ادوارنیور: احسان شریعتى معتقد است نهمین انتخابات ریاست جمهورى در ایران به ظاهر ابطالکننده نتایج انتخابات دوم خرداد است چون اصلاحطلبان شکست خوردهاند و از صحنه حاکمیت حذف شدند. وى معتقد است: در خارج کشور تحلیلها چنین بود که انتخابات ریاست جمهورى یک سناریو است و قرار بر این است که افرادى همچون احمدىنژاد و معین بیایند و فضا را گرم کنند تا هاشمىرفسنجانى پیروز انتخابات شود. اما اتفاق دیگرى افتاد. در حالى که نه سناریویى در کار بود و نه تحلیل آنها درست بود.
وى افزود: اصلاحطلبان آن طور که من از طریق اخبار پی گیرى مىکردم تحت گفتمان نولیبرال واقع شدهاند و فقط در حوزه آزادىها و حقوق بشر متمرکز و معطوف شدهاند در حالى که یک بعد عظیمترى نیز وجود دارد و آن دموکراسى اجتماعى و عدالت اجتماعى است که از یادها رفته بود و باید مورد توجه قرار مىگرفت.
عضو کانون ابلاغ اندیشههاى شریعتى با انتقاد از اصلاحطلبان براى نادیده انگاشتن عدالت گفت: «کتر شریعتى همیشه آزادى، برابرى و عرفان را در کنار هم طرح مىکرد و معتقد بود آزادى منهاى برابرى، آزادى نیست چون زمانى که عدهاى سوارهاند و عدهاى پیاده نمىتوان مسابقه عادلانهاى را برپا کرد. همین مسئله در شرایط امروز باعث شده وقتى محافظهکاران بحث عدالت را طرح کردند مردم از آن استقبال کنند.
احسان شریعتى با بیان اینکه در مجموعه حاکمیت در دو دهه گذشته هم محافظهکاران و هم احزاب مدرنترى همچون کارگزاران با هم مشترکاً سیستم فعلى را برپا کردهاند این سوال را طرح کرد که چطور بىتوجهى روشنفکران باعث شد حالا که نیروهاى محافظهکار مدعى عدالت مىشوند نیروهاى اصلاحطلب خلع سلاح شوند. وى در تحلیل انتخابات ریاست جمهورى گفت: مردم در این انتخابات در واقع خواستار حرکت رادیکالتر اصلاحطلبى شدند چون معتقدند اصلاحطلبان نتوانستهاند به نیازهایشان پاسخ دهند؛ در بخشى از جامعه که در انتخابات شرکت نکردند ببینید. مثلاً اگر جنبش دانشجویى را در نظر بگیریم که واسط جنبش اصلاحى و مردم بود و در دوم خرداد نقش اصلى را داشت، قبل از جریان انتخابات ریاست جمهورى، مطالبات خود را عملاً در برنامه اصلاحطلبان فعلى ندید و رادیکالیزه شد.
وى با ابراز این عقیده که ۴۵ درصد راىدهندگان در انتخابات شرکت نکردند اظهار داشت: پس راى اول با کسانى است که در انتخابات شرکت نکردند و راى دوم از آن افرادى است که به رئیس جمهور احمدىنژاد راى دادند که این هم در واقع رایى اعتراضى محسوب مىشد چون ایشان به نفى گذشته نیز پرداخته بود.
البته نمىتوان از این انتخابات نتیجه گرفت که مردم اصلاحات را نمىخواستند. وى خاطرنشان کرد: من خودم معتقدم اصلاحطلبى باید عمیقتر از آنچه تاکنون بوده، باشد؛ عمیق به این معنا که ما فقط از راه اصلاحى است که مىتوانیم به تغییرات در جامعه برسیم نه از راههاى گسست و یا اقدامات قهرآمیز.
وى نبود ساختارهاى حزبى در ایران را از مشکلات اساسى اصلاحطلبان برشمرد و گفت: از ابتدا که خاتمى کار خود را آغاز کرد گفت نماینده یک حزب نیست و این اشتباهى بود که در زمان دکتر معین تکرار نشد ولى به نظر مىرسد این بار مشکل آن بود که حزب مشارکت نظر اقشار اجتماعى را منعکس نکرد.
احسان شریعتى در عین آنکه نقد اصلاحطلبان را انجام مىداد بارها در حین گفتوگو تاکید کرد: من به عنوان کسى که در خارج کشور بودهام نمىتوانم منصفانه به نقد آنچه در ایران گذشته، بپردازم. وى تاکید داشت: من چون نگاهى به خارج از کشور ندارم که بیایند مشکلات ما را حل کنند و از سویى به راهبردهاى خشونت آمیز و براندازانه اعتقادى ندارم به اصلاحات ریشهاى و تخصصى معتقدم بنابراین راه حل را از درون مىجویم لذا مىگویم باید یک کار فرهنگى درازمدت بکنیم. وى ارتباط با توده مردم را در این مسیر بسیار لازم خواند و گفت: دکتر شریعتى به عنوان یک روشنفکر مذهبى از این لحاظ موفق بود که با اعتقادات عمیق دینى مردم ارتباط داشت و طبعاً تاثیرش هم بر مردم بیشتر بوده است. شریعتى در انتقاد از گذشته افزود: یکى از ویژگىهاى کار در هشت سال گذشته این بود که بعضى اصلاحطلبان روى نقاط مذهبى و تحریکآمیز جامعه دست مىگذاشتند و این باعث مىشد در درازمدت در جامعه منزوى شوند.
وى با اشاره به مقاله یکى از روزنامهها که در آستانه انتخابات مرحله دوم، وضعیت ایران را با فرانسه مقایسه کرده بود گفت: در آن مقاله نوشته شده بود که همه در دور دوم انتخابات فرانسه دور ژاک شیراک جمع شدند و در مقابل ژان مارى لوپن ایستادند و به راست افراطى راى ندادند و توصیه کرده بود که همه در ایران هم براى روى کار نیامدن احمدىنژاد به هاشمى راى دهند در حالى که غافل از آن بود که جامعه ایران، قابل مقایسه با فرانسه نیست و اصولاً مفاهیم سیاسى در ایران نیز قابل قیاس با فرانسه نیست. وى با بیان اینکه باید در همه مفاهیم سیاسى کشور تجدیدنظر شود خاطر نشان کرد: در کنار بعد اجتماعى، بحث فرهنگى نیز در کشور ما فراموش شده بود که خود به توسعه ناموزون دامن زد.
نماد این مسئله هم در تعریفهاى ما از مفاهیم مصداق پیدا مىکند. وى افزود: بسیارى از اختلافات فعلى در کشور موید این است که مفاهیم در کشور ما از ابتدا نیم بند تعریف شده بود و علت آن هم این بود که ما مجبور بودهایم مفاهیم غربى را ترجمه کنیم. وقتى شما مفاهیم را ترجمه مىکنید باید به زبان خودتان باشد، وقتى بخواهید به زبان خودتان باشد، زبان، مفهوم تمام دین و ملیت و جهانبینى شما است. به طور مثال وقتى constitution را مشروطه معنا کردید، مشروطه مفهومى است که براى خودش معنا دارد و در مقابل مطلقه به کار مىآید در حالى که من معتقدم واژه اصلى باید به جاى شرط، چارت معنا مىشد. اگر چارت باشد ما به یک قرارداد یا منشور باید معتقد باشیم. اما چون ما در شرایط خاص آن دوره این واژه را معنا کردیم، آن را به گونهاى که مىخواستیم ترجمه نمودیم. وى با بیان اینکه ما در زمینه مفاهیم دچار یک آشفتگى هستیم، ادامه داد: این آشفتگى در دوره فعلى هم مشهود است به طورى که وقتى خاتمى جامعه مدنى را طرح کرد این موضوع خوب معنا نشد برخى مدینهالنبى را ملاک قرار دادند و برخى چیزهاى دیگر را گفتند ولى در انتها مشخص نشد تعریف جامع و قاطع آن چیست. ما در این زمینه با موانع جدى روبهرو هستیم.
از یک طرف سنت در مقابل روشنفکران مقاومت مىکند و از یک سو تجدد است که مىخواهد همه چیز را ریشهکن کند و از نو بسازد. لذا در زمینههاى فرهنگى ما مىبینیم که با برخوردهاى افراطى و تفریطى مواجهیم که باید از نظر تئورى بتوانیم با بازتعریف مفاهیم این مانع را طورى از پیش رو برداریم که به قول هگل بتوانیم فقر و آزادى را دست در دست هم داشته باشیم.