تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۷  ، 
کد خبر : ۴۵۵۳۹

آسیب‎شناسی مشارکت سیاسی جوانان(بخش پایانی)


مهدی علیخانی
 بر این اساس؛ جوان شخصیتی است دارای سن خاص و حالات روحی و روانی و نیازهای مخصوص که به علت اقتضای وجودی، تحصیلات و آشنایی‎اش با اندیشه‎های جدید، دارای فکر نو، سئوالات تازه و تمایلات جمعی ویژه‎ای است و لذا میزان تبعیت و تاثیرپذیری‎اش بسیار بالاست و از طرفی حاضر نیست بدون دلیل عقلی و منطقی همه چیز را بپذیرد.
جوانان در هر جامعه دارای مقاصد مشترکی با سایر همسالان خود هستند و در عین حال نیازمند تامین ضروریات اولیه برای نشان دادن توانایی‌ها و استعدادهای خود هستند.
بدیهی است برای اعتلا و بالندگی جوانان باید بسترهای مناسب فعالیت و مشارکت در اختیارشان قرار گیرد و به همان میزان نیز امید بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.
در این راستا، کشورها به ازای امکانات خود و نیازی که به آینده بهتر احساس می‎کنند در این زمینه سرمایه‎گزاری می‎کنند.
بر طبق آمار موجود بیش از 30 میلیون نفر از جمعیت حدود 70 میلیونی ایران زیر 25 سال سن دارند و همانطوری که اشاره شد چنین مشخصه‎ای برای هر کشوری یک موفقیت محسوب می‎شود، لذا برنامه‎ریزی و ایجاد شرایط مشارکت سیاسی جوانان در ایران بسیار مهم و ضروری است.
جوانان در کشور ما عمده‎ترین نیروی انسانی بوده که توجه به آنها به معنای توجه به نیروی انسانی و ثروت ملی برای برنامه‎سازی و برنامه‎ریزی در عرصه‎های توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی می‎باشد که استفاده و بهره‎بری مناسب از آن می‎تواند در روند سرعت و یا کندی توسعه پایدار ملی کارآمدی خود را بنمایاند.
به رغم آن، ویژگیهای قشر جوان در ایران نیز قابل تأمل است که به اختصار به آن اشاره می‎شود:
- جوانان از انرژی و نیروی زیاد (تخریبی ـ سازندگی) سرگردان برخوردارند.
- جوانان حلقه واسط انتقال تجربیات گذشتگان به آیندگان می‎باشند.
- جوانان در دوران تکمیل تحول‎ شناختی، دگرگونی‎های عاطفی و رشد و تحول اخلاقی قرار دارند و مایل به کسب استقلال در این زمینه‎ها می‎باشند.
- جوانان مسئولیتهای مدیریتی رهبری، کاربری اجرائی امور کشور را در آینده نه چندان دور بدست خواهند گرفت.
- پس از آشنایی نسبی با مفاهیم مشارکت سیاسی و جوان، نگارنده در ادامه به ضرورت و زمینه‎های مشارکت سیاسی در جامعه برای انطباق آن با قشر جوان می‎پردازد.
ضرورت مشارکت سیاسی جوانان
انسان متفکر قادر به تغییر در سرنوشت خویشتن است. این ویژگی زمینه تکامل تدریجی انسان را در طول تاریخ فراهم نموده است. انسان بدون تکامل و توسعه نیافته بینش و تجربه مناسبی برای حضور فعال در تصمیم‎گیری سیاسی خود و کشورش ندارد و بی‎تفاوت به گذران ایام می‎پردازد.
برای او قانونمندی حریم شخصی و اجتماعی و نظم‎پذیری و مشارکت معنی پیدا نکرده و اصطلاحاً فردی ضد اجتماعی می‎شود. بی‎تفاوت و از میان رفتن حس مسئولیت افراد نسبت به قانون‎شکنی پدیده‎ای است که مانند موریانه بنیادهای یک نظام را ویران می‎سازد. انسان بی‎مسئولیت انسانی است که پدیده‎های اطراف خود را با دیده بی‎تفاوتی و بی‎ارزشی می‎نگرد و در جهت ایفای نقش حیاتی خود در سرنوشت جمعی بشریت تلاشی ندارد.
بر این اساس بکار بستن اندیشه‎های تازه، راهکارهای جدید، رهیافتهای نو و بهبود نظام‎ها در سایه وجود امنیت و احترام شغلی و توجه به کرامت انسانی و محترم شمردن قراردادهای اجتماعی و نظام‎مند مقدور است. در چنین فضایی جوان اگر احساس و ادراک هویت مستقل داشته و رضایتمندی از زندگی اجتماعی داشته باشد تمایل به مشارکت سیاسی پیدا می‎کند.
"فرانکل" در همین زمینه می‎گوید: "انسان بودن یعنی مسئول بودن، تصمیم‌گیرنده، موضع‌گیرنده و ارزیابی‌کننده".
بدیهی است اگر جوان به چنین تفکر و نگرشی دست یافت مشارکت سیاسی او در همه ابعاد قابل پیش‎بینی و انتظار می‎باشد و نشاط و شادابی و صرف انرژی او در مسایل سیاسی قابل درک است.
در جامعه جدید که نقش‎ها عمدتاً اکتسابی و غیرمحول و مناسب سیاسی غیر موروثی شده‎اند، با تفکیک و تخصیص در نهادهای اجتماعی مواجه هستیم.
در این جامعه نقش جوانان و مشارکت آنان در حیات سیاسی و تغییرات درون سیستمی متناظر با آن دارای پیچیدگیهای زیادی است و به عنوان مسأله‎ای اجتماعی مطرح می‎شود که ریشه در ساختارهای جامعه دارد و بسیار حائز اهمیت است.
جوانان برای ورود به عرصه مشارکت سیاسی احتیاج به آموزش، درک مسائل سیاسی، انگیزه تحرک، کسب خبر صحیح و امکان بهره‎برداری از رسانه‎های دیگر را دارا بوده و مهار و قدرت تجزیه و تحلیل و استنباط حکم را نیز داشته باشند. در غیر اینصورت کناره‎گیری و انزوای از مسائل سیاسی و یا مخالفت‎گریهای غیر منطقی در برابر آن باید بعنوان سئوال در ذهن مسئولین سیاسی مطرح شده و به دنبال پاسخ به آن باشند.
بر این اساس بدیهی است، نسل بوجود آورنده انقلاب و پاسدار ارزشهای آن، اگر نتواند در انتقال تجارب سیاسی خود با درایت و پختگی عمل کند و جوانان امروز را که لاجرم باید سکان مدیریت سیاسی اجرایی نظام حکومتی را در دست بگیرند درست تربیت و هدایت کند ممکن است نقصهای اساسی در حفظ و نگهداری دستاوردهای انقلاب ایجاد شود.
زمینه‎های مشارکت سیاسی جوانان
بی‎تردید از احتیاجات اولیه هر جامعه مدنی است که در همه ابعاد بتواند امکان فعالیت متنوع را برای افراد جامعه خویش فراهم سازد.
بر این اساس مشارکت سیاسی مردم بدین معناست که آنان انفعال سیاسی نداشته باشند یا غیرسیاسی نباشند. شکل‎گیری هویت‎های جمعی در فضاهای عمومی سیاست است که طی آن افراد گرد هم می‎آیند تا درباره تعریف علایق جمعی و گروهی بهترین راههای رسیدن به آن، در هر مقیاسی به بحث جمعی و عمل مشترک بپردازند.
اگر بپذیریم که مشارکت سیاسی منجر به توسعه سیاسی می‎گردد و قبول داشته باشیم که لازمه ادامه حیات اجتماعی مردم در حکومت مورد علاقه خود میسر می‎باشد، بنابراین برای ایجاد فضای توسعه سیاسی در نوع حکومت، باید به خردگرایی معتقد بود و در خردگرایی، اجزاء به هم پیوسته زیر بعنوان اصلی‎ترین ابعاد توسعه سیاسی مدنظر قرار می‎گیرند:
1- انعکاس تنوع و پیچیدگی ساختار اجتماعی در زندگی سیاسی از طریق سازمان‌یابی گروهها و نیروهای اجتماعی؛
2- پیدایش دستگاه‎هایی برای حل منازعه و تلفیق منافع مختلف در ساختار سیاسی؛
3- غیر شخصی شدن سیاست و تصمیم‎گیری و یا کیش‎زدایی از سیاست؛
4- خشونت‎زدایی از سیاست و گسترش امکان مشارکت و رقابت نهادمند و مسالمت‎آمیز در انتقال قدرت سیاسی؛
5- پیدایش زمینه فرهنگی و فکری لازم، بویژه، گسترش مفاهمه و اجماع و تساهل بعنوان پشتوانه مشروعیت سیاسی.
بنابراین برای ارتقاء سطح نگرش جوانان در مفاهیم سیاسی باید حداکثر تلاش را انجام داد تا جوان سیاسی در همه ابعاد رشد نموده و خود را در شرایطی ببیند که بتواند در برابر فشارهای روانی ناشی از دگرگونی پدیده‎های اجتماعی‌ ـ سیاسی در شکل و محتوای موضوعات سیاسی واکسینه و مقاومت نماید.
برای تمهید ورود جوانان به عرصه سیاست در ابتدا باید "فرهنگ سیاسی" تبیین شده و فعال بودن افراد برای مشارکت در آن تشویق گردد.
بر این اساس ساختار سیاسی هر جامعه مستلزم ایجاد تحول در فرهنگ سیاسی آن جامعه قبل از نوسازی است. در این راه باید فضای اطمینان‌بخشی ایجاد نمود که جوانان از ورود به عرصه سیاسی هراس نداشته باشند و نگریزند؛ و این امر میسر نمی‎شود مگر به ایجاد آگاهی سیاسی، چرا که انسان بدون آگاهی و بینش نمی‎تواند درک درستی از فواید مدنیت، قرارداد اجتماعی، تأسیس حکومت، مشارکت و مسئولیت داشته باشد.
از دیدگاه «پارسونز» در هر جامعه یکی از منابع عمده انرژی برای نظام اجتماعی افرادند که واجد انرژی ارگانیستی و روانی (شخصیتی) می‎باشند. هر فردی واجد نوعی انرژی است که باید توسط نظام اجتماعی به آن شکل و جهت داده شود.
در این راستا، بررسی مشارکت سیاسی جوانان از منظر جامعه‎شناختی نیازمند بررسی نهادهایی است که انرژی ظاهر شده جوان در بستر آن هدایت و کنترل می‎شود. بنابراین اگر فرایند کنترل از طریق تبادل اطلاعات مطابق با نقش، در کنار تأمین چهار لازمه کارکردی (سازگاری، هدفیابی، انسجام و ثبات الگویی) به نحو مطلوب انجام گیرد، شاهد مشارکت فعال سیاسی فرد به شکلی نهادی شده و مطلوب خواهیم بود. چرا که جوانان با پشت سر گذاردن دوره طوفانی نوجوانی وارد دوره تعادل‎یابی و تکامل ذهنی شده و اندک اندک به طرف عملکردهای مبتنی بر تجربه و پختگی حرکت می‎کنند.
«جان لاک» نیز در دیدگاه سیاسی خود معتقد است که انسان در وضع طبیعی پی می‎برد که دارای حقوقی است و بطور کلی به این حقوق احترام می‎گذارد و آنها را رعایت می‎کند.
انتقال تجربه سیاسی و مشارکت دادن جدی جوانان در مسائل مربوط به آن فقط استفاده ابزارگونه از توان آنان در زمانهایی که احتیاج به آراء عمومی برای از میان برداشتن رقیب سیاسی و یا تحکیم قدرت خودیها می‎باشد نیست. چرا که پس از مدتی با ارتقاء نگرش جوان نسبت به پدیده‎های هستی و بالا رفتن سن و رسیدن به مرز پختگی و میانسالی، این فرد حاضر نمی‎شود برای دیگران و در جهت منافع جناحی و گروهی خرج شود.
چنانچه از روی ناآگاهی مبادرت به سیاسی کردن بخشهایی از فرهنگ کنیم (که در ماهیت فاقد این ویژگی است) این عمل ممکن است نظام سیاسی را با بحران نهادینه شدن قدرت و مشروعیت سیاسی مواجه ساخته، سبب تشدید روند رو به افزایش انتظارات کاذب شود. که این وضعیت، در مراحل بعد، امکان دارد ناتوانی نظام را در تبدیل خواستها به سیاست به اثبات رساند. بنابراین باید برای جوانان فرهنگ‎سازی نمود تا منجر به ساختن فکر و اندیشه گردد.
اینکه جوانان موجوداتی باشند اندیشه‎خوار و اغلب به دنبال این باشند که صدای دیگران را منعکس نموده و قدرت انتخاب و اختیار نداشته باشند درست نیست. جوانان اندیشمند و آگاه سرمایه‎های بالقوه ملی هستند که پشتوانه مشروعیت نظام محسوب می‎گردند، در صورتی که دارای بینش سیاسی باشند نه صرفاً احساسات سیاسی که پس از مدتی فروکش نموده یا تبدیل‎پذیر بوده و جهت آن تغییر می‎نماید.
در این راستا، مشارکت سیاسی جوانان در کشور ما نیازمند تحقق کامل مجموعه شرایطی خاص است که می‎توان آنها را به شرح زیر دسته‎بندی نمود:
1- آموزش‎های سیاسی
2- گردش صحیح اطلاعات
3- حق فعالیت سیاسی
4- تامین حقوق اجتماعی
5- رفاه اقتصادی
6- ایجاد بسترهای مناسب جهت انعکاس افکار و آرائ
7- وجود جنبشهای سیاسی دانشجویی
8- برخورداری از حق رأی
9- شرکت دادن آنها در هرم قدرت
10- انتقادپذیری مسئولین
بنابر آنچه ذکر شد، مشارکت سیاسی جوانان در دادمان احساس امنیت و اشتیاق به دخالت شکل می‎گیرد و همراه با ادراک سیاسی و کاربست ان در جامعه استمرار می‎یابد و بزرگترین خیانت به جریان توسعه ملی پایدار در کشور بی‎توجهی به نیروی جوان است.
مجاری مشارکت سیاسی جوانان
جوانان معمولا از دو راه متضاد در فرآیند سیاسی مشارکت می‎جویند:
الف) فعالیتهای مشارکت‎جویانه
آن دسته فعالیتهایی را دربر می‎گیرد که جوان می‎کوشد از راه انها بر روند سیاستگذاری اعمال نفوذ کند و در هر یک از کار ویژه‎های دروندادی مثل تصریح منافع (فعالیت در گروههای رسمی یا اعتراضی و...)، تألیف منافع (فعالیت حزبی، رأی دادن در انتخابات) و سیاستگذاری مشارکت کند.
ب) فعالیتهای پیرو منشانه
آن دسته فعالیتهایی را دربر می‎گیرد که جوان در جریان اجرای سیاست‎ها درگیر آنها می‎شود، مثل ارائه منابع (انجام خدمات نظام، پرداخت مالیات و...)، دریافت منابع (مزایای تأمین اجتماعی و...) و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانیهای سیاسی، رأی دادن در انتخابات غیر رقابتی و...)
آنچه مبرهن است، انگیزه‌های جوان برای مشارکت سیاسی با انگیزه‌های افراد میانسال فرق می‎کند و جوان ضمن برخورداری از انرژی و تحرک زیاد احتمال مورد معامله و یا حذف شدن از طریق صاحبان قدرت سیاسی را می‎دهد.
بنابراین، احساس امنیت اجتماعی نداشته و برای وی اشتغال و داشتن خانواده مستقل و درآمدی که کفایت زندگی او را بنماید مهمتر می‎باشد. جوان را باید با تأمین حداقل امکان معیشت مناسب و تشکیل زندگی به حضور فعال و مشارکت در عرصه‎های اجتماعی‌ ـ سیاسی مطمئن نمود، نه اینکه تنها به صرف احتیاج به نیروی پشتیبان و حامی از آنان سود جست. در این راستا، شاخصه‎های متعددی که مشارکت سیاسی جوانان را تسهیل می‎نماید عبارتند از:
1- نوگرایی، در همه ابعاد سیاسی؛
2- تغییرات در ساختار طبقات اجتماعی؛
3- اثر روشنفکران و ارتباط جدید همگانی؛
4- تعارض میان دیدگاههای سیاسی؛ (به گونه‌ای که موجب ایجاد رفتارهای سیاسی خاص در مخاطبین خود شده و تحرک سیاسی را منجر می‎گردد)
5- افزایش فعالیتهای حکومت در امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی؛
6- وجود تساهل و مدارای سیاسی در جامعه؛
7- باز بودن فضای سیاسی جامعه؛
8- وجود نهادهایی که مشارکت متشکل را امکان‎پذیر می‎سازند.
علاوه بر این دولتمردان نیز باید زمینه‎ساز استفاده از آموزش و پرورش را در همه سطوح و برای همه فراهم سازند و با فراهم نمودن فرصت برخورداری از امنیت و داشتن اشتغال مورد علاقه و حمایتهای اجتماعی برای همه، به جوانان اطمینان خاطر دهند تا آنها خود را در همه امور از جمله امور سیاسی سهیم دانسته و مشارکت فعال و مستمر نمایند.
"ساموئل هانتینگون" در این ارتباط می‎گوید: "یک نظام سیاسی هر اندازه از سادگی به پیچیدگی، از وابستگی به استقلال، از انعطاف‎ناپذیری به انعطاف‎پذیری و از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند، به همان نسبت به میزان مشارکت و توسعه سیاسی ان افزوده خواهد شد."
به موازات مجاری یاد شده، دو رشته عامل دیگر نیز در سوق دادن جوانان به سمت مشارکت سیاسی نقش کلیدی ایفا می‎کنند؛ که برخی از آنها جنبه درونی و فردی و برخی دیگر جنبه بیرونی یا محیطی دارند. از جمله عوامل درونی این گرایش، روح شفاف و زلال جوانان و عدالت‎جویی و بی‎آلایشی آنان است.
جوانان معمولاً بدون توجه به موانع موجود و صرفاً بدلیل گرایش فطریشان به عدالت، به سوی محو بی‎عدالتی‎ها حرکت می‎کنند و این انگیزه در کنار شهامت متعارف مقتضی سنشان و نیز آرمان‎گرایی آنان که معمولاً در قالب علاقمندی به شرکت در تشکیلات سیاسی و اجتماعی بروز می‎یابد، حلقه‎های زنجیری را تشکیل می‎دهند که از جمله عوامل اولیه در مشارکت می‎باشند، میل به اصلاح امور و رفع کاستی‎ها و نیاز به دیدن خود در آینه جمع در همین قالب شکل می‎گیرد.
از سوی دیگر عواملی از بیرون نیز بعنوان موتور محرکه در این راستا نقش اساسی ایفاء می‎کنند و آن مطلوبیتی است که از مشارکت جوانان در عرصه‎های سیاسی و اجتماعی برای پیشرفته متصور می‎باشد. اصولاً نظام‎های سیاسی برای اداره امور خود نیازمند به چهره‎هایی هستند که از کوران حرکت‎های اجتماعی پخته شده باشند و در هنگام نیاز قادر باشند سکان اداره جامعه را بدست گیرند، در غیر اینصورت با خلاء ناشی از فقدان مهره‎های با کفایت در عالم سیاست و اجتماع مواجه خواهند گشت. بدیهی است این بلوغ به میزان توسعه‎یافتگی کشورها نیز بستگی دارد.
موانع مشارکت سیاسی جوانان
بطور کلی، موانع مشارکت سیاسی جوانان را می‎توان به سه گروه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تقسیم نمود.
الف) موانع اجتماعی:
یکی از لوازم کارکردی نظام اجتماعی حل تعارضات درونی نظام است. تحول سریع جوامع بدون تحقق کامل شاکله‎های اقتصادی‌ ـ اجتماعی که منجر به استقرار جامعه مدرن می‎شود، به نوعی گسست در ساخت اجتماعی منجر شده است. تحولات نظام تقسیم اجتماعی کار و اکتسابی شدن نقش‎ها در فرایند حیات فردی جوان فطرتی ایجاد کرده است که هویت‌یابی وی را خدشه‎دار می‎سازد.
بدین معنا که در اثر رشد زیستی و روانی به بلوغ جسمی‌ ـ روانی رسیده، اما از نظر اجتماعی امکان بر عهده گرفتن نقش‎های‎ اجتماعی تعریف شده برایش میسر نیست و تعادل بین نظام انرژی و اطلاعاتی وی دچار اختلال شده و در صورتی که تمهیدی برای آن اندیشیده نشود انرژی کنترل نشده جوانان در شکل مشارکتهای اعتراضی، رفتارهای انزواگرایانه سیاسی و یا رفتارهای نوآورانه سیاسی بروز خواهد یافت.
ب) موانع فرهنگی:
یکی از لازم کارکردی جامعه حفظ و انباشت الگو برای حفظ جامعه است و باید فرد آنها را در قالب ارزشهای اجتماعی در درون نهادهای خانواده، آموزش و دین فرا گرفته، به رسمیت بشناسد.
بر این اساس، کانالهای مختلف و محیطهای متفاوت اجتماعی شدن در دوره جدید که با انقباض تدریجی کارکردهای خانواده ، آموزش و سایر نهادها همراه بوده است، منجر به پدیده شکاف نسلها شده است که بواسط آن جوان نظام روانی، گرایشی و شناختی متفاوت از نسل پیشین دارد و جهان اجتماعی آنان گسترش چشم‎گیری یافته است و این امر انتظارات متعارضی را میان متعاملین شکل داده است که می‎توان آن را تعارضی ساخته قلمداد کرد که ممکن است به اشکال اجتماعاً پذیرفته نشده‎ای از مشارکت سیاسی در قالب رفتار انصرافی یا مشارکت اعتراض‎آمیز منجر شود.
علاوه بر این باید اذعان داشت که جوانان در گذشته کمتر در فرآیند تصمیم‎سازی اجتماعی و سیاسی شرکت داده شده‎اند؛ با هم کار نکرده‎اند و در نتیجه مشارکت را نیاموخته‎اند و اگر هم مشارکت داده شده‎اند ابزار انگارانه بکار گرفته شده‎اند و در نتیجه روحیه کار جمعی به عنوان پیش‎نیاز مشارکت سیاسی را ندارند.
ج) موانع سیاسی:
اعتماد به انعطاف محیط سیاسی دولت با میزان پاسخگویی نظام سیاسی از متغیرهای مؤثر بر الگوی مشارکت سیاسی شهروندان و خصوصاً قشر جوان یک جامعه است.
اگر حکومت آمادگی اعضا را در جهت پذیرش قدرت و اطاعت از خویش و برای انجام کارهای از پیش تعیین شده که در فرآیند تعیین آن مردم نقشی نداشته‎اند فراهم سازد، الگوی مشارکت بیگانه‎ساز را که در آن افراد اهداف را نپذیرفته اما وسیله را به کار می‎گیرند، ترویج خواهد داد که به رفتار سیاسی تبعی یا مشارکت پیرومنشانه منجر می‎شود و زمانی که مشارکت به میدان آوردن مشروط مردم و استفاده از رفتارهای معطوف به پاداش آنان باشد مشارکت تبعی و مشارکت نوآورانه بسط می‎یابد و در شرایطی نیز به عدم مشارکت سیاسی منجر خواهد شد.
و زمانی که بهره‎مندی از فرصتها و مزایای زندگی اجتماعی در گرو همانندسازی، شبیه‎سازی و یکسان‎سازی افراد باشد. رفتار مشارکت‎جویانه به خاموشی گراییده و منجر به مشارکت تبعی و پیروزمنشانه و حداقل خواهد شد.
اما، مشخصاً عواملی نیز مانع از تحقق کامل مشارکت سیاسی جوانان در کشور می‎شود که برخی بصورت نبود زمینه‎ها و برخی دیگر بصورت ساختارهای نادرست، بروز و ظهور می‎یابد، که عبارتند از:
1- انقطاع فرهنگی در نسل جوان کشور
2- عدم اعتماد به نفس
3- رشد فردگرایی
4- منفعت‎گرایی شخصی
5- انفعال در فعالیتهای سیاسی اجتماعی
6- عدم وجود ساختارهای بومی جهت ارتباط و مشارکت
7- ایجاد شبهات در میزان موفقیت حرکتهای سیاسی اجتماعی
8- عدم شفافیت حریم مسائل قابل نقد و بررسی
9- عدم عملکرد احزب و گروههای سیاسی براساس کار ویژه‎ها
10-‎ عدم وجود امنیت قضایی کافی
بی‎تردید، مشارکت سیاسی را به عنوان عملی اجتماعی باید از عرصه محدود خانواده آموخت، در مدارس بسط داد و در سایر عرصه‎های اجتماعی نظیر دانشگاهها مشتق نمود. جوانانی که از کودکی آموخته‎اند که کوچکترها در کار بزرگترها دخالت نمی‎کنند و در خانواده و مدرسه فرصتی برای شرکت در تصمیم‎گیری، انتخاب و دخالت معقول در امور برایشان فراهم نشده است، قطعاً نمی‎توانند در عرصه سیاسی جامعه، مشارکت فعال و خلاقی داشته باشند و امکان مشارکتهای پیرومنشانه و انحرافی برایشان بیشتر متحمل به نظر می‎رسد تا رفتارهی مشارکت‎جویانه و لذا پتانسیل وجودی جوانان به سمت ناسازگاری سیاسی سوق می‎یابد.
ناسازگاری سیاسی جوانان
همانطوری که تبیین شد، عدم توجه به مقتضیات و پتانسیل ویژه جوانان در مشارکت صحیح و هدایت شده سیاسی، باعث ایجاد تعارضات و انواع ویژه‎ای در شرایطی که اجتماع توان فراهم‎سازی و تدارک راههای مقبول (مشارکت سیاسی معنادار و خلاق) این قشر را برای دستیابی به اهدافش ندارد، می‎شود.
در نتیجه نوعی ناسازگاری و تعارض ساختاری بین قشر جوان و سیستم سیاسی جاری پدید می‎آید و شاهد طیف چهار شقی از کنش‎های مشارکت و رفتار سیاسی خواهیم بود که از نظر نظام فرهنگی یا جامعه بطور کلی، نامقبول می‎افتد و عبارتند از:
1- مناسک‎گرایی:
زمانی پیش می‎آید که جوانان وسایل پذیرفته شده جمعی دستیابی به هدف را پذیرفته اما خود آن هدف را نمی‎پذیرند و از مشارکت سیاسی فعال پرهیز می کنند. ولی رفتار تبعی و پیرومنشانه سیاسی آنان خود را صرفاً در قالب رأی دادن حتی در انتخابات غیر رقابتی نشان می‎دهد.
2- انزوا گرایی:
در این کنش، جوانان هم اهداف و هم وسایل دستیابی به هدف را نمی‎پذیرند و در حوزه رفتاری بی‎تفاوت در قالب عدم مشارکت سیاسی از خود نشان می‎دهند و حتی در شرایط حاد دچار افسردگی سیاسی می‎شوند.
3- بدعت‎گرایی:
زمانی رخ می‎دهد که جوانان هدفها را می‎پذیرند ولی وسایل مقبول اجتماعی دستیابی به انها را رد می‎کنند. آنها به جای مشارکت فعال در عرصه رقابتهای سیاسی، به مشارکت پنهان و محفلی و باندی برای دستیابی به اهداف شخصی‎شان در سمت‎های اجرای سیاسی دست می‎یازند.
4- طغیان:
در این رویکرد اعتراضی، جوانان اهداف و وسایل دستیابی به این هدفها را رد نموده و اهداف و وسایل جدیدی را به جای آنها انتخاب می‎کنند مانند گروههای انقلابی که در صدد براندازی مهمترین اهداف (ارزشها) و راههای دستیابی به اهداف (هنجارها) یک جامعه‎اند که رفتار اعراضی و خشن در عرصه سیاسی دارند.
نتیجه
آنچه در این نوشتار به اختصار تبیین شد، ما را به این نکته رهنمون می‎سازد که مشارکت سیاسی به عنوان یک کنش انسانی، عملی هدفمند و ارادی است که ضمن تأثیر پذیرفتن از محیط اجتماعی زندگی فرد، شکل دهنده آن نیز هست و محیطها و شرایط اجتماعی متفاوت زمینه جهت‎گیری کنش‎های متفاوتی را فراهم می‎سازند و مشارکت سیاسی جوانان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
کما اینکه سیاست به عنوان رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی در عرصه جدید است و در این حیطه، اقتدار ناشی از قواعد رسمی، عقلانی، غیر شخصی و قانونمند اهمیت می‎یابد و واضح است که مشروعیت اقتدار در یک بستر عقلانی و کنش‎های عقلانی معطوف به هدف و آزاد معنا می‎یابد و برای نیل به این منظور و هر نظام سیاسی ناگزیر از آن است که راههای معقول و مقبول دستیابی به این هدف را به شکل فرصتها و حقوق مساوی برای مشارکت شهروندان و مشخصاً قشر جوان مهیا سازد تا از شکاف و تعارض بین ساختارهای فرهنگی و اجتماعی (یا به عبارتی شکاف بین دولت‌ ـ ملت) در جامعه جلوگیری نماید و این امر میسر نخواهد شد جز اینکه موانع ساختاری مشارکت سیاسی نهادینه شده و مطلوب مرتفع گشته و نهادهای مدنی مستقل که انرژی‌های ظاهر شده افراد‌ ـ در اینجا جوانان‌ ـ در بستر آنها هدایت شده و مطابق با نقش جدید آنان به نحوی مطلوب، شفاف و قانونمند، تبادل اطلاعات‌ ـ انرژی صورت پذیرد تا مشارکت سیاسی فعال، همنوا و هدفمند آحاد جامعه و ا زجمله خیل عظیم جوانان را شاهد باشیم.
در این راستا، بدیهی است تربیت سیاسی صحیح جوانان با خط مشی و اهداف حکومت جمهوری اسلامی و برنامه‎ریزی‎ها و سیاست‎های کشور ارتباط تنگاتنگی دارد و حکومت اسلامی باید در زمینه‎های مختلف چه ساختاری و چه تصمیم‎گیری کلان بستر مناسبی را برای مشارکت سیاسی جوانان مهیا کند و موانع آن را از سر راه بردارد. چرا که تجربه ثابت کرده است که فعالیتهای سیاسی پیرومنشانه صرفنظر از اهمیتی که دارند تضمین‎کننده بقای مشروعیت سیاسی یک سیستم سیاسی نیستند بلکه آنچه به عنوان یک کردار سیاسی اهمیت دارد مشارکت سیاسی قانونمند، هدفمند و اثرگذار بر فرآیندهای تصمیم‎گیری درباره امور عمومی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات