دو مقام پیشین آمریکا، با اشاره به طرح واشنگتن برای کاستن از شمار سربازانش در عراق از سال آینده میلادی، علت آن را ناتوانی در تامین نیروی انسانی لازم برای حفظ شمار نیروها در سطح کنونی دانستهاند.
«گراهام آلیسون» مدیر مرکز «بلفر» در امور علمی و بینالملل در دانشکده دولتی «کندی» از دانشگاه هاروارد و دستیار پیشین وزیر دفاع و «کوین ریانا» یکی از اعضای این مرکز، در مقاله مشترکی در لسآنجلس تایمز، این موضوع را مطرح کردهاند.
در این مقاله با عنوان «چارهای جز خروج نیست»، به بخشهایی از صحبتهای ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکایی مستقر در عراق در مجلس آمریکا اشاره شد که گفته بود: نخستین نیروهایی که بر اساس راهبرد امنیتی آمریکا به عراق اعزام شده بودند، از ماه جاری میلادی خارج خواهند شد.
پترائوس پیشنهاد کرد که نخستین گردان رزمی را از ماه دسامبر سال جاری خارج و متعاقب آن چهار تیپ دیگر طی 8 ماه پس از آن از عراق خارج شوند.
آلیسون و ریانا گفتهاند: اما فرمانده نظامیان آمریکا تصمیمگیری درباره 130 هزار نیرو در عراق را به ماه مارس سال آینده میلادی موکول کرد و در توجیه طرح خویش برای خروج نیروها، به بهبود عملکرد نیروهای امنیتی عراق، همکاری میان شیوخ استان ناآرام الانبار و موفقیت علیه تندروها و عوامل شبکه تروریستی القاعده در عراق استناد کرد.
نویسندگان مقاله لسآنجلس تایمز اشاره دارند: با این حال، قانونگذارانی که این اظهارات را به چالش میکشند، به علاوه آن دستهای که از آن حمایت میکنند، به این متغیرها در عراق متکی هستند.
به نوشته لسآنجلس تایمز؛ تنها نکتهای که در میان مباحث مربوط به خروج نظامیان آمریکایی گم شده، این است که عامل اصل این خروج، شرایط امنیتی در عراق یا سیاستها در آمریکا نیست، بلکه واقعیتهای تلخی است که درباره آمادگی یگانهای تفنگداران دریایی ارتش آمریکا وجود دارد.
لسآنجلس تایمز افزوده است: با تمدید دوره خدمت یگانهای تفنگدار به مدت 15 ماه، یگانهای ارتش و تفنگدار از نیروی انسانی لازم برای جایگزینی آنها برخوردار نیستند. از این رو، طرح خروج، آن روی دیگر راهبرد امنیتی آمریکا در عراق را نشان میدهد.
ژنرال «جان ابیزید» فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه، پاییز گذشته هنگامی که کمیته نیروهای مسلح سنا از وی درباره راهبرد امنیتی سؤال کرد، به صراحت افکار عمومی آمریکا را آماده کرد و گفت: کاهش نیروها تعجبی ندارد، ما میتوانیم همین فردا 20 هزار نیروی تازهنفس اعزام کنیم و به دستاوردهای موقت برسیم، اما وقتی به کلیت نیروهای اعزام شده نگاه میکنیم، توانایی ادامه تعهدات نظامی، مسئلهای نیست که هماکنون در توان حجم کلی نیروی زمینی و یگانهای تفنگدار باشد.
* یک سؤال اساسی
چگونه ممکن است کشوری با 300 میلیون جمعیت، 13 تریلیارد دلار تولید ناخالص ملی و بودجه نظامی برابر با 600 میلیارد دلار، قادر نباشد 30 هزار نیروی تازهنفس را به مدت یک سال به مکانی اعزام کند؟
اصل قضیه این است که سران و فرماندهان مسئول ارتش آمریکا، از رئیسجمهوری گرفته تا وزیر دفاع و کنگره، در شش سال گذشته از استخدام نیروها، آموزش و تجهیز نیروهای بیشتر برای ارتش، خودداری کردهاند.
حتی پس از حمله به عراق، این سران کشوری از وظایف خود برای تأمین نیازهای ارتش کوتاهی کردهاند تا این که کار از کار گذشت.
دلایل این ناکامیها نیز مختلف و پیچیده است. گمراهی ناشی از پیروزی در زمان کوتاه در عراق، عدم تمایل به پذیرش واقعیت در شورشهای فزاینده عراق و وجود سیاستمدارانی که چشمانشان را بر واقعیت بستهاند، از دلایل این ناتوانی است.
نظام فرماندهی که باید وظایف را برای انجام عملیات تقسیمبندی کند و حوزههای مسئولیت برای انجام امور و تأمین نیروها را مشخص سازد، طرحهای غیرقابل دفاعی ارائه کرد و به طرز خطرناکی مسئله تامین منابع را دستکم گرفت.
با این که به طور علنی اعلام جنگی صورت نگرفت، رئیسجمهوری میبایست پس از حملات 11 سپتامبر، ارتش را بسیج میکرد و به طرز مؤثری دسترسی به هزاران نفر از نیروهای گارد ملی و ذخیره را محدود میکرد.
برخی گامها برای رفع این مشکلات برداشته شده است. کنگره مجوز بررسی نقش نیروهای ذخیره و گارد ملی و چگونگی بسیج آنها را صادر کرده است.
رئیسجمهوری و کنگره، همچنین به ارتش و یگانهای تفنگدار اجازه دادند تا نیروهای خود را به اندازه 57 هزار افزایش دهند، اما این کار زمان میبرد.
ما باید درخصوص رابطه میان شاخههای مختلف نیروهای مسلح، فرماندهی یگانهای رزمی و ستاد مشترک، بررسی عمیق و گستردهای انجام دهیم.
وقتی جنگها منطقهای و کوچک باشند، فرماندهان یگانهای رزمی میتوانند به طور مستقیم یا به طور جداگانه به وزیر دفاع گزارش خود را ارائه کنند، اما وقتی نبردی در سطح جهانی در جریان باشد، مؤثرتر آن است که فرماندهی ستاد مشترک، این جنبههای جنگی را اداره کرده و تصمیمهای عملیاتی اتخاذ کند تا برنامهریزی در میدان نبرد و ارائه راهبردها، با منابع موجود هماهنگی بیشتری داشته باشد و برعکس.
دستاوردهای طرح افزایش نیروها هر چه باشد، خارج کردن نیروهای آمریکا از عراق در شرایط کنونی، امری اجتنابناپذیر است.
این دو مقام پیشین آمریکا گفتهاند: در حالی که فرماندهان نظامی در تلاش هستند راهکاری عملی برای تحقق اهداف خود بیابند ما باید نهایت حمایت را از آنها مبذول داشته و زیر ساختهای ارتش را به گونهای توسعه دهیم که تصمیمات آتی درباره دامنه و پیجیدگی جنگها ، بدون هیچگونه مانعی اتخاذ شوند.
* حضور تا انتخابات
یکی از اعضای اتحادیه ستوننویسان آمریکا گفته است که رئیسجمهور آمریکا به هدف اصلی خود از طرح افزایش نیروها در عراق که همان حفظ تعداد زیادی از نیروها در عراق پس از روز انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 بود، دستیافته است.
«ای.جی.دیان» در مقالهای که در روزنامه «بوستون گلاب» منتشر شد، نوشت: حتی پیش از آنکه ژنرال دیوید پترائوس ادعاهای خود در مورد پیشرفت «قابل توجه» طرح افزایش نیرو، در عراق را مطرح کند، منتقدان سیاستهای بوش در کنگره به این نتیجهگیری ناراحت کننده دستیافته بودند که طرح افزایش نیرو کاری را که دولت خواستار انجام آن بود، انجام داده است.
به نوشته دیان؛ این طرح باعث پیروزی در جنگ و یا مصالحه عراقیها نشده، ولی توانسته است با دادن زمان سیاسی بیشتر به بوش در واشنگتن، او را به یکی از اصلیترین اهدافش که همان حفظ تعداد زیادی از نیروهای نظامی آمریکا پس از روز انتخابات سال 2008 است نزدیک کند.
چند دقیقه پس از آغاز شهادتهای پترائوس و رایان کروکر سفیر آمریکا در بغداد، «آیک اسکلتون» رئیس کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان اعلام کرد تنها امید منتقدان جنگ مجبور کردن دولت به تغییر رویه است.
به گفته اسکلتون؛ هدف آنها بحث درباره امنیت کلی کشور و گذشتن از این استدلال کوتهبینانه است که آیا طرح افزایش نیرو موفقیتآمیز بوده است یا خیر.
تاکید این نماینده کنگره آمریکا بر این مسله است که آیا عراق جنگی است که ارزش آن را دارد که ارتش آمریکا به خاطر آن از هم بپاشد و دیگر قادر نباشد با دیگر خطرات پیشروی ملت آمریکا مقابله کند؟
درحقیقت اسکلتون که نمیانده دمکرات ایالت «میسوری» است به این طریق، به صورت غیرمستقیم از آن دسته از اعضای پنتاگون که آنها نیز نسبت به حضور بلندمدت در عراق نگران هستند، خواسته است تا دیدگاههای خود را به صورت علنی مطرح کنند، لذا دموکراتهای کنگره که با چالش پترائوس مواجه بودند، این مساله را درک کردند که ممکن است دیگر ژنرالهایی که مخالف ادامه جنگ عراق هستند، قدرتمندترین متحدان آنها باشند.
طرح افزایش نیرو در حقیقت معادل سیاست خارجی جمهوریخواهان در انتخابات اولیه بود. بوش فقط به اندازهای نیازمند ادعای دستیابی به موفقیت در عراق بود که بتواند از جدایی تعداد قابل ملاحظهای از جمهوریخواهان از روش خود جلوگیری کند.
طی تبلیغات شدیدی که بوش در شش هفته انجام داد، قادر بود اکثر اعضای حزب جمهوریخواه را با سیاستهای خود حفظ کند. در حقیقت هدف سیاسی اصلی پترائوس، اطمینان مجدد دادن به جمهوریخواهان بود تا متقاعد کردن دمکراتها.
البته با توجه به اینکه بوش از قدرت و تو برخوردار است و دمکراتها نیز در کنگره از اکثریت بسیار اندکی برخوردارند، همین کافی است که بوش بتواند طی ماههای باقیمانده از دوران ریاست جمهوری خود، تعداد زیادی از نیروهای نظامی آمریکا را در عراق باقی نگاه دارد.
دمکراتها نیز به صورت محرمانه تصدیق کردند که انتظار داشتند مخالفت با جنگ در فصل تابستان بیشتر افزایش یابد، ولی شرایط اینگونه پیش نرفت.
* حفظ نیروها در عراق
از سوی دیگر، با توجه به اینکه پترائوس اعلام کرده که ممکن است تا تابستان سال آینده، تعداد نیروهای حاضر در عراق به تعداد نیروها قبل از آغاز طرح افزایش نیرو کاهش یابد، این نشاندهنده آن است که سیاستهای دولت بوش بیشتر بر ادامه حضور گسترده نیروهای آمریکایی در عراق بستگی دارد.
به گفته یکی از مقامات ارشد کنگره؛ به نظر میرسد بوش در حالی کاخ سفید را ترک خواهد کرد که بیش از 100هزار نیروی نظامی آمریکایی در عراق خواهند بود و لذا رئیسجمهوری بعدی باید این مشکل را حل کند.
نکته جالب توجه این است که ناسازگاری بوش بیش از جمهوریخواهان برای دمکراتها مشکلاتی بوجود آورده است. ناتوانی اکثریت جدید دمکراتها برای کسب آرای لازم جهت قطع بودجههای جنگ، باعث شده تا رأیدهندگان دموکرات آمریکا که دارای یک ایدئولوِژی ضدجنگ هستند، خشمگین گردند.
به همین علت است که بیانیه افتتاحیه اسکلتون بسیار مهم بود. هر چند ممکن است تعداد اندکی از جمهوریخواهان حاضر باشند مستقیماً به بوش حمله کنند، ولی تعداد بیشتری از آنها ممکن است متقاعد شوند که به لایحههایی برای محدود کردن اعزام نیروها رأی دهند.
هنگامی که اسکلتون گفت: «با این تعداد نیروی نظامی حاضر در عراق، من فکر میکنم واکنش ما به یک تهدید غیرمنتظره ، هزینهای بسیار مخرب به همراه خواهد داشت»، در حقیقت دولت بوش را مستقیماً به چالش کشید که اگر عقبنشینی از عراق خطرناک است، ممکن است در بلندمدت، کوتاهی در خارج کردن آنها خطرناکتر شود.
به گفته یکی از کارکنان ارشد کنگره، بوش توانسته است از نظر سیاسی از سه حوزه انتخاباتی که برای ادامه روند کنونی خود به آنها احتیاج داشت، دو مورد را تسکین دهد. یکی جمهوریخواهان در کنگره و دیگری نامزدهای برحسته حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده.
این در حالی است که تلاشها برای حفظ طرح افزایش نیرو در عراق، باعث نگرانی بسیاری از فرماندهان ارشد در پنتاگون شده است که آنها نیز همچون اسکلتون نگران تاثیر ماموریتهای بلندمدت نیروها بر میزان آمادگی نیروهای مسلح هستند.
دموکرات ها زمانی فکر میکردند جمهوریخواهان در پایان بخشیدن جنگ به آنها کمک خواهند کرد، ولی آنچه در خبرها منتشر شده حاکی از آن است که دموکراتها هماکنون امیدوارند ژنرالهایی که از اروند کنونی جنگ نگران هستند، به کمک آنها بشتابند.
* اهمیت تصمیم بوش
در چنین شرایطی، طراح گزارش جنجالی مربوط به عراق، در واکنش به گزارش مسئولان نظامی آمریکایی در عراق به سناتورهای آمریکایی، همه چیز را مربوط به تصمیمگیری رئیسجمهوری آمریکا دانست.
به گزارش شبکه تلویزیونی سی. ان.ان «لی همیلتون» یکی از طراحان گزارش جنجالی مربوط به اوضاع عراق، افزود: گرچه کنگره میتواند برخی موانع را در سر راه ادامه حضور نظامیان آمریکایی در عراق ایجاد کند، ولی در نهایت این شخص جرج بوش است که تصمیم نهایی را خواهد گرفت.
همیلتون ادامه داد: آنطور که مشخص است، بوش با ادامه طرح راهبردی خود در عراق موافق است و کنگره نیز نمیتواند جلوی این تصمیم را بگیرد.
طراح گزارش عراق گفت: طرح راهبردی نظامیان آمریکایی در عراق که ژنرال پترائوس از آن دفاع میکند، از نظر نظامی دارای کارایی است. بدیهی است وقتی شما از شمار زیادی از نظامیان آمریکایی در منطقه استفاده میکنید، حتی میتوانید این منطقه را پاکسازی کنید.
همیلتون افزود: آنچه که همیشه درباره موضوع عراق مطرح بود است، این است که آیا شما قادر به تثبیت موقعیت ایجاد شده خواهید بود یا نه و آیا شما قادر به بازسازی خواهید بود یا نه.
طراح گزارش عراق ادامه داد: ما تاکنون شواهد معتبری مبنی بر بازسازی در عراق مشاهده نکردهایم، ولی تامین بیشتر امنیت در منطقه با توجه به حضور گسترده نظامیان، محتمل است.
لی همیلتون گفت: موضوع اصلی اینجاست که آمریکا تنها از نقطهنظر نظامی درعراق درگیر نیست و جنگ در عراق به خاطر مقوله سیاسی است.
طراح گزارش عراق افزود: مقوله سیاسی در عراق، ایجاد اتحاد و آشتی ملی در دولت عراق است که این موضوع تاکنون محقق نشده است.
همیلتون با اشاره به گزارش کوتاه و در عینحال فشردن رایان کراکر، سفیر آمریکا در عراق تاکید کرد: وی نیز شواهد زیادی دال بر رسیدن به اهداف سیاسی مورد تعقیب در عراق ارائه نکرده است.
* راهبرد شکستخورده
«جوزف نای» استاد دانشگاه هاروارد تاکید کرد: استراتژی بوش در عراق کاملاً شکستخورده است پروفسور جوزف نای در مصاحبه با شبکه اسکای نیوز با تاکید بر شکست استراتژی بوش در عراق گفت: این استراتژی از ابتدا بر بکارگیری قدرت سخت یا نیروی نظامی و نه قدرت نرم برای حل بحران عراق تاکید کرد، بنابراین ترمیم این استراتژی در حال حاضر که عراق در آستانه جنگ داخلی قرار دارد، بسیار دشوار است.
پروفسور جوزف نای با اشاره به اظهارات مقامات آمریکایی مبنی بر موفقیت در استان الانبار گفت: هر چند آمریکا پیشرفتهایی در این منطقه داشته است، اما در عمل نگاه و دیدگاه اکثریت عراقیها که همان شیعیان هستند. کاملاً علیه آمریکا است.
استاد دانشگاه هاروارد در ادامه مصاحبه با شبکه اسکای نیوز در پاسخ به سوال خبرنگار این شبکه مبنی بر سقوط صدام و اشتباه بودن این اقدام گفت: من فکر میکنم تصمیم ابتدایی بر برای برکناری صدام تصمیم اشتباهی بود، اما استفاده از نیروی نظامی برای سرنگونی صدام ایجاب میکرد که شمار زیادی نیرو بعد از سرنگونی وی به کار گرفته شود تا از عواقب بعدی همچون دزدی و غارت و اقدامات مسلحانه جلوگیری شود و بعد از آن هم باید اقدامات دیگری همچون ایجاد و بازگشایی مدارس و بهبود شرایط زندگی مردم از طریق به کارگیری قدرت نرم انجام میشد که این امر انجام نشد، چون آمریکا در عراق نه قدرت سخت یا همان نیروی نظامی کافی داشت، نه از نیروی نرم استفاده کرد.
پروفسور جوزف نای در واکنش به گزارش ژنرال پترائوس و کراکر درباره اوضاع عراق گفت: این دو مقام آمریکایی تلاش میکنند اوضاع عراق را تشریح کنند، اما باید پذیرفت که استراتژی افزایش 30 هزار نیروی آمریکا در عراق، در نهایت باید دستاوردهایی داشته باشد، اما پرسش اساس این است که آمریکا در حوزه سیاسی در عراق چه دستاوردهایی داشته است، چون توافق در حوزه سیاسی باعث میشود که پیشرفتهای نظامی پایدار باشند، ولی تاکنون هیچ نشانهای در زمینه پیشرفت سیاسی عراق مشاهده نشده است.
شبکه اسکای نیوز از استاد دانشگاه هاروارد پرسید: سناتور «جو بایدن» تاکید کرده است که آنچه عراق به آن نیازمنداست، افزایش اقدامات دیپلماتیک است، نه افزایش شمار نیروی نظامی. ارزیابی شما در این باره چیست؟ پروفسور جوزف نای گفت: کمیته بررسی اوضاع عراق یا کمیته «بیکر همیلتون» سال گذشته به بوش پیشنهاد داد که برای حل بحران عراق اقدامات دیپلماتیک را افزایش دهد، اما متاسفانه بوش به این پیشنهاد عمل نکرد. در آن زمان از پیشنهاد مذاکره آمریکا با کشورهای دیگر از جمله ایران و سوریه برای حل بحران عراق حمایت میشد، اما بوش این پیشنهاد را نپذیرفت.
*طرح گستردهتر
این استاد دانشگاه هاروارد گفت: من مطمئنم که رئیسجمهوری آینده آمریکا طرح گستردهتری را برای حل بحران عراق تعیین خواهد کرد، زیرا بحران عراق تنها با ابزارهای نظامی قابل حل نیست. باید گفتگوهای سیاسی در داخل عراق و همچنین مذاکراتی سیاسی در خارج این کشور و در میان همسایگان این کشور انجام شود و شاید در این زمینه کمک اعضای دائم شورای امنیت هم مورد نیاز باشد. این مساله به یک ابتکار عمل دیپلماتیک اساسی نیاز دارد و من فکر میکنم که رئیسجمهور آینده آمریکا این مساله را درک خواهد کرد.
اسکای نیوز با اشاره به یازده سپتامبر گفت: یازده سپتامبر فرصتی است برای ارزیابی جنگ علیه ترور که بوش آن را اعلام کرده است. ما اکنون در این جنگ در چه موقعیتی قرار داریم، زیر بوش بعد از حوادث یازده سپتامبر سال 2001، به سرعت برای پاسخگویی به آن حملات با نیروی نظامی وارد میدان شد. ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
پروفسور جوزف نای گفت: من فکر میکنم اقدام نظامی بوش در برابر دولت گروه طالبان که از القاعده حمایت میکرد، اقدام درستی بود و فکر میکنم که اگر «ال گور» هم در انتخابات آن دوره آمریکا پیروز میشد، همین اقدام را انجام میداد. من فکر میکنم بزرگترین اشتباه بوش، اقدام بعدی بود که در چارچوب آن عراق را اشغال کرد، زیرا این اقدام وضعیت رابسیار بحرانی کرد، به جای آن که وضعیت را بهبود بخشد. آن زمان، ارزیابیهای اطلاعاتی هم نشان داده بود که حمله به عراق به افزایش حمایت از القاعده، نه کاهش حمایتها از القاعده منجر خواهد شد و من فکر میکنم این یک اشتباه بزرگ بود.
پروفسور جوزف نای در ادامه مصاحبه با شبکه اسکای نیوز درباره دستگیر نشدن بن لادن بعد از شش سال از گذشت حوادث یازده سپتامبر گفت: اسامه بنلادن اکنون تنها نقش یک رهبر نمادین را برای گروههای تروریستی ایفا میکند و گروههای زیادی که به اقدامات تروریستی میپردازند، یا از طریق امکانات مختلف از جمله اینترنت به جذب و آموزش نیروهای جدید میپردازند؛ بنابراین دستگیری بن لادن اقدام خوبی است، اما نمیتواند مشکل را به شکل بنیادی حل کند. ما در بلندمدت باید راهی را برای تعامل با اکثریت مسلمانان بیابیم و حمایت آنها را از گروههای تندرو قطع کنیم. در عینحال باید از اطلاعات نیروهای امنیتی برای مقابله با این اقدامات استفاده کنیم، همانگونه که اخیراً در آلمان هم این کار را انجام دادیم و از قرار گروههای تندرو جلوگیری کردیم.