تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۴۵۳۳۴

سردرگمی سیاست خارجی آمریکا در قبال عراق


نادعلی بای

این روزها در رقابت‌های انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا، در تضاد با دموکراتها که بنا به برآوردها و نظرسنجی‌ها بخت و اقبال در انتخابات آتی با آنها همراه خواهد بود، جمهوریخواهان حال و روز خوشی ندارند. جمهوریخواهان برجسته همچون رئیس سابق مجلس نیوت گینگریچ به حزب خود در مورد شکست احتمالی هشدار می‌دهند. عامل منفی اصلی برای جمهوریخواهان عراق است. داوطلبان ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه در مورد استراتژی‌شان در قبال عراق «اضافه بر آنچه که هست» را ارائه می‌کنند در حالی که نظرسنجی‌ها به صورت پیاپی گویای درخواست رأی‌دهندگان آمریکایی برای تغییر است.

در صورت عدم بهبود محسوس در شرایط عراق، ‌جمهوریخواهان به گونه فزاینده‌ای خود را در موقعیت تدافعی خواهند یافت. عراق تنها مانع جمهوریخواهان نیست. هسته اصلی پشتیبان آنها حکومت بوش را محکوم به سهل‌انگاری در کنترل بودجه کرده و همچنین به عدم تعیین سیاست شدید برای مهاجرت و درگیری جمهوریخواهان ارشد در یک سری رسواییها معترض است. گروه‌های کلیدی رأی‌دهندگان ـ اسپانیایی‌تبارها و رأی‌دهندگان جوان ـ متمایل به دموکراتها شده‌اند.‌ افزایش عدم اطمینان به آینده اقتصادی عامل دیگریست. در جمع‌بندی این عوامل یک استراتژیست جمهوریخواه گفت: «ما شکست را قبول نکرده‌ایم، ولی خوشبین هم نیستیم. شور و شوق زیادی در بین طرفداران ما وجود ندارد». این زمینه غیر قابل مصالحه، پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات سال 2008 را غیر محتمل می‌کند ـ اما غیر ممکن هم نیست. دموکراتها همچنان به دلیل تضاد در مورد‌ عراق آسیب‌پذیرند. سناتور هیلاری کلینتون، نامزد پیشتاز آنها، همچنان شخصیت تضادبرانگیز باقی‌ مانده و نظرسنجی‌های خصوصی دموکرات‌ها نمودار درصد بالای عدم رضایت از وی است. در مورد سیاست خارجی، کاندیداهای پیشرو جمهوریخواه، میت رامنی و رودی جولیانی دیدگاه‌های خود را اعلام کرده‌اند. تا به امروز آنها بیشتر بر روی توان نظامی ایالات متحده و مبارزه با تروریسم و کمتر در مواردی چون چین، روسیه، تغییرات اقلیمی و اقتصاد بین‌المللی تأکید کرده‌اند.

براساس یک محاسبه اکنون تمامی اعضای وزارت خارجه آمریکا کفاف نیاز یکی از هشت گروه ناوگان جنگی نیروی دریایی ایالات متحده را نمی‌کند. بودجه تخصیص داده شده نیز چشمگیر است: طی سال مالی 2008 بودجه وزارت امور خارجه تقریباً 10 میلیارد دلار و بودجه وزارت دفاع حدوداً 460 میلیارد دلار است که 200 میلارد اضافه بر آن برای جنگها در افغانستان و عراق تخصیص داده شده است. این عدم موازنه باعث بروز نارضایتی‌ها در وزارت خارجه شده است. خصوصاً در زمانی که کارمندان وزارت امور خارجه به مأموریت‌هایی چون سفارت ایالات متحده در بغداد اعزام می‌شوند جایی که آنها بر این باورند که به میزان کافی از امنیت جانی برخوردار نیستند.

از این مهمتر، سفرای ایالات متحده در روابط خود با دولت‌های خارجی اغلب احساس می‌کنند که از آن درجه اقتدار که همکاران آنها در پنتاگون دارند برخوردار نیستند. کمک‌های نظامی حدوداً دو برابر کمک‌های بشر دوستانه است. بسیاری از پیش‌گامی‌های وزارت امور خارجه، برای نمونه مأموریت مساعدت در افغانستان فقط در سایه کمک تدارکاتی پنتاگون امکان‌پذیر است. سازماندهی در پنتاگون منعکس‌کننده نقش دیپلماتیک آن است. دلیل این امر و افزایش بودجه آن هم در گرایشات و شیوه تفکر افسران ارشد پنتاگون است. اول آنکه جنگ در عراق و افغانستان در حد ممکن و موثر پیگری شود. دومین گرایش انعکاس وسیع‌تری دارد: درک این امر که توانایی‌های ارتش ایالات متحده تا میزان ممکن بکار گرفته شده و زمان و پول برای بازگرداندن آمادگی‌ها برای جنگ تازه نیاز است. سوم آنکه ایالات متحده منافع جهانی دارد و هیچ منطقه‌ای به تنهایی ـ در این مورد خاورمیانه ـ نباید منابع ایالات متحده را منحصر به خود کند. این گرایشات روی هم رفته اشاره به این امر دارند که حرف کلیدی در بین فرماندهان ارشد احتیاط است.

برای هر کسی که بخواهد خط مشی سیاست خارجی حکومت بوش را پیش‌بینی کند، مساله پایدار، تعیین نفوذ نسبی تصمیم‌گیران متعدد است. نقش روابط ثابت نیستند. باید صورت مرتب الگوی روابط و تغییرات در آن را روزآمد کرد. به هر حال، در مورد مساله مطرح روز ـ قدرت ایالات ‌متحده در خاورمیانه ـ بیانگر وجود سه گروه تصمیم‌گیری است.

در طیف میانه‌رو نفوذ، وزارت امور خارجه، ‌دفاع و خزانه‌داری که به ترتیب به سرکردگی کاندولیزا رایس، باب گیتس و هنک پائولسون‌اند قرار گرفته‌اند. توان آنها در تخصص واقعی و عدم سرسپردگی به طرز فکر خاص نهفته است. ولی،‌ نقش واقعی آنها مشورتی است. کارمندان داخلی کاخ سفید آنها را «ماهواره‌ها» خطاب می‌کنند. توان آنها در معکوس کردن اقدامی که با آن مخالفند، احتمالا وابسته به آمادگی آنها به استعفا دادن است. در رأس حکومت هم هیچ اقدامی بدون تصویب بوش صورت نمی‌گیرد. اما، همان‌گونه که یکی از مقامات ارشد توضیح داد: «انتخاب از بین سیاست‌های گوناگون که دست رئیس جمهور می‌رسد محدود به آنهایی هستند که از سوی معاون رئیس‌جمهور، دیک‌ چنی، تصویب شده‌اند.» بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که چنی و اطرافیانش ـ دیوید ادینگتون، جان هننا و دیوید ‌و‌رنسر با همکاری الیوت ابرامز، رئیس بخش امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی ـ عوامل کلیدی و اصلی تصمیم‌گیری ایالات‌ متحده را تشکیل می‌دهند.

آنها، خصوصا چنی، اشخاصی با موفقیت‌های چشمگیر در سطوح بالایی دولت و شرکت‌های خصوصی هستند. نقطه مشترک دیدگاهی آنها آنست که ایالات‌ متحده درگیر یک جنگ با اسلام افراطی است که چندین نسل به طول خواهد انجامید! آنها تحمل کمی برای مذاکره دارند و به ندرت با آنهایی که با آنها هم رای نیستند رایزنی و مشورت می‌کنند. یک مقام کاخ ‌سفید گفت: در یک جلسه ارائه اطلاعات لازم بین بوش، چنی و جیمز بیکر، رئیس گروه مطالعه عراق، در فوریه 2007 بیکر مجبور شد با گفتن «دیک، تو لازم دارای که اینها را بشنوی، بنشین» از خروج زودهنگام چنی از جلسه جلوگیری کند. باور عمده این است همان‌گونه که در سطور بالا در مورد «استراتژی سنی» توضیح داده شد، گروه چنی، با مفهوم آن برای سیاست شدید ایالات متحده در خاورمیانه، همچنان دست بالا را دارند.

تحلیلگران در واشنگتن برای تشخیص استراتژی واقعی سیاست حکومت آمریکا در قبال عراق تلاش می‌کنند. بعضی بر این باورند که تاکتیک همکاری با متحدان محلی در استان انبار نمایانگر تمایل حکومت به «تقسیم تفکیک نرم» عراق براساس صف‌بندی‌های فرقه‌ای است. نشانه‌های کمتری از توافق بر یک سیاست خاص مشاهده می‌شود. مقامات ارشد حکومت بین خودشان می‌‌گویند که اگرچه از قبول اعتبار برای پیروزی نظامی در استان انبار خشنودند ولی می‌دانند که این امر دلیل بنیادین برای «افزایش ناگهانی» نیروها نبوده است. آنها این را به عنوان یک «پاداش غیر منتظره» تلقی می‌کنند که رابطه چندانی با دستیابی بسیار مهمتر نیاز مصالحه سیاسی در بغداد ندارد.

آنها همچنین از این موضوع آگاهند که پیروزی در مناطق سنی‌نشین موقعیت لرزان در جنوب، حول و حوش بصره را جبران نمی‌کند. آنها اذعان دارند که در این منطقه ائتلاف کنترل اوضاع را به جنگجویان غیر نظامی محلی واگذار کرده است. یک مقام پنتاگون گفت: «دسترسی به حوزه‌های نفتی در معرض خطر است. اکنون ایران نیروی مسلط و حکمفرما در منطقه است». فراتر از این آنها به ریسکی که مدل سنی ممکن است به تعمیق درخواست برای استقلال کردستان بینجامد اشاره می‌کنند که به نوبه خود با مخالفت ترکیه روبرو خواهد شد. در مورد کردستان عراق، مقامات ایالات‌ متحده دولت منطقه‌ای کردستان عراق را برای اعمال فشار و زیر منگنه قرار دادن حرکت جدایی‌طلب پ.ک.ک. تحت فشار گذاشته است. ظاهرا برای دست و پنجه نرم کردن با این مشکلات برنامه ادغام شده‌ای وجود ‌دارد. باور عمده این سنت که کاخ سفید در حال گذران زمان است و روی خوش به هر راهکاری که محتمل است از فرایند سیاسی از سوی عراقی‌ها حمایت کند نشان خواهد داد. یک مشاور کاخ سفید نیز گفت: «‌لپ کلام آن است که ما در حال در جا زدن هستیم. رئیس‌جمهور بعدی باید برای خاتمه دادن به این مساله راهی پیدا کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات