تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۶  ، 
کد خبر : ۴۵۷۵۶

بیروتی دیگر (بخش ششم)


مسیح علی‌نژاد
دمشق را با همه بغض‌های و دلگیری‌ها پیش از سفر، زیبا دیدیم و آسمان که به تاریکی سلام می‌گفت ما با دمشق خداحافظی کردیم تا میهمان بیروت باشیم.
فاصله یک ساعته میان سوریه ، تا لبنان را به دلیل توقف‌های مکررمان در مرز و چندین جای دیگر با کمی تاخیر طی کردیم، آنگونه که دیگر می‌باید به ستاره‌های بیروت پیش از هر رهگذری سلام می‌گفتیم.
از سال‌های دور آنچه در ذهن و خاطر من از لبنان و بیروت نقش بسته بود، چیزی جز درگیری، خشونت، قتل، ویرانی، یتیمی کودکان، آوارگی بیوه‌زنان و داغ جوان دیدن زنان پیر و مردان قامت خمیده نبود.
ما شب به بیروت رسیدیم. اما شب‌های بیروت ذهن و خاطر من خرمنی پر درد و سراسر ویرانی بود، شهری با مذاهب گوناگون، اقوام متفاوت و آنچه در میان آنان بسیار یافت می‌شد، بدگمانی‌های فسیل شده‌ای بود که منجر به ظهور و گسترش وحشتناک عصبیت‌های منتهی به قتل و کشتار بود، بیروت ذهن من شهر جنگ‌زده‌ای را می‌نمود که فقط قحطی کالا و ضرورت‌های اولیه انسان‌ها از بالای شهر خودنمایی نمی‌کرد بلکه شهری را ترسیم می‌ساخت که هیچ زنی یا مردی آسوده سر بر بالین نمی‌گذاشت و هیچ پدر یا مادری نمی‌توانست نگرانی خود را از فردای دور از خود برای کودکانش پنهان سازد. اما بیروت ذهن‌آم با آنچه اینک دیده‌ام و با جان و دل لمس کرده‌ام تفاوت‌ها داشت آشکار.
بیروت دیدگان من اگر چه در شبی است که سکوت محض است و خیابانی آرام و کم صدا، اما نور است و زندگی، نه یک شهر، بلکه به سرزمینی آرمانی می‌ماند که گویی در او نه نگرانی هست نه اضطراب‌، نه درگیری هست نه خشونت.
بیرون به سان عروسی جوان بر بستر دریای مدیترانه گردن فرازی می‌کند و زیبابی خود را به ما که هنوز به دیده تردید می‌نگریمش به رخ می‌کشد. یاد خداحافظی گرم خود با بدرقه‌کنندگان در ایران افتادیم که شوخی یا جدی برای ورود به کشوری ناامن وداعی گرم گفته بودیم‌. اما اینجا در دل تاریک شهر بی‌هیچ‌ هراسی، می‌شد تا صبح هم قدم زده، راه رفت ‌و دوید. از همان لحظه بود که دریافتیم زمان اینجا زودتر از ما خواهد دوید. اینگونه بود که خواب را بر میزبان همزبان و همکار خویش حرام ساختیم و از شوق و شعف او در استقبال دو روزنامه‌نگار هموطن بهره ‌جستیم تا شب‌های بیروت را در همان نخستین شب ورودمان مزمزه کنیم.
«محمد جواد اکبرین» روحانی نام آشنای مطبوعات اصلاح‌طلب به همراه خانواده کوچک اما گرم خویش که روزهای پایانی دوره دکترا را در لبنان می‌گذراند برای ما اما میزبان نبودند که همراه بودند و همگام با ما تا انتهای شب.
اولین مکانی که هم او و هم ما را به سمت خویش می‌کشاند، محل ترور رفیق حریری، جایی که اینک او آرمیده است و میدانی که جنبش بزرگ 14 مارس را به خود دیده است آن دم که در آن، مسیحیان، مسلمانان، سنی‌ها و دروزی‌ها با تشکیل جبهه بزرگ ضد سوری برخواسته خود مبنی‌بر خروج نیروهای امنیتی سوری از لبنان پای فشردند.
میدان شهداء، مرکز همه تظاهرات و راهپیمایی‌هایی که در لبنان انجام می‌شود، مسجدالعالمیه، مسجدی که امام موسی صدر در آن اعتصاب غذا کرده بود ، ساحل بیروت «سخره الروشه» ساحل النجمه مرکز شهر بیروت (Down town) و رستوران قری که به همت علامه فضل‌ا... به روستایی کوچک می‌ماند که با معماری کهن و سنتی در دل این شهر مدرن دل هر مسافری را می‌برد. جملگی ‌مکان‌هایی بود که گام‌های خسته ما را تا انتهای شب همراهی کرد.
مکانی که رفیق حریری مرد سیاست و اقتصاد لبنان به همراه یارانش پس از ترور در آن رمیده‌‌اند اینک اگر چه با گل‌هایی تازه و رنگا‌رنگ چشم نوازی می‌کند اما غم آنان که با لباس و شمایلی مدرن و قامتی مرتب به استقبال توریست‌ها می‌آیند نشان از نارضایتی آنان برای عدم کشف حقیقت این ترور دارد. اگر چه جای جای بیروت را با تصور لبخند وقامت استوار حریری مزین کرده‌اند و ترور او را ترور یک اندیشه می‌دانند که اینکه جنبشی در حمایت و صیانت و زنده نگاه داشتن این اندیشه در لبنان ایجاد شده است اما نه تنها در محافل و گروه‌های سیاسی که در کوچه و برزن نیز هنوز زمزمه تاسف بار چرایی و سوگواری برای نبود او جریان دارد. اگر چه در جریان قاطعی علیه انگشت اتهام از حزب‌ا.... و جنبش امل موضع قاطعی علیه انگشت اتهام نشانه رفته به سوی سوریه برای این ترور جریان دارد اما نمی‌شود بر زمزمه‌ها و واگویه‌های مردم این شهر که سوریه را مقصر ترور حریری می‌دانند گوش‌ها را بست که ما شنیدیم و گوش نبستیم بر آنچه که آنها از جنبش بزرگ 14 مارس برای خارج‌ ساختن نیروهای سوری از لبنان با شعف یاد کردند.
تصویر دیگری که درست در روبروی تصویر حریری با لبخند غرورآمیز مرگ خویش را بر اهالی شهر جلوه‌گری می‌کند، تصویر جبران توئینی است، سردبیر روزنامه النهار که ترور او نیز پس لرزه دیگری پس از زلزله ترور حریری بود. عکس او بر سر در روزنامه‌ای است که اینک پدرش بر صندلی او نشسته است.
ما اما درست روزهایی پای به بیروت گذاشته‌ایم که نمایندگان جریان‌ها و گروه‌های مختلف این کشور در این شهر گردهم آمده‌اند تا در کنفرانس «‌الحوار» به فکر راهکاری برای برون رفت از مشکلات خود پس از اختلافات و مشکلات بوجود آمده پس از این ترورها باشند‌. تا ثبات سیاسی را به لبنان بازگردانند و وحدت دوباره را بازیابند. اما نافرجامی و ناکامی این کنفرانس و کشمش‌های موجود در آن کافی است تا ما نیز از وصل‌شدن به نمایندگان جنبش امل، حزب‌الله و حتی روزنامه النهار ناکام بمانیم‌. اما باز هم ماییم، پرسه‌های ما از شمال تا جنوب لبنان و هر آنچه که نیازی به برچیدن هزار اما و اگر برای ورود به هزار توی سیاست لبنان نباشد‌. بیروت هم با شب آرام‌‌اش، آرامش را فرش راهمان ساخت تا دیده بگشاییم و برای هزار توی دیگران این سرزمین‌ گام‌هایمان را آماده سازیم....

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات