فضاى سیاسى روسیه در طى ماههاى آخر سال ۲۰۰۷ میلادى و ماههاى اولیه سال ۲۰۰۸ میلادى آکنده از شور رقابتى بود که بر سر تسخیر کرسى طلایى ریاست بر کرملین برپا شده بود. از لیست بلند مدعیان و نامزدان جانشینى پوتین در عرصه رقابت انتخاباتى ۴ نام باقى مانده بودند: مدودف، زوگانف، ژیرنفسکى و بوگدانف. اگرچه نامزد جریان غربگرایان، کاسیانف، از راهیابى به این مبارزه بازماند و برهمین اساس محافل اروپایى مدعى فقدان تکثر دراین انتخابات بودند، اما هیجان مبارزه براى کسب کرسى رهبرى روسیه آنقدر بالا بود که صداى اعتراض و گلایه منتقدان لیبرال چندان به گوش نمى رسید. محور این مبارزه انتخاباتى جریان حاکم در روسیه بود که زیرپرچم حزب روسیه واحد و دستیار جوان پوتین یعنى دیمیترى مدودف به میدان آمده بود. با این حال گزارش ها حاکى از آن بود که موقعیت این حزب همچنان ازسوى حریف چپگراى مدودف یعنى گنادى زوگانف به چالش کشیده مى شود. با این حال مدودف را در این کارزار مجموعه اى از نخبگان سیاسى و امنیتى همراهى مى کردند که در شبکه اى به بزرگى خود روسیه گرد آمده بودند، شبکه اى که با تابلو «حزب روسیه واحد» شناخته مى شود. حزب روسیه واحد در واقع اکنون روح مجسم پوتین و نماد قدرت روسیه اى است که به عنوان رقیب بزرگ مقابل غرب قد افراشته است.بنابراین هر پیش بینى در رابطه با این انتخابات در قبل از برگزارى آن نیازمند تحلیل دقیق از موقعیت حزب حاکم یعنى حزب روسیه واحد و استراتژى ها و ابتکاراتى بود که این حزب به صورت گام به گام براى انتقال قدرت از پوتین به جانشینانش پیش مى برد. حزب روسیه واحد هم اکنون به عنوان مهمترین حامى دولت فعلى روسیه در مجلس دوماى این کشور است.این حزب در فروردین ماه ۱۳۸۰ (آوریل ۲۰۰۱) در نتیجه ادغام احزاب میهن، تمام روسیه و حزب اتحاد، شکل گرفت و هر چند حزبى تازه تأسیس است، اما عمدتاً به واسطه محبوبیت پوتین در انتخابات فدرال و محلى سال هاى اخیر به موفقیت هاى قابل ملاحظه اى دست یافته است. در انتخابات چندى قبل دوماى روسیه، که پنجمین دوره آن محسوب مى شد، این حزب توانست با کسب حدود ۶۵ درصد آرا، ۳۱۶کرسى از ۴۵۰ کرسى موجود در دوما را کسب نماید که خود این امر موفقیت بسیار بزرگى در راه تثبیت موقعیت این حزب در افکار عمومى این کشور محسوب مى گردد.
«بوریس گریزلف» رئیس فعلى حزب روسیه واحد و وزیر پیشین کشور، از آبان ماه سال ۱۳۸۱ (نوامبر ۲۰۰۲) تاکنون رئیس دوما است. با نگاه به مختصات سیاسى این حزب مى توان گفت که این تشکیلات تحت رهبرى پوتین اکنون همه مصادر کلیدى کشور را در قبضه خود دارد. این حزب هم اکنون بیش از یک میلیون و ۱۱۵ هزار عضو رسمى، ۲۶۰۰ دفتر محلى و ۱۹ هزار و ۸۵۶ دفتر موقت در سراسر روسیه دارد.البته در حال حاضر به جهت منع قانونى، در ظاهر پوتین نمى تواند ریاست حزب را عهده دار گردد، اما حدس غالب این است پس از برگزارى انتخابات، وى بدون هرگونه دغدغه اى این مسئولیت را رسماً عهده دار خواهد شد.کما اینکه در جریان برگزارى انتخابات مجلس دوما نیز شاهد قرار گرفتن نام وى به عنوان سر لیست در صدر فهرست اسامى نامزدهاى این حزب در انتخابات بودیم. حزب روسیه واحد داراى دو جناح عمده: جناح تکنوکرات ها (دیوان سالارهاى اقتصادى) و طیف بزرگ سن پترزبورگى ها (دیوان سالارهاى سیاسى) است. هر چند پوتین به جناح سن پترزبورگى ها نزدیک تر است، اما در عمل او نقش حلقه ارتباطى را میان طیف هاى مختلف اعضاى حزب ایفا مى کند. شاید سؤالى که هنوز ذهن بدنه خود حزب روسیه واحد وهواداران پوتین را به خود مشغول کرده این است که چه عواملى موجب شد از میان خیل مردان کارکشته حزب، پوتین تکنوکرات جوان گاز پروم را کاندیداى منصب جانشینى خویش کند این پرسشى است که سیاست تبلیغى حزب برپایه آن طراحى شده است و مى توان انتظار داشت که بیش از همه خود پوتین براى مجاب کردن افکارعمومى نسبت به انتخاب مدودف در مقام پاسخگویى به این سؤال بر آمده است. به نظر ناظران آنچه بیش از همه مدودف ۴۳ ساله را در نگاه کرملین ممتاز ساخته است اعتماد بى اندازه ولادیمیر پوتین (رهبرى روسیه) به او و نیز کارنامه اى است که او در مقام حسابرس پروژه هاى بزرگ مالى و نیز اداره امپراتورى شرکت گاز پروم برجاى گذاشته است.
وکیلى که حرفه سیاست پیشه کرد
هر چند برخى ناظران گفته اند که برخلاف پوتین، مدودف هیچ نقش امنیتى و نقش کلیدى در رابطه با کا گ ب و یا سیستم هاى امنیتى روسیه نداشته است اما مدودف در دو دهه فعالیت سیاسى همیشه نقش بازرس امین پوتین را داشته است. دیمیترى مدودف که چهاردهم سپتامبر سال ۱۹۶۵ میلادى متولد شده است تنها پسر آناتولى مدودف استاد مؤسسه فناورى لنینگراد است.او که مدتى کرسى تدریس رشته حقوق در برخى دانشگاه هاى روسیه را هم دارا بوده، هم اکنون ۴۳ سال سن دارد.این دانش آموخته وکالت همه پیشرفت سیاسى خود را مدیون پوتین است که در دهه ۱۹۹۰ وى را به عنوان وکیل حقوقى در دفتر خود استخدام کرد. مدودف به عنوان مسئول دفتر مبارزات انتخاباتى پوتین فعالیت داشت و پس از پیروزى پوتین درانتخابات سال ۲۰۰۰ میلادى، پوتین وى را به سمت رئیس دفتر ریاست جمهورى در کرملین منصوب کرد و سپس به عنوان رئیس شرکت گازپروم ـ شرکت دولتى بزرگ گاز روسیه ـ فعالیت خود را ادامه داد. مدودف جوان همچنان پلکان رشد سیاسى را یکى پس از دیگر با موفقیت طى مى کرد.پوتین سال ۲۰۰۵ میلادى او را به عنوان معاون اول نخست وزیر در امور طرح هاى ملى منصوب کرد و در همان حال قویترین بازوى قدرت روسیه یعنى شرکت گاز پروم را به او سپرده. در ایام ریاست این شرکت بود که نام مدودف برزبان غربى ها افتاد زیرا هم او بود که تحت راهبرى پوتین با بستن شیر لوله هاى انرژى به سوى اوکراین، گرجستان، روسیه سفید و اروپا توانست اقتدار روسیه را به نمایش بگذارد و حریفان آن سوى آتلانتیک را پاى مذاکره اى تاریخى براى تقسیم حوزه نفوذ جهانى فرا خواند.
انتخاب مدودف
همانگونه که پیش بینى مى گردید و با سناریوى از قبل طراحى شده پوتین، بالاخره انتخابات ریاست جمهورى روسیه در دوم مارس ۲۰۰۸ میلادى برابر با ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۶ برگزار گردید و دیمیترى مدودف نامزد مورد حمایت پوتین و حزب حاکم در روسیه و کرملین، با حدود ۷۰ درصد آراء، با پیشى گرفتن از سایر رقباى خود به پیروزى رسید.
سیاست خارجى روسیه در قبال جمهورى اسلامى ایران
در دنیاى دیپلماسى آنچه موجب تمایز مدودف با دیگر حریفانش شد همانا شهرت میانه روى او بود، یعنى همان خصلتى که او را به چهره اى مقبول براى رقیبان غرب نشین روسیه تبدیل کرده است، تاحدى که حتى کاندولیزا رایس نیز به تحسین او پرداخته است. اگرچه اعتقاد غالب این است که مدودف در سیاست خارجى بیش از سیاست داخلى تابع اندیشه هاى پوتین خواهد بود اما به لحاظ رده بندى فکرى مدودف هم اکنون در زنجیره مردان حزب روسیه واحد به طیف میانه روهاى کرملین تعلق دارد که به واسطه دیدگاه هاى اقتصادى حامى بخش خصوصى شناخته مى شوند. تمایلات اقتصادى او موجب شده که برخى به این باور برسند که وى مخالف رویکردهاى تقابل جویانه در حوزه خارجى خواهد بود وحتى مدعى شوند که در بین گفتمان هاى جارى روسیه یعنى آتلانتیک گرایان و ناسیونالیست ها دیدگاه مدودف هم راستا باگروه اول است.
برخى نیز گفته اند که او با الهام از درگیرى هاى ایام پوتین بر اروپایى بودن روسیه و ایجاد روابط گسترده با اروپا تأکید مى کند و برخلاف آتلانتیک گرایان به گسترش روابط با آمریکا خوشبین نیست. اما در نهایت نباید تردید داشت که مدودف در کارزار دیپلماسى به ویژه در موضوعات راهبردى از جمله: سیاست انرژى، خلع سلاح، روابط راهبردى با آمریکا و موضوعات امنیتى بر سنت و راه ده ساله روسیه وفادار خواهد بود. عدم تجربه کافى در چالش هاى بزرگ سیاست خارجى به ویژه موضوعات «سخت» امنیتى و راهبردى او را مجبور مى کند که همچنان متکى بر توان مرشد واستاد خویش، یعنى ولادیمیر پوتین، در میادین رقابت جهانى گام بردارد.
مدودف و خطوط دیپلماسى روسیه آینده
۱ - اگر از عملگرایى و هنجارمندى سیاست خارجى روسیه مسامحه و مصالحه در برابر برخى زیاده طلبى هاى آمریکا برداشت نگردد، در آن صورت در یک ارزیابى کلان، سیاست خارجى این کشور در دوره پوتین - به رغم برخى استثنائات - عمل گرا و هنجارمند بوده است.
۲ - پوتین تسریع فرایند نو سازى روسیه به منظور جبران پسرفت هاى آن (در دوران فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى سابق و به ویژه در دوران زمامدارى بوریس یلتسین) از جایگاه بایسته خود در نظام بینالملل را، هدف بلندمدت این کشور مى داند و در این راستا بر همکارى، عدم تقابل و تعامل مثبت با جامعه جهانى به عنوان پیش شرط هاى اساسى تحقق آن تأکید مى کند.ضمن اینکه وى به جهت تداوم و حفظ محبوبیت خود در بین مردم روسیه و بالاتر بردن جایگاه روسیه در نظام بینالملل، در برخى از مسائل بینالمللى و در تقابل با یکه تازیهاى آمریکائیها و غربیها در برخى از نقاط جهان،به ویژه در یکسال و اندى اخیر اقداماتى را انجام داده است.
۳ - این گونه انتخاب ها (انتخاب مدودف) از سوى پوتین بى سابقه نیست. به عقیده بسیارى کارشناسان، یکى از مهم ترین علل به حاشیه رفتن ایگورایوانف در دولت پوتین، ذهنیت هاى سنتى وغلیظ جنگ سردى او بود. پوتین در اشاره به ناکارآمدى این گونه دیدگاه ها در شرایط جدید و با اشاره به اینکه، دیپلمات هاى روسیه هنوز به تحولات جدید جهانى از جمله بازار آزاد و تغییر ماهیت تهدیدهاى دوره جنگ سرد اعتقاد پیدا نکرده اند و بهتر است از دیپلمات هاى جوان تر که با جهان جدید آشنایى بهترى دارند، استفاده شود، اسفند ۱۳۸۲ لاوروف را جایگزین ایوانف کرده بود.
۴ - حمایت پوتین از مدودف به عنوان یک مدیر اقتصادى، ناشى از تأکید او بر ضرورت تقویت قدرت «نرم» روسیه در عرصه بینالملل به ویژه در حوزه اقتصادى نیزهست. به اعتقاد او، تمرکز بر اقتصاد، واکنشى مناسب به تحولات جهانى شدن و اولویت قدرت اقتصادى در شرایط فعلى نظام بینالملل است. از منظر او، اگر کشورى مایل به ایفاى نقش برتر در جهان معاصر است باید قادر به عملکرد مؤثر در سیستمى باشد که وجه غالب آن روابط و قدرت اقتصادى است. در این سیستم، قدرت اقتصادى موثرترین سازوکار ارتقاء جایگاه روسیه در عرصه بینالملل و تحقق اهداف سیاست خارجى آن است.
۵ - ایران (به واسطه اینکه کشورى بزرگ در منطقه و عرصه بینالمللى است) براى مدودف و سیاست خارجى آتى وى مى تواند نقش و اهمیت بسیار مهمى را داشته باشد.
ایران و روسیه مى توانند توأم با همکارى هاى کلان اقتصادى و انرژى، به ویژه در تحقق پروژه هایى نظیر شکل گیرى و ایجاد سازمان اوپک گازى و امثالهم، در بعد سیاسى و بینالمللى نیز در قالب سازمانهایى همچون شانگهاى و... همانند یک متفق استراتژیک عمل نمایند، موضوعى که بدون شک خواست آمریکا و جریان غرب نبوده و نیست.