مترجم: سجاد چیتفروش
آلمان در مساله هستهای ایران سیاستی بینالمللی به کار گرفته است. این کشور خود را به عنوان شریکی ثابت در کنار اعضای گروه پنج بعلاوه یک، برای کسب منافع مطرح میکند. از این حرکت آلمان، دلایل آشکار و نیمه آشکار بسیاری دریافت میشود. دلیل نیمه آشکار این حرکت آلمان ناشی از تلاش در ایجاد توسعه در روابط 2 جانبه با ایران از یک سو و تحکیم روابط با آمریکا از سوی دیگر و همچنین اتلاف وقت برای افزایش نقش بینالمللی خویش با هدف عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل که به آن چشم دوخته است.
آلمان را میتوان سنگ بنا و پایهگذار فعالیتهای هستهای ایران دانست. در سال 1974م شرکت «اتحادیه تاسیسات انرژی» که یکی از زیرمجموعههای شرکت زیمنس است، توافقنامهای جهت راهاندازی فعالیتهای هستهای ایران در بوشهر امضا کرد. عملیات ساختوساز نیروگاه بوشهر تا سال 1979 که آلمان هنوز از این پیمان خارج نشده بود، ادامه داشت. روابط و همکاریهای دوجانبه ایران و آلمان بعد از پیروزی انقلاب، ادامه پیدا نکرد. با وجود کاهش همکاریها در سال 1997 به خاطر قضیه میکونوس، شاهد رونق روابط دوجانبه در سال 2000م بودیم، به طوری که دیدارهای رسمی در بالاترین سطح سیاسی انجام گرفت. با این وجود، این دیدارها هیچگونه تاثیری در روند هستهای ایران نداشت. در طول مذاکرات ایران با غرب که آلمان نیز در آن حضور داشت حجم صادرات آلمان به ایران روز به روز افرایش مییافت، به طوری که حجم صادرات در سال 2002، 16 درصد و در سال 2003، 20 درصد و در سال 2004، سیوسه درصد و در سال 2005، به بیش از سی درصد رسید. در سال 2005 حجم صادرات آلمان از 4 میلیارد یورو عبور کرد در حالی که صادرات ایران به آلمان تنها در حدود 450 میلیون یورو بود.
بررسیها نشان میدهد که در وهله اول، فعالیتهای آلمان همراه با فرانسه و انگلیس (تا زمان حکومت گرهارد شرودر) در جهت ممانعت از فعالیتهای ایران بدون تغییرات بحرانی در روابط سیاسی ایران ـ آمریکا به سمت مواجهه نظامی بوده است اشغال افغانستان و عراق موجب نگرانی سیاسیون غربی و به ویژه اروپاییان شد، ولکن با عوض شدن رئیس حکومت و سرکار آمدن آنجلا مرکل و اتحاد حزبهای مسیحی و سوسیال ـ دموکرات و کاهش چشمگیر تاثیر شرودر، تفکیک در این مسیر «صلحآمیز» آغاز شد. برخلاف شرودر (صدراعظم قبلی آلمان) که مخالفت آشکاری با همکاری کامل با آمریکا در اشغال عراق داشت و در زمان صدارت خانم مرکل یک حرکت دیپلماسی فشرده برای هماهنگی با آمریکا به وجود آمده است. در شکلگیری مواضع آلمانها برخی از رویدادهای اخیر نیز موثر بودند، مثل، رفع تیرگی در روابط آلمان و آمریکا، افزایش ترس اروپا از اتخاذ رویکردهای جدید در قضیه فلسطین بعد از پیروزی حماس از جمله این رویدادهاست.
علاوه بر این، اعلام خبر موفقیت ایران در غنیسازی اورانیوم با درصد خلوص 5/3 درصد با اهداف صلحآمیز، و اظهارات رئیسجمهور ایران مبنی بر حتمی بودن نابودی اسرائیل و نادرست بودن نقل قولهای تاریخی در مورد واقعه هولوکاست، از عوامل عمده انگیزه آلمان برای ایفای نقش در حل پرونده هستهای ایران محسوب میشود (که به دلیل رویکرد آن بر تلآویو و آمریکا است).
اولین نشانههای افزایش حساسیت آلمان در برابر ایران در انجمن مونیخ بروز پیدا کرد. انجمنی که در خصوص مسائل امنیتی با حضور علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی سابق ایران که مسئول پرونده هستهای بود، برگزار شد. اولین سخنرانی نماینده جدید آلمان در این انجمن سالانه، با حمله شدید علیه ایران و دفاع بیچون و چرا از حاکمیت اسرائیل همراه بود. این موضع همان موضع مرکل است که چندین بار بعد از به قدرت رسیدن و به خصوص پس از سفر به آمریکا به گوش مسئولان اسرائیی رسانده است. او اندک زمانی پس از آن که به قدرت رسید، این موضع را در سفر خود به اسرائیل به گوش آنها رساند. از آنجا که صدراعظم سابق آلمان برای سالهای متمادی از سفر به اسرائیل خودداری کرده بود اسرائیلیها از آنجلا مرکل تقدیر فراوانی به عمل آوردند.
با وجود این تحولات، نقش آلمان در مساله ایران خصوصا بعد از ایجاد رابطه محکم بین آلمان و روسیه و چین چندان گسترده نبود و این امر در تلاشهای پی در پی کشورهای غربی برای رسیدن به یک موضع ثابت در برابر ایران تاثیر زیادی گذاشته است. در حال حاضر، احتمال به کارگیری نیروی نظامی از طرف آمریکا بر علیه ایران بسیار کم میباشد، چرا که وضعیت نابسامان آمریکاییها در عراق و نقش ایران در منطقه اعتراف آژانس بر صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران، این نکته را یادآوری میکند که حمله نظامی، پیامدهای سویی را به دنبال خواهد داشت. پس انتخاب گزینه نظامی بعید به نظر میرسد اگرچه محتمل به نظر میرسد که آلمان در این زمان، شرایطی را که شرودر در پیش گرفته بود از جمله عدم مشارکت در جنگ اشغال عراق و تلاش برای ایجاد شور روسی، آلمانی، فرانسوی برای محدود کردن آمریکا در تصمیمگیریهایش در صحنه بینالملل رها کند و به سمت سیاستهای آمریکا متمایل گردد. این در حالی است که آنها به دلیل شرایط داخلی و خارجی توانایی چنین رویکردی را ندارند و اجبارا باید به سمت ایران گرایش یابند تا منافع خود را حفظ کنند.