رضا واعظی
نامه دکتر احمدینژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران به همتای امریکاییاش –که موج گسترده تحلیلها اظهارنظرها و اما و اگرها را در پی داشته و همچنان در صدر اخبار و تحلیل رسانهها قرار دارد – بیش از آن که شهامت به خرج دادن رئیس جمهوری اسلامی ایران برای گفتگو و باز کردن راه مذاکره باشد. اقدامی دیپلماتیک است که به دلیل غیرمنتظره بودن، بسیاری از مقامات غربی را در شرایط سختی قرار داده است، چنان که از هم اکنون میتوان گفت جمهوری اسلامی ایران در نخستین تماسی که از هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در نوع خود بیسابقه بوده با یک حرکت، توپ را به زمین امریکاییها فرستاده و کاخ سفید را در شرایط سختی قرار داده است، درحالی که کاخ سفید، محافل صهیونیستی، شبکههای امریکایی و بسیاری از همراهان دولت امریکا در هفتهها و ماههای اخیر سعی در نشان دادن چهرهای خشن از جمهوری اسلامی ایران بویژه رئیس جمهور داشتند و به همین دلیل همواره نمایش تصاویر رژه نظامیان ایرانی و آن بخش از سخنان رئیس جمهوری اسلامی ایران در زمینه رژیم صهیونیستی و هولوکاست را در دستور کار خود داشتند و حتی در آخرین اقدام، کاخ سفید تلاش میکند موضوع فعالیتهای هستهای ایران را در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد، مخل صلح و امنیت بین المللی جلوه دهد. نامه دکتر احمدی نژاد، تمام این سناریوها و توطئهها را بر هم ریخت و واقعیت دیگری را برای افکار عمومی جهان آشکار کرد تا حدی که از آن به بمب دیپلماتیک تعبیر شده است.
اگر این نامه به بمب دیپلماتیک تعبیر میشود، به این دلیل است که اتخاذ رویکرد گفتگو و راهکارهای مسالمتآمیز، افکار عمومی جهان، دولتها و حتی افکار عمومی امریکا را متقاعد خواهد کر دکه با وجود تبلیغات مسموم رسانههای غربی، دولت ایران، دولتی صلحطلب و خواهان گفتگو و مذاکره است، ضمن این که این واقعیت برای افکار عمومی امریکا ثابت کرد مقامات کاخ سفید یک بار دیگر به آنها دروغ گفتهاند. به همین دلیل اولین نتیجه نامه رئیس جمهور به بوش، تحریک افکار عمومی جهان و دولتها و حتی اتخاذ رویکردی منطقی و اصولی در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است؛ موضوعی که به نظر میرسد مقامات کاخ سفید را بر آن داشته تا با کم اهمیت جلوه دادن نامه، از فشار آینده افکار عمومی بکاهند و هزینه پاسخ به این نامه را به حداقل ممکن برسانند.
نکته مهم دیگر در نامه رئیس جمهوری اسلامی ایران به رئیس جمهوری امریکا- که میتواند کاخ سفید را در تنگنا قرار دهد – طرح بحرانها و چالشهای جهانی، راهکارهای جهانی و تعامل سازنده همه کشورها را میطلبد، این نکته را نیز به بوش فهمانده است که سیاستهای غیر اصولی و طرز فکر غیر منطقی حاکم بر کاخ سفید- که از آن رویکردهای یکجانبه و سلطهطلبانه استخراج میشود- نه تنها راه حل مشکلات جهانی نیست که تجربه سالهای گذشته نیز ثابت کرده، بر مشکلات میافزاید و نتیجه عینی آن افزایش تنفر و انزجار افکار عمومی جهان از سیاستهای کاخ سفید است.
واقعیت این است که اکنون مقامات آمریکایی مقهور اقدام غافلگیرانه رقیب شدهاند و توپ را در زمین خود میبینند و به همین دلیل با واکنشهای عجولانه سعی در فرار از واقعیت موجود دارند؛ اما مقامات آمریکایی باید توجه داشته باشند وقتی توپ در زمین آنهاست چارهای جز واکنش و حرکت ندارند و در این مسیر دو راه پیشروی آن هاست؛ یا باید پاسخی منطقی و اصولی به نامه رئیسجمهوری اسلامی ایران بدهند و سعی کنند با تغییر رویکرد خود در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، حل و فصل مسائل بینالمللی را از طریق مشارکت همه کشورها و تغییر رویکرد یکجانبهگرایانه خود دنبال کنند یا با بیتوجهی به این نامه و ادامه رویکردهای غیرمنطقی خود، همچنان افکار عمومی جهان و حتی افکار عمومی آمریکا را در مقابل خود داشته باشند؛ راهکاری که نتایج منفی آن در دو انتخابات آینده آمریکا نمایان خواهد شد.