رهیافت به درک توسعه سیاسی، به عنوان یک پدیده استثنایی و مهم برای مطالعه، میتواند از دیدگاهها و نقطهنظرات متفاوت و یا کاملا متمایزی صورت گیرد. گستردگی دامنه این گوناگونی، از مطالعات کلاسیک لیپست (lipset)، که در آن توسعه اقتصادی به عنوان شرط لازم توسعه در هر نوع آن دیده شده است، تا آنچه که اخیرا توسط بیل و هاردگریو (Bill Hardgrave) طرح شده است، را در بر میگیرد. متفکرین اخیر الذکر توسعه سیاسی را مساوی با تغییر مستمر نهادها میبینند. لازم به اشاره است که مطالعات لیپست به عنوان مرجع و منبع جامعی برای مطالعه به حساب نخواهند آمد، چرا که توسعه سیاسی را صرفا به توسعه اقتصادی محدود میسازد. و همینطور است درباره مطالعاتی که به پیروی صرف از کشورهای توسعهیافته صنعتی توصیه میکنند. در اینجا صرفا به عنوان نگاهی مقدماتی، و در اجمالیترین شکل ممکن به انواع رویکردها در فهم توسعه سیاسی اشاره میشود، برگزیدن یک نگاه یا ترکیبی از این نگاهها و یا تکیه بیشتر بر یکی از آنها با توجه به مسائل متفاوت هر جامعه، کاری است که باید در آن تامل کرد. از مشکلات جوامع توسعهنیافته این است که با غفلت از زمینههای محیطی، تاریخی و اجتماعی خود از یک سو، و ارزشها و عقاید متشکله فرهنگ سیاسی خاص خود از سوی دیگر، یکی از الگوها را بدون نگاه جامع به همه مولفهها بطور مطلق پذیرفته و دنبال میکنند. آنها نه به زمینههای تاریخی کشورهای الگو و نه به زمینههای تاریخی کشور هدف، توجه جامع دارند، و نه در طرحهای توسعه خود همزمان به تغییر ارزشها، عقاید و دیدگاهها توجه میکنند. به نظر میرسد الگوی توسعه سیاسی در ایران باید توسط متفکرین ایرانی با توجه به همه مولفههای اجتماعی و فرهنگی جامعه با رویکردی جامع که تحولات بنیادین در ساختارها و فرهنگ سیاسی را در پی داشته باشد، طراحی شود.
در این متن مقدماتی، و در اجمالیترین شکل ممکن، صرفا به معرفی اشارهوار برخی رویکردهای موجود در توسعه سیاسی پرداخته شده است، به نحوی که در آن بر هیچ رویکردی توجه خاص نیست. امید است، به هدف اصلی که لزوم توجه دادن به برخی از رویکردهای موجود است، اندک کمکی شده باشد.
حداقل میتوان پنج رویکرد را برای درک توسعه سیاسی مشخص نمود:
1- نوسازی سیاسی: نمودهای اصلی این رویکرد در آثار و اندیشههای آلموند، و ربا و پاول تجلی یافت (همزمان با اوج مطالعات رفتارگرایی دهه پنجاه و شصت). آنها در مطالعات خود بر روی فرهنگ سیاسی تاکید کردند. دو بال اصلی نوسازی سیاسی شاملاند بر: 1- تفکیک و تخصصی کردن ساختارها و 2- ایجاد تحول و نوسازی در فرهنگ سیاسی. توسعه سیاسی پس از نوسازی سیاسی امکان مییابد. آلموند در راستای نظاممند کردن مطالعات خود بر فرهنگ سیاسی، رویکردهایی از دیگر نظامهای علوم اجتماعی چون جامعهشناسی، روانشناسی و انسانشناسی را گرد هم آورد و در مطالعاتش از آنها بهره برد. او مطالعات نظاممندی در توسعه سیاسی و فرهنگ سیاسی پدید آورد که در این رهگذر به سیاست در کشورهای در حال توسعه نیز پرداخت. او با همکاری و ربا به مفهوم فرهنگ سیاسی مردم یک جامعه و نقش و تاثیر آن در گزینش، جهتگیری و نوع حکومت، تعمیم بخشید. مولفههای نوسازی اجتماعی و سیاسی و به تعبیری کاربردیتر، شاخصهایی در تعیین سطح توسعه سیاسی، ارائه شده توسط آلموند و پاول شاملند بر: سکولاریزاسیون (فرایندی در تغییر فرهنگ سیاسی مردم و توجه به روابط علت و معلولی و...) تفکیک (تفکیک ساختارها و نقشها و هر چه تخصصیتر شدن آن دو)، توسعه سیاسی و ظرفیت سیاست (ساختارهای منفک و فرهنگ سیاسی سکولار دارای یک ظرفیت و توانایی فزاینده در شکلدهی محیطهای داخلی و بینالمللی میباشند)، چالشهای اجتماعی در جریان نوسازی و توسعه سیاسی (نوسازی سیاسی لزوما برابر با توسعه سیاسی نیست، چالشهای پنجگانهای وجود دارند که فرهنگ و ساختار را تحت فشار قرار میدهند که باید به آنها در برنامه توسعه سیاسی توجه ویژه داشت: اول، مساله کشورسازی، با توجه به مسائل نفوذ و انسجام ملی، دوم ملتسازی، با توجه به مسائل تعهد و وفاداری به کشور و هویت ملی، سوم مشارکت با توجه به مساله فشار برای مشارکت، چهار، مساله اقتصادسازی با توجه به مساله تقاضا برای افزایش ظرفیت تولید، پنجم مساله توزیع با توجه به فشار برای باز توزیع درآمد، ثروت، فرصت و عزت.).
2- نهادپذیری سیاسی: به نظر هانتینگتون، نهادپذیری سیاسی فرایندی است که سازمانها و فرایندهای سیاسی بر اساس سه جفت معیار معین، ارزش و ثبات حاصل کنند: 1- قابلیت تطبیق - تصلب، 2- پیچیدگی - بساطت و 3- آزادی عمل - تبعیت. هنگامیکه سازمانها و فرایندهای سیاسی مطابق اولین جزء هر یک از سه جفت اصطلاح مذکور، تحول یابند، به نهاد تبدیل شدهاند. در نتیجه هنگامی که فرایند سیاسی در مسیر اولین جزء هر جفت گام بر میدارد، توسعه سیاسی به وقوع میپیوندد. بنابراین حضور نهادهای سیاسی در تحقق مطالبات و منافع مردم توانا خواهد بود. همین معیار است که جوامع، از نظر سیاسی، توسعهیافته را از جوامع توسعه نیافته متمایز میسازد.
3- ساخت دمکراسی: طبق نظر pye، یکی از روشهای ساده برای درک توسعه سیاسی، در فرایند اقتداء و پیروی از ساختارها و فرایندهای موجود در دمکراسیهای صنعتی غرب قرار دارد. بطور خلاصه او در اینجا به کپیبرداری از آنچه که در کشورهای صنعتی توسعهیافته واقع شده است، توصیه میکند.
4- تغییر (تبدیل) پیوسته: بر طبق نظر بیل و هاردگریو، توسعه تمام عیار نظام سیاسی به رابطه میان نهادپذیری سیاسی و مشارکت سیاسی، وابسته است. با افزایش مشارکت، ظرفیت نهادهای سیاسی باید افزایش یابند، تا قادر به کسب حفظ و ثبات باشند. این روند تغییر یا تطبیقپذیری پیوسته، توسعه سیاسی خوانده میشود. به تعبیری دیگر نهادپذیری پیوسته بدون روند مشارکتپذیری پیوسته و همسان، نوعی رجعت را در پی خواهد داشت.
5- نوسازی بعلاوه نهادپذیری سیاسی: برای Jaguaribe، توسعه سیاسی برابر است با مجموعه دو دیدگاه نوسازی و نهادپذیر سیاسی. مبتنی بر این نظریه وی معتقد است که سه متغیر توسعه سیاسی وجود دارند: (الف)، کارآمدی و کفایت نظام سیاسی همپای کارآمدی و کفایت نظامهای فرعی و اجتماعی، (ب)، یاری نظام سیاسی به توسعه اجتماعی، یعنی، کاربرد وسایل سیاسی برای توسعه اجتماعی، (ج)، توسعه قابلیت پذیرش نظام سیاسی از طریق توسعه اجماع سیاسی، حداکثر نظام نمایندگی و مشروعیت اجتماعی.