حشمتالله فلاحتپیشه/ عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس
قطعنامه سال گذشته شورای امنیت علیه سوریه و لبنان 2 نکته را در برداشت؛ یکی نیروهای سوری از لبنان خارج شوند و نکته دوم حزبالله خلع سلاح شود.
نیروهای سوری از لبنان خارج شدند؛ اما به دلیل که مردم لبنان معتقدند حزبالله لبنان در برابر تجاوزات و تهدیدهای رژیم صهیونیستی از آنها حفاظت میکند، با خلع سلاح حزبالله مخالفت کردند. حزبالله با تصویب این قطعنامه نه تنها تضعیف نشد. بلکه روز به روز تقویت شده و در زمینههای سیاسی نیز موفقیتهای چشمگیری به دست آورد و مسئولان و نمایندگان حزبالله به مناصب سیاسی رسیدند.
در زاویه دیگر، ریچارد پرل، رئیس کمیته مشاوران وزارت دفاع آمریکا، زمانی که آمریکا به منطقه خاورمیانه لشکرکشی کرد. طرحی عملیاتی ارائه کرد که بر اساس آن، ابتدا در افغانستان و سپس عراق، اقدام نظامی انجام دهد و بعد سوریه و لبنان تحت فشار جدی قرار بگیرند تا در این شرایط فشار نوعی مصونیت در مرز اسرائیل ایجاد شود و در پناه این مصونیت، بقیه سیاستهای آمریکا در خاورمیانه پیاده شود؛ از جمله تغییر برخی نظامهای سیاسی در منطقه، فشار بر ایران برای تغییر رفتار و…
این سیاستها یعنی قطعنامه شورای امنیت و طرح ریچارد پرل هماکنون از سوی آمریکا در حال اجراست. با این توضیح که از نظر اجرا متفاوت است.
مهمترین تفاوت منفعل شدن آمریکا و اسرائیل در اجرای این طرحهاست. آمریکا و اسرائیل اگر چه مسیر حرکت این تحولات را ایجاد کرده بودند، ولی در این مسیر فعالانه حرکت نمیکنند؛ به طوری که آمریکا در افغانستان که اولین مرحله عملیاتشان بود، با بحران حاکمیت روبهرو شد. و در عراق نیز استقرار نظام سیاسی و مقرراتی که اشغالگران باید طبق کنوانسیون ژنو اجرا کنند، آنقدر ضعیف اجرا شده که آمریکا دچار تزلزل مشروعیت در این کشور شده است.
صهیونیستها نیز در قالب محاسبات راهبردی خود به این نتیجه رسیدند که برای همزیستی مسالمتآمیز در منطقه جایگاهی ندارند. طرح سازش به شکست انجامید و در چارچوب مناسبات سیاسی که از سوی غربیها سامان یافته بود، حماس رای آورد. به دلیل همین شکستها، جنگ در اسرائیل در اولویت قرار گرفت و جنگسالاران این کشور دوباره حاکم شدند؛ تلاشی که اسرائیل برای ریشهکن کردن حماس آغاز کرد. موجب واکنش حزبالله شد؛ طرحی که ریچارد پرل کشیده بود. در حال اجراست، ما اسرائیل و آمریکا در حالت انفعالی قرار گرفتهاند.
حزبالله اکنون معتقد است مقاومت در منطقه، مقاومت اسلامی است نه فلسطینی؛ به همین دلیل برای این که جبهه دیگری باز شود و حماس تحت فشار قرار نگیرد، حمایت خود را به گونهای جدید و متکبرانه از حماس نشان داد.
معتقدم به میزانی که از لحظات ابتدایی حملات آمریکا در منطقه بگذرد، به همان میزان کنترل و مدیریت بحران از دست آنان خارج میشود. آمریکا ابتدا در افغانستان مدیریت بهتری داشت. در عراق نیز حداقل نوع مدیریتشان برای خودشان قابل قبول بود. ولی در تحولات مربوط به فلسطین و لبنان، توان مدیریت بحران را ندارند و روند کلی تحولات به ضرر سیاستهای آنها در منطقه خواهد بود.
اگر چه مجموع تحولات به جنگ جهانی منجر میشود، ولی ما میتوانیم تعبیر جنگ منطقهای را در ارتباط با این تحولات مطرح کنیم. نگاهی به منطقه از پاکستان و افغانستان تا مرزهای رژیم صهیونیستی آبستن جنگ است، فضای آرام در این میان فقط در ایران است. ایران نیز تنها کشوری است که بر شاخصهای امنیت در منطقه تاثیر میگذارد.
تنها راهحل بحران در منطقه این است که حلقه ثبات یعنی ایران که تنها حلقه مفقوده امنیت است از سوی قدرتهای جهانی به رسمیت شناخته شود و حضور و توانایی ایران را بپذیرند.
شاخصهای که فلسطینیها، لبنانیها و عراقیها حسن نیت آن را قبول دارند و آمریکا و کشورهای غربی نیز مجبورند واقعیت قدرت و توانمندی آن را بپذیرند.
اگر آمریکاییها راهبردی امنیتی ایران در منطقه از جمله خلع سلاح هستهای کشورهای منطقه و برگزاری رفراندوم در فلسطین و اراضی اشغالی را بپذیرند. خاورمیانه روی صلح و امنیت را به خود میبیند؛ در غیر این صورت اگر اوضاع خاورمیانه طبق راهبردهای آمریکا پیش رود، باید منتظر بحرانهای گستردهتری باشیم.