بهزادان فراهانی
دیر زمانی از سالهایی که رهبر حزب بعث عراق با لباس یک دست نظامی و آن همه درجه و مدال خود ساخته در میدان اصلی شهر بغداد با غرور و تفاخر میایستاد و برای هوادارانی که «می گفتند به وسعت تمام عراق و کشورهای عربی است»! نگذشته است.
او با لبخند و آرامش ظاهری چنان به رژه جان برکفان و فدائیان! تا بن دندان مسلح به دلارهای نفتی عربی و همراهی جهان، مینگریست که گویا داستان شجاعت و فداکاریهای صدام حسین در راه ملت عراق و عرب که ساخته و پرداخته دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی حزب بود را خود نیز باور داشت.
او به اشتباه باور کرده بود که این همه اقتدار از آن شخص اوست. نمیدانم شاید 3 روز را برای فتح تهران طولانی میدانست البته تصور صحیحی بود، چون ایران را همانند کشورهای ریز و درشت عربی و ساختارهای حکومتی و مردم آن چنانی میدانست.
اما مقاومت مردم ایران پاسخی بود تا صدام در درون بشکند. میدانیم زمانی که اکثر نهادهای بین المللی و کشورها از 2 کشور ایران و عراق خواستند که جنگ شهرها و موشکباران مناطق مسکونی – مسالهای که آغازگر آن بغداد بود- را پایان دهند، وی اعلام کرد این درخواست را به شرطی میپذیریم که آخرین موشک شلیک شده را من بر سر ایرانیان بکوبم!
امروز باور دارم که این را نه به خاطر تحقیر ملت ایران، بلکه برای توجیه کودک درونش گفت تا در باورش- که صدام حسین همیشه پیروز است- خللی وارد نگردد. به راستی او شکست خورد. در درون باور کرد که تا چهاندازه ضعیف است و حقیر و در ظاهر همان خندههای سرمستانه و ابهت فریبنده را برای هواداران به نمایش گذارد. این بار همه اربابان میدانستند که سردمدار آن شکست مفتضحانه کل حامیان صدام در جنگ، شخص اوست. این زمان درست وقتی است که صدام افول خود را در آینده نه چندان دور میدید او که انتهای دهه 50 را آغاز دهه 60 هجری شمسی با فریب همه سردمداران غرب و شرق، خود را مرد مقتدر و کاردان در خاورمیانه و تنها چهره و حائز نقش آفرینی در لباس ژاندارم منطقه نمایانده بود، با آن همه حمایتهای مالی، لجستیکی، تسلیحاتی، تبلیغاتی و حتی انسانی تا جایی که نیروهای ارتش چندین کشور عربی و اسلامی در کنار سربازان عراقی در مرزهای ایران حضور داشتند. نتوانست در طول 8 سال از عهده کشوری با انقلاب در همه ارکان درگیر در تنشهای شدید سیاست داخلی و قومی، ارتش از هم گسیخته و نامنظم و بیهیچ حامی مقتدر بین المللی برآید چه رسد به قول فتح 3 روزه تهران.
از این زمان است که جایگاه مهره اصلی غرب در خاورمیانه تغییر میکند سردار قوم عرب دیگر در اندازه بازی سابق نبود و از دیگر سو صدام حسین که آن همه باور را در خود فرو ریخته میبیند دیگر نه به فکر رضایت بازیگردانان حرفهایاش، بلکه در اندیشه اثبات خود است. او به کویت یکی از بزرگترین حامیان دلاری و لجستیکی خود حمله میکند اما این بار درست تصور کرده است. در یک شب در حالی که حاکمان و مدافعان در خواب خوش بودند، کویت را ضمیمه خاک خود میکند.
او در تحقیر آنان و بعدها نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا تا جایی پیش میرود که حتی ایشان را در شان لباس نظامی خود نمیبینند و بیشتر با کت و شلوار رسمی خود در مجامع حاضر میگردد.
دور از عقلانیت است که تصور کنیم دستگاههای جاسوسی غرب از این مساله بیخبر بودهاند و یا حداقل آن را پیش بینی نکردهاند.
صدام ابلهانه باور داشت که حیثیت از دست رفته خود را باز جوید، اما این سر آغاز تسریع در سقوط وی از اریکه قدرت بود. بازیگردانان این بار به درستی از کودک لجباز خاورمیانه استفاده بردند:
حمله به کویت تنها و بهترین بهانه سرازیر شدن خیل عظیم نیروهای بیگانه به دروازه انرژی جهان خلیج فارس بود و این بار شکستی دیگر برای مهره سرشکسته منطقه که میرفت تا مهره سوخته اربابان شود. اما شاید هنوز مهره قابل استفادهای مینمود که در نبردهای آزادی سازی کویت دولت وی سقوط نکرد و آمریکا وارد عراق نشد. مردم آن روز عراق شاید هنوز صدام را اسطورهای میپنداشتند، شجاع مردی که برای گسترش کشورش و بازپسگیری سرزمینهای به یغما رفته! خود را وقف کشورش عراق و مبارزه با «دول فاسد عربی» نموده است.
«آمریکا او را چون گرگی زخمی به حال خود رها کرد. گرگی که در حصاری به طول مرزهای عراق زندانی است و البته اطمینان داشتند که برای هیچ کس خطری ندارد جز خودش و مردمش.
صدام این بار نیز نتیجه گرفت که کشورگشایی کافی است و به مسند ریاست جمهوری عراق بسنده کرد. او دیگر صرفا به فکر حفظ حکومت در چارچوب مرزهای عراق بود و از اینجاست که همان شد که بازیگردان اصلی اراده کرده بود. دیکتاتور با نگاه به درون کشور تمام توان خود را صرف سرکوب شدید و حذف مخالفان و حتی غیر همفکران هموطنش نمود. او به چنان خونخواری تبدیل شد که همان جان بر کفان و فدائیان دیروز، در زمان حمله آمریکا جهت داشتن رتبه بالاتر در صف خیانت پیشگاه به صدام، سر از پای نمیشناختند.
همه داستان دیکتاتوری صدام را در دوران حاکمیتش شنیدهایم و جالب اینجاست او خود را پیروز انتخابات مردمی! مسند ریاست جمهوری میدانست، در حالی که هیچ کس حتی جرات ثبت نام ظاهری در انتخابات را نداشت چه رسد به رقابت با شخص صدام حسین و جالبتر این که او حتی در دادگاه رسیدگی به اتهاماتش نیز به لفظ رئیس جمهور سابق عراق که از جانب رئیس دادگاه مطرح میشود، اعتراض نموده و خود را رئیس جمهور فعلی عراق میداند. داستان آقای رئیس جمهور به پایان رسید، این روزها در جای جای روزنامهها میتوان درباره او و سرگذشتش خواند و دانست اما جالب اینجاست که بازیگردانان تا کجا از یک مهره استفاده میکنند. دادگاه صدام فقط به یکی از جنایات او به طور اخص پرداخت فارغ از مسائل حقوقی و بین المللی و نیز انتقاداتی که بر روند رسیدگی و مطرح نشدن قسمت اعظم جنایات وی در بین صاحبنظران وجود دارد، چیزی که بیش از همه رخ مینمایاند انطباق کاملا اتفاقی! اعلام حکم اعدام صدام با انتخابات میاندورهای کنگره آمریکاست. روزهای گذشته برای جمهوری خواهان حاکم بر ایالات متحده روزهای سختی بود، زیرا رای دهندگان از دخالت آمریکا در جنگ عراق و گرفتاری در باتلاق آن یافته بودند تا جایی که بوش برای همراه ساختن بخشی از مخالفان خود این بار به جای بهانههای همیشگی مبارزه با تروریسم و عاری ساختن عراق از سلاحهای کشتار جمعی به صراحت اعلام میکند که ایالات متحده جهت پاسداری از منابع انرژی ملت آمریکا در خاورمیانه، در عراق حضور دارد و رای دهندگان را در هراس نفت بشکهای 300 و 400 دلار و بحران اقتصاد کشورش قرار میدهد.
سردار بزرگ عرب، رئیس جمهور مقتدر عراق و دیکتاتور خونخوار امروز در حالی به بازی گرفته شده است که در کارنامه خود کشتار صدها هزار نفر، نقص عضو میلیونها نفر، تخریب اقتصاد کشورهای منطقه، از بین بردن امنیت روانی صدها میلیون نفر از جمعیت کره زمین و از همه مهمتر خیانت تاریخی به مردم منطقه خاورمیانه به دلیل زمینه سازی حضور نیروهای بیگانه را ثبت کرده است.
امروز سردار عرب را با لباس نظامی و آن همه مدال و نشان و یا حتی لباسهای فاخر و شیک و صورت آراسته نمیبینیم. مردی نادان را میبینیم که اگر لحظهای اندیشه کند و به گذشته و حال بنگرد دیگر نیازی به چوبه دار نیست، بلکه در دم جان خواهد سپرد.
«صدام حسین التکریتی» اندیشه را به مسلخ برد تا جهالت را در آغوش گیرد، فردی که حتی پس از به دار آویخته شدن نیز مهرهای در دست بازیگردانان میدان خواهد بود.