علیاکبر اعتمادی
با پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروری (سابق) بسیاری بر این عقیده بودند که جهان در مسیر نظام تکقطبی با محوریت آمریکا پیش میرود و سایر بازیگران حول مدار آن حرکت میکنند. این نگرش که با تاکید مقامات آمریکایی به حفظ توازن موجود در جهان و ارتقای هژمونی ایالات متحده تقویت گردید نتوانست چندان دوام آورد و در نهایت جهان شاهد حضور بازیگران در ردیف آمریکا و در مواردی نظیر امور اقتصادی بالاتراز آن گردید. هرچند در بعد نظامی همچنان آمریکا اقتدار خود را حفظ کرده و بعضا روسیه با فعالیتهای اخیر توانسته به احیای نسبی توان گذشتهاش بپردازد اما در بعد سیاسی و اقتصادی بازیگران بزرگی نظیر چین و ژاپن در صحنه حضور یافتهاند که اقتصاد جهان را برای خود محصور کردهاند. توسعه و پیشرفتهای چین چنان وسیع میباشد که آگاهان سیاسی و حتی مقامات غربی تاکید دارند دنیای فردا در اختیار چین قرار دارد که به عنوان غول اقتصادی جهان در بعد سیاسی نیز پیشرفتهای کلانی خواهد داشت. نکته مهم در تحولات پیرامون چین و جایگاه جهانی آن، نگاه کشورهای بزرگ اروپایی به توسعه مناسبات با این کشور میباشد. دیدار مرکل صدراعظم آلمان، سارکوزی رئیسجمهور فرانسه و براون نخستوزیر انگلیس از چین بیانگر گرایش غرب به پکن و به نوعی اعتراف به اقتدار جهانی آن میباشد. این رویکرد که میتوان آن را مخالفت غرب با سیاستهای آمریکا برای انزوای چین و اعترافی به نقش و جایگاه جهانی پکن دانست در حالی صورت میگیرد که:
1- بسیاری از کشورهای اروپایی با رکود شدید اقتصادی مواجه میباشند. غرب که جز فروش سلاح و تاسیسات هستهای کالایی برای عرضه به جهان ندارد با اختلاف تراز تجاری شدیدی مواجه میباشد چنانکه در بسیاری از این کشورها وضعیت بد اقتصادی به تحصنهای خیابانی منجر شده است. نمونه بارز این چالشها را در فرانسه، انگلیس و آلمان میتوان مشاهده کرد که دولتمردان را در برابر مردم قرار داده است. اکنون این کشورها امیدوارند تا با توسعه مناسبات اقتصادی با چین اولا این کشور را به سرمایهگذاری در این کشورها متقاعد نمایند تا به بهبود شرایط اقتصاد آنها کمک کند ثانیا با پذیرش کالاهای آنها و کم کردن فاصله تراز تجاری، از ورشکستگی و تزلزل تجارت آنها جلوگیری کند. با توجه به ضعف اقتصادی غرب، این کشورها برای انعقاد قراردادهای هستهای و در موارد نظامی با چین فعالیت میکنند لذا احتمال لغو تحریمهای تسلیحاتی چین که از (1989) اعمال میشود در آینده دور از ذهن نمیباشد. در این میان چین نیز از این فرصت برای نفوذ اقتصادی در این کشورها بهرهبرداری میکند که به دلیل بحران اقتصادی، آنها چارهای جز پذیرش آن ندارند.
2- نظام اقتصادی غرب پیش از این به آمریکا وابسته بود. در شرایطی که آمریکا در عرصه جهانی جایگاهی ندارد و در بحران عراق و افغانستان گرفتار آمده و از سوی دیگر اقتصاد آن نیز دورانی رو به زوال را سپری میکند، غرب برای حفظ اقتصاد خود چارهای جز رویکرد به بازیگران جدید ندارد. با توجه به ضعف اقتصادی روسیه و نیز عدم فراگیر بودن توسعه اقتصادی ژاپن، این کشور چارهای جز پذیرش چین ندارند. این رویکرد در حالی صورت میگیرد که عدم تمایلات نظامیگرایانه چین و رضایت مردم اروپا به همگرایی باپکن به توسعه این مناسبات کمک میکند. غرب دریافته که چین به دنبال تسلط نظامی بر کشوری نیست و برخلاف آمریکا روحیه جنگطلبی ندارد و لذا در چارچوب موازنه اقتصادی با آرامش بیشتری نسبت به آمریکا به همکاری با آن میپردازند. این رویکرد اروپا نشان میدهد که این کشورها چندان تمایلی به همسویی با آمریکا ندارند و براساس منافع خود به دگرگونی در سیاست خارجی می پردازند.
3-در سالهای اخیر چین با تکیه بر اقتصاد و همگرایی سیاسی توانسته به جایگاهی مهم در معادلات جهانی دست یابد. بسیاری از کشورهای اقصی نقاط جهان نظیر آفریقا، آمریکای لاتین، آسیای مرکزی و قفقاز خاورمیانه و... چین را بازیگری فعال در زمینه اقتصادی میدانند که میتواند به بهبود شرایط این کشورها کمک کند. این کشورها در حالی به چین گرایش مییابند که از آمریکا و غرب دوری مینمایند. اکنون اروپاییها امید دارند تا با رویکرد به چین که نشانگر دوری آنها از آمریکا است، رضایت سایر کشورها به ویژه در آفریقا را برای پذیرش آنها جلب نمایند. به عبارتی آنها از چین به عنوان پل ارتباطی با سایر کشورها یاد میکنند.
4- نکته مهم آنکه گرایش چین، هند و روسیه به یکدیگر میرود تا قطبی مقتدر را در منطقه ایجاد کند. اروپاییها از یک سو توانایی مقابله با روسیه را ندارند چنانکه بیشتر توان آن در بعد نظامی است. لذا آنها امید دارند تا با گرایش به چین و هند از ایجاد ائتلاف منطقهای جلوگیری نمایند تا در آینده با قطبی جدید در عرصه جهانی مواجه نشوند هر چند که سیاستهای چین، هند و روسیه مدتهاست که در مسیر این ائتلاف در حرکت میباشد اما بازی غرب برای شکست این موازنه تشدید شده که بیشتر با ایجاد رقابت تسلیحاتی اجرا میشود.
در مجموع میتوان گفت که گرایش کشورهای غربی به چین، اعترافی آشکار به اقتدار و جایگاه جهانی این کشور است که با دوری اروپا از آمریکا اجرا میشود. با این وجود غرب که توانایی دوری از چین را ندارد تلاش دارد تا با تکیه بر مسائلی نظیر استقلال تایوان، حقوق بشر، برخی تحریمهای تسلیحاتی ایجاد تقابل سیاسی آمریکا و چین، به نوعی هزینههای خود را در برابر این کشور کاهش دهد هرچند که آنها صراحتا بر نیازشان به چین اعتراف و خواستار حل مشکلات اقتصادیاشان به کمک آن میباشند که نتیجه آن خیزش نرم چین در معادلات جهانی و حیاط خلوتهای آمریکا میباشد در حالی که با فعالیتهای اقتصادی و دوری از تحرکات نظامی جایگاه جهانی خود را حفظ میکند. این امر در آینده نزدیک ظهور قدرتی به نام چین را در جهان به همراه دارد در حالی که آمریکا به دلیل بحرانهای داخلی و خارجی توانایی مقابله با آن را ندارد و باید به نحوی با آن کنار آید.