند، اختیار شغل آزاد را دارند. »
۵ ـ صدا و سیما و رسانه ها
قانون اساسى یکى از مهمترین رسالتهاى صدا و سیما را توسعه فرهنگ و حفاظت و پاسدارى از آن در سراسر کشور مى داند. رسانه ها بویژه صدا و سیما همانگونه که در انتقال فرهنگ نقش اساسى دارند در توسعه فرهنگى نیز یک عامل مهم به شمار مى آیند. امام نقش صدا و سیما را در جامعه به یک دانشگاه عمومى تعبیر مى کند. این به این معناست که باید مسائل علمى و داده هاى آن پس از تصفیه از قالبهاى تخصصى به قالبهاى عمومى تبدیل شود و به صورت همه فهم درآید. این نه به معناى کشانده شدن آموزشهاى دانشگاهى به صدا و سیما و نه به معناى تنزل دادن علم است، بلکه به معناى قابل فهم شدن مسائل علمى و فرهنگى است، تا با ارتقا و رشد سطح آگاهى و بینش مردم، توسعه در آن جامعه رشد بیشترى یابد. امام با بینشى عمیق و مردم گرایانه از این که رسانه ها در خدمت دولت باشد یا از منافع طبقه خاصى حمایت کند، پرهیز مى دهد. «روزنامه ها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نیست، و این هم نیست که همه اش مال حکومت باشد». و نقش رسانه ها و نشر را هم چون جهاد و با اهمیتى هم چون خون شهیدان مى داند: «آن که از همه خدمتها بالاتر است، این است که نیروى انسانى ما را رشد بدهد، و این به عهده مطبوعات است. اهمیت انتشارات مثل اهمیت خونهایى است که در جبهه ها ریخته مى شود. »
جمعبندى
رشد و توسعه از دیدگاه امام(ره) مفهومى وسیع و فراگیر دارد به گونه اى که همه ابعاد وجودى انسان را شامل شده و او را از تک بعدى و تک ساحتى بودن در گرایش هاى مادى رها ساخته و معنویت، اخلاق، تهذیب نفس و قرب الى اللّه را در مسیر اهداف و زندگى او قرار مى دهد.
فرهنگ، هم زیر بناى توسعه وهم عامل آن و هم هدف و نتیجه توسعه تلقى شده است. فرهنگ هر ملتى نشانه هویت و استقلال اوست. کسب و حفظ استقلال فرهنگى و فکرى نشانه حیات و قدرت یک جامعه است. ویرانى و انهدام یک فرهنگ، ویرانى یک ملت است. تمدن سیماى تجسم یافته فرهنگ و از مظاهر بر جاى ماندنى و باقى آن است. همه مردم، حکومت و بخصوص بخشهاى مربوطه همانند حوزه و دانشگاه و. . . در حفظ، ارتقا و توسعه فرهنگ ملى و اسلامى مسئول هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات