تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۴۵۶۴۵

تاریخ حاکمیت ایرانیان بر خلیج‌فارس


محمد بهمنى‌قاجار ـ پژوهشگر تاریخ
محققان تاریخ ایران زمین در پژوهش هاى تازه خویش به اسناد و مدارک قابل تأمل درباره پیشینه خلیج فارس دست یافته اند. کشف این اسناد که پیش از این خبرهاى آن در رسانه ها انعکاس یافت، از آن جهت اتفاقى میمون است که پاسخى راهگشا براى مجادلات برخى محافل عربى در خصوص نام و هویت خلیج فارس در بر دارد .
در مقاله حاضر با تکیه بر همین اسناد تاریخ خلیج فارس مرور شده است. در جاى جاى حوادث مورد بحث این دوره نام کهن خلیج فارس به چشم مى خورد و به پیوست این مقاله، نقشه اى از خلیج فارس که در آغاز پادشاهى مظفرالدین شاه قاجار ترسیم شده نیز که متعلق به ۱۱۶ سال پیش است، ضمیمه مى باشد. از ویژگى هاى این نقشه که در آن از خلیج فارس با نام «خلیج ایران یا دریاى بندر بوشهر یا خلیج فارس» یاد شده، اشاره به مستندات آن در شرح نقشه است.
جالب آن که یکى از مستندات ترسیم این نقشه، نقشه تأیید شده توسط لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس است که به وسیله مرکز جغرافیاى لندن رسم و طبع شده است.
آبراه خلیج فارس یا دریاى بزرگ پارس از عهد باستان به لحاظ اقتصادى و بعدها به جهت اهمیت جغرافیایى و سیاسى آن مورد توجه همه اقوام بوده و تقریباً از هنگام آمدن آریاییان به فلات ایران که از هزاره دوم تا هزاره اول پیش از میلاد انجام گرفته خلیج فارس و سواحل آن محل سکناى ایرانیانى بوده که به تدریج در سرتاسر فلات ایران جاى گرفتند و موجب ارتباط فزاینده منطقه پر ارزش اقتصادى خلیج فارس با تمام جهان گردید. ایرانیان از همان آغاز حضور خود در سرزمین مقدس خویش به ارزش هاى بى مانند دریاى پارس پى برده و در جهت سیادت دریایى خود بر این سرزمین کوشیدند. به طورى که بزرگترین پایگاه دریایى را کورش در بحرین تأسیس نمود و بدین ترتیب نخستین نیروى دریایى قدرتمند را ایرانى ها در خلیج فارس ایجاد کردند. «کورش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد پس از فتح بابل چون ایجاد نیروى دریایى و بازرگانى را براى حکومت نوپاى هخامنشى ضرورى دانست، براى اولین بار جزیره بحرین را به صورت پایگاه مهم دریایى ایران در آب هاى خلیج فارس درآورد.» (۱) وى همچنین در حوالى بوشهر امروزى اقامتگاه اختصاصى داشت و بعداً هخامنشیان شهرى به نام «ته اوکه» در همین محل بنا نهادند، لوحه هاى تخت جمشید نیز غالباً به هیأت هایى اشاره مى کند که در زمان داریوش به این منطقه رفت و آمد داشته اند.(۲) ایرانیان همچنین نخستین ملتى بودند که از راه خلیج فارس درهاى تجارت جهانى را در منطقه خلیج فارس گشودند، به طورى که داریوش به جهت برقرارى ارتباط دریایى خلیج فارس با کشورهاى بزرگ آن زمان مانند مصر و کشورهاى ساحلى دریاى مدیترانه اقدام به حفر کانال داریوش (کانال سوئز) بین دریاى سرخ و دریاى روم (مدیترانه) نمود.
و بعد از آن نیز سواحل خلیج فارس و بحرین همواره به وسیله شاهزاده هاى هخامنشى که در فارس و کرمان حکومت مى کردند، اداره مى شد.(۳)
«در زمان اشکانیان نیز ایرانیان بر خلیج فارس و جزایر آن تسلط داشتند، محمد بن جریر طبرى مورخ ایرانى در کتاب خود به اعرابى اشاره مى کند که در زمان اشکانیان در بادیه و حجاز دچار قحطى و فشار سیاهان شدند و به بحرین که جزو قلمرو ایران بودند، آمدند.» (بنابراین ملاحظه مى شود که در زمان اشکانیان عرب ها نزدیکترین راه را براى رهایى خود سرزمین ایران دانسته و از حجاز به بحرین آمدند). ابوالفرج اصفهانى مورخ معروف ایرانى در کتاب خود مى نویسد: «بعضى از خاندان هاى عرب چون به ناحیه «هجر» در بحرین رسیدند، چون مردم آن دیار از ورود ایشان جلوگیرى کردند، جنگى درگرفت و اعراب در بحرین ماندند.»
لازم به ذکر است، منطقه «هجر» که اصفهانى از آن نام مى برد، در زمان اشکانیان هنوز ایجاد نشده بود و این شهر در زمان شاهپور دوم (ذوالکتاف) (۳۱۰ تا ۳۷۹ میلادى) و به دستور او ساخته شد. «آنچه محقق است، اردشیر بابکان (متوفى به سال ۲۴۱) سرسلسله دودمان ساسانى نخستین شهریارى بوده که به عرب ها پس از آوارگى و تحمل فشار سیاهان شبه جزیره عربستان به طور رسمى و قانونى اجازه داد تا در کنار خلیج فارس و دریاى عمان سکنى گزینند» (۴) (این عرب ها دومین گروه از اعرابى بودند که در زمان اشکانیان خود به بحرین مهاجرت کرده بودند.) پس از آن نیز تا زمان پادشاهى شاهپور ذوالکتاف و در کشاکش نبردهاى ایران و روم اعراب جزیرة العرب به تدریج به سواحل جنوبى خلیج فارس نزدیک شدند.
بنا به گفته ابن بلخى در فارسنامه، شهر (خط) را که بعدها مرکز بحرین شد، اردشیر بابکان بنا کرد، نام این شهر ابتدا به دارین معروف بود و بعدها اسم خط به خود گرفت، اردشیر بابکان همچنین اهمیت زیادى جهت بحرین ساحلى قائل بود، بحرین ساحلى به همراه بحرین دریایى یا جزیره بحرین، بحرین بزرگ را تشکیل مى داد، بحرین ساحلى جزو قلمرو سیاسى عربستان به شمار مى رود و در آن شهرهاى احسأ، قطیف، عقیر (اکایر) و الهفوف قرار دارد. این منطقه در زمان ساسانیان به سه ولایت تقسیم مى شد که به طور مستقیم با تیسفون پایتخت شاهنشاهى ساسانى ارتباط داشت و به خاطر اهمیت آن، اردشیر بابکان، ولیعهد خود شاهپور اول را والى آن قرار داده بود. سه ولایت بحرین بزرگ در زمان ساسانیان عبارت بودند از: هگر، بنیاد اردشیر و میش ماهیگ.
وستنفلذ دانشمند آلمانى در مورد حضور ایران در سواحل و جزایر خلیج فارس مى نویسد: قبل از اسلام، بحرین و سواحل غربى خلیج فارس تحت فرمانروایى ایرانى ها بود و ایرانى ها در نقاط مختلف آن مملکت قلاع محکم ساخته و پادگان نگاه مى داشتند و مخصوصاً در سرحد شمالى جهت جلوگیرى از حمله اعراب پادگان هاى بسیار داشتند. یکى از حکام ایرانى به نام اسپیدویه چنان بر آن نواحى مسلط شده بود که ساکنان بحرین را به نام او اسپیدگان مى گفتند. در سال ششم یا هشتم هجرى، پیغمبر اکرم شخصى به نام علاء الدین بن عبدالله بن خضرمى را به بحرین فرستاده به شیپوخت، حاکم ایرانى آنجا ابلاغ نماید که یا دین اسلام قبول کنند و یا جزیه بدهند، اعراب و ایرانى ها اسلام آوردند، بعد از وفات پیغمبر (ص) یک شاهزاده ایرانى را به عنوان رئیس کل برگزیدند، علاء الدین بن خضرمى باقشونى به مقابله آنها شتاف و آنها را شکست داد.(۵)
«در اواسط خلافت بنى امیه نهضت پردامنه اى در برابر امویان ایجاد شد، علت اصلى این نهضت ها آن بود که ایرانیان تن به حکومت جبار اموى نمى دادند و در هر ناحیه از ایران گروهى به مخالفت با خلفاى آنان قیام مى کردند . در سال ۷۲ هجرى ابوفدیک خارجى بحرین را از تصرف عمال بنى امیه خارج ساخت و در سال ۱۰۵ هجرى مسعود بن ابى، زینب عبدى در بحرین بر خلیفه قیام کرد و والى بحرین را مغلوب ساخت و خود ۱۹ سال در جزایر بحرین اقتدار داشت و از خلیفه فرمان نمى برد.»
« در سال ۲۵۵ هجرى قیام بزرگ دیگرى به کوشش ایرانیان علیه خلفاى عباسى به وقوع پیوست، على بن محمد صاحب الزنج که ایرانى و پدرش از مردم طالقان بود، سیاهان و بردگانى را که سال ها در زجر و اسارت خلفاى عباسى بودند به قیام علیه آنها برانگیخت و سیاهانى که اغلب از زنگبار آفریقا به صورت برده نزد اشراف عرب بودند به تشویق او به قیام علیه خلیفه برانگیخته شدند و بدین جهت او را صاحب الزنگ یا صاحب الزنج مى گفتند. اغلب قیام کنندگان سیاهان و بردگان سفیدپوست بودند، مى گویند در این جنگ ها دو میلیون و نیم نفر از قیام کنندگان کشته شدند. على ابن محمد صاحب الزنج را دوستدار خاندان على(ع) و شیعه علوى مى خواندند ... و پس از گشودن بصره به بحرین رفت و مردم بحرین او را مانند پیشوا پذیره شدند، مردم احساء و قطیف از شهرهاى بحرین ساحلى نیز به او گرویدند و مردى به نام یحیى پسر محمد ارزق بحرینى به او پیوست و جزو سران ششگانه او شد.
جنبش دیگرى که با آزادسازى شهر قطیف (بنیاد اردشیر) به وسیله ابوسعید جنابى (گناوه اى) در سال ۲۸۶ هجرى آغاز شد جنبش قرمطیان بود، قیامى که سرآغاز قیام هاى قرمطیان علیه مشروعیت خلفا در نقاط دیگر ایران بود و در واقع از بحرین تا کوه هاى البرز گسترده گردید، به عبارت دیگر بحرین و خلیج فارس را مى توان پایگاهى بزرگ جهت مبارزه شیعیان با خلافت بنى عباس دانست و از این دیار بود که خیزش بزرگ جهت به چالش کشیدن مشروعیت خلافت بنى عباس آغاز شد. جنبشى که دنباله آن را در کوه هاى الموت و به رهبرى حسن صباح مشاهده مى کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات