مهرداد خدیر mehrdadkhadir@yahoo.com
از پنجمین نشست خبری محمود احمدینژاد با نمایندگان رسانههای داخلی بیش از آن که خبرخاصی مستفاد شود در اصطلاح مطبوعاتی حاوی چند « پیش خبر» بود. که قرار است جشن تثبیت حق هستهای برپا شود، این که به زودی واگذاری شرکتهای دولتی از طریق بورس آغازمیشود، این که قصد دارد پیامی برای مردم آمریکا بفرستد و موارد دیگری که هیچ یک هنوز رخ ندادهاند. با این وصف این کنفرانس مطبوعاتی و مواردمطبوعاتی و موارد مطروحه در آن را از چند منظر میتوان مورد بررسی و تحلیل قرارداد.
بدون خارجیها
اول: این برای نخستین بار بود که دریک نشست خبری، از رسانههای خارجی دعوت نمیشد. میتوان گفت پیش از این و در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و هاشمیرفسنجانی و حتی قبل تر نیز کمتر سابقه داشته است که در یک کنفرانس خبری نمایندگان رسانهای معتبرجهانی دعوت نشوند زیرا اساسا یکی از اهداف برپایی چنین نشستهایی استفاده از امکانات رسانهای در دنیا برای طرح نظرات و دیدگاه هاست زیرا بدون حضورآنان به یک مصاحبه محدود داخلی بدل میشود که امکان برپایی آن در هرجای دیگری نیز وجود دارد. محمدخاتمی معمولا پس از نشستهای هیات دولت در روزهای چهارشنبه در محوطه سعدآباد با خبرنگاران داخلی به گفت وگو میپرداخت. احمدی نژاد این کار را نمیکند و مصاحبه هفتگی سخنگوی دولت را کافی میداند. با این حال برپایی این نشست بدون حضور نمایندگان رسانههای خارجی احتمالا از این رو بوده است که پرسشهایی که آنان طرح خواهند کرد حساس خواهد بود و با توجه به لحن ادبیات احمدینژاد در مقطع کنونی که همچنان بحث بر سر پرونده هستهای و قطعنامه پیشنهادی علیه ایران مطرح است به مصلحت نبوده است وخود او ترجیح داده موضع گیری راپس از روشن شدن این امر موکول کرده است.
قابل حدس است که خبرنگاران خارجی در صورت حضور درباره چه مواردی میپرسند؛ تهدیدات اسرائیل علیه ایران، قطعنامه پیشنهادی و درحال بحث در گروه 1+5 تازهترین دیدگاههای رییس دولت درباره هولوکاست پس از برگزاری نمایشگاهی ازکاریکاتورهای آن در تهران، حکم دادگاه آرژانتینی درباره آقای هاشمی رفسنجانی (که توسط آقای خاتمیمضحک و متاثر از لابیهای صهیونیستی خوانده شده است) مذاکره با آمریکا و نتایج انتخابات کنگره و سنای ایالات متحده و مواردی از این دست که هریک میتوانست بحثهای تازهای را موجب شود و هیچ یک درفضای کنونی مفید نبوده اند. البته اگر درباره آقای هاشمیمورد سوال واقع میشد با توجه به لحن ضد عربی و ضد یهود باید به شدت این حکم رامحکوم میکرد با در نظر گرفتن رقابت او با هاشمیرفنسجانی در ایام انتخابات ریاست جمهوری و موضع همواره انتقادی و طعنه آمیزگذشته موضوع جالبی از کاردر میآمد. با این حال برخی از پرسشهای مهم یادشده بر زبا ن مایندگان رسانههای داخلی نیزجاری شد.
از موضع نصیحت
دوم: آقای احمدینژاد همچنان از ادبیات گذشته بهره میبرد که بیشتر انقلابی و هیجانی و کمتر دیپلماتیک است. نحوه سخن گفتن او ازموضع سخنگوی یک انقلاب تازه پیروز شده و لحنی استکه معمولا رهبران انقلاب دارند و نه رییسان دولت ها:« من کسانی را که در انتخابات رای آوردندهاند. نصیحت نمیکنم که حواسشان باشد اگر بخواهند اقدامات گذشته راتحت پوشش دیگری انجام دهند سرنوشت آنها بدتر از دولت قبلی خواهد بود چون سیلی ملتها سیلی آب داری خواهدبود.» همچنین این تعابیر: « من به زودی پیامیخطاب به ملت آمریکا صادر خواهم کرد، بسیاری از مردم آمریکا تقاضا کردهاند که به آنها صحبت و دیدگاههای ملت ایران را تشریح کنمو به زودی این کارانجام خواهد شد.» ،«نصیحت» مقامات آمریکا و تکرارمکرر این عبارت که «کاربدی است» درباره انتقادات رسانهها و حتی احکام اخیر دیوان عدالت اداری درباره تصمیمات بانک مرکزی برای بانک پارسین و موسسه مالی و اعتباری توسعه نشان میدادکه آقای احمدینژاد موضوع خاصی برای خود قایل است و رفتارها و گفتارها را ارزش گذاری میکند. از این مصاحبه بیش از هر جمله دیگری این عبارت در ذهن باقی ماند که« این که خیلی کاربدی است» یا«کارخوبی نیست» یا تصور« غلطی است »: از جمله این که: « وقتی قراراست با یک فساد بزرگی در بانک برخورد شود و این کار انجام میشود مجموعه دیگری بخواهد مقابله کند، کارخوبی نیست.»یا « آلوده کردن فضا و تخریب دولت، عمل بدی است، انتقاد چیز بسیار خوبی است اما تحریف چیز خیلی بدی است. »
پاسخ سوال با سوال
سوم: یکی از روشهای آقای احمدی نژاد درمصاحبه پاسخ سوال با سوال است. البته او از این شیوه بیشتر در گفت وگو با خبرگان خارجی استفاده میکند. اگر درباره وضعیت حقوق بشر مورد پرسش قرارگیرد از آنها درباره رعایت این مولفه در آمریکا و اروپا میپرسد. اگر درباره هولوکاست از او سوال کنند خود نیز این پرسش را مطرح میکند که آیا مردم فلسطین باید بهای آن راچنانچه راست باشد بپردازد؟ در پاسخهای وی غالب جملات پرسشی هستند و با «آیا» شروع میشوند. این نوعی چالش است اما درمصاحبه سه شنبه هفته گذشته بیشترپاسخ داد و کمتر سوال کرد. دلیل آن هم روشن است. رئیس جمهور اصولگرا وقتی به این روش روی میآوردکه مورد چالش قرارگیرد. روزنامهها و خبرنگاران داخلی در فضای کنونی کمتر چالش میکنند و برخی هم که اهل انتقاد صریح بودند مجال طرح پرسش نیافتند. بنابراین آقای احمدینژاد چندان نیاز به این ندید که شیوه همیشگی خودرا تکرارکند. با ابن حال هنگامیکه خبرنگار جوانی ازاودرباره « سرمایههای سرگردان» پرسید به طعنه از وی خواست درباره این اصطلاح توضیح دهد. احمدینژاد میدانست دختر جوان چندان درباره سرمایههای سرگردان نمیداند و همین را بهترین و موثرترین پاسخ تلقی کرد.
وجه تشابه با اسلاف
چهارم: با همه تفاوتی که محمود احمدینژاد با دو سلف خود ـ محمد خاتمی و هاشمیرفسنجانی ـ دارد، این نکته با آنها مشترک است که با نشستهای مطبو عاتی با پاسخ مفصل به یک سوال عملا بخشی از یک کنفرانس را به سخنرانی یک طرفه تبدیل میکند. با این کاردیدگاههای گوینده برفضای مصاحبه سنگینی میکنند و پرسش کنندگان به حاشیه رانده میشوند. هاشمیرفسنجانی و خاتمیدر بیان گزارشهای اقتصادی و از آنجا که اعداد و ارقام درکار بود به مکتوباتی که همراه داشتند مراجعه میکردند و به جای پاسخ کوتاه دادن. سخنرانی مبسوطی در باب دهکهای اقتصادی و اجتماعی و تولید ناخالص داخلی و نرخ رشد و مباحثی از این دست ایراد میکردند. احمدینژاد اما چندان اهل این گزارشها نیست و به جای آن درباب نظریه خود درباره«جمعیت» ایران که بسیار هم شاد هست سخنرانی کرد. به این بهانه هم از رسانهها انتقاد کرد که سخنان قبلی او را خوب انتقاد نکرده بودند اما به شرح نشریهاش پرداخت.
البته باز هم سوال مطرح کرد: « سوال اینجاست که چرا کشورهایی که دردنیا رقیب ما هستند برای افزایش جمعیت جایزه میدهند اما به ما میگویند رشد جمعیت را کنترل کنید! البته جواب این سوال روشن است. چون جمعیت فاکتور قدرت در دنیاست و آنها این را خوب میفهمند. حال فکر کنیدما تصمیم گرفتیم جمعیت را کنترل کنیم. آیا باید به تمام خانودههای کشور یک پیام بدهیم؟ آنهایی که در کشور ما گفتندکنترل جمعیت، عنوان میکردند برای این است که نمیتوانیم این جمعیت را تربیت و یا اقتصاد آن را اداره کنیم اما اتفاقی که افتاده این است که امروز خانوادههای با درآمد متوسط بالای جامعه که اکثر آنها تحصیلکرده هستند. میتوانند از لحاظ فرهنگی تربیت و از نظراقتصادی تامین شوند. اینها جمعیت کمیدارند اما آنها که درآمدشان بسیار پایین است. جمعیت بالایی دارند ولی آنها که از لحاظ اقتصادی وضعیت مناسبی دارند کنترل کردند. آیا این کار عملی است؟
سوال من یک سوال دقیق وعالمانه است.» نظریه جدیداواین است که شعار کنترل جمعیت را باید اقشار ضعیف جامعه جدی بگیرند. وکسانی که از درآمد اقتصادی خوبی برخوردارند اعتنا نکنند و بچه دارشوند. به اعتقاد آقای احمدینژاد اولا میتوان 120میلیون نفررا اداره کرد« در حالی که در اداره کردن 70 میلیون نفر در جا میزند» ثانیا « جمعیت فاکتور قدرت در دنیاست » و ثالثا این که برای همه جامعه یک پیام (فرزند کمتر، زندگی بهتر) صادر شود راهکارعلمی نیست. این دیدگاه از این حیث هم قابل توجه است که شعارمحوری دولت نهم عدالت و یکسان سازی موقعیت و فرصت هاست اما ظاهرا پیام یکسان را شامل نمیشود و برای اقشار مختلف جامعه بر حسب امکانات اقتصادی و تربیتی باید پیامهای جداگانه فرستاد. به هر صورت پاسخ طولانی درباره نظریه جمعیت از یک سو غالب وقت جلسه را به خود اختصاص دادو از جانب دیگر یک اظهار نظرحاشیهای و غیررسمی را که سخنگوی دولت گفته بود در مقام اجرا بیان نشده به متن آورد و رسمیت بخشید.
طنز و طعنه
پنجم: هرچند لحن طنزآمیز درتلطیف فضابسیارموثر است و محمد خاتمیاز این تکنیک با مهارت بهره میبرد و با استفاده از آن از پاسخ به برخی پرسشها طفره میرفت اما احمدینژاد بیشتر طعنه میزند و میتواند مخاطب یا چهره مورد سوال را برنجاند. پارهای از این تعابیر اینها بود که« ته مانده حرمت افراد را در این ماجراـ بانک پارسیان ـ نگاه داشتیم. » درباره مترو و مونوریل نیز گفت: « همان قطاری را که میخواهیم دو برابر خرج کنیم برود زیرزمین، یک برابرخرج میکنیم میآید روی هوا. زودتر هم ساخته میشود قیمت آن هم معلوم است و همه میتوانند بفهمند چقدرخرج شده چون زیرزمین نیست.» هنگامیکه تغییرات دیگر درکابینه سوال شد خودپرسد: «کابینت» این درحالی است که تنها یک روزبعد سومین تغییر کابینه را انجام داد و پس از وزیران رفاه و تعاون، رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی را کنارگذاشت که مهمترین تغییر در تیم دولت به حساب میآید.
بدون اما و اگر و البته
ششم: برای آنکه گمان نشود این گزارش بر مدار انتقاد تنظیم شده این اشاره ضرورت دارد که پاسخهای احمدینژاد هرچه باشد بدون اما و اگر و البته است. تفاوت بارز او وخاتمیدر این است که خود را موظف به راضی نگه داشتن همگان نمیداند. مخاطب او تودههای بی شکل جامعه هستند هر چند در انتصابات و یارگیریها و نیز یاریگیریهای سیاسی هیچ یک از آنها را در صحنه نمیبینیم و چهرههای سرشناس امنیتی و نظامی ایفای نقش میکنند. از هجو مقالات مطبوعات در انتقاد ازتصمیمات اقتصادی دولت ابایی ندارد و درعین حال با آنها گفت وگو میکند به تحقیرآنان نیز میپردازد. این که مجموعه تیتراژ روزنامههای منتقد دولت به صد هزار نسخه در روز نمیرسد و این که کاغذ آنها را دولت تامین میکند. این که تحریف میکنند و اصل خبر را به مردم نمیرسانند و مواردی از این دست. در دیدگاه و طیف فکری آقای احمدینژاد حاکمان باید به دیدار چهره به چهره با مردم بپردازند و رسانهها قابل اعتماد نیستند. این نگاه البته چندان هم عجیب نیست، رسانهها در دنیای مدرن زاده شدهاند و تعریف آنها در این ساحت مسیراست و منتقدان مدرنیته به آن باوری ندارند. در واقع بدگمانند و بیشتر قصد دارند در مقام یک امکان از آن بهره گیرند. این نکته قابل اشاره است که نقد محافظه کاران و بنیادگرایان به مدرنیته و لوازم اقتضائات آن ازیک جنس نیست. محافظه کاران از منظر سنت نقد میکنند و بنیاد گرایان از خاستگاه قدرت. اولی گذشته را مدنظر دارد و دومی به آیندهای مینگرد که از این عرصه گذرکرده باشد.
از دو تا 180 درجه
هفتم: هرچند کارگزاران فرهنگی و سیاسی دولت نهم، ابایی ندارند که خود را به موضوعاتی چون آزادی دموکراسی پایبند نشان ندهند اما رییس دولت به صراحت آنها موضع نمیگیرد و از این منظرخبرگان با او وارد چالش میشوند. او در نخستین گفت وگوی خود پس از قطعیت ریاست جمهوری در باب آزادی گفت: آزادیهای موجود تنها دو درجه از 180 درجه آزادیهایی است که باید تحقق یابد و حتی برایت فهیم بیشترموضوع انگشتان شست و سبابه را برروی هم قرار دارد و گرد کرد تا دایره 180 درجهای مورد نظر را ترسیم کند. در طول دوران ریاست جمهوری اما در این باره کمتر سخن گفته است. هرچند که میتوان امکان انتقادازدولت درروزنامه را، که با کاغذ اعطایی دولت سرپا هستند. به عنوان یکی از این درجات برشمرد اما پارهای گزارههای ملموس دیگر وجود دارد که تصویر دیگری را ترسیم میکند. این که مهمترین احزاب و تشکلهای اصلاحطلب همچنان هیچ تریبونی ندارند و از حق انتشار روزنامه که در قانون احزاب نیز اشاره شده است محرومند. این که دو نماینده دولت در هیات نظارت بر مطبوعات نیز به توقیف روزنامه پرمخاطب «شرق» رای دادند. این که صدای دیگران چقدر امکان انعکاس دارد. البته آقای احمدینژاد معتقد است که این بحثها در لایههای خاصی از جامعه مطرح است و امروز « تقریبا تمام ملت طرفدار دولت است. »
جشن هستهای
هشتم: ازاشارات مهم این نشست خبری برگزاری جشنهای هستهای در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است. رییس جمهور در میانه مصاحبه توضیح داد که منظور او« تثبیت حق هستهای ملت ایران» است که نسبت به عبارات قبلی درباره غنی سازی و دستیابی به فناوری دیپلماتیکتر است. درست است که چهارسال پیش و در شامگاه 22 بهمن 1381 بودکه محمد خاتمیدر دیدار با مدیران وزارت علوم برای نخستین بار از امکان تولید سوخت هستهای در کشور خبر داد و این حیث مناسبت دارد اما روشن نیست که چرا چنین زمانی انتخاب شده است؟ به مخیله هیچ ایرانی که در دوران انقلاب 57 فعالیت میکرد خطور نمیکرد که28 سال بعد یکی از اهداف این جنبش دستیابی به فناوری تولید سوخت هستهای و فرآوری اورانیوم باشد. هرچند میتوان این مفهوم را ذیل « استقلال» توضیح داد با این حال اگر هم بنابراین کار باشد 22 فروردین که به این عنوان نامگذاری شده مناسبت بیشتری دارد. با این که تکاپوی ایران برای دستیابی به ایران فناوری به سالها قبل باز میگرددو اول باردر دولت خاتمیعلنی شد، احمدینژاد اصرار زایدالوصفی از خود نشان میدهد که به خاطر اتخاذ سیاستهای متفاوت ومخالفت با تعلیق موقت وصراحت دربیان خواستههای جمهوری اسلامی موفقیتهای هستهای بیشتر به نام او و دولت وی ثبت شد. در یکی از همین سلسه گزارشها اولین هفته سال 84 ـ و سه ماه قبل ازانتخابات ریاست جمهوری همان سال به دو موضوع درباره پرونده هسته ای ایران اشاره کرده بودم که اکنون گمان میشود مربوط به دولت نهم است. موضوع اول مقام رهبری در مشهد است که در آن جمعیت این شعار را سر میدادند: « انرژی هستهای حق مسلم ماست» در همان مقاله اضافه کرده بودم رییس جمهور خاتمی پیشنهاد شراکت در تولید سوخت خارجی با کشورهای خارجی مثلا برزیل را مطرح کرده است.
این مطلب که سه ماه قبل از انتخابات تحریرشده یکی ازقراینی است که نشان میدهد آنچه به عنوان ابتکار در پرونده هستهای مطرح میشود پیش ازدولت احمدینژاد نیز وجود داشته است. البته انکار نمیتوان کردکه درپاره ای رویکرد ها تفاوت ها و ابتکاراتی نشان یا به خرج دادهاند. از جمله این که به جای سه کشورغربی، سه کشور شرقی درکانون مذاکرات قرارگرفتند. پیش از این تلاش بر اقناع اروپا بود. حال آنکه اکنون اروپا درکنار آمریکا تصور یا تصویر میشود و حجم غالب مذاکرات با روسها و چینیها صورت میپذیرد. ابتدا هند نیز در این کانون قرارداشت اما بعدها هندیها ترجیح دادندخود را کناربکشند. احتمالا با آمریکاییها معامله کردند. آنها حق هستهای هندیها را به رسمیت بشناسند که خارج ازنظارت آژانس بینالمللی انرژی دست به آزمایشهای اتمیمیزند و هندیها نیز از حمایت از ایران دست بردارند.
احمدی نژاد معتقد است: درپرونده هستهای پیروزی ازآن همان طرفی است که بیشتر ایستادگی میکند.
آماده برای تحریم
نهم: با همه این اوصاف، تحریم به مثابه بختک بر اقتصاد و سیاست در ایران سایه انداخته است و گویا اختلاف اعضای 1+ 5 درباره آن نیز نه برسر اصل تحریم که پیرامون شدت و ضعف آن است. فرانسه هم موضع خاصی دارد. در عین حال که شدت تحریم موردنظر آمریکا و بریتانیا را تایید میکند خواهان تحریمی است که قابل بازگشت باشد. به این معنی که برای پاریس، تحریم هدف نیست وسیله است و در واقع هشدار و تهدید تا ایران به خواستههای آنان تمکین کند و به محض آن که تهران پذیرفت دست بردارند. برخی نیز با بدگمانی این موضوع را طرح میکنند که ایران در نهایت پیشنهادهای غرب راخواهد پذیرفت و از این رهگذر سه هدف را دنبال میکند: نخست اینکه در مذاکرات دسته بالا را داشته باشد با گذر زمان به امکانات بیشتری دست یابد. دوم اینکه غرب را وا دارد بسته پیشنهادی بهتر و بزرگتری ارائه کند و امتیازات بیشتری بدهد و دست آخربا تغلیظ این موضوع، مباحث دیگر همچون حقوق بشر به حاشیه رود. در واقع پذیرش ایران درپرونده هستهای به قدری پررنگ شود که به همین کفایت کنند و بر سر موضوعات دیگر اصطلاحا چندان«گیر» ندهند. رییس جمهور درباره تحریم گفت: ما آماده ایم حال آن که آقای شریعتمداری درکیهان نوشت اولا معلوم نیست تصویب شود. اگر هم تصویب شود معلوم نیست عملی شود. اگر هم عملی شود معلوم نیست موثرباشد. این سایهها را با اگرهای دیگری هم میتوان ادامه داد اما چه کسی میتواند انکار کند که چه فرصتهایی را سلب میکند و چه هزینههایی را تحمیل میکند؟
حکایت مکرر
نتایج تعیین صلاحیت کاندیداهای انتخابات مجلس خبرگان تقریبا با آنچه پیشبینی میشد تفاوتی ندارد. تنها کار افراد خوش بینی چون مهدی کروبی را دشوار ساخته است. هرچند او نیز به جای مکاتبات و رایزنیهای گذشته این بارتنها « وجدان ملت» را به داوری فرا خوانده و در نامهای به خبرگان آورده است: « از آنچه بر تدبیرو قانون عدالت و مملکت میرود به خداوند متعال پناه میبرم. » درباره تعیین صلاحیتها تنها اشاره آماری کافی به نظر میرسد: 240 نفر رد صلاحیت و 124 نفرتایید شده است. تکلیف 9 نامزد هنوز مشخص نیست. چهرههایی چون مجید انصاری، هادی خامنهای و رضاتقوی در زمره رد صلاحیت شدهها هستند. این سه به این دلیل رد صلاحیت شدهاند که در آزمون علمی اجتهاد شرکت نکردند. شورای نگهبان گفته بود چنانچه در تشخیص اجتهاد کاندیدایی داشته باشد از او امتحان به عمل میآورد و چون این سه روحانی درآزمون شرکت نکردند به منزله آن است که انصراف دادهاند. به جز این سه نفر 34 روحانی دیگر در آزمون را برای خود کسر شأن دانستند.
نکته جالب این است که برخی در حال حاضر عضو مجلس خبرگان هستند و پس از 8 سال توقع ندارند که بار دیگر مورد آزمون قرارگیرند. در این باره میتوان به مجید انصاری و محمدرضا عباسی فرد اشاره کرد. اولی به امتحان دعوت شده بود ولی شرکت نکرد چون مجلس خبرگان است و انصرافی تلقی شد و دومی رد صلاحیت شده است در حالی که عضو هیات رییسه مجلس خبرگان هم هست.
توجیهات محمد یزدی عضو فقهای شورای نگهبان نیز واکنشهایی درپی داشته است. او دلایل ردصلاحیت اعضای فعلی را چنین بیان کرد: ممکن است برخی از اعضای فعلی خبرگان شرایط لازم را برای اجتهاد از دست داده باشند یا دچار انحرافات مختلف شده باشند یا شورای نگهبان در تایید صلاحیت اولیه آنها اشتباه کرده باشد و حالا در این دوره بخواهد تجدیدنظر کند. به این هرسه اما پاسخ داده شده است. هاشمزاده هریسی میگوید: «غیر از مرض و نسیان اجتهاد برگردانده نمیشود.» در دو مورد دیگر نیز دلایلی اقامه شده اما پیداست که اراده سیاسی که تصمیم به این رفتارگرفته چندان توجهی به این امر ندارد. دو نکته جالب دیگر هم قابل اشاره است. یکی اینکه برای اولین بار صلاحیت یک غیرمعمم نیز تایید شده است. در بین 144 نفرکه از دو برابر تعداد مورد نیاز نیزکمتر است یک غیرمعمم هم به چشم میخورد که البته او خود عضو حقوقدانان شورای نگهبان است.
محسن اسماعیلی گفته است: پس از شرکت در آزمون کتبی اعلام شد که نمره قبولی را کسب کردهام و باید در مصاحبه حضوری شرکت کنم و سرانجام شورای نگهبان اجتهاد مرا تایید کرد. نکته دیگر نیز این است که در برخی از استانها تنها یک کاندیدا وجود دارد. ورود به مجلس خبرگان نیازمند هیچ حدنصابی نیست و اگر در استانی که یک نفرکاندیدا شود و هیچ کس رای ندهد و تنها خود همان کاندیدا به خودش رای دهد میتواند با همان یک رای به خبرگان راه یابد. تا اینجا مجمع روحانیون مبارز و مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم اعلام کردهاندکه کاندیدایی برای آنها باقی نمانده است که شرکت کنند. اصلاحطلبان آن پیش از این نیز امیدی به خبرگان نداشتند و همت خود را معطوف شوراها کرده بودند و به جای درگیرشدن در آن اعلام داشتند که از مجمعین تبعیت میکنند. حتی در صورت تایید صلاحیت نیز لیست مجمعین پر نمیشد. اکنون که چهرهای باقی نمانده و احتمالاً آیت الله توسلی نیز انصراف خواهد داد. مجلس خبرگان با این هدف تشکیل شد که در تعیین رهبر هم مردم و هم روحانیت و مراجع دخالت داشته باشند. روحانیون همفکر کروبی و خاتمی این مجلس را «عرفی» میدانند زیرا رهبر را با«رای» انتخاب میکنند. رای به یکی از فقهای جامع شرایط اما طیف مقابل برای خبرگان قداست قایلند و معتقدند رهبر را کشف میکنند نه نصب.
این در حالی است که در قانون اساسی حق نظارت و عزل هم به خبرگان داده شده که با تعبیر کشف ناسازگار است. اختلاف دیگر بر سرتعیین صلاحیت کاندیداهاست. به اعتقاد روحانیونی چون کروبی و خاتمی اولا کاندیداتوری خبرگان نباید منحصر به مجتهدان و مردان باشد زیرا یگانه صفت مورد نیاز برای رهبری فقاهت و مرجعیت نیست ثانیاً اگر هم فرض اجتهاد پذیرفته شود تعیین آن را باید به مراجع تقلید حوزههای علمیه سپرد نه شورای نگهبان و تعیین صلاحیت توسط شورای نگهبان را از چند منظر قابل اشکال میدانند. نخست به این خاطرکه فقهای این شورا اگرچه خود فقیه هستند اما نسبت به مراجع در مرتبه پایینتری از نظر رتبه فقهی قراردارند. ضمن اینکه شائبه گرایش سیاسی نیز درباره آنان متصورتر از مراجع است. خاصه مراجعی که چندان دخالتی در سیاست و مناسبات قدرت ندارند. دوم از این روکه فقهای شورای نگهبان خود بعضاً کاندیدا میشوند و روشن است که نامزد نمیتواند در جایگاه داور بنشیند.
این نکته به قدری بدیهی و رایج است که در تمامی مجامع نهادهای صنفی و سهام شرکتها رعایت میشود. مثلاً به مجمع اخیر بانک پارسیان این شبهه وارد آمد که یکی از سهامداران در جایگاه منشی هیات رییسه قرارگرفت. نقد سوم هم این است که فقهای شورای نگهبان خود منصوب رهبرند. حال آنکه اعضای خبرگان باید بر رهبری نظارت کنندو بهتر است صلاحیت آنان از ناحیهای دیگر تعیین شود تا شائبه «دور» پدید نیاید. در مقابل هواداران روش کنونی این گونه استدلال میکنند که با توجه به انتخاباتی بودن ریاست جمهوری، مجلس و شوراها همین میزان از حق انتخاب برای خبرگان کفایت میکند و مجلس لردها در انگلستان و سنای آمریکا را مثال میزنند که یکسره انتصابیاند. از این نگاه نهایت این است که اگر هم خبرگان به سمت انتصاب اعضای آن از سوی شورای نگهبان پیش رود باز چون به رای عمومی گذاشته میشود و نسبتی از واجدان شرایط در آن شرکت میکنند میتوان آن را به مردم و آرای آنان نسبت داد. درباره خبرگان به مواردی دیگری نیز میتوان اشاره کرد از جمله دو پرسشی که سعید حجاریان در مقاله اخیرخود از نظرتئوریک مطرح کرده است اما پرداختن به آن حساسیت برانگیز است. در فضای کنونی در بهترین حالت مورد نظرنیز چندان تأثیری بر آرایش سیاسی و موازنه قدرت ندارد. بنابراین با همه تاثیرگذاری آن چارهای باقی نمیماند جز آن که پس از این بیشتر به شوراها پرداخته شود. با آنکه دامنه اثرگذاری به مراتب کمتری دارد اما مجال فراختری برای ورود به آن وجود دارد. ماجرای رد صلاحیت کاندیداهای شوراها حداقل در تهران وسیع نیست. امکان رقابت فراهم است و باردیگر میتوان گفت نقطه سرخط.