تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۴۵۶۹۲

چالش‌های فرهنگی ایران

گفتگو از: حامد نیری عدل مقدمه: دکتر عماد افروغ 1335 دانش آموخته جامعه شناسی در دانشگاههای شیراز و تربیت مدرس مشاغل پس از انقلاب: عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس؛ مدیر گروه علم و دین پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ مدیر گروه اجتماعی مرکز تحقیقات استراژیک ریاست جمهوری 72-73، مسئول گروه سیاست داخلی کمیسیون داخلی، دفاعی و امنیتی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت77-79؛ مدیر گروه فرهنگ، هنر و تاریخ شبکه یک سیما 80-82؛ دبیر و مسئول کمیته علمی همایشهای روشنفکری در ایران و موازین توسعه و ضد توسعه فرهنگی کلان شهر تهران، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در مجلس هفتم. کتابها: اسلام و جهانی شدن، رنسانسی دیگر، چشم اندازی به تحلیل طبقاتی و توسعه، هویت ایرانی، بعد اجتماعی نابرابری فضایی، جامعه و فرهنگ، فرهنگ شناسی و حقوق فرهنگی، فضا و نابرابری اجتماعی، چالشهای کنونی و. . . عماد افروغ از نمایندگان شناخته شده مجلس هفتم است. مهمترین دغدغه‌های او نقد درون گفتمانی، آزادی انتقاد، مسئله هویت و امثال آن است. با توجه به رشته دانشگاهی و دغدغه‌هایش، ذهنی مفهومی‌دارد. درباره چیزی سخن نمی‌گوید، مگر آنکه مفهوم آن را واکاوی کند. به این دلیل، نمی‌توان جهت گفتگو با او را از پیش تعیین کرد. هر لحظه ممکن است تعریفی جدید از یک مفهوم ارائه کند و جهت بحث عوض شود. با این حال، روی گشاده و خوش صحبتی او، تمام این احتمالات را جبران می‌کند. چند روز پیش در پارکی در مقابل منزلش درباره مهمترین چالشهای فرهنگی ایران امروز گفتگو کردیم. گاه به عنوان یک جامعه شناس، گاه به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی و گاهی نیز از جایگاه نماینده مجلس شورای اسلامی پاسخ گفت.

دسترسی به اطلاعات
*بارها به لزوم آزادی تفکر و گسترش و تجلی آن به نام آزادی بیان اصرار کرده‌اید. اینکه از منتقدین اجتماعی فعال ایران هستید، خود نشان از این تفکر شما دارد. آیا موافقید که برای رسیدن به آزادی تفکر، ابتدا باید در دستیابی به داده‌های فکری، نظریات گوناگون، اطلاعات و اخبار آزاد باشیم؟
فکر می‌کنم که منابع اطلاعاتی حکم مواد خام را دارند و کار تفکر را نمی‌کنند. همواره گفته‌ام که ذهن انسان و تفکر انسانی زایا است؛ یعنی خود یک منبع برای کشف بسیاری از روابط و ضرورتها و سازوکارهای علّی است. بسیاری این نگاه را نسبت به فکر و تفکر ندارند و فکر را یک ابزار می‌دانند برای کشف روابط بیرونی یا بین پدیده‌ها یا مفاهیم، اما بنده معتقدم علاوه بر اینکه تفکر قدرت کاشفیت دارد، ذهن انسان یک منبع است که با رجوع به آن می‌توان پاسخ بسیاری از سئوالها را به دست آورد. بنابراین ضمن اینکه می‌پذیرم که در بررسی بسیاری از پدیده‌های طبیعی انسانی و اجتماعی نیاز به مواد خام داریم، و این مواد خام همان اطلاعات و داده‌های لازم برای تفکر هستند، اما معتقدم که در بسیاری از موارد حتی مستغنی از مواد خام به نتایجی دست یابیم.
در همین محدوده هم مسلماً آزادی اطلاعات شرط اساسی یک تفکر و پاسخ صحیح به پدیده‌هایی است که ما قصد شناخت آنها را داریم. این اطلاعات به هیچ وجه نباید انحصاری باشد و نباید در دست عده‌ای خاص باشد.
سیستمی ‌بر نظام برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری ما حکمفرما است که از آن می‌توان به تمرکزگرایی یاد کرد که باعث می‌شود هم دسترسی بیشتر به اطلاعات و هم دسترسی به اطلاعات بیشتر را در این جریان (تمرکزگرایی) شاهد باشیم. این روش مطلوب ما نیست. معتقدیم که کشور نباید به گونه‌ای اداره شود که اطلاعات صرفاً در اختیار عده‌ای خاص باشد. البته منظور اطلاعات امنیتی و محرمانه نیست، بلکه اطلاعاتی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لازمه پیشرفت جامعه یا حداقل لازمه یک آسیب شناسی و متعاقب آن تفکر برای مبارزه با آن آسیب است.
این تمرکزگرایی ریشه در قبل از انقلاب دارد. ما باید با این شیوه مبارزه‌ای ساختاری می‌کردیم که متأسفانه هنوز این کار انجام نشده است.
*جریان دسترسی به اطلاعات در ایران هم با مصلحت اندیشی همراه است؟
**در کنار این استراتژی تمرکزگرایی که تا حدی از امکان دسترسی همگان به اطلاعات می‌کاهد، عوامل عدیده دیگری را سراغ داریم که اطلاعات را انحصاری می‌کند. این اطلاعات هم صرفاً "داده" نیست. اگر بخواهیم "اطلاعات" را بررسی کنیم و بشکافیم، می‌بینیم که ابعاد گوناگونی دارد. نوآوری و خلاقیت، انسانها، تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و. . . هر کدام نوعی اطلاعات هستند یا نشان از نوعی اطلاعات دارند.
اما یکی از عواملی که مانع دسترسی همگان به اطلاعات شده، مصلحت اندیشی‌های کاذب است. البته از مصلحت اندیشی‌های صادق و روشمند دفاع می‌کنیم. هیچ جامعه‌ای بدون توجه به مصلحت، نمی‌تواند به تعالی و ترقی برسد؛ بویژه جامعه ما که جامعه‌ای دینی و حقیقت‌گرا است و می‌خواهد حقایق و فضایلی را در جامعه بشری مطرح کند.
اما این جامعه نیز ممکن است دچار مصلحت اندیشی‌های کاذب شود. این مصلحت اندیشی‌ها هم انواع و اقسام دارد. گاهی فقط به نام مصلحت است، اما منافع گروهی و جمعی در پس آن نهفته است. این خطری است که همه جوامع را تهدید می‌کند. معمولاً "مصلحت برای جامعه" با "مصلحت جامعه" خلط می‌شود. مصلحت برای جامعه، مصلحت عده‌ای است که به نام جامعه، رقم می‌خورد، و مصلحت جامعه، مصلحت کل جامعه است.
البته ممکن است واقعاً هم نیت منفعت‌جویی در کار نباشد، اما روشمند هم نباشد؛ یعنی مصلحت را با انجام تحقیقات و مطالعات روشمند ارائه نکنیم و برخورد ناشیانه و سلیقه‌ای بکنیم، حتی از روی ناآگاهی عوامل بسیاری در این زمینه مطرح هستند که به حساسیتهای جامعه، بلوغ نایافتگی گروههای سیاسی و حتی اصحاب نقد و. . . برمی‌گردد.
نشریات ایران
*شما مدتی در اروپا بوده‌اید. با توجه به مشاهدات و بررسی‌های خود در ایران و اروپا، نشریات ایران را چقدر استاندارد می‌دانید؟
**همین سئوال را می‌توان درباره نشریات غربی هم پرسید. تمام نشریات آنها هم قوی نیست، اما برخی واقعاً توانمند هستند.
*در ایران به همان تعداد نشریه قوی داریم؟
**به نظرم نشریات غربی نسبت به نشریات ما تولیدی‌تر هستند. حتی برخی نشریات مطرح ما هم ترجمه‌ای هستند. متأسفانه در ایران در تولید خبر ضعف داریم. البته این مشکل با توسعه خبرگزاریها تا حدی مرتفع شده است. با این حال خبرنگاران در روزنامه‌های مختلف باید به تولید خبر بپردازند.
تفاوت دیگر این بود که نشریاتی که در آن زمان من دیدم، بیشتر مطلب داشتند تا آگهی. همچنین برخی واقعاً نظریه پردازی هم می‌کردند. استادان دانشگاه هم در آنها می‌نوشتند. اما مطبوعات ما بیشتر مصورند و انتقال دهنده اخبار دیگران هستند. گاهی اخبار هم تکراری است.
به هرحال، گرچه از زمان مشروطه نشریات کار می‌کنند، اما هنوز در آغاز راه هستیم. انتظار نداشته باشیم که به این زودی نشریاتی به وجود آیند که محل تضارب آرا و نظریه پرداز باشند. اما باید بدانیم که به کدام سمت حرکت می‌کنیم.
*اصلاً حرکتی می‌کنیم؟
**من همیشه به دنبال تئوری‌هایی هستم که نشریات از آنها تبعیت می‌کنند. اما چون نشریات واقعاً تئوری ندارند و با چرخش قدرتهای دولتی، مواضع آنها تغییر می‌کند، خیلی خوشبین نیستم. اما اینطور هم نیست که نشریات ما اطلاعات در اختیار خواننده نگذارند یا اطلاع رسانی نکنند. نشریات ما در حوزه کاری خود نقش آفرینی می‌کنند و در جهت تنویر افکار عمومی‌هم گام برمی‌دارند. گاهی نیز در برابر بعضی مقوله‌های غیرقابل دفاع به صورت سازمان یافته عمل می‌کنند و به این ترتیب از بعضی مصائب در کشور جلوگیری می‌شود.
بنابراین در اصل وجودی و جایگاه بلند اصحاب مطبوعات هیچ تردیدی نیست. اما باید در کنار این جایگاه رسالت روشنفکری را بیش از اتصال به قدرت سیاسی دنبال کنند، مگر اینکه ارگان یک حزب باشند. اگر این اتفاقات بیفتد، آنگاه خبرنگاران ما هم دارای استحکام شغلی بیشتری می‌شوند و دیگر به عنوان یک شغل سیال و زودگذر به آن نمی‌نگرند. به علاوه باید اجازه داد که نشریات فعالیت اقتصادی داشته باشند، معاف از مالیات باشند، و حمایتهای دیگری نیز از آنها بشود.
فیلترینگ
*مهمترین و جدیدترین مصلحت اندیشی از لحاظ مصداق در زمینه اطلاع رسانی در ایران فیلترینگ سایتهای اینترنتی و محدودیت استفاده از ماهواره است. این مسئله را چگونه می‌بینید؟
**ما در این کشور یک فلسفه اخلاقی، سیاسی و اجتماعی و یک حقوق شهروندی خاص را دنبال می‌کنیم. این حقوق شهروندی ما را از توجه نکردن به حقوق فرهنگی مردم و وظایف فرهنگی دولت منع می‌کند. این به فلسفه اخلاق و بویژه اخلاق اجتماعی که در کشور ما ریشه دار است، و نیز به مبانی ارزشی که براساس آن قانون اساسی ما شکل گرفته است برمی‌گردد. این قانون هم معیار ما است.
مردم هم حقوقی فرهنگی دارند؛ از جمله حق دین، حق سنت، حق جهان بینی، حق ارزشها، حق معماری، حق شهرسازی، حق هنر، و. . . دولت نسبت به این حقوق وظیفه دارد. فکر می‌کنم این مورد را باید اساس بحث قرار دهیم و ببینیم آیا دولت نسبت به این حقوق دچار آن مصلحت اندیشی‌های کاذب می‌شود یا خیر. اصل توجه به حقوق فرهنگی مردم با فرض پذیرش انقلاب اسلامی و جامعه ایرانی و قانون اساسی مخدوش شود. اما اینکه با چه وسعت نظری باید به آن نگریست، نکته دیگری است.
ما نمی‌توانیم به ایمان، تربیت و اخلاق مردم بی توجه باشیم. مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خود با کارگزاران نظام به ایمان و هویت اسلامی و انقلابی اشاره کردند و در شرح ایمان نیز فرمودند که ما نمی‌توانیم نسبت به "مخدر فروشان فرهنگی" و "سم پراکنان فرهنگی" بی‌تفاوت باشیم. بنابراین بخشی از این فیلترینگ‌ها مربوط به اقلام غیراخلاقی و مستهجن می‌شود. من این حق را به دولت می‌دهم. دولت اکنون لایحه‌ای را به مجلس فرستاده است که ما هم درحال بررسی آن هستیم با عنوان جرایم رایانه‌ای. در این جرایم، هرگونه صحنه مستهجن، اعم از نوشتاری و دیداری، منع می‌شود. البته منظور دیدن آنها نیست، بلکه این جرایم متوجه تولیدکنندگان این اقلام غیراخلاقی است.
اما درباره مسائل دیگر، به نظر من، حاکمیت باید تکلیف خود را روشن کند. ما نیاز داریم که به استقبال چالش افکار برویم. به نظرم دولت باید در این زمینه‌ها برخورد بهتری بکند. باید به سراغ جاهایی برویم که در آنها انتقاد سازنده بویژه مبتنی بر راه حل انجام می‌شود. حتی اگر راه حلی ارائه نشود، ما می‌توانیم خود از این نقدها، راههایی را برداشت کنیم.
بنابراین درباره موارد غیرمستهجن مانند اخبار و اطلاعات و تحلیل‌های روزمره سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، دولت باید با وسعت نظر بیشتری برخورد کند و از هر نقدی استقبال کند. اگر دولت و حاکمیت سعه صدر داشته باشد، حتی نسبت به تخطئه نیز بایستی با روی بازتری برخورد کند، چرا که حتی از تخطئه نیز می‌توان عبرتهایی را به دست آورد.
فکر می‌کنم علیرغم وجود تفاوتهایی میان رسانه مکتوب و رسانه رایانه‌ای، تا حدودی می‌توان از تئوری‌های آزادی مطبوعات برای فعالیتهای رایانه‌ای نیز استفاده کرد.
در این مورد سه تئوری عمده وجود دارد. یکی تئوری اقتدارگرایی است که امروزه خریداری ندارد. دیگری تئوری آزادی‌گرایی، و سومی‌تئوری مسئولیت اجتماعی است. البته تئوریهای فرعی دیگری نیز وجود دارد. تئوری آزادی‌گرایی تا قرن هیجده و نوزده حاکم بود، اما جای خود را به تئوری مسئولیت اجتماعی داد. در این دو نظریه هم خط قرمز وجود دارد. یعنی روزنامه حق ندارد افترا ببندد و تهمت بزند، یا در زمان جنگ، فتنه افکنی کند، یا روی به ابتذال بیاورد...
در تئوری مسئولیت اجتماعی حقوق و مسئولیتهای اجتماعی هم به این موارد اضافه می‌شود.
بنابراین اگر این مسایل تعریف نشده، باید براساس حقوق شهروندی تعریف شود. گروههای سیاسی و نخبگان فکری را نیز باید در تنظیم این منشور وارد کنیم. آن وقت بر اساس یک سند اجماعی فیلترینگ را تعریف کنیم و انجام دهیم.
برخی شایعه می‌کنند که در غرب هیچ فیلترینگی وجود ندارد؛ اما واقعاً این درست نیست. در این زمینه می‌توان به تئوریهای مربوط به آزادی مطبوعات و خطوط قرمز فراوانی که وجود دارد، رجوع کرد. در این زمینه هم صرفاً به مقوله فرهنگی اکتفا نکرده اند، بلکه اعتقاد دارند باید نهادهایی برای برخورد با حریم‌شکنی‌ها تعبیه شوند.
اصحاب رسانه هم باید بیشتر با نظریه و تئوری آشنا شوند. یکی از آسیبهایی که همواره متذکر شده‌ام، این است که متأسفانه اصحاب مطبوعات ما تئوری ندارند و به همین خاطر، غیرمنسجم، ناهماهنگ و گاهی ناشیانه عمل می‌کنند.
به هر حال هر چه بیشتر تضارب آرا صورت بگیرد، بهتر می‌توانیم در ذیل منطق تضارب افکار و آرا اهداف و قابلیت‌های نرم افزارانه خود را بروز دهیم و صادر کنیم.
*ابهامهای قانونی یا برخوردهای حاکمیت یک طرف قضیه است. طرف دیگر مربوط به خود مطبوعات است. آیا مطبوعات ما در همان حیطه محدودیتهایی که برای خود قائلند یا دولت برای آنها قائل است، وظایف خود را به عنوان منتقد انجام می‌دهند یا صرفاً ناظر و گزارشگر هستند؟
** به نظر من چون مطبوعات ما مبانی فلسفی و تئوریهای خاصی ندارند و اهمیت و نقش نقد را نمی‌دانند، نقد را با اصحاب قدرت پیوند می‌زنند. به محض اینکه فردی همسو با آنها بر سر کار می‌آید، چه در بالاترین مقام دولتی و چه در رده‌های پایین تر، فراموش می‌کنند که چه رسالت تاریخی و حقیقی بر دوش دارند. فکر می‌کنم باید رسانه و مطبوعات را تعریف کنیم. مطبوعاتی که ادعای ارگان یک حزب بودن را ندارد، چرا به مثابه یک ارگان عمل می‌کنند؟ این، نقض غرض است. گاهی می‌بینیم که یک مسئله در دولتی بوجود می‌آید. همان مورد با شدت بیشتری در دولت بعدی انجام می‌شود؛ اما رسانه‌ای که تا دیروز منتقد آن عمل دولت بود، امروز آن را نقد نمی‌کند یا با لطایف الحیلی از کنار آن می‌گذرد. این رفتار، از دید یک ناظر، حداقل یک نوع ناپختگی و بلوغ نایافتگی است. این نوعی ربط میان اصحاب نقد و اصحاب قدرت است. از موانع نقد در جامعه یکی همین پیوند میان اصحاب نقد و اصحاب قدرت اعم از سیاسی، اقتصادی و. . . . است. اکثریت قریب به اتفاق مطبوعات ما دچار این معضل هستند.
ممکن است کسانی ادعای توسعه سیاسی و جامعه مدنی هم بکنند، اما باید پرسید آیا عملاً به این مسئله تن می‌دهند؟ عده‌اینیز این شعارها را نمی‌دهند، اما معتقدم کسانی که این شعارها را مطرح می‌کنند، اما به این روابط هم تن می‌دهند، گناهشان سنگین‌تر است. قابل قبول نیست که روشنفکری برای نقد قدرت سیاسی خیز برندارد و مسئولیت تاریخی افشای شبکه‌های القایی و اغوایی قدرت را انجام ندهد. این اصلا قابل قبول نیست که متناسب با چرخش قدرتهای دولتی، موضع روشنفکران و اصحاب مطبوعات هم تغییر کند. اعتقاد دارم که اصحاب رسانه در ایران، چون روشنفکری نمی‌کنند و مستقیم و غیرمستقیم به گروههای سیاسی وصل هستند، و شاید چون وامدار خدمات دولتی هستند، نقش تاریخی و رسانه‌ای خود را بعضاً ایفا نمی‌کنند. من از این بابت واقعاً نگرانم.
عدم سعه صدر دولت و رفتار نادرست اصحاب قدرت یک طرف قضیه است. اما طرف دیگر (اصحاب مطبوعات) نیز خود باید نشان دهند که رشد یافته هستند.
وقتی مدام شاهد چرخش موضع ایدئولوژیک اصحاب رسانه هستیم، دیگر چه توقعی داریم که مردم با تمام گرفتاریهایشان فرهنگ رشد یافته و بلوغ سیاسی داشته باشند. وقتی نخبگان این چنین هستند، دیگر نباید از مردم توقعی داشت.
صدا و سیما
*صدا و سیما به عنوان رسانه ملی نقشی اساسی در میان رسانه‌های دیگر دارد. وضع صدا و سیما را در این خصوص چگونه می‌بینید؟
**به نظر من قانون اساسی این اجازه را به صدا و سیما نداده است که به قدرت دولتی متصل شود. قانون اساسی از رسانه ملی تعریفی دارد و آن را فراملی دانسته است، به همین دلیل شورایی را قرار داده است تا بر سیاستها و رفتارهای صدا و سیما نظارت کند.
بارها به اعتبار مسئولیت حقوقی خود، به ریاست محترم سازمان صدا و سیما گوشزد کرده‌ام که این سازمان بیش از حد به قدرت دولتی متصل شده است، آن هم به صورت افراطی، احساسی و هیجانی. من اگر در دولت بودم، جلوی این شیوه انعکاس اخبار به صورت لمپن بویژه نسبت به رئیس جمهور را می‌گرفتم. این روش به ضرر دولت و نوعی ضدتبلیغ است. استفاده از تصاویری عوام گرایانه و هیجانی به نفع دولت نیست. متأسفانه در دوران جدید شاهد انواع و اقسام تجلیات عوام زاده هستیم؛ حتی در معرفت دینی مان که به شدت خرافی و هیجانی و احساسی شده و به سمت تمثال‌گرایی‌ها و حتی انتظارگرایی‌های نامعقول پیش می‌رود. بدعتهایی که در مورد امام زمان هست و ادعاهایی که برخی نسبت به دیدن امام زمان و گاهی بالاتر از امام زمان! می‌کنند همه نوعی حرکت به سمت قشری شدن و عوام زدگی است.
من در این باره احساس خطر می‌کنم. صدا و سیما باید این مسئله را برای خودش روشن کند. دولت هم باید جلوی این تبلیغات سوء و هیجانی را بگیرد که در دراز مدت علیه خودش کارکرد خواهد داشت ونتیجه آن معکوس خواهد بود.
قشری شدن جامعه
*همانطور که گفتید جامعه ما تا حدی به سوی قشری شدن حرکت می‌کند. این حرکت از دو سو است: یکی حرکت به سوی حرفها و مسائلی در قالب دین، که حتی برخی از آن سوءاستفاده سیاسی هم می‌کنند؛ و دیگری حرکت به سوی غربی شدن یا استفاده از ظواهر غرب. نظرتان در این باره چیست؟ آینده این وضعیت را چگونه می‌بینید؟
**من این دو را مرتبط با یکدیگر می‌بینم، گرچه حوزه مفهومی‌و تحلیلی جداگانه‌ای دارند، اما در هم تنیده هستند. به نظر من هر جا شکل‌گرایی و فرمالیسم غالب شود، نتیجه آن نوعی قشری گری، سطحی‌نگری و عوام زدگی است. این شکل‌گرایی ممکن است نسبت به علم و غرب باشد یا نسبت به دین. این دو با هم مرتبط هستند. همیشه برایم سؤال بود که چه ارتباطی است میان پخش فیلمهای هندی از صدا و سیما که اخیراً هم زیاده شده، و آن نوع عزاداری‌ها و شادیهای مذهبی و همچنین خرافه گرایی‌هایی که جاری و ساری است. به این نتیجه رسیدم که اینها مشترکند. در واقع کسی که فیلم هندی را می‌پسندد و ذائقه خود را با احساس گرایی بارور می‌کند، از همان نحوه عزاداریها لذت می‌برد تا اینکه حدیث بشنود یا مثلاً با فلسفه وجودی قیام امام حسین(ع) آشنا شود. اعتقاد دارم اینها همه در ذیل شکل گرایی و فرمالیسم که به سراغ ما آمده است، قابل طرح است. اینها گاهی با هم مطرح می‌شوند و گاهی ممکن است این اشتراک را کمتر ببینیم. به نظر من، ما تمام عناصر مرتبط و معنادار در ذیل فرم‌گرایی و شکل‌گرایی را با هم انتخاب کرده‌ایم.
همین شکل‌گرایی و قالب‌گرایی را در دانشگاه به شکل پوزیتیویسم می‌بینیم که کل معرفت بشری را به معرفت حسی و تجربی تقلیل می‌دهد و از معرفت شهودی و وحیانی و اشراقی و. . . حتی از مبانی متافیزیکی علوم تجربی هم غافل می‌شود. اگر هم سخن از آزادی بیان به میان می‌آید، صرفاً در حد معرفت است؛ یعنی آزادی برای رسیدن به معرفت تجربی است، نه اینکه یک محتواگرایی را اساس قرار دهد و از آزادی بیان سخن بگوید تا به سوی مطالعه پدیده‌ها با توجه به سایر معرفت‌ها برویم، نه فقط در جهت معرفت حسی و تجربی. در کنار این فرمالیسم که ما در دانشگاههایمان می‌بینیم، در جامعه هم شاهد سطحی‌نگری، قشری‌گری، عوام زدگی خرافه‌گرایی و حتی گاهی سنت گرایی اجتماعی هستیم(یعنی به جای اینکه روح روابط اجتماعی برایمان مهم باشد، شکل آن برایمان اهمیت دارد). مثلاً در مورد سنت گرایی اجتماعی، عده‌ای قائل به رجعت به روابط صدر اسلام هستند. رجعتی فلسفی و جوهری و معنایی نمی‌کنند، بلکه می‌خواهند عین روابط صدراسلام را احیاء کنند، در حالی که این نه شدنی است و نه مطلوب. این قشری گری و پوزیتیویسم و احساس گرایی در نهایت همگی ترجمان یک مفهوم هستند، و آن شکل‌گرایی و دوری از محتواگرایی و معناگرایی است. باید جامعه را به معناگرایی، محتواگرایی، مضمون‌گرایی، تأمل، تفکر و تعقل عادت داد. متأسفانه ما این روند را نمی‌بینیم. حتی در نظام آموزشی ما، اگر در دانشگاهها پوزیتیویسم حاکم است، در متوسطه و راهنمایی و ابتدایی نیز دچار حافظه پروری هستیم. در آنجا هم تفکر و مفهوم گرایی جایگاهی ندارد.
دوری از تفکر
مشکل اساسی ما در تاریخمان از مقطعی به بعد دوری از تفکر بوده است. ما هر چه بیشتر از تفکر فاصله بگیریم، به شکل‌گرایی رو می‌آوریم. نتیجه شکل‌گرایی، گرته‌برداری، تقلید کورکورانه، عوام زدگی، قشری گری، حافظه پروری و تجربه‌گرایی است. به نظر من اینها به طرقی با هم ارتباط دارند و راه نجات ما از این آسیبها، تفکر مفهومی ‌و فلسفی، معناگرایی و جوهرگرایی است. البته این سخن بدان معنا نیست که ما حد احساس، تجربه و حافظه و گرایشهای عوام به دین را برنتابیم، بلکه سخن این است که نگرش توده‌ای و عوام زده برکل معرفت دینی ما غالب شود. معتقدم که زیبنده جامعه ما نیست که پس از 27 سال، نوعی از معرفت دینی مطرح شود که کاملا با معرفت دینی‌ای که منتج به انقلاب اسلامی شد، تفاوت بنیادین دارد.
*آینده این روند را چگونه می‌بینید؟
**بعضی‌ها در زمان تفکر می‌کنند و زمان را به آینده متصل نمی‌کنند. برخورد اینان با آینده، احساسی، عاطفی و آغشته به منافع گروهی و جناحی، چه اقتصادی و چه سیاسی و. . . ، است. اما در نظر اهل خرد که همیشه تلاش می‌کند عقل گرایانه با مسائل، زمان و مکان برخورد کند، اگر این روند (قشری‌گری) ادامه پیدا کند، واقعا جامعه ما سیر قهقرایی طی می‌کند و به یک بن بست معرفتی می‌رسد. راه نجات این است که ما به سرعت تغییر جهت بدهیم و به سمت عمق بخشیدن به معرفتهای بشری و دینی خود حرکت کنیم. باید از این احساس گرایی و عاطفه‌گرایی مفرط پرهیز کنیم.
فکر می‌کنم راه میان بر این است که گوش خود را در برابر نقد اصحاب خرد و روشنفکران حقیقت جو باز کنیم. متاسفانه جریانی در کشور حاکم شده است و تفسیرهایی ارائه می‌دهد که آنچنان که باید و شاید گوش شنوایی در برابر نقد ندارد. امیدوارم با تذکرهایی که مقام معظم رهبری در جلسه هیات دولت دادند، تنبهی صورت بگیرد و عده‌ای سرعقل بیایند و از این شکل‌گرایی، سنت‌گرایی اجتماعی، عوام‌زدگی و خرافه‌گرایی فاصله بگیرند.
*در میان نسل جوان ایران، به نظر می‌رسد گاهی نوعی سرگشتگی و انقطاع تاریخی و فرهنگی از گذشته دیده می‌شود. بحران هویت هم قابل بررسی است. به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی چه فعالیتهایی در این زمینه انجام داده‌اید؟
**من درباره مقدمه این سؤال حرفهایی دارم. من می‌گویم شکاف لایه‌های هویتی به سراغ جوانان ما آمده است، نه انقطاع نسل. اگر ما هویت را به چهار لایه جهان‌بینی، ارزش، الگوهای رفتاری و نمادها تقسیم کنیم، به نظر می‌رسد بین لایه جهان بینی و نمادها و بعضا الگوهای رفتاری جوان و تا حدی قابل دفاع، سلسله مراتب ارزشی جوان فاصله افتاده است.
این طور نیست که در جهان‌بینی، انقطاع وجود داشته باشد. جوانان ما همچنان موحد هستند و هویت دینی دارند. اطلاعات ما هم این را ثابت می‌کند. ایرانی بودن آنها هم ریشه در همین هویت دینی آنها دارد، چون ایرانی‌ها در زیرین‌ترین لایه همواره موحد بوده‌اند. اما به علت بی توجهی ما به حقوق فرهنگی شکافی ایجاد شده است.
در بی توجهی فرهنگی ممکن است عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هم دخیل باشد. اینها عوامل اثرگذار برحقوق فرهنگی هستند که به آنها هم باید توجه کرد.
البته ما نباید به دنبال یک همخوانی واحد، متصلب و تعریف شده میان نسلها باشیم، بلکه به دنبال وحدت در عین کثرت هستیم. معتقدیم که نمودها و نمادهای متکثر به هرحال باید از یک عامل مشترک هم حکایت داشته باشد؛ و این تعریف هویت است. من زمانی یک فرم گرایی متکثر را می‌دیدم که ریسمان وحدت در آن وجود نداشت. من از این مسئله هم با عنوان یک شکاف یاد می‌کنم، شکافی که ممکن است در آینده خطرساز باشد. اگر نماد گرایانه با مسئله برخورد کنیم و دچار فرمالیسم شویم، آینده خوشی نخواهیم داشت. هرچه بیشتر به سمت بازنمایی هویت برویم و معناگرایانه و مفهوم گرایانه‌تر با مسائل برخورد کنیم، جلوی این شکاف نسلها را می‌گیریم. اگر فرم و معنا را واحد بگیریم، خیلی راحت می‌توانیم فرمهایی که به نظر ما با معنا سازگاری ندارد، به عنوان آسیب جلوه دهیم و آن را به لایه زیرین تسری دهیم؛ یعنی اگر کسی نماد ناسازگار داشت، پس حتماً در هویت دینی و جهان بینی نیز مشکل دارد. اما این درست نیست، چون نماد با جهان بینی همطراز نیست.
از طرف دیگر ممکن است اصالت را به معنا بدهیم و نماد را رها کنیم، و فراموش کنیم که چیزی باید معرف ایرانی بودن ما باشد. بنابراین نه باید صرفاً اصالت را به معنا بدهیم و نه به نماد. این کاری است ظریف و دشوار. باید معناگرایانه عمل کرد، اما نه در چهارچوب فرمی‌واحد. این راه نجات ماست.
نمی‌خواهم بگویم در آینده چه خواهد شد. ما فقط وظیفه داریم هشدار دهیم و زنگ خطر را به صدا در آوریم. بی توجهی ما به معنا مختص الآن نیست. این بی‌توجهی در گذشته هم متأسفانه وجود داشت. قبلاً تلاش می‌شد که فقط فرم‌گرایی اشاعه پیدا کند. یک بار در اول انقلاب، فرم‌گرایی واحد و در دوران پس از جنگ تاهمین اواخر، فرم‌گرایی متکثر وجود داشت. البته در دوران جنگ به معنا هم توجه می‌شد.
* اما ما جامعه‌ای ارزشی داریم و حکومت ما هم براساس یک سری ارزشها شکل گرفته است. نسلی که انقلاب و ارزشهای آن را درک نکرده، جنگ را هم کامل ندیده است، نمی‌تواند با مشکلات پس از جنگ و ارزشهای جامعه خود راحت کنار بیاید. بنابراین فکر نمی‌کنید این شکاف بیش از آن باشد که شما می‌گویید؟
**مطالعات انجام شده و پیمایش ملی که وزارت ارشاد دولت گذشته انجام داد و نیز تحقیقات دیگر، این انقطاع را تأیید نمی‌کند. با این حال، می‌پذیریم که تا حدی این اتفاق افتاده است. یکی از دلالت‌های رعایت نشدن حقوق شهروندی همین شکافی است که پیش آمده است. علاوه براین نسبت به حقوق فرهنگی یعنی بعد فرهنگی توسعه بی توجه بوده‌ایم. بی‌توجهی به این بعد باعث می‌شود که ارزشهای نسل پیش، در لایه‌های مختلف، به نسل جدید منتقل شود. همیشه گفته‌ام که بعد از جنگ الگوی توسعه ما، علاوه بر اینکه شتابان و یکسویه بود، با فرهنگ مغایر هم بود. هنوز هم این زنگ خطر را به صدا در می‌آورم. من در دولت جدید هم توسعه فرهنگی نمی‌بینم، بلکه یک عملگرایی کور حاکم شده است.
توسعه حتماً باید جامع باشد، یعنی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و. . . باشد. نگاه به حقوق شهروندی هم باید جامع باشد. توسعه باید ریشه در فرهنگ یک جامعه داشته باشد. اگر هم این اتفاق به فرض افتاده باشد، ریشه در نوع سیاستهای پیشرفت و ترقی ما داشته است، از جمله رشد اقتصادی بدون توجه به ابعاد فرهنگی، عدالت و. . .
*اگر دولتی شعار توسعه فرهنگی بدهد، آیا مردم می‌پذیرند؟
**بله. به خاطر ته نشین شده‌های هویتی که در مردم وجود دارد، آنها توسعه فرهنگی را می‌پذیرند.
*اما به نظر می‌رسد مردم توسعه اقتصادی را بیشتر می‌پسندند.
**من موافق نیستم. اگر نگاه جامع داشته باشیم، می‌توان به حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آنها به طور همزمان توجه کنیم.
*خیلی آرمانی نیست؟
**خیر. اگر هم باشد، بالاخره ما باید به سمت آن حرکت کنیم. ما دچار افراط و تفریط شده‌ایم، از مشروطه تا اکنون. پیش از مشروطه هم این مشکل را داشتیم، اما چون مردم به خودآگاهی نرسیده بودند، این مسایل را متوجه نمی‌شدند. دلیلش هم قَدَرگرایی مردم بود. پس از مشروطه مردم قَدَرگرایی را کنار گذاشتند. با این آگاهی و خرد، چیزهایی که قبلاً طبیعی بود، غیرطبیعی جلوه کرد. امروز مشکل این افراط و تفریطها است و مردم هم متوجه این قضایا می‌شوند. البته وقتی حاکمیت یا بخشی از آن، به سمت حقوق فردی حرکت می‌کند، طبیعتاً مردم بلافاصله به حقوق جمعی تمایل پیدا می‌کنند و برعکس. چون مردم نیازهای متنوعی دارند. ما این نیازها را در قالب حق مردم بیان می‌کنیم. این حقوق فقط فردی و درقالب آزادی بیان، عقیده، انعقاد قرار داد و امثال آن نیست. این حقوق شامل آزادیهای گروهی هم می‌شود؛ یعنی مشارکتهای گروهی در تصمیم گیری، نظارت و اجرا. علاوه بر این جامعه هم حق دارد. عدالت اجتماعی، ثبات سیاسی، اقتدار ملی، حقوق فرهنگی و. . . همگی حقوق مربوط به جامعه هستند.
دنیای غرب هم امروز از توسعه همه جانبه سخن می‌گوید. توسعه همه جانبه یعنی توسعه در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و. . . به نظر من همه اینها هم باید فرهنگی باشد؛ یعنی توسعه خود را باید با فرهنگ وفق دهد، نه برعکس.
بنابراین نرم افزار توسعه جامع، که بخشی از آن فرهنگی است، خود باید فرهنگی باشد؛ یعنی ریشه در هویت دینی و تاریخی، فرهنگ، زیست جهان و عقبه ما داشته باشد. در این عقبه و زیست جهان انواع و اقسام ظرفیتها و استعدادهای نهفته وجود دارد. که می‌توان آنها را برای توسعه کشور بارور کرد. نوع زیست جهانی که مردم ما در مناطق مختلف دارند، سرشار از قابلیت و امکان است. قرار نیست که کشور‌ها فقط با یک فرهنگ غربی به توسعه برسند، می‌توان با فرهنگهای مختلف به توسعه رسید. درکنار وجوه عام توسعه، یک وجه خاص زمینه‌ای و زیست جهانی مربوط به شرایط ایران وجود دارد که حتما باید آن را بشناسیم، به کاربگیریم و فعال کنیم تا استعدادها و قابلیتها به فعلیت برسند؛ وگرنه با توسعه برون زا، غربی و مبتنی برالگوهای فرهنگی مرتبط با مدرنیزاسیون و نوسازی، امکان توسعه در این کشور وجود ندارد. این کار را در زمان شاه تجربه کردیم. به کجا رسیدیم؟ به کدام دروازه‌های تمدن بزرگ رسیدیم؟! فقط یک شکل گرایی و قالب‌گرایی بود. بعد از انقلاب البته ما به وجوهی از ابعاد توسعه توجه کردیم. امروز، علیرغم نبود یک تئوری شفاف در اختیار حاکمیت، باز هم فضا کاملا در اختیار این گونه مانورها نیست. نه دولت سازندگی، نه دولت توسعه سیاسی و نه دولت فعلی توانستند و می‌توانند در این زمینه (قالب گرایی) فعالیت زیادی کنند.
در تاریخ و فرهنگ ما واکنشهایی نسبت به این مسئله وجود دارد. شمشیر کشیدن برای فرهنگ باعث می‌شود که فرهنگ نیز برروی ما شمشیر بکشد. بنابراین باید فرهنگ را دریافت. اگر هم اشکالاتی در فرهنگ وجود دارد، با تکیه بر لایه‌هایی از آن باید به مقابله باآن اشکالات پرداخت. این همان بحثی است که روشنفکران نسل دوم ما با عنوان "بازگشت به خویشتن خویش" و "باز گشت به فطرت" از آن یاد می‌کردند و امام(ره) هم "بازگشت به شرق" و "خود شرقی" می‌گفتند. باید زمینه‌ای که توسعه قرار است در آن اتفاق بیفتد، درک کنیم، فعال کنیم و به کار بگیریم؛ و این برمی‌گردد به توسعه فرهنگی.
*این بحثها حتما در کمیسیون فرهنگی مطرح می‌شود. درباره اختصاص بودجه در این زمینه صحبت کنید.
**من به عنوان خدمتگزار در کمیسیون فرهنگی از روز اول بر اساس یک تئوری حرکت کردم. آن تئوری همین حرفها بود. البته مجلس جای بحثهای تئوریک نیست و بیشتر به نمود تئوریها در مجلس توجه می‌شود. به نظرم رسید که غفلتی از حقوق فرهنگی و نماد صورت گرفته است. بیگانه نمی‌تواند لایه زیرین هویت ما را مورد تهاجم قرار دهد، چون این هویت مستحکم، دینی، الهی و توحیدی است. اما خیلی راحت می‌تواند لایه نماد را مورد تاخت و تاز قرار دهد، کما اینکه چنین کرده است. ما نمی‌توانیم تضمین کنیم که هیچ گاه شکاف میان نماد و جهان‌بینی، جامعه را تهدید نکند. اشاعه بیش از حد نماد‌های غربی ممکن است به تدریج، جهان بینی خود را تحمیل کند. پس بالاخره باید جایی جلوی آن را گرفت. بدین ترتیب، چون مسئولیت کمیسیون فرهنگی با بنده بود، تمام همت خود را وقف مسایل فرهنگی کردم. به عنوان مثال، یکی از مسایلی که به فرهنگ عمومی‌مربوط می‌شود و واکنشهای اجتماعی مختلفی نسبت به آن وجود دارد، مسئله لباس و مد است. به این نتیجه رسیدم که ما واقعا مد را فهم نکرده‌ایم و جوان اساسا باید میانه خوبی با مد داشته باشد. مد از آسمان نیامده است. در پس هر مدی اراده، جهان‌بینی و الگویی رفتاری است. پس چرا خودمان آن را در دست نگیریم و مدهای ایرانی را احیا، نو و به روز نکنیم؟ نمی‌خواهیم همان شکلهای سنتی را به روز کنیم، اما می‌توانیم از عنصر وحدت بخش اشکال سنتی خود استفاده کنیم و حتی آنها را صادر کنیم. اینها نشانه‌هایی هستند که طراحان ما می‌توانند از آنها استفاده کنند.
با رویکردی تشویقی و حمایتی طرح مد و لباس را ارائه کردیم و فقط هم به سمت بخش خصوصی رفتیم که هم دغدغه تکثر را داشته باشد و هم دغدغه هویت را. باید از آنها حمایت کرد و یارانه هم در اختیار آنها گذاشت.
به هرحال، علیرغم تمام سختی‌ها و فشارهای لیبرالها و سکولارها در جامعه که بخشی از آن مربوط به اصحاب رسانه است این طرح را به انجام رساندیم. عده‌ای می‌گفتند که ما می‌خواهیم جامعه را یک شکل کنیم، در حالی که ما اعتقاد داریم رضاخان جامعه را یک شکل کرد. می‌خواهیم شاهد تنوع باشیم، همانگونه که در سنت خود نیز این تنوع را داریم. ما در وجوه مدرن زندگی تنوع نداریم. ما در تهران یک نوع لباس می‌پوشیم، اما در شهرستانها همه اقوام لباس خاص خود را دارند. در شهرستانها تنوع بیشتری وجود دارد. حتی شعار تکثر را هم به گزاف می‌دادند.
همچنین طرحی به نام طرح تسهیل ازدواج جوانان ارائه کردیم. با افتخار می‌گویم که دو سال بر روی این طرح کار کردیم تا جوان ما برای ازدواج حداقل دغدغه خانه نداشته باشد. البته پس از تصویب شورای نگهبان، دولت آن را با اختیاراتی برگرفته از تفسیر خودش، در صندوق مهر رضا ادغام کرد. ما اعتراض کردیم و استفساریه‌‌ای را مطرح کردیم. مجلس هم به این استفساریه رأی داد. این کاری مبنایی بود که ما انجام دادیم.
طرحهای دیگری نیز در دست داریم که به تدریج دنبال می‌کنیم.
*از بودجه فرهنگی کشور راضی هستید؟
**بودجه باید عملیاتی شود. معلوم نیست آنچه نوشته‌اند، همانی باشد که انجام می‌شود! حتی امسال هم با آنکه تلاش کردند بودجه را عملیاتی کنند، باز تردیدهایی وجود داشت. اگر این کار انجام شود، دولت وظایف و نقشهای فرهنگی خود را بهتر و شفاف‌تر انجام خواهد داد.
اما درباره پرسش شما، باید بگویم که بودجه فرهنگی کشور اصلاً قابل مقایسه با بودجه‌های دیگر نیست. با این حال فکر می‌کنم که فرهنگ باید بیشتر ارزشمندی و قابلیت خود را نشان دهد و ثابت کند که به توجه بیشتر نیاز هست.
در فرهنگ نمی‌توان کمیت‌گرایانه پیش رفت. باید از بودجه اندک هم کمال استفاده را کرد. چرا که فرهنگ مقوله‌ای کیفی است. اما متأسفانه در همه جا نگاهی کمیت‌زده وجود دارد، و در فرهنگ هم چنین است. مثلاً وقتی می‌خواهند توسعه فرهنگی را تعریف کنند، یکی از شاخصهای آن دسترسی به کالاهای فرهنگی، از جمله کتاب و روزنامه و سینما، است. این موارد، کمی‌هستند. باید به شاخصهای کیفی دست پیدا کنیم و از کارهای تکراری، موازی، و کارهایی که به روز نیست، پرهیز کنیم. بدین ترتیب، تا حدی در سرمایه و اعتبار مالی صرفه جویی می‌شود و آن وقت می‌توانیم به سمت کیفیت حرکت کنیم.
*یکی از مشکلات این است که بودجه اقتصادی در یک یا دو سال نمودهایی دارد، و می‌توان با شاخصهایی رشد اقتصادی را بررسی کرد، اما بسیاری کارها از جمله برنامه‌ها و کارهای فرهنگی در بلندمدت جواب می‌دهند؛ و این به مذاق بسیاری خوش نمی‌آید.
** کاملاً درست است. اما باید جامعه را نسبت به کیفیت گرایی و کارهای دیربازده حساس کرد. دولت همواره از کارهای زود بازده سخن می‌گوید. اما در فرهنگ این چنین نیست. در فرهنگ، کار زودبازده بی معنی است. در اقتصاد هم تا حدی باید به سمت کارهای بلندمدت و پایه‌ای برویم. اما دولتمردان ترجیح می‌دهند به سراغ کارهایی بروند که زود نتیجه بدهد. البته قبول دارم که بخشی از این مسئله به خاطر مشکلات مردم است. ولی در فرهنگ باید کار پایه‌ای و بلندمدت انجام دهیم. نکته دیگر این است که جامعه ما دچار اقتصادزدگی و سیاست زدگی مفرط شده است. این جو افراطی از توجه به فرهنگ، حقوق فرهنگی و نظارت بر آن مانع شده است. در این فضای کمیت‌زده نمی‌توان از کیفیت سخن گفت.
ما سختی بسیاری را تحمل کردیم تا توانستیم طرح مد و لباس و طرح تسهیل ازدواج جوانان را به سلامت از صحن علنی مجلس عبور دهیم. به خاطر تصویب طرح تحقیق و تفحص وزارت ارشاد، مشارکت زنان و سازمان ملی جوانان سختی بسیاری کشیدم. دلیل این مسئله اقتصادزدگی و سیاست زدگی جامعه ماست. بویژه در تخصیص بودجه مشکلات و مقاومتها زیاد است. برخی از این مقاومتها را می‌توان با کارهای مثبت و مفید سازمانهای فرهنگی شکست. تا وقتی خود دستگاههای فرهنگی هم کارهای سطحی و موازی و تکراری می‌کنند، طبیعتاً این چرخه ادامه خواهد داشت. امیدوارم با ارزیابی‌های انتقادی و کیفی بتوانیم این فضا را بشکنیم. از طرفی وظیفه نظارت هم داریم؛ واقعاً این کار را انجام می‌دهیم. نظارت ما به حدی جدی و سختگیرانه است که بسیاری از دستگاهها، چه دینی و چه غیردینی، شاید از من متنفر باشند! و برخی هم انواع و اقسام برچسب‌ها را به من می‌زنند. اما این وظیفه قانونی ماست. از طرف دیگر ما کار مشترک هم انجام می‌دهیم؛ مثلاً چهار کمیته تشکیل داده ایم. با هنرمندان و سینماگران و خانه سینما کمیته مشترک تشکیل دادیم.
من از آقایی که در جشن خانه سینما می‌گوید که تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد قبلی توهین به سینما است، گله فرهنگی دارم. اگر می‌خواستیم به سینما توهین کنیم، بودجه سینمایی را افزایش نمی‌دادیم یا با سینماگران کمیته مشترک ایجاد نمی‌کردیم. مجلس هفتم چهار بار تاکنون با سینماگران معروف ایران جلسه داشته است. این در طول تاریخ مجالس بعد از انقلاب بی‌سابقه است.
این کمیته را توسعه خواهیم داد. بنابراین وظیفه ما فقط تصویب قانون یا نظارت نیست. ما کار مشترک هم انجام می‌دهیم تا به یک مفاهمه برسیم تا قانونی که تصویب می‌کنیم، قانونی پخته و کارآمد باشد. بارها به اصحاب هنر و فرهنگ گفته‌ایم که طرحهای خود را ارائه کنند تا به قانون تبدیل کنیم.
امیدوارم با این کارهای مشترک و نظارتها تا حدی به کیفیت مطلوب دست پیدا کنیم و صرفاَ به دنبال ارائه گزارش کمی‌نباشیم.
*یک مشکل توجه به کمیت و البته زودبازدهی این است که معمولاً دولتها ترجیح می‌دهند خودشان نتیجه فعالیتهایشان را برداشت کنند.
**این از نوعی رفتار بی فرهنگی حکایت دارد. همه ما وامدار گذشتگان هستیم. هر وقت که کاری به سرانجام می‌رسد، بایداز گذشتگان هم که در این زمینه فعالیت کرده اند، قدردانی کنیم. تاریخ در این مورد قضاوت خواهد کرد. ما بیش از زندگان، مدیون مردگان هستیم.
وضعیت نشر در کشور
*شما عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هم هستید. از وظایف این شورا یکی تعیین ضوابط نشر کتاب و تولیدات فرهنگی است. وضعیت نشر کتاب در ایران به گفته ناشران، چندان مناسب نیست. آیا در جریان هستید؟
**خیر. من در جریان نیستم. اما باید بگویم که ما نیازی به قوانین جدید نشر نداریم. سیاستهای فرهنگی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی هم موجود است. مشکل در اجرای این قوانین وعدم نظارت بر آن است. مثلاً ساز و کار ممیزی کتاب مانعی برای نشر کتابهای خوب می‌شود یا جلوی آزادی عمل را می‌گیرد. ما به دولت جدید گفتیم که آیین نامه جدید خود را بیاورند، اما این کار را نکردند. درباره فیلم هم از آنها خواستیم استراتژی خود را بیاورند، اما هنوز چیزی نیاورده اند. ما در اصل ممیزی حرفی نداریم، بلکه مشکل در ساز و کار ممیزی و اجرای آن که ممکن است سلیقه‌ای، مبهم یا جناحی باشد.
پیشنهاد من این است که خود ناشر ممیزی را در اختیار بگیرد و مسئولیت آن هم به عهده خود او باشد. اما ظاهراً اصحاب نشر هم این مسئولیت را نمی‌پذیرند. ایده آل این است که طوری بنویسیم که حکم نقد سازنده را داشته باشد، نه تخریب. حتی اگر نوشته‌ای تخطئه هم بکند، دولت آن را برمی‌تابد، اما فراموش نکنیم اذهان عمومی‌و مردم هم در میان هستند. ارزشهای حاکم بر جامعه را باید در نظر گرفت. حرکت به سمت این ایده آل، گام به گام است، اما استراتژی ما در این خصوص مشخص و تعریف شده نیست.
وضعیت هنرمندان
*این سردرگمی‌در هنرمندان هم وجود دارد؟
**بله. البته ما هم از هنرمندان و هم از مدیران فرهنگی خواستیم که ایده‌هایشان را ارائه کنند.
وظیفه ما قانونگذاری است و می‌خواهیم قانونی را تصویب کنیم که چالشهای اصحاب هنر را در بر بگیرد و از خود آنها هم می‌خواهیم که همکاری و کمک کنند. ما به سوی آنها دست نیاز دراز کردیم و از آنها گله داریم که ایده‌هایشان را ارائه نکردند.
ما برای حمایت از هنرمندان قانونی تصویب کردیم که کسی حق تکثیر نوارهای مجاز را ندارد. به این ترتیب تا حدی کپی رایت را در داخل رعایت خواهیم کرد. مشکلات دیگر را هم خود هنرمندان باید با ما در میان بگذارند. مشکلات صنفی، مالی، بیمه‌ایو غیره هم مشخص است و با بیمه حل می‌شود.
امسال طرح اختصاص سیزده میلیارد را برای مشکلات صنفی هنرمندان ارائه کردیم که متاسفانه در صحن علنی تصویب نشد. البته مبلغ نود میلیارد تومان برای فعالیتهای فرهنگی، هنری و رسانه‌ایتصویب شد. به علاوه مبلغ زیادی به عنوان وام در اختیار هنرمندان قرار خواهد گرفت.
تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد
*بعضی از هنرمندان به خاطر تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد قبلی از شما گله دارند.
**ما در جلسات کمیته مشترک با سینماگران سخنان آنها را شنیدیم و به ادامه این همکاری امیدواریم. از آن بزرگواری هم که این طرح را توهین تلقی کردند، گله چندانی ندارم. من این تلقی را صحنه‌ای از یک فیلم می‌دانم که کمی‌در آن بزرگنمایی شده است و به عنوان صحنه هنری از آن یاد می‌کنم. به هر حال فضا، فضای هنری بوده و این فضا با احساس و عاطفه همراه است. این عزیز را به کمیسیون فرهنگی دعوت می‌کنم تا صحبت کنند و مستندات را هم ببینند. فقط گله فرهنگی و عاطفی دارم.
سفر خاتمی‌به آمریکا
*نظرتان درباره سفر آقای خاتمی‌به آمریکا چیست؟ پیامدهای آن را چگونه می‌بینید؟
**انقلاب ما یک انقلاب نرم افزارانه، یک پیام، معنا و محتوا است. هر کسی که بتواند این پیام را به دنیا برساند، هم وظیفه دارد این کار را بکند و هم ما وظیفه داریم چنین کاری را از او بخواهیم. برای پیشبرد مسائل ملی هم ناگزیر به صدور نرم افزارانه این پیام اهتمام بورزیم. مثلاً درباره مسئله هسته ای، باید خاکریز فرهنگی بزنیم. یک راه برای زدن این خاکریز، ارسال سفیران فرهنگی موجه و جهانی مان به اقصی نقاط دنیا برای گفتگو است. آنها می‌توانند نشان بدهند که ما صلح‌جو هستیم. البته مسئله هسته‌ای را صرفاً به عنوان مثال و یک مسئله فرعی مطرح کردم. مسئله اصلی صدور پیام انقلاب اسلامی و فلسفه سیاسی و پیام خداگرایانه آن در ساحت دانش و روابط اجتماعی است.
بارها گفته‌ام اگر به خاطر فشارهای بین‌المللی مجبور شویم یا مطلوب بدانیم که در روابط سیاسی و اقتصادی خود تجدیدنظر کنیم، اما به هیچ وجه تجدیدنظر در روابط فرهنگی خود را نه تنها موجه نمی‌دانیم، بلکه هر روز بیشتر به گسترش آن می‌اندیشیم. حتی اگر بتوانیم در فلسطین اشغالی نیز کار فرهنگی بکنیم، باید این کار را انجام دهیم.
به نظر من آقای خاتمی‌کار موجهی کرد. ضمن اینکه اطلاع دارم ایشان پیش از هر سفری با مقامات امنیت ملی هم برای اتخاذ مواضع هسته‌ای هماهنگ می‌شوند. این مسئله به آقای خاتمی‌محدود نیست. آقای هاشمی، میرحسین موسوی، حتی علمای بزرگ و هر رجل دیگری از هر گروهی که قصد سفرهایی اینگونه داشته باشد، این هماهنگی را ا انجام می‌دهد.
درباره سخنان پاپ
*سخنان اخیر پاپ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
**بندیکت شانزدهم مطلبی گفته و مسئله‌ایرا به اسلام نسبت داده است. از طرف دیگر، مسیحیت را دین منطق و گفتگو معرفی کرده است. باید فرصت را مغتنم بشماریم و ایشان را به عرصه گفتگو و آزمون پس دادن بکشانیم. وقتی می‌گویند مسیحیت دین گفتگو است، علما و مراجع ما به گفتگو با ایشان بپردازند تا نشان دهند ما اهل منطق، گفتگو و صلح هستیم یا خیر.
نباید با سخنان بندیکت به صورت مجادله‌ای برخورد کرد. چه بسا موضع او تحت تاثیر لابی صهیونیستها باشد تا گفتگوی ادیان را به نزاع ادیان تبدیل کنند.
البته صهیونیسم ربطی به یهود ندارد. این، دعوایی است که میلیتاریسم در قالب لیبرال دموکراسی راه می‌اندازد و در پناه مسیحیت می‌خواهد به اهداف خود برسد.
باید مراقب باشیم که وارد این بازی نشویم. باید فرصت را مغتنم بشماریم. فکر می‌کنم پاپ هم گفتگو را می‌پذیرد. اگر این گفتگو شکل بگیرد، شاهد وحدت ادیان از یک طرف و الحاد و کفر و اومانیسم بریده از خدا از طرف دیگر خواهیم بود. بدین ترتیب نه تنها وارد آن بازی نشده‌ایم، بلکه از این فرصت استفاده کرد‌ه‌ایم و بازی و نبرد نرم افزارانه جدید را به نفع ادیان تعریف کرده ایم. در این گفتگو علمای یهود نیز می‌توانند شرکت کنند.
از زمانی که گفتگوی تمدنها مطرح شد، معتقد بودم که قرائت قابل قبول از این گفتگو، گفتگوی ادیان است، چون چارچوب مشترک دارند. باید ببینیم که چرا پاپ اکنون این سخنان را گفته است. به نظر می‌رسد به خاطر مقاومت حزب‌الله لبنان باشد؛ و این پای لابی صهیونیست‌ها را وسط می‌کشد. به نظر من، پاپ بازی خورده است. باید به او فرصت بدهیم که اشتباهش را اصلاح کند.
البته مسلمانان هم حق دارند که اعتراض کنند. ما ضمن دعوت مردم به خویشتنداری و دعوت پاپ به عذرخواهی، باید او را به گفتگو فرا بخوانیم.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات