بوش و همراهان جمهوریخواهش در کاخ سفید آخرین امیدهای خود برای به حاشیه راندن خاطرات تلخ شهروندان آمریکا از دوران حضور این طیف در سمت ریاست جمهوری و زدودن حوادثی چون 11 سپتامبر و یا نبردهای ناتمام مانده افغانستان و عراق، ناکامی در دستگیری بنلادن و دهها مورد دیگر ناکامی و شکست از ذهن آنها را به کنفرانس پاییزی آناپولیس بستهاند.
کنفرانس صلحی که قرار است رئیسجمهوری آمریکا خود میزبان آن باشد و تلاش کند به هر نحو ممکن رضایت حاضران را برای رسیدن به نقطهای مشترک جلب کند، گذشته از اهمیت تاثیری که میتواند بر رویدادهای خاورمیانه بگذارد، از جهت سطح و نوع تاثیرگذاری بر تعاملات سیاسی درون مرزهای آمریکا هم حائز اهمیت است. بوش و همراهانش که در همان روزهای نخست تلاش برای ورود به کاخ سفید، دموکراتها را متهم میکردند که سرنوشت امنیت آمریکا را به مسائل فرامرزی و به طور خاص تحولات خاورمیانه گره زدهاند، اکنون برای پوشاندن شکستهای متعدد خود نیازمند «فتح» و «پیروزی» بزرگی هستند که تنها در زمین خاورمیانهایها میتوان به دنبالش بود. کاخ سفید این روزها در تلاش است به هر نحو ممکن آرامشی دائم را در خاورمیانه حکمفرما کند، ولو اینکه این آرامش به بهای تضییع حقوق فلسطینیان باشد و به سکوت واداشتن روسای تشکیلات خودگردانی که همراهی با غرب را با همراستایی با مردمان خود ترجیح میدهند. در چنین بستری است که در روزهای اخیر بارها و بارها از زبان سیاستمداران آمریکایی و اروپایی میشنویم که غائله خاورمیانه باید در همین مدت باقیمانده از دوران ریاست جمهوری بوش ختم شود!
اختلافات درونی اعراب، رویکردهای متفاوت آنان در قبال قضیه فلسطین و در نهایت ادعاها و سوداهای رهبری جهان عرب در ذهن هر یک از حاکمان و آمران آن، تهدیدی برای شکست کشاندن نشست پاییزی است. اعراب سالها است که باوری به فلسطین و تعهدی به مردمان آن ندارند.
آنچه که امروز رهبران عرب را به همنشینی با اسرائیلیها و حضور در نشست آناپولیس ترغیب میکند، نه دفاع از حقوق فلسطینیان که تلاش برای نزدیکی به صهیونیستها، بدون برانگیختن خشم شهروندان خود است. آناپولیس میتواند بهانهای باشد تا سران عرب به جشن و پایکوبی برای توافقات حاصل نشده و امتیازهای اعطا شده از سوی عباس بنشینند و در غیاب نمایندگان واقعی ملت با وارونه کردن حقیقت، شکست و عقبنشینی در برابر رژیم عبری را تعبیر به پیروزی کرده و در دل این بازی رسوا، راهی برای همآوایی و همراهی با اولمرت و یارانش بیابند و درهای مخفی ارتباط با تلآویو را تبدیل به دروازههای علنی کنند.
نشست سران عرب در شرمالشیخ و هماهنگی آنان را هم باید در همین راستا تلقی کرد. از دل این نشست در سرزمینی که اولین شکننده صفوف در آن زمان متحد اعراب در مقابل اسرائیل بود، قطعا نه دفاع از ملت فلسطین و دلسوزی برای آوارگان و گرسنگان آن که مکر و کید بیشرمانه برای فشردن دستهای اولمرت بر میخیزد. اختلافی هم اگر هست بر سر آن است که چه کسی زودتر و بیشتر از بقیه خود را به آغوش بوش و اولمرت بیندازد و در برابر دوربین عکاسان خود را قهرمان سازش و همزیستی معرفی کند. شرمالشیخ بستری برای پروراندن و پا گرفتن این رویاهای بیشرمانه است.