تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۱  ، 
کد خبر : ۴۵۷۴۰

هویت آمریکایی و هانتینگتون


عطاءالله مهاجرانی
پیش از سفر، درصدد بودم کتابی همراهم بردارم. سفر طولانی بود. در فرودگاه آمستردام هم می‌بایستی سه چهار ساعت در انتظار بمانم. مشغول تکمیل کتاب «میناگران» هستم. سفر به همان مناسبت است. دوست داشتم به لبنان هم بروم. از لارناکا تا بیروت، پرواز 20دقیقه طول می‌کشد. به همین دلیل در احوال ابن سینا نوشته‌اند که شبی در جزیره طرطوس بود. سپیده دم آواز خروس‌های قبرس را می‌شنید!... دو تا مجله هم همراهم دارم. شماره تازه مجله اکونومیست، که تصویر سید حسن نصر الله را روی جلد چاپ کرده است. جوانی با تی‌شرت سیاه رنگ پوستر نصرالله را مثل آینه بزرگی روی دوش گرفته، می‌خواهد تصویر کاملاً پیدا باشد، انگشت هایش مثل گیره، حداقلی از پوستر را پوشانده است. بالای تصویر نوشته شده است: «نصرالله جنگ را برد». پرچم حزب الله که این روزها مشهورترین پرچم دنیاست، شده است زمینه طرح پوستر. المجله، نگاه دیگری دارد. روی جلد تصویر پیرزنی لبنانی است، دست هایش را سوی آسمان برده، از خداوند دادخواهی می‌کند و پشت سرش ویرانه‌ها و سیم‌های سردرگم برق مثل کلاف در هم پیچیده شده است. روی جلد نوشته شده است: «جنگ تمام شد، لبنان باخت و هیچکس پیروز نشد.»
پیداست حکایت پیروزی و شکست همچنان باقی است، پیروز شد یا نشد؟ چگونه می‌توان پیروزی یا شکست را سنجید؟ نویسندگان و تحلیلگران با کدام نگاه و داوری از پیروزی یا شکست سخن می‌گویند؟ فراتر از نگاه نخبگان و تحلیل تحلیلگران، گاهی در درون جامعه، می‌توان احساس پیروزی یا شکست را دید و سنجید. این احساس تحمیلی نیست. علامت «وی» انگلیسی (v) که نخستین بار چرچیل آن را به نشانه پیروزی؛ با دو انگشت سبابه و اشاره، به عنوان نشانه و نماد پیروزی به کاربرد تا به حال در مجموعه فیلم‌ها و عکس‌هایی که از اسرائیل نشان داده شده است، ندیدم. برعکس، گاه کودکان لبنانی و جوانان در میان خرابه‌ها با تمام چهره هاشان می‌خندند و با دو انگشت نشانه پیروزی را نشان می‌دهند. در عمق جامعه چه می‌گذرد؟ آیا می‌توان از میان مردم لبنان که متشکل از 17 طایفه، و دو گروه اصلی مسلمانان و مسیحی است، با عنوان ملت یاد کرد؟ نصر ا... در میان صحبت هایش از امت سخن می‌گفت. این امت در عرصه لبنان، در عرصه عربی و اسلامی چه تعریفی دارد؟ پیروزی را می‌توان با همین ابعاد سنجید؟ پرسش مثل ریشه‌های نهال جوانی مرتب در ذهنم جوانه می‌زد. ما کی هستیم؟ صدای جامعه را چگونه می‌توان شنید؟ چه کسی به صدای مردم گوش می‌کند؟ می‌گویند در حکومت‌های استبدادی، پنبه یا سرب در دهان مردم است و در حکومت‌های دموکراسی، پنبه توی گوش حکومت! یا صدای مردم به گوش نمی‌رسد و یا اینکه کسی به آن صدا گوش نمی‌کند... کتابی نظرم را جلب کرد، در بین کتاب‌های غیر رمان قرار داشت! کتاب فروشی‌های دنیا کتاب‌هایشان به دو گروه تقسیم می‌شود. رمان و غیر رمان! هم عنوان کتاب برایم جذاب بود و هم نام نویسنده، «ما کی هستیم؟ » نوشته ساموئل هانتینگتون. زیر عنوان کتاب نوشته شده است: گفت‌وگوی بزرگ آمریکا. روی جلد تصویر پرچم آمریکاست، همان نوارها و به جای ستاره‌ها علامت سوال؟ قوی خسته‌ای که سرش را در گریبان فرو برده است؟
داوری عجیب را هانتینگتون از مایکل هوارد نقل کرده است. این داوری می‌تواند به مثابه کلیدی برای شناخت آمریکا و نگاه آمریکایی به کار آید. گویی تفسیر دیگری از همان درد زایمان خاورمیانه جدید رایس است.
درباره جنگ بسیار شنیده‌ایم. بسیاری جنگ را یک شر ناگزیر تلقی می‌کنند. شکوه و زیبایی از زندگی است و نه از مزگ، زندگی است که می‌توان در راهش از جان گذشت! آن قدر زیباست این بی‌بازگشت
کز برایش می‌توان از جان گذشت!
مایک هوارد جنگ را نه یک شر ناگزیر بلکه خیر کثیر می‌داند.«در جنگ است که دولت و ملت ساخته می‌شوند. هیچ جامعه‌ای بی‌جنگ به خود آگاهی نمی‌رسد. بدون تقابل نظامی جامعه استقلال و هویت خود را پیدا نمی‌کند، مردم وقتی با دیگری می‌جنگند، هویت خود را پیدا می‌کنند. حس هویت ملی در جنگ پیدا می‌شود. تفاوت‌های زبانی و دینی و تاریخی و موقعیتی خود ر ا با دیگری می‌فهمند... »(ص 29)
حس جنگجویی با ایمان به رسالت تاریخی و ملی تعریف می‌شود. آمریکایی‌ها برای خود رسالت تاریخی قائلند تا بهشت آرمانی را بر روی زمین بیافرینند. مثلاً یهودیان آمریکا را سرزمین موعود تلقی می‌کردند، خودشان را ملت برگزیده می‌دانند و... مک داگلاس باور داشت که: هدف آمریکاییان این بوده است که سرزمین آمریکا را تبدیل به سرزمین موعود کنند... با توجه به نکاتی که هانتینگتون در کتاب «ما کی هستیم؟» آورده است:
اول: آمریکایی‌ها درصدد جنگجویی و ماجراجویی‌های جهانی هستند.
دوم: برخی چهره‌های افراطی آمریکایی از جنگ جهانی سوم یا چهارم- آنها جنگ سرد را جنگ سوم جهانی تلقی می‌کنند- سخن می‌گویند مانند گینگریچ.
سوم: از سید حسن نصر ا... بیاموزیم! ممکن است واکنش‌های آمریکا در برابر ما به گونه‌ای باشد که هیچگونه نسبتی با غنی سازی اورانیوم نداشته باشد. این سخن به معنی خودکشی از ترس مرگ نیست! به مفهوم محاسبه دقیق و جامع است.
چهارم: یادمان باشد که همه کشورها از جمله روسیه و چین به دنبال منافع خودشان هستند. رابطه آنان با آمریکا به گونه‌ای است که مطلقاً در تقابل بین ایران و آمریکا از ایران حمایت نمی‌کنند.
هویت آمریکایی با تهاجم نظامی تعریف می‌شود و جست و جوی بهانه برای تجاوز و ویرانی و به عقب انداختن توسعه و آبادانی ایران. ما هویت خودمان را چگونه تعریف می‌کنیم؟
دوستی می‌گفت آمریکا به دلیل اینکه در عراق و افغانستا با مشکل روبه رو شده، جبهه دیگری را باز نمی‌کند. گفتم فرض را بر این بگذاریم که به همین دلیل ناکامی، تهاجم دیگری را آغاز کند. به همین دلیل ساده که هویت آمریکا با جنگ تعریف می‌شود.
دیروز از سفر برگشتم. کتاب هانتینگتون را تمام کردم. یاد صحبت امام خمینی افتادم.«ابن سینا می‌گفت من از گاو می‌ترسم، شاخ دارد و عقل ندارد!» آن هم ابن سینایی که به روایت افسانه‌ها آن قدر گوشش تیز بود که صدای خروس‌های قبرسی را در طرطوس می‌شنید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات