صلاحالدین هرسنی / کارشناس ارشد علوم سیاسی
گردون براون را باید نخستوزیر انتصابی و غیر منتخب حیات سیاسی بریتانیا در دوران جدید دانست که با کنارهگیری و استعفای بلر از قدرت در 27 ژوئن 2007، راه برای صدارت او در عمارت شماره 10 داونینگ استریت گشوده شد. از منظر گونهشناسی براون به جریانی از حزب کارگر تعلق دارد که از آن به نظام سنتی حزب کارگر نام میبرند که چنین نظامی به لحاظ جریانشناسی در مقابل حزب کارگر نوین قرار میگیرد. جریان سنتی حزب کارگر فاقد همه خصایل حزب کارگر نوین است و ساختاری سوسیالیستیتر دارد که ضمن پایبندی به اصول ارزشی و آرمانی این حزب، همه ارزشهای محافظهکارانه حزب کارگر نوین (نیولیبر) را به چالش میکشد. در حقیقت زمینههای جانشینی براون با توجه به سابقه سیاسی او در کنار بلر و حزب کارگر مدتها قبل از استعفای بلر نمایان بود، ضمن آنکه کارنامه درخشان براون در طول صدارت او در وزارت دارایی مزیدی برای این انتخاب شد تا حیات سیاسی این حزب در اداره حیات سیاسی جزیره تداوم یابد.
توجه به این نکته که پیروزی بلر در سه دوره پیاپی انتخابات بریتانیا، استراتژی بلر و حزب کارگر را در اواخر حیات سیاسی وی نیازمند به نوعی دگردیسی و تعدیل میساخت، انتخاب و جانشینی براون این فرصت را به وجود آورد تا موقعیت بریتانیا در حیات سیاسی قاره سبز به انزوا نگراید. به همین جهت براون در اولین گام در اقدام به نقش جدید خود و به منظور نقد تظاهری سیاست و مشرب سیاسی بلر، حزب میانه را همراه با طیف چپ نمود.
حاصل اعمال این استراتژی از سوی براون متضمن ارتقای حیثیتی برای بلر و حزب کارگر شد تا سیادت این حزب نخواهد در حیات سیاسی جزیره در ابهام ناشی از موج حملات منتقدان و افکار عمومی قرار گیرد. اما بعد از دریافت حکم صدارت از ملکه در باکینگهام، دو مساله سیاست داخلی و خارجی برای براون از اهمیت اساسی برخوردار شد. اولین نشانههای تغییر در عرصه سیاست داخلی، در تشکیل کابینه جدید و تغییر در آرایش نیروهای سیاسی نمود یافت و براون در اقدامی تاکتیکی و به جهت آنکه دنبالهروی بلر در تاسی از استراتژی رهبران واشنگتن نباشد، اقدام به چنین نمایشی را امری اجتنابناپذیر یافت.
جدای از اهتمام او در اولویتهای داخلی، مساله سیاست خارجی از اهمیت ویژهای برخوردار شد و با توجه به قرار گرفتن براون در بطن تصمیمگیرهای بریتانیا، مسائلی چون نحوه مماشات با آمریکا، نحوه برخورد با ایران، مواضع او در باب فلسطین و رویکرد او به عراق و سودان و همچنین مبارزه با تروریسم در اولویت قرار گرفت. هم اینک قراین موجود حاکم بر دستگاه دیپلماسی دولت بریتانیا حکایت از آن دارد که دستگاه دیپلماسی این کشور در مسیر نوعی تغییر و دگرگونی نیمبند قرار گرفته است که طنین ضربآهنگ آن هر از گاه دپیلماسی این کشور در کانون توجه جهانیان و در معرض نقد قرار میدهد. آنچه موجد این دگرگونی است، از نگرش بینش حاکم بر دستگاه دیپلماسی بریتانیا ناشی است که از سوی برخی از مردان کلیدی کابینه علیالخصوص از سوی وزارت خارجی و محتملا وزارت دفاع اظهار و نمود یافته است.
به عبارت دیگر برخی از اولویتهای براون در عرصه سیاست خارجی دستمایهای برای نوعی قرائت نومحافظهکاری شده است، به این معنی که دیپلماسی این کشور قرائت جدیدی از سیاست را به منظور فاصله گرفتن از نومحافظهکاران تجربه میکند. البته چنین قرائتی از سیاست برای نخستوزیری چون گردون براون و مردان کابینه او که چون یک ارثیه مقام نخستوزیری را از تونی بلر تحویل گرفت دور از انتظار نبود. ملاحظات درون حزبی نشان میداد که راهبرد نخستوزیر جدید نباید زیاد از حد از راهبرد بلر فاصله بگیرد، چرا که سابقه ده سال صدارت در مسند وزارت دارایی بریتانیا او را در سایه بلر قرار داده بود و شاید اهداف و اولویتهای سیاسی این دو آنها را در یک خط موازی قرار میداد. اما این دگرگونی راس هرم قدرت را به منظور به دست آوردن مشروعیت سیاسی برای نوعی قرائت جدیدی از سیاست (ضد نو محافظهکاری) آماده میکرد و براون در مقام نخستوزیر و بیشتر به آن جهت که بتواند سهم را در ایجاد این دگرگونی داشته باشد، تا اندازهای توانست خود را به شیوهای محسوس و رادیکال از میراث شوم بلر دور نماید.
با این همه مسیر جدید این دگرگونی و قرائت مبتنی بر ضد نومحفاظهکاری با تاکید بر مولفههای مورد توجه نومحافظهکاران در خاورمیانه رقم خورده است. در این میان چگونگی و نوع برخورد با ایران که به اعتقاد نومحافظهکاران مناقشهانگیزترین مساله سیاسی دستگاه سیاست خارجی آمریکا در جغرافیای خاورمیانه است، از اولویت ویژهای برخوردار است.
دیوید ملیبند به عنوان جوانترین وزیر خارجی بریتانیا بر این اعتقاد است که همسویی دیپلماسی بریتانیا با آمریکا در طول صدارت بلر آن هم در برخورد با ایران، ضمن دور کردن ایران از دموکراسی، زیاده از حد افراطی به نظر میرسید که نه تنها بر میراث بلر سایه افکند بلکه موجب شکاف در بدنه حزب کارگر شد و حتی موجب شد که محبوبیت آن در نزد افکار عمومی مردم بریتانیا به زیر سوال رود. در حقیقت آمریکا با پشتوانه دیپلماسی بریتانیا بر چگونگی و تداوم برخورد با ایران در پروژه هستهای حساب باز کرده بود، اما به جهت ملاحظات و چالشهای درون حزبی و همچنین حجم وسیعی از انتقادات، روند آن تداوم نیافت و موجب شد که بلر خداحافظی و به ماموریت صلح خاورمیانه رود.
از دیگر سو جنگ عراق که پاشنه آشیل همه دیپلماسی بلر در حزب کارگر را دامن زد، بهانهای به دست ملیبند داد تا او بتواند از تجربه ناکام جنگ عراق درسهایی را برای آینده حیات سیاسی بریتانیا دیکته کند. به اعتقاد ملیبند جنگ عراق نیز همانند تجربه ایران عاملی برای انشقاق و دودستگی حزب کارگر شد و تجمیع آن با سایر سیاستهای افراطی آمریکا نوعی شکست زودرس را بر حزب کارگر تحمیل کرد که در اعتقاد حزب کارگر و رهبران آن تجربهای غمبار بود. مساله خروج نسبی و نیمبند نیروهای انگلیسی از عراق و یک فاز از اجرای آن در بصره را باید در همین راستا ارزیابی کرد. هم اینک مساله آن است که چرا دیپلماسی بریتانیا در چنین موقعیتی به آزمون چنین تجربهای گرایش و التفات نشان داده است؟ جواب به نشانههایی باز میگردد که بر سراسر حیات سیاسی جزیره جاری است. قرائن موجود حکایت از آن دارد که همه اقدامات مردان کابینه در صدد سرپوش گذاشتن بر سیاستهای ناکام حزب کارگر و نخستوزیر پیشین آن بلر تمهید یافته است و شاید با توجه به برگزاری انتخابات قریبالوقوع بریتانیا که دورخیز جدید حزب لیبرال دموکرات این کشور برای به دست آوردن آرای ریزشی حزب کارگر یک تهدید جدی و عمده برای حیات سیاسی حزب کارگر است، این تجربه بتواند به اعتلا و مجد از دست رفته حزب کارگر کمک نماید و پیروزی مجدد این حزب را در کنار موفقیت صلح بلر در خاورمیانه برای آینده حیات سیاسی بریتانیا تضمین نماید.
به هر تقدیر این تجربهای است که حیات سیاسی بریتانیا در مساعی مردان کابینه و تا حدی براون به آن توجه نشان داده است، اما نباید غافل ماند که سناریوی چنین تجربهای موقتی است و امیدی به تداوم و استمرار آن نیست. چرا که با توجه به مناسبات دیپلماتیک و علایق سیاسی و اولویتهای دو کشور، همسویی بریتانیا با آمریکا و قرار گرفتن در کنار آن، مقولهای است مطلوب و موثر و به طور قطع بریتانیا در آینده به محض تحقق منویات و خواستهها از این قاعده و هنجار جدید مبتنی بر ضد نومحافظهکاری عدول خواهد کرد.