تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۴۵۷۳۸
مقایسه چگونگی ارتباط دولت احمدی نژاد و خاتمی با توده‌ها و نخبگان

گسستی که باید پر شود

یاسر مرادی مقدمه: با آغاز سال نو، محمود احمدی نژاد وارد نیمه دوم سال کاری خود شد؛ امری که قضاوت درباره وی و کابینه‌اش را تا حدودی تسهیل می‌کند. عدم تطابق عملکرد برخی وزرا و نزدیکان رئیس جمهور با شعارها و شخصیت وی و همچنین رابطه ضعیف دولت با نخبگان و روشنفکران، دو معضل چالش برانگیز فعلی دولت است که در این مقاله سعی در بررسی آنها داریم. بخش اول این مطلب به مقایسه دولت خاتمی و احمدی‌نژاد در توده‌گرایی و برخورد با مردم می‌پردازد و رابطه نخبگان با دولت را محور چالشی خود قرار می‌دهد و در پایان راهکارهایی برای بهبود این رابطه ارائه خواهد داد. بخش دوم هم به مرور خاطره‌های انتخاباتی پرداخته و در ادامه به این موضوع می‌پردازد که مدیران دولت کنونی از جنس آرمان‌های احمدی‌نژاد هستند یا نه؟

توده‌ها و نخبگان در دو دولت
زمانی که سید محمد خاتمی در دوم خرداد 76 از لابه‌لای کتاب‌های کتابخانه ملی کشور توانست خود را به مردم معرفی کند و با حمایت دو جریان مطرح چپ و کارگزاران، 20 میلیون ایرانی را با برنامه‌های خود همراه کند همه او را رئیس جمهوری مردمی خواندند که با حمایت مردم و به ویژه نخبگان جامعه به این موفقیت دست یافته است. البته در آن زمان که رؤسای جمهور قبل بین 60تا 70 درصد آراء را کسب می‌کردند، جمع آوری بیش از 80 درصد آراء مردم، امر غیر قابل پیش بینی و صعبی به نظر می‌رسید.
خاتمی هر چند که می‌کوشید گهگاهی در ابتدای کار خود، وجهه توده‌ای و مردمی خود را تقویت کند و با حضور در صفوف اقلام کوپنی یا سوار شدن بر اتوبوس شرکت واحد و اقدامات اینچنینی خود را بیشتر رئیس جمهوری عوام نشان دهد نه نخبگان، ولی برنامه‌ها و سیاست‌های سیاست محور او خلاف این امر را اثبات می‌کرد. حتی خاتمی، خواسته یا ناخواسته مهمترین حرف‌های خود را در دانشگاه‌ها می‌زد و بیشتر دوست داشت محبوب قلوب این قشر از جامعه باشد؛ هر چند که این سیاست وی در چهار سال دوم تصدی وی کمرنگ‌تر شد. اما هشت سال بعد- زمانی که احمدی نژاد توانست آرایی نزدیک به آراء خاتمی در 76 درکسب کند- در ابتدای امر کسی او را رئیس جمهوری مردمی ننامید و آراء او به جاهای دیگری مرتبط شد. برخی دیگر پس از مدتی رای دهندگان به وی را عوام و قشر فرودست جامعه خواندند که احمدی نژاد با برنامه‌های اقتصادی و معیشتی خود توانسته بود آراء آنها را به حساب خود واریز کند.
اما حقیقت امر چیز دیگری بود. خاتمی و احمدی نژاد هر دو رئیس جمهورانی مردمی بودند که یکی با اتکا به شعارهای مردمی و ارتباط مستقیم خود با مردم توانست آراء توده مردم را باخود همراه کند و پس از رسیدن به قدرت نیز بر ادامه مسیر در پیش گرفته شده تاکید کند اما در مقابل دیگری (خاتمی) هرچند که رئیس جمهوری مردمی به شمار می‌آمد اما آراء خود را بیشتر از طریق لابی‌های نخبگان جامعه به دست آورد و پس از به قدرت رسیدن نیز امور اجرایی و حلقه مشاوران و نزدیکان خود را از این قشر برگزید؛ کسانی که نقش توده‌ها در پیروزی خاتمی را فراموش کردند.
آنان تمایل داشتند رئیس جمهور بیست میلیونی سال 76 را به دنبال اهداف خود بکشانند؛ امری که خاتمی در چهار سال دوم عمر سیاسی خود در مقابل آن واکنش نشان داد و همین امر منجر به جدا شدن تعدادی از نخبگان فوق از حلقه نزدیکان رئیس جمهوری شد. البته این افراد در اواخر دهه 70 با در اختیار گرفتن مجلس ششم و تشکیل برخی تشکل‌ها مانند حزب مشارکت، مسیر مستقلی را در پیش گرفتند و سعی کردند جدا از خاتمی به راه خود ادامه دهند؛ راهی که در پایان امر، سرنوشتی جز شکست و انزوا را به دنبال نداشت.
حلقه مشاوران و نزدیکان رئیس جمهور که از همین قشر بودند مسیر دولت را در جاده‌ای به پیش بردند که خاتمی بیشتر رئیس جمهور قشر تحصیل کرده و نخبه جامعه می‌نمود تا توده‌های مردم؛ لذا خاتمی زمانی که تصمیم به مقاومت در مقابل این طیف از نزدیکان خود گرفت، بسیاری از آنها مانند سعید حجاریان پست‌هایی که خاتمی به آن‌ها سپره بود را ترک گفتند و همگام با جنبش دانشجویی به انتقاد و حتی عبور از خاتمی پرداختند.
این طیف در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم باز بر توسعه سیاسی تاکید کردند و مخاطب خود را به هیج وجه توده مردم قرار ندادند و در بهترین وضع توانستند حدود 4 میلیون ایرانی را با خود همراه کنند.
اما احمدی‌نژاد - برخلاف خاتمی – پس از رای آوردن نه تنها سعی کرد در مسیر خواسته‌های توده‌هایی که حامیان اصلی وی در انتخابات به شمار می‌آمدند، گام بردارد بلکه در جهت تقویت این ارتباط گام‌های جدی را هم برداشت.
دستورالعمل‌های قاطع، رفع تشریفات مرسوم، نوع لباس پوشیدن، نحوه سخن گفتن، تحقق وعده سفرهای استانی و حذف حقوق بالای مدیران، اقداماتی در این راستا بود که با واکنش مثبت توده‌های مردم مواجه شد.
از سوی دیگر احمدی‌نژاد برخلاف خاتمی سعی نکرد از روشنفکران و نخیگانی که از توده مردم فاصله گرفته‌اند در حلقه‌های نزدیک به خود بهره ببرد و حتی‌المقدور مشاوران و وزرای خود را از این قشر برنگزید و سعی کرد به جای اینکه نخبگان رابطه دولت با توده‌های مردم را رقم بزنند، خود مستقیم به تنظیم رابطه ملت- دولت بپردازد و با زبانی عادی، ارتباطی قوی میان خود و مردم ایجاد کند لذا خطری که خاتمی در فاصله گرفتن از توده‌ها مردم به آن دچار شد فعلا احمدی‌نژاد را تهدید نمی‌کند.
امور فوق در حالی صورت می‌پذیرد که احمدی نژاد به مراتب بیش از خاتمی با قشر روشنفکر و نخبه در ارتباط بوده است. وی برخاسته از نهادهای سنتی نبوده و در زمره افرادی است که تحصیلات خود را به نحو آکادمیک گذرانده است و خود برخاسته از محیط دانشگاهی است که بیشترین حجم نخبه‌ها را در خود جای داده است.
پیام انتخابات اخیر را عده‌ای نخبه گریزی یا فرار از عقلانیت می‌نامند، در حالی که به نظر می‌رسد در این مقطع لازم است برخلاف تصور فوق نخبگان در اندیشه‌های خود واکاوی کنند چرا که همواره در طول تاریخ اندیشه نخبگان برآیندی از اندیشه توده‌های مردم بوده است، اما در حال حاضر چنین نمی‌باشد و توده‌ها و نخبه‌ها و یا به عبارت بهتر عوام و خواص در مسیرهایی جدا از هم گام برمی‌دارند.
قطعا مقوله فوق زاییده دلایل متفاوتی است، اما آنچه اجتمالا می‌توان به آن اشاره کرد این است که نخبگان، دیوار بلندی را میان خود و توده مردم کشیده‌اند تا حدی که بلندی این دیوار مانع از درک وضعیت توده‌های مردم شده است. به ویژه در کشور ما نخبگان با مشکلات معمول توده‌ها مانند فقر، دست و پنجه نرم نمی‌کنند. مردم از مصلحت گرایی نخبگان خسته شده و خواستار محدود سازی موارد مصلحت آمیز شده‌اند؛ امری که در سوم تیرماه به بلندی آن را فریاد زدند. قطعا وظیفه خطیری که دولت کنونی در پیش دارد پر کردن گسست ایجاد شده میان نخبگان و توده‌ها می‌باشد؛ امری که بیشتر همت نخبگان را می‌طلبد تا توده‌ها را. از سوی دیگر دولت مجبور است برای پیشبرد اهداف و برنامه‌های خود، بخشی از نخبگان را با خود همراه کند چرا که در غیر این صورت در مواقع حساس از پشتوانه تئوریک بهره مند نخواهد بود. برای این امر دو راهکار وجود دارد. اول اینکه میان مشی و تفکر توده‌ها و نخبگان، جایگاهی میانه را برگزیند و از هر دو جریان استفاده نماید و دیگر این که طبقه‌ای از نخبگان جدید را به وجود بیاورد و یا به عبارت دیگر نخبه سازی کند. البته راهکار دوم با این خطر مواجه است که نخبگان وابسته نتوانند تاثیر گذاری واقعی داشته باشند. جدا از دو راهکار فوق، در حال حاضر دولت برای همراه کردن نخبگان باید منطق اقدامی خود را برای نخبگان تشریح کند. امری که فاصله میان دولت و نخبگان را کمتر خواهد کرد.
مردان احمدی‌نژاد کم‌اند
بیست و هشتم خرداد یکی از دوستان که در مرحله اول حامی سرسخت محمود احمدی‌نژاد بود را دیدم و فورا به او تبریک گفتم اما چندان خوشحال به نظر نمی‌رسید. فورا روزهای قبل از انتخابات مرحله اول را به او یادآوری کردم. او آن زمان استدلال می‌کرد احمدی نژاد در وضعیت خوبی از لحاظ میزان آراء به سرنمی‌برد. شکست سنگین وی یعنی مرگ عصر ایدئولوژی انقلابی، مرگ شعارهای عدالت طلبانه و در یک کلام مرگ آرمان‌های انقلاب در دهه 60 و به همین دلیل او اعتقاد داشت برای حمایت از این اهداف باید مانع از شکست سنگین احمدی‌نژاد در مقابل رقبای قدرتمند او شد. او تنها اصول‌گرایی بود که از اصول و مواضع خود کوتاه نیامد و سعی نکرد از شعارها و برنامه‌های عوام محور استفاده کند. از این رو رای آوردن او نشان دهنده رای آوردن یک تفکر خاص در جامعه بود.
اما طرفداران احمدی نژاد که در مرحله اول سعی در عدم شکست سنگین وی داشتند پس از پیروزی غیرقابل باور وی در این مرحله در مرحله دوم هم به حمایت قاطع از احمدی نژاد پرداختند.
به هر حال احمدی نژاد در فضای سیاسی آن زمان، پیروز قاطع انتخابات بود. همان طور که احتمال داده می‌شد، بحث چینش دولتمردان در سطوح عالی و حتی میانه به بزرگترین مساله دولت تحول خواه احمدی نژاد تبدیل شد. به نظر می‌رسید احمدی نژاد در این مرحله، در یافتن مدیرانی با مشی مشابه خود با معضل جدی روبه‌رو بود لذا ترجیح داد از سایر گروه‌های اصول‌گرا کمک بگیرد. گروه‌هایی که هر چند از دید اصلاح‌طلبان در یک طیف فکری به شمار می‌آمدند اما در طول مدت انتخابات، قرابت زیادی با شخصیت و شعارهای احمدی نژاد نداشتند، امری که تعجب ناظران سیاسی را برانگیخت. از همین رو بود که رئیس جمهور برای اطمینان خاطر بیشتر، میثاق نامه‌هایی را با این افراد امضاء کرد تا در میانه کار، عدول احتمالی این افراد از برنامه‌های تحول خواهش، او را چندان نیازارد.
در این مرحله احمدی نژاد چه در سطوح عالی و جه در سطوح میانی از برخی مدیرانی استفاده کرد که در صورت روی کار آمدن رقیب اصلی او یعنی هاشمی رفسنجانی هم از آن مدیرانی استفاده می‌شد و این امر اولین عقب نشینی استرابژیک او به شمار آمد. البته ناگفته نماند که مجلس هم نسبت به مدیرانی که احمدی نژاد از حلقه نزدیکان به خود نیز برای حضور در هیات دولت برگزیده بود، واکنش مثبت نشان نداد و همین امر روند فوق را تکمیل و تسریع کرد.
هر چند که بسیاری از وزراء و به طور کلی مدیران پس از حضور در کابینه سعی نمودند با برنامه‌ها و انتظارات احمدی نژاد هماهنگ عمل کنند و خود رئیس جمهور هم با سیاست‌هایی که در پیش گرفت، مانع از بروز برخی از این اختلاف دیدگاه‌ها شد اما برخی از این موارد هم به صورت آشکاری جلوه یافت تا جایی که احمدی نژاد در سخنرانی‌های متعدد خود به پیچاندن گوش برخی مدیران اشاره کرد و حتی از وزراء خواست تا اگر مدیری را منصوب کرده و حال فهمیده‌اند که با برنامه‌های دولت هماهنگ نیست، تا رئیس جمهور وارد نشده، خود آن مدیر را برکنار کنند.
به نظر می‌رسد مسأله فوق در روزهای آینده دولتمردان را به چالش بیشتری بکشاند، امری که قطعا احمدی نژاد در آن سعی می‌کند کمترین تسامح را از خود بروز دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات