مهدی علیخانی
بر این اساس؛ جوان شخصیتی است دارای سن خاص و حالات روحی و روانی و نیازهای مخصوص که به علت اقتضای وجودی، تحصیلات و آشناییاش با اندیشههای جدید، دارای فکر نو، سئوالات تازه و تمایلات جمعی ویژهای است و لذا میزان تبعیت و تاثیرپذیریاش بسیار بالاست و از طرفی حاضر نیست بدون دلیل عقلی و منطقی همه چیز را بپذیرد.
جوانان در هر جامعه دارای مقاصد مشترکی با سایر همسالان خود هستند و در عین حال نیازمند تامین ضروریات اولیه برای نشان دادن تواناییها و استعدادهای خود هستند.
بدیهی است برای اعتلا و بالندگی جوانان باید بسترهای مناسب فعالیت و مشارکت در اختیارشان قرار گیرد و به همان میزان نیز امید بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.
در این راستا، کشورها به ازای امکانات خود و نیازی که به آینده بهتر احساس میکنند در این زمینه سرمایهگزاری میکنند.
بر طبق آمار موجود بیش از 30 میلیون نفر از جمعیت حدود 70 میلیونی ایران زیر 25 سال سن دارند و همانطوری که اشاره شد چنین مشخصهای برای هر کشوری یک موفقیت محسوب میشود، لذا برنامهریزی و ایجاد شرایط مشارکت سیاسی جوانان در ایران بسیار مهم و ضروری است.
جوانان در کشور ما عمدهترین نیروی انسانی بوده که توجه به آنها به معنای توجه به نیروی انسانی و ثروت ملی برای برنامهسازی و برنامهریزی در عرصههای توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میباشد که استفاده و بهرهبری مناسب از آن میتواند در روند سرعت و یا کندی توسعه پایدار ملی کارآمدی خود را بنمایاند.
به رغم آن، ویژگیهای قشر جوان در ایران نیز قابل تأمل است که به اختصار به آن اشاره میشود:
- جوانان از انرژی و نیروی زیاد (تخریبی ـ سازندگی) سرگردان برخوردارند.
- جوانان حلقه واسط انتقال تجربیات گذشتگان به آیندگان میباشند.
- جوانان در دوران تکمیل تحول شناختی، دگرگونیهای عاطفی و رشد و تحول اخلاقی قرار دارند و مایل به کسب استقلال در این زمینهها میباشند.
- جوانان مسئولیتهای مدیریتی رهبری، کاربری اجرائی امور کشور را در آینده نه چندان دور بدست خواهند گرفت.
- پس از آشنایی نسبی با مفاهیم مشارکت سیاسی و جوان، نگارنده در ادامه به ضرورت و زمینههای مشارکت سیاسی در جامعه برای انطباق آن با قشر جوان میپردازد.
ضرورت مشارکت سیاسی جوانان
انسان متفکر قادر به تغییر در سرنوشت خویشتن است. این ویژگی زمینه تکامل تدریجی انسان را در طول تاریخ فراهم نموده است. انسان بدون تکامل و توسعه نیافته بینش و تجربه مناسبی برای حضور فعال در تصمیمگیری سیاسی خود و کشورش ندارد و بیتفاوت به گذران ایام میپردازد.
برای او قانونمندی حریم شخصی و اجتماعی و نظمپذیری و مشارکت معنی پیدا نکرده و اصطلاحاً فردی ضد اجتماعی میشود. بیتفاوت و از میان رفتن حس مسئولیت افراد نسبت به قانونشکنی پدیدهای است که مانند موریانه بنیادهای یک نظام را ویران میسازد. انسان بیمسئولیت انسانی است که پدیدههای اطراف خود را با دیده بیتفاوتی و بیارزشی مینگرد و در جهت ایفای نقش حیاتی خود در سرنوشت جمعی بشریت تلاشی ندارد.
بر این اساس بکار بستن اندیشههای تازه، راهکارهای جدید، رهیافتهای نو و بهبود نظامها در سایه وجود امنیت و احترام شغلی و توجه به کرامت انسانی و محترم شمردن قراردادهای اجتماعی و نظاممند مقدور است. در چنین فضایی جوان اگر احساس و ادراک هویت مستقل داشته و رضایتمندی از زندگی اجتماعی داشته باشد تمایل به مشارکت سیاسی پیدا میکند.
"فرانکل" در همین زمینه میگوید: "انسان بودن یعنی مسئول بودن، تصمیمگیرنده، موضعگیرنده و ارزیابیکننده".
بدیهی است اگر جوان به چنین تفکر و نگرشی دست یافت مشارکت سیاسی او در همه ابعاد قابل پیشبینی و انتظار میباشد و نشاط و شادابی و صرف انرژی او در مسایل سیاسی قابل درک است.
در جامعه جدید که نقشها عمدتاً اکتسابی و غیرمحول و مناسب سیاسی غیر موروثی شدهاند، با تفکیک و تخصیص در نهادهای اجتماعی مواجه هستیم.
در این جامعه نقش جوانان و مشارکت آنان در حیات سیاسی و تغییرات درون سیستمی متناظر با آن دارای پیچیدگیهای زیادی است و به عنوان مسألهای اجتماعی مطرح میشود که ریشه در ساختارهای جامعه دارد و بسیار حائز اهمیت است.
جوانان برای ورود به عرصه مشارکت سیاسی احتیاج به آموزش، درک مسائل سیاسی، انگیزه تحرک، کسب خبر صحیح و امکان بهرهبرداری از رسانههای دیگر را دارا بوده و مهار و قدرت تجزیه و تحلیل و استنباط حکم را نیز داشته باشند. در غیر اینصورت کنارهگیری و انزوای از مسائل سیاسی و یا مخالفتگریهای غیر منطقی در برابر آن باید بعنوان سئوال در ذهن مسئولین سیاسی مطرح شده و به دنبال پاسخ به آن باشند.
بر این اساس بدیهی است، نسل بوجود آورنده انقلاب و پاسدار ارزشهای آن، اگر نتواند در انتقال تجارب سیاسی خود با درایت و پختگی عمل کند و جوانان امروز را که لاجرم باید سکان مدیریت سیاسی اجرایی نظام حکومتی را در دست بگیرند درست تربیت و هدایت کند ممکن است نقصهای اساسی در حفظ و نگهداری دستاوردهای انقلاب ایجاد شود.
زمینههای مشارکت سیاسی جوانان
بیتردید از احتیاجات اولیه هر جامعه مدنی است که در همه ابعاد بتواند امکان فعالیت متنوع را برای افراد جامعه خویش فراهم سازد.
بر این اساس مشارکت سیاسی مردم بدین معناست که آنان انفعال سیاسی نداشته باشند یا غیرسیاسی نباشند. شکلگیری هویتهای جمعی در فضاهای عمومی سیاست است که طی آن افراد گرد هم میآیند تا درباره تعریف علایق جمعی و گروهی بهترین راههای رسیدن به آن، در هر مقیاسی به بحث جمعی و عمل مشترک بپردازند.
اگر بپذیریم که مشارکت سیاسی منجر به توسعه سیاسی میگردد و قبول داشته باشیم که لازمه ادامه حیات اجتماعی مردم در حکومت مورد علاقه خود میسر میباشد، بنابراین برای ایجاد فضای توسعه سیاسی در نوع حکومت، باید به خردگرایی معتقد بود و در خردگرایی، اجزاء به هم پیوسته زیر بعنوان اصلیترین ابعاد توسعه سیاسی مدنظر قرار میگیرند:
1- انعکاس تنوع و پیچیدگی ساختار اجتماعی در زندگی سیاسی از طریق سازمانیابی گروهها و نیروهای اجتماعی؛
2- پیدایش دستگاههایی برای حل منازعه و تلفیق منافع مختلف در ساختار سیاسی؛
3- غیر شخصی شدن سیاست و تصمیمگیری و یا کیشزدایی از سیاست؛
4- خشونتزدایی از سیاست و گسترش امکان مشارکت و رقابت نهادمند و مسالمتآمیز در انتقال قدرت سیاسی؛
5- پیدایش زمینه فرهنگی و فکری لازم، بویژه، گسترش مفاهمه و اجماع و تساهل بعنوان پشتوانه مشروعیت سیاسی.
بنابراین برای ارتقاء سطح نگرش جوانان در مفاهیم سیاسی باید حداکثر تلاش را انجام داد تا جوان سیاسی در همه ابعاد رشد نموده و خود را در شرایطی ببیند که بتواند در برابر فشارهای روانی ناشی از دگرگونی پدیدههای اجتماعی ـ سیاسی در شکل و محتوای موضوعات سیاسی واکسینه و مقاومت نماید.
برای تمهید ورود جوانان به عرصه سیاست در ابتدا باید "فرهنگ سیاسی" تبیین شده و فعال بودن افراد برای مشارکت در آن تشویق گردد.
بر این اساس ساختار سیاسی هر جامعه مستلزم ایجاد تحول در فرهنگ سیاسی آن جامعه قبل از نوسازی است. در این راه باید فضای اطمینانبخشی ایجاد نمود که جوانان از ورود به عرصه سیاسی هراس نداشته باشند و نگریزند؛ و این امر میسر نمیشود مگر به ایجاد آگاهی سیاسی، چرا که انسان بدون آگاهی و بینش نمیتواند درک درستی از فواید مدنیت، قرارداد اجتماعی، تأسیس حکومت، مشارکت و مسئولیت داشته باشد.
از دیدگاه «پارسونز» در هر جامعه یکی از منابع عمده انرژی برای نظام اجتماعی افرادند که واجد انرژی ارگانیستی و روانی (شخصیتی) میباشند. هر فردی واجد نوعی انرژی است که باید توسط نظام اجتماعی به آن شکل و جهت داده شود.
در این راستا، بررسی مشارکت سیاسی جوانان از منظر جامعهشناختی نیازمند بررسی نهادهایی است که انرژی ظاهر شده جوان در بستر آن هدایت و کنترل میشود. بنابراین اگر فرایند کنترل از طریق تبادل اطلاعات مطابق با نقش، در کنار تأمین چهار لازمه کارکردی (سازگاری، هدفیابی، انسجام و ثبات الگویی) به نحو مطلوب انجام گیرد، شاهد مشارکت فعال سیاسی فرد به شکلی نهادی شده و مطلوب خواهیم بود. چرا که جوانان با پشت سر گذاردن دوره طوفانی نوجوانی وارد دوره تعادلیابی و تکامل ذهنی شده و اندک اندک به طرف عملکردهای مبتنی بر تجربه و پختگی حرکت میکنند.
«جان لاک» نیز در دیدگاه سیاسی خود معتقد است که انسان در وضع طبیعی پی میبرد که دارای حقوقی است و بطور کلی به این حقوق احترام میگذارد و آنها را رعایت میکند.
انتقال تجربه سیاسی و مشارکت دادن جدی جوانان در مسائل مربوط به آن فقط استفاده ابزارگونه از توان آنان در زمانهایی که احتیاج به آراء عمومی برای از میان برداشتن رقیب سیاسی و یا تحکیم قدرت خودیها میباشد نیست. چرا که پس از مدتی با ارتقاء نگرش جوان نسبت به پدیدههای هستی و بالا رفتن سن و رسیدن به مرز پختگی و میانسالی، این فرد حاضر نمیشود برای دیگران و در جهت منافع جناحی و گروهی خرج شود.
چنانچه از روی ناآگاهی مبادرت به سیاسی کردن بخشهایی از فرهنگ کنیم (که در ماهیت فاقد این ویژگی است) این عمل ممکن است نظام سیاسی را با بحران نهادینه شدن قدرت و مشروعیت سیاسی مواجه ساخته، سبب تشدید روند رو به افزایش انتظارات کاذب شود. که این وضعیت، در مراحل بعد، امکان دارد ناتوانی نظام را در تبدیل خواستها به سیاست به اثبات رساند. بنابراین باید برای جوانان فرهنگسازی نمود تا منجر به ساختن فکر و اندیشه گردد.
اینکه جوانان موجوداتی باشند اندیشهخوار و اغلب به دنبال این باشند که صدای دیگران را منعکس نموده و قدرت انتخاب و اختیار نداشته باشند درست نیست. جوانان اندیشمند و آگاه سرمایههای بالقوه ملی هستند که پشتوانه مشروعیت نظام محسوب میگردند، در صورتی که دارای بینش سیاسی باشند نه صرفاً احساسات سیاسی که پس از مدتی فروکش نموده یا تبدیلپذیر بوده و جهت آن تغییر مینماید.
در این راستا، مشارکت سیاسی جوانان در کشور ما نیازمند تحقق کامل مجموعه شرایطی خاص است که میتوان آنها را به شرح زیر دستهبندی نمود:
1- آموزشهای سیاسی
2- گردش صحیح اطلاعات
3- حق فعالیت سیاسی
4- تامین حقوق اجتماعی
5- رفاه اقتصادی
6- ایجاد بسترهای مناسب جهت انعکاس افکار و آرائ
7- وجود جنبشهای سیاسی دانشجویی
8- برخورداری از حق رأی
9- شرکت دادن آنها در هرم قدرت
10- انتقادپذیری مسئولین
بنابر آنچه ذکر شد، مشارکت سیاسی جوانان در دادمان احساس امنیت و اشتیاق به دخالت شکل میگیرد و همراه با ادراک سیاسی و کاربست ان در جامعه استمرار مییابد و بزرگترین خیانت به جریان توسعه ملی پایدار در کشور بیتوجهی به نیروی جوان است.
مجاری مشارکت سیاسی جوانان
جوانان معمولا از دو راه متضاد در فرآیند سیاسی مشارکت میجویند:
الف) فعالیتهای مشارکتجویانه
آن دسته فعالیتهایی را دربر میگیرد که جوان میکوشد از راه انها بر روند سیاستگذاری اعمال نفوذ کند و در هر یک از کار ویژههای دروندادی مثل تصریح منافع (فعالیت در گروههای رسمی یا اعتراضی و...)، تألیف منافع (فعالیت حزبی، رأی دادن در انتخابات) و سیاستگذاری مشارکت کند.
ب) فعالیتهای پیرو منشانه
آن دسته فعالیتهایی را دربر میگیرد که جوان در جریان اجرای سیاستها درگیر آنها میشود، مثل ارائه منابع (انجام خدمات نظام، پرداخت مالیات و...)، دریافت منابع (مزایای تأمین اجتماعی و...) و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانیهای سیاسی، رأی دادن در انتخابات غیر رقابتی و...)
آنچه مبرهن است، انگیزههای جوان برای مشارکت سیاسی با انگیزههای افراد میانسال فرق میکند و جوان ضمن برخورداری از انرژی و تحرک زیاد احتمال مورد معامله و یا حذف شدن از طریق صاحبان قدرت سیاسی را میدهد.
بنابراین، احساس امنیت اجتماعی نداشته و برای وی اشتغال و داشتن خانواده مستقل و درآمدی که کفایت زندگی او را بنماید مهمتر میباشد. جوان را باید با تأمین حداقل امکان معیشت مناسب و تشکیل زندگی به حضور فعال و مشارکت در عرصههای اجتماعی ـ سیاسی مطمئن نمود، نه اینکه تنها به صرف احتیاج به نیروی پشتیبان و حامی از آنان سود جست. در این راستا، شاخصههای متعددی که مشارکت سیاسی جوانان را تسهیل مینماید عبارتند از:
1- نوگرایی، در همه ابعاد سیاسی؛
2- تغییرات در ساختار طبقات اجتماعی؛
3- اثر روشنفکران و ارتباط جدید همگانی؛
4- تعارض میان دیدگاههای سیاسی؛ (به گونهای که موجب ایجاد رفتارهای سیاسی خاص در مخاطبین خود شده و تحرک سیاسی را منجر میگردد)
5- افزایش فعالیتهای حکومت در امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی؛
6- وجود تساهل و مدارای سیاسی در جامعه؛
7- باز بودن فضای سیاسی جامعه؛
8- وجود نهادهایی که مشارکت متشکل را امکانپذیر میسازند.
علاوه بر این دولتمردان نیز باید زمینهساز استفاده از آموزش و پرورش را در همه سطوح و برای همه فراهم سازند و با فراهم نمودن فرصت برخورداری از امنیت و داشتن اشتغال مورد علاقه و حمایتهای اجتماعی برای همه، به جوانان اطمینان خاطر دهند تا آنها خود را در همه امور از جمله امور سیاسی سهیم دانسته و مشارکت فعال و مستمر نمایند.
"ساموئل هانتینگون" در این ارتباط میگوید: "یک نظام سیاسی هر اندازه از سادگی به پیچیدگی، از وابستگی به استقلال، از انعطافناپذیری به انعطافپذیری و از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند، به همان نسبت به میزان مشارکت و توسعه سیاسی ان افزوده خواهد شد."
به موازات مجاری یاد شده، دو رشته عامل دیگر نیز در سوق دادن جوانان به سمت مشارکت سیاسی نقش کلیدی ایفا میکنند؛ که برخی از آنها جنبه درونی و فردی و برخی دیگر جنبه بیرونی یا محیطی دارند. از جمله عوامل درونی این گرایش، روح شفاف و زلال جوانان و عدالتجویی و بیآلایشی آنان است.
جوانان معمولاً بدون توجه به موانع موجود و صرفاً بدلیل گرایش فطریشان به عدالت، به سوی محو بیعدالتیها حرکت میکنند و این انگیزه در کنار شهامت متعارف مقتضی سنشان و نیز آرمانگرایی آنان که معمولاً در قالب علاقمندی به شرکت در تشکیلات سیاسی و اجتماعی بروز مییابد، حلقههای زنجیری را تشکیل میدهند که از جمله عوامل اولیه در مشارکت میباشند، میل به اصلاح امور و رفع کاستیها و نیاز به دیدن خود در آینه جمع در همین قالب شکل میگیرد.
از سوی دیگر عواملی از بیرون نیز بعنوان موتور محرکه در این راستا نقش اساسی ایفاء میکنند و آن مطلوبیتی است که از مشارکت جوانان در عرصههای سیاسی و اجتماعی برای پیشرفته متصور میباشد. اصولاً نظامهای سیاسی برای اداره امور خود نیازمند به چهرههایی هستند که از کوران حرکتهای اجتماعی پخته شده باشند و در هنگام نیاز قادر باشند سکان اداره جامعه را بدست گیرند، در غیر اینصورت با خلاء ناشی از فقدان مهرههای با کفایت در عالم سیاست و اجتماع مواجه خواهند گشت. بدیهی است این بلوغ به میزان توسعهیافتگی کشورها نیز بستگی دارد.
موانع مشارکت سیاسی جوانان
بطور کلی، موانع مشارکت سیاسی جوانان را میتوان به سه گروه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تقسیم نمود.
الف) موانع اجتماعی:
یکی از لوازم کارکردی نظام اجتماعی حل تعارضات درونی نظام است. تحول سریع جوامع بدون تحقق کامل شاکلههای اقتصادی ـ اجتماعی که منجر به استقرار جامعه مدرن میشود، به نوعی گسست در ساخت اجتماعی منجر شده است. تحولات نظام تقسیم اجتماعی کار و اکتسابی شدن نقشها در فرایند حیات فردی جوان فطرتی ایجاد کرده است که هویتیابی وی را خدشهدار میسازد.
بدین معنا که در اثر رشد زیستی و روانی به بلوغ جسمی ـ روانی رسیده، اما از نظر اجتماعی امکان بر عهده گرفتن نقشهای اجتماعی تعریف شده برایش میسر نیست و تعادل بین نظام انرژی و اطلاعاتی وی دچار اختلال شده و در صورتی که تمهیدی برای آن اندیشیده نشود انرژی کنترل نشده جوانان در شکل مشارکتهای اعتراضی، رفتارهای انزواگرایانه سیاسی و یا رفتارهای نوآورانه سیاسی بروز خواهد یافت.
ب) موانع فرهنگی:
یکی از لازم کارکردی جامعه حفظ و انباشت الگو برای حفظ جامعه است و باید فرد آنها را در قالب ارزشهای اجتماعی در درون نهادهای خانواده، آموزش و دین فرا گرفته، به رسمیت بشناسد.
بر این اساس، کانالهای مختلف و محیطهای متفاوت اجتماعی شدن در دوره جدید که با انقباض تدریجی کارکردهای خانواده ، آموزش و سایر نهادها همراه بوده است، منجر به پدیده شکاف نسلها شده است که بواسط آن جوان نظام روانی، گرایشی و شناختی متفاوت از نسل پیشین دارد و جهان اجتماعی آنان گسترش چشمگیری یافته است و این امر انتظارات متعارضی را میان متعاملین شکل داده است که میتوان آن را تعارضی ساخته قلمداد کرد که ممکن است به اشکال اجتماعاً پذیرفته نشدهای از مشارکت سیاسی در قالب رفتار انصرافی یا مشارکت اعتراضآمیز منجر شود.
علاوه بر این باید اذعان داشت که جوانان در گذشته کمتر در فرآیند تصمیمسازی اجتماعی و سیاسی شرکت داده شدهاند؛ با هم کار نکردهاند و در نتیجه مشارکت را نیاموختهاند و اگر هم مشارکت داده شدهاند ابزار انگارانه بکار گرفته شدهاند و در نتیجه روحیه کار جمعی به عنوان پیشنیاز مشارکت سیاسی را ندارند.
ج) موانع سیاسی:
اعتماد به انعطاف محیط سیاسی دولت با میزان پاسخگویی نظام سیاسی از متغیرهای مؤثر بر الگوی مشارکت سیاسی شهروندان و خصوصاً قشر جوان یک جامعه است.
اگر حکومت آمادگی اعضا را در جهت پذیرش قدرت و اطاعت از خویش و برای انجام کارهای از پیش تعیین شده که در فرآیند تعیین آن مردم نقشی نداشتهاند فراهم سازد، الگوی مشارکت بیگانهساز را که در آن افراد اهداف را نپذیرفته اما وسیله را به کار میگیرند، ترویج خواهد داد که به رفتار سیاسی تبعی یا مشارکت پیرومنشانه منجر میشود و زمانی که مشارکت به میدان آوردن مشروط مردم و استفاده از رفتارهای معطوف به پاداش آنان باشد مشارکت تبعی و مشارکت نوآورانه بسط مییابد و در شرایطی نیز به عدم مشارکت سیاسی منجر خواهد شد.
و زمانی که بهرهمندی از فرصتها و مزایای زندگی اجتماعی در گرو همانندسازی، شبیهسازی و یکسانسازی افراد باشد. رفتار مشارکتجویانه به خاموشی گراییده و منجر به مشارکت تبعی و پیروزمنشانه و حداقل خواهد شد.
اما، مشخصاً عواملی نیز مانع از تحقق کامل مشارکت سیاسی جوانان در کشور میشود که برخی بصورت نبود زمینهها و برخی دیگر بصورت ساختارهای نادرست، بروز و ظهور مییابد، که عبارتند از:
1- انقطاع فرهنگی در نسل جوان کشور
2- عدم اعتماد به نفس
3- رشد فردگرایی
4- منفعتگرایی شخصی
5- انفعال در فعالیتهای سیاسی اجتماعی
6- عدم وجود ساختارهای بومی جهت ارتباط و مشارکت
7- ایجاد شبهات در میزان موفقیت حرکتهای سیاسی اجتماعی
8- عدم شفافیت حریم مسائل قابل نقد و بررسی
9- عدم عملکرد احزب و گروههای سیاسی براساس کار ویژهها
10- عدم وجود امنیت قضایی کافی
بیتردید، مشارکت سیاسی را به عنوان عملی اجتماعی باید از عرصه محدود خانواده آموخت، در مدارس بسط داد و در سایر عرصههای اجتماعی نظیر دانشگاهها مشتق نمود. جوانانی که از کودکی آموختهاند که کوچکترها در کار بزرگترها دخالت نمیکنند و در خانواده و مدرسه فرصتی برای شرکت در تصمیمگیری، انتخاب و دخالت معقول در امور برایشان فراهم نشده است، قطعاً نمیتوانند در عرصه سیاسی جامعه، مشارکت فعال و خلاقی داشته باشند و امکان مشارکتهای پیرومنشانه و انحرافی برایشان بیشتر متحمل به نظر میرسد تا رفتارهی مشارکتجویانه و لذا پتانسیل وجودی جوانان به سمت ناسازگاری سیاسی سوق مییابد.
ناسازگاری سیاسی جوانان
همانطوری که تبیین شد، عدم توجه به مقتضیات و پتانسیل ویژه جوانان در مشارکت صحیح و هدایت شده سیاسی، باعث ایجاد تعارضات و انواع ویژهای در شرایطی که اجتماع توان فراهمسازی و تدارک راههای مقبول (مشارکت سیاسی معنادار و خلاق) این قشر را برای دستیابی به اهدافش ندارد، میشود.
در نتیجه نوعی ناسازگاری و تعارض ساختاری بین قشر جوان و سیستم سیاسی جاری پدید میآید و شاهد طیف چهار شقی از کنشهای مشارکت و رفتار سیاسی خواهیم بود که از نظر نظام فرهنگی یا جامعه بطور کلی، نامقبول میافتد و عبارتند از:
1- مناسکگرایی:
زمانی پیش میآید که جوانان وسایل پذیرفته شده جمعی دستیابی به هدف را پذیرفته اما خود آن هدف را نمیپذیرند و از مشارکت سیاسی فعال پرهیز می کنند. ولی رفتار تبعی و پیرومنشانه سیاسی آنان خود را صرفاً در قالب رأی دادن حتی در انتخابات غیر رقابتی نشان میدهد.
2- انزوا گرایی:
در این کنش، جوانان هم اهداف و هم وسایل دستیابی به هدف را نمیپذیرند و در حوزه رفتاری بیتفاوت در قالب عدم مشارکت سیاسی از خود نشان میدهند و حتی در شرایط حاد دچار افسردگی سیاسی میشوند.
3- بدعتگرایی:
زمانی رخ میدهد که جوانان هدفها را میپذیرند ولی وسایل مقبول اجتماعی دستیابی به انها را رد میکنند. آنها به جای مشارکت فعال در عرصه رقابتهای سیاسی، به مشارکت پنهان و محفلی و باندی برای دستیابی به اهداف شخصیشان در سمتهای اجرای سیاسی دست مییازند.
4- طغیان:
در این رویکرد اعتراضی، جوانان اهداف و وسایل دستیابی به این هدفها را رد نموده و اهداف و وسایل جدیدی را به جای آنها انتخاب میکنند مانند گروههای انقلابی که در صدد براندازی مهمترین اهداف (ارزشها) و راههای دستیابی به اهداف (هنجارها) یک جامعهاند که رفتار اعراضی و خشن در عرصه سیاسی دارند.
نتیجه
آنچه در این نوشتار به اختصار تبیین شد، ما را به این نکته رهنمون میسازد که مشارکت سیاسی به عنوان یک کنش انسانی، عملی هدفمند و ارادی است که ضمن تأثیر پذیرفتن از محیط اجتماعی زندگی فرد، شکل دهنده آن نیز هست و محیطها و شرایط اجتماعی متفاوت زمینه جهتگیری کنشهای متفاوتی را فراهم میسازند و مشارکت سیاسی جوانان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
کما اینکه سیاست به عنوان رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی در عرصه جدید است و در این حیطه، اقتدار ناشی از قواعد رسمی، عقلانی، غیر شخصی و قانونمند اهمیت مییابد و واضح است که مشروعیت اقتدار در یک بستر عقلانی و کنشهای عقلانی معطوف به هدف و آزاد معنا مییابد و برای نیل به این منظور و هر نظام سیاسی ناگزیر از آن است که راههای معقول و مقبول دستیابی به این هدف را به شکل فرصتها و حقوق مساوی برای مشارکت شهروندان و مشخصاً قشر جوان مهیا سازد تا از شکاف و تعارض بین ساختارهای فرهنگی و اجتماعی (یا به عبارتی شکاف بین دولت ـ ملت) در جامعه جلوگیری نماید و این امر میسر نخواهد شد جز اینکه موانع ساختاری مشارکت سیاسی نهادینه شده و مطلوب مرتفع گشته و نهادهای مدنی مستقل که انرژیهای ظاهر شده افراد ـ در اینجا جوانان ـ در بستر آنها هدایت شده و مطابق با نقش جدید آنان به نحوی مطلوب، شفاف و قانونمند، تبادل اطلاعات ـ انرژی صورت پذیرد تا مشارکت سیاسی فعال، همنوا و هدفمند آحاد جامعه و ا زجمله خیل عظیم جوانان را شاهد باشیم.
در این راستا، بدیهی است تربیت سیاسی صحیح جوانان با خط مشی و اهداف حکومت جمهوری اسلامی و برنامهریزیها و سیاستهای کشور ارتباط تنگاتنگی دارد و حکومت اسلامی باید در زمینههای مختلف چه ساختاری و چه تصمیمگیری کلان بستر مناسبی را برای مشارکت سیاسی جوانان مهیا کند و موانع آن را از سر راه بردارد. چرا که تجربه ثابت کرده است که فعالیتهای سیاسی پیرومنشانه صرفنظر از اهمیتی که دارند تضمینکننده بقای مشروعیت سیاسی یک سیستم سیاسی نیستند بلکه آنچه به عنوان یک کردار سیاسی اهمیت دارد مشارکت سیاسی قانونمند، هدفمند و اثرگذار بر فرآیندهای تصمیمگیری درباره امور عمومی است.