تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۴  ، 
کد خبر : ۴۵۷۶۱

دیپلماسی بسته‌ای، چالش یا فرصت


بهراد فرهمند
همزمان با سفر جورج بوش رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا به وین، رئیس‌جمهوری ایران در پانزدهمین سفر استانی خود به استان همدان اعلام کرد، ایران تا پایان مرداد ماه به بسته پیشنهادی گروه 5+1 پاسخ خواهد داد. این اظهار نظر با واکنش بوش روبرو شد که زمان پاسخگویی ایران را بسیار دیرهنگام ارزیابی نمود.
وزرای امورخارجه هشت کشور صنعتی جهان که در نشست اخیر خود در مسکو از ایران خواسته بودند تا 14 تیرماه به بسته پیشنهادی جواب شفاف و قاطع دهد، هیچگونه سخنی از تبعات عدم پاسخگویی ایران اظهار نکردند.
اعضای گروه هشت خواستار پاسخگویی ایران تا قبل از نشست سران این گروه در طی24 تا 26 تیرماه در شهر سن‌پترزبورگ روسیه می‌باشند.
ایران به دلیل بررسی دقیق و کارشناسانه بسته پیشنهادی در کمیته‌های مختلف از پذیرش خواسته قدرت‌های بزرگ امتناع می‌ورزد.
از سوی دیگر مقامات ایران بارها اعلام کرده‌اند که خط قرمز در این مساله، غنی‌سازی در ایران است و حاضر به گذشت از آن نیستند. موضوعی که شرط اساسی پایبندی به مفاد بسته پیشنهادی توسط طرف‌های غربی ایران می‌باشد.
بنابراین چنانچه این راهکار به بن‌بست برسد، سیاست‌های کشورهای اروپایی به علاوه چین و روسیه در قبال مخالفین تندرو در جناح نو محافظه‌کاران حاکم بر واشنگتن نظیر دیک‌چنی، رامسفلد، بولتون، ولفوویتز و دیگران شکست خواهد خورد چرا که آنها توانسته بودند ریاست جمهوری ایالات متحده و وزیر امور خارجه آمریکا کاندولیزا رایس را به همکاری با طرح اروپا و حمایت از روش دیپلماتیک، وادارند.
این سیاست که مغایر رویکرد نظامی گرایانه تندروهای مذکور که همگام با سیاست‌های‌ خصمانه صهیونیست‌ها می‌باشد، موجب خشم آنان شده است.
با اعلام بسته پیشنهادی شاهد بودیم که دولتمردان آمریکا اظهار کردند در صورت پذیرش این بسته حاضرند با ایران در قالب گروه1+5 به مذاکره نشینند. طی سفر عبدالله گل وزیر امورخارجه ترکیه به ایران که ناظران معتقدند ترکیه یک واسطه‌گری فعال را برای حل موضوع هسته‌ای ایران آغاز نموده است، گفته می‌شود وی حامل پیام محرمانه‌ای از سوی رایس می‌باشد، مبنی‌بر این که آمریکا تمایل به مذاکره مستقیم با ایران دارد. هر چند این موضوع از سوی وزیر امورخارجه به ترکیه تکذیب شد و از سوی مقامات ایرانی تایید نشد.
واقعیت آن است که شرایط ویژه منطقه‌ای و بحران‌های ناشی از حمله آمریکا به افغانستان و عراق گریبانگیر دولت بوش شده است و درک شرایط ویژه ایران در منطقه و نفوذ این کشور در خاورمیانه، و قبول اینکه در صورت حمله احتمالی به ایران، قطعا جنگ محدود به مرزهای این کشور نخواهد بود و آتش آن نه تنها دامن منطقه بلکه شاید جهان را فرا گیرد، باعث تغییر موضع این دولت شده است.
«ریچارد فالک» یکی از بزرگترین تحلیل‌گران سیاست بین‌المللی آمریکا و استاد دانشگاه «پرینستون» در مقاله‌ای در ماه مارس ‌2006 حمله احتمالی اسراییل و آمریکا به ایران را با تکیه بر شش نکته مهم، پرمخاطره‌ و فاجعه‌بار می‌داند و به احتمال فراگیر شدن این جنگ اذعان می‌کند. وی با تکیه بر اقدامات دولت اسراییل علیه منابع هسته‌ای ایران می‌نویسد: «حمله هوایی به ایران به مخاطرات و پیامدهایش نمی‌ارزد. اول اینکه تهدید از جانب ایران بعید است و هم دور از ذهن دوم اینکه اسرائیل از نیروی نظامی بازدارنده برخوردار است، سوم اینکه برخلاف وضعیت بمباران نیروگاه هسته‌ای «اوسیراک» عراق که همه فعالیت‌ها در یک نقطه متمرکز بود، تاسیسات هسته‌ای ایران متکثر پراکنده و حفاظت شده‌اند و در فضای زیرزمینی مستقر هستند، چهارم اینکه چنانچه ایران مورد هجوم قرار گیرد، امکاناتی نظیر موشک‌های شهاب 3 دارد که می‌تواند با آنها دست به مقابل به مثل بزند و هیچ نقطه‌ای در اسراییل از آن در امان نخواهد بود. پنجم آنکه ایران در موقعیتی است که می‌تواند جنگ را به همه منطقه و حتی احتمالا به کل جهان بکشاند، در اوضاع عراق دخالت کند و به تقویت نیروهای مقاومت فلسطینی بپردازد و بالاخره ششم آنکه، تهاجم اسراییل به ایران بدون هیچ شک و تردیدی گرایش‌های اسلامی منطقه را علیه منافع اسراییل و آمریکا تشدید و تقویت می‌کند.»
این تحلیل‌گر و سایر تحلیل‌گران و مقامات سیاسی گذشته آمریکا که یا در شورای روابط خارجی گرد آمده‌اند و یا در بخش‌های مختلف تحقیقاتی مشغول به فعالیت می‌باشند نیز به این واقعیت که ایران شرایطی بسیار متفاوت با عراق دارد، معترف‌اند و مرتب به مقامات کاخ سفید هشدار می‌دهند که ایران کشوری است برخوردار از توانمندی‌های نظامی و سیاسی که مواضعش در مورد خیلج فارس و آینده روابط غرب و آسیای مرکزی اهمیت بسیار دارد. اگر عراق خطری عاجل، آشکار و نسبتا ساده به نظر می‌رسد ایران چالش ژئوپولیتک با وسعت و شدت و پیچیدگی بسیار است.
شخصیت‌هایی نظیر«زبینگو برژینسکی»، «اسکوکرافت»، «ریچارد مورفی»، «گری سیک»، «خانم مادلین آلبرایت» از این قبیل افراد هستند که دولتمردان آمریکا را به درک واقعیت هشدار می‌‌دهند.
این تحلیل‌گران که نگران تهدیدهای نظامی سنتی نسبت به امنیت منطقه هستند، اگر چه از افزایش قابلیت‌های نظامی متعارف ایران ابراز نگرانی کرده‌اند، اما با این وجود معتقدند که تاکنون دلیل روشنی به دست نیامده است که بپذیرند تقویت توانایی غیر هسته‌ای ایران مستقیما برتری نظامی منطقه‌ای آمریکا را تهدید می‌کند. آنان بر این باورند که ایالات متحده برای سال‌های آتی همچنان از توان مقابله با هر نوع تهدید برخوردار خواهد بود.
این تحلیلگران چنین بیان می‌دارند که پیشرفت روند مذاکرات صلح خاورمیانه در واقع مهمترین موضوع مورد علاقه آمریکاست. با وجود این، مخالف کشور دیگری با جریان مذاکرات صلح خاورمیانه نباید مبنای تکفیر بین‌المللی باشد. ایالات متحده باید مواظب باشد چهره ترسناکی از اسلام ترسیم نکند و خود را دلمشغول یک «‌خط سبز» که با تهدید قدیمی سرخ قابل مقایسه است نشان ندهد.
شکاف‌های فرقه‌ای، قومی و جغرافیایی در داخل جهان اسلام مانع ظهور تهدید یکپارچه به رهبری ایران است.
آنان اعلام می‌کنند که یگانه رفتار نگران‌کننده ایران تلاشی است که ظاهرا برای دستیابی به توانایی‌های هسته‌ای می‌کند. ایالات متحده باید از راه پافشاری بر اجرای کنترل و نظارت مربوط به منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای در مقام پاسخگویی برآید و تلاش‌های خود را برای مقابله با چنین حرکتی را افزایش دهد. ایالات متحده باید بیشتر و مشخصا بر تهدید ناشی از سلاح‌های هسته‌ای در مقایسه با دیگر مسائل تکیه کند تا از این راه احتمالاً بتواند بر تاثیر امر کنترل بیفزاید و در متوقف ساختن جریان حمایت از برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران موفقیت بیشتری به دست آورد.
و بالاخره ایالات متحده باید در وادار ساختن ایران به تغییر رفتارش تشویق را چاشنی تنبیه نماید.
اما بلافاصله آنان تاکید می‌کنند که نباید اشتباه و محض یکجانبه‌گرایی در مورد عراق که منجر به خسارت حیثیتی برای ایالات متحده در جهان به ویژه در میان متحدینش را تکرار کرد. رویکردی که باعث شد تا با دور زدن سازمان ملل و متحدین سنتی و اروپایی خود امروز شاهد مشکلاتی در سرزمین اشغال شده بین‌النهرین باشیم.
بنابراین همکاری با متحدین و تلاش برای وادار کردن قدرت‌های دیگر دارای حق وتو‌، یعنی روسیه و چین در این تلاش می‌تواند به بازگشت وجه مخدوش شده واشنگتن یاری رساند. اما از آنجایی که روسیه و چین منافع گسترده‌ای را در همکاری با ایران برای خودتعریف کرد‌ه‌اند باید طوری رفتار کرد تا آنان احساس کنند در این بازی در کنار سایر قدرتها برنده می‌شوند و منافعشان در این رهگذر آسیب‌ نخواهد دید.
این کارشناسان معتقدند برای جبران زیان ناشی از رفتارهای قلدرمابانه و یکجانبه و جلوگیری از وارد آمدن زخم‌های بیشتر بر خود آمریکاییان باید با اروپاییان، ژاپنی‌ها، روس‌ها، چینی‌ها و هم‌پیمانان منطقه‌ای در خلیج‌فارس و همسایگان ایران به ویژه ترکیه تبادل نظر و همکاری تنگاتنگ داشته باشند. به طوری که مصالح یکدیگر را بررسی و مشخص کنند و روشن سازند چه سیاست‌هایی برای حفظ آن مصالح معقول‌تر است و چگونه باید ناهماهنگی‌های و اختلافات سیاسی را حل و فصل کرد. تنها با چنین رایزنی در سطح بالا می‌توان سیاست‌های چند جانبه در قبال ایران را تدوین کرد. امکان تحقق اهداف از طریق این نوع سیاست‌ها و همچنین امکان تداوم آنها درازمدت بیشتر است.
تاکید دیگر آنان بر این است که یک آسیای مرکزی و قفقاز مستقل و قابل دسترسی هم به نفع ایران و هم به نفع آمریکاست. ایالات متحده باید از هر اقدامی که مانع رشد آسیاست، پرهیز کند و نیز نباید معادلاتی که آن را تسهیل می‌کند جلوگیری نماید. از این رو ایالات متحده باید از مخالفت‌ چشم ‌بسته با عبور لوله‌های نفت و گاز از ایران اجتناب ورزد.
از دیگر منافع مشترک دو کشور، احیای روابط اقتصادی ایران و آمریکاست. بدین منظور واشنگتن باید در مورد از سرگرفته شدن فعالیت‌های شرکت‌های نفتی آمریکایی در ایران انعطاف نشان دهد. برای مثال درسال1995 دولت آمریکا مانع عقد قرارداد یک میلیارد دلاری بین ایران و شرکت نفتی «کونوکو» آمریکا گردید، این اقدام تنها به سود شرکت توتال فرانسه تمام شد. قانون داماتو نه تنها آمریکا را کاملا به اهدافش نرساند بلکه باعث شد تا رقبا بدون اعتنا به این قانون بازار پرسود نفت گاز ایران را تصاحب کنند و تنها شرکت‌های آمریکایی هستند که از این قانون آسیب ‌و ضرر جدی دیده‌اند.
تحریم‌ها باید مورد بازنگری قرار گیرند و معادلات بازرگانی آینده باید هر یک مستقلا مورد بررسی و دقت نظر قرار گیرند.
باید همکاری اقتصاد با ایران مجاز شناخته شود، مگر آنکه آن معامله مشخصا به ادامه رفتار خاصی از سوی ایران که آمریکا با آن مخالف است کمک کند.
واقعیت آن است که سیاست ایالات متحده دایر بر تحریم یکجانبه ایران کارساز نیفتاده و تلاش برای واداشتن دیگر دولت‌ها به پیروزی از سیاست‌های امریکا خطا بوده است. قلدری فراسرزمینی سبب بروز شکاف غیرضروری میان آمریکا و هم‌پیمانان اصلی آن شده است و نظم تجارت آزاد و بین‌المللی را که ‌ده‌ها سال از سوی ایالات متحده تشویق می‌شده به خطر انداخته است.
دولتمردان حاکم بر کاخ سفید در این 27 سال پس از پیروزی انقلاب در ایران، با تاثیرپذیری از سیاست‌های تندروهای طرفدار اسرائیل نتوانستند چشم‌های خود را بر روی واقعیت‌های موجود در ایران بگشایند. آنان همیشه بر طبل تغییر رژیم کوبیده‌اند و تنها در دو مقطع یعنی در زمان ریگان که سعی بر ایجاد مذاکره با ایران شد اما منجر به افتضاح «‌مک فارلین» معروف به «ایران گیت» برای دولت محافظه‌کار واشنگتن گردید و همچنین یک بار نیز در دوران دولت دوم بیل‌کلینتون پس از مصاحبه، آقای خاتمی با شبکه جهانی سی.ان.ان و سپس مطرح‌ کردن تئوری‌ «گفتگوی تمدن‌ها» توسط ایشان ایالات متحده تمایل مذاکره و کاهش تنش با تهران را از خود نشان داد. دیگر زمان‌ها مکررا شاهد توطئه‌های پیدا و پنهان ایالات متحده برای ضربه‌زدن به نظام ایران و تغییر آن بوده‌ایم.
در زمان حاکم شدن نو‌محافظه‌کاران به رهبری دولت بوش پسر بر کاخ سفید، این خصومت به اوج خود رسید. ایالات متحده در این دوران پس از حادثه یازدهم سپتامبر سال‌2001 و رودررو قرار دادن خود با جهان اسلام به بهانه مسلمان بودن تروریست‌ها شرکت‌کننده در این عملیات، اعلام نمود شرط دور کردن جهان اسلام از خشونت‌پروری و رادیکالیزه شدن اسلام‌گرایان، حاکم شدن نظام‌های سیاسی دموکراتیک و سکولار به جای، دولت‌های اقتدارطلب و غیردموکراتیک در کشورهای مسلمان می‌باشد‌. نظام‌هایی که دیگر راه تخاصم با غرب و متحد استراتژیک آن یعنی اسرائیل را به کنار بگذارند. البته شاید بتوان تنها نظام حاکم در منطقه را که با غرب دچار چالش می‌باشند محدود به جمهوری اسلامی ایران و سوریه دانست؛ رژیم بعثی عراق تنها پس از اخراج ارتش کشورش کویت، توسط نیروهای متحد به رهبری آمریکا با غربیان دچار مشکل شد، در حالی که در طی دوران جنگ با ایران این رژیم روز به روز به غرب به ویژه آمریکا نزدیک‌تر می‌شد. دیگر رژیم‌های حاکم بر سرزمین‌‌های اسلامی به ویژه خاورمیانه دارای روابط خوب با غربیان به سرکردگی آمریکا می‌باشند. با این وجود آمریکاییان معتقدند ساختار سیاسی این نظام‌ها موجب شده تا عدالت و آزادی و رفاه جای خود را به تبعیض، استبداد و فقر بدهد و این شرایط موجب شد تا جوانان این کشورها به دلیل داشتن روابط حسنه دولت‌هایشان با ایالات متحده، واشنگتن را عامل همه بدبختی‌های خود بدانند و در این رهگذر جذب گروه‌های افراطی اسلام‌گرا مانند القاعده و طالبان شوند و با دست زدن به عملیات تروریستی علیه منافع غرب درصدد انتقام‌گیری از دشمنان برآیند.
با اشغال دو کشور افغانستان و عراق و سرنگونی شبه دولت ارتجاعی طالبان و رژیم دیکتاتوری و ضد بشری صدام، آمریکاییان جهت پیکان تخاصمات خود را به سوی تهران و دمشق نشانه رفتند.
تهران که در سخنرانی سالانه بوش در سال 2001 به همراه بغداد و پیونگ یانگ «‌محور شرارت» نام گرفته بود بیشتر مورد توجه واشنگتن قرار گرفت. به ویژه آنکه سابقه خصومت دیرینه‌، آمریکا را مترصد نمود تا با ایران برخورد جدی‌تر داشته باشد.
با سرنگونی دولت بعث عراق، آمریکا ایران و سوریه را متهم نمود در عراق اشغال شده مداخله می‌نمایند و با تقویت تروریست‌ها و ارسال سلاح به این سرزمین، غیرمستقیم جنگی را علیه نیروهای متحده اشغالگر آغاز نموده‌اند.
نفوذ ایران بر روی شیعیان، آمریکا را نگران کرده و کرارا اعلام می‌کند که ایرانیان به دنبال تشکیل یک دولت شیعی به سبک دولت تهران می‌باشند. بسیاری از تحلیل‌گران آمریکایی شرایط پیش‌آمده را نشان از پیروزی ایران در عراق می‌دانند.
همواره آمریکا ایران را به حمایت از تروریست، نقص حقوق بشر، مخالفت با صلح خاورمیانه و بالاخره تلاش برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی، به ویژه هسته‌ای متهم نموده است.
شرایط پیش‌آمده بر سر برنامه هسته‌ای ایران طی چند سال اخیر باعث شده است تا ایالات متحده فشارهای خود را بر تهران دو چندان نماید. به طوری که بارها ایران را تهدید نموده که در صورت عدم توقف فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای مراکز و نیروگاه‌های هسته‌ای ایران را مورد حمله قرار خواهد داد.
این امر با مخالفت شدید متحدین این کشور و سایر قدرت‌های بزرگ نظیر چین و روسیه مواجه شده است. ایالات متحده که اعتبارش از سیاست یکجانبه‌گرایی در عراق آسیب دیده بود، اینبار نمی‌خواست بدون اجماع جهانی به خصوص هماهنگی با متحدین اروپایی و قدرت‌های برتر جهانی اقدامی انجام دهد. البته این امر چندان خوشایند افراد تندرو به سرکردگی دیک‌چنی معاون رئیس‌جمهور نمی‌باشد.
امروز در جناح حاکم بر کاخ سفید دودستگی ایجاد شده است گروهی به رهبری کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه که در دوره اول ریاست جمهوری جورج بوش به « ملکه جنگ» مشهور بود معتقد بود به ادامه راهکار دیپلماتیک می‌باشند و آنان موفق شده‌اند رئیس‌جمهور را نیز به این واقعیت که روش دیپلماتیک می‌تواند خسارت کمتری برای آمریکا و متحدینش داشته باشد و هممکاری با قدرت‌های دارای حق وتو به علاوه آلمان برای آمریکا سودمند‌تر است، متقاعد کنند.
اما گروه تندروها به رهبری چنی وحمایت لابی صهیونیستی راه‌حل دیپلماتیک را بی‌فایده و اتلاف وقت ودادن فرصت به ایران برای رسیدن به مقصود می‌دانند. آنان معتقدند علیرغم مشکلات موجود در عراق و افغانستان برای آمریکا این کشور قادر است درایران نیز وارد عملیات شده و به دولت ایران ضربه وارد کند.
آنان بر این باورند که تهدیدات ایران نسبت به کشیدن جنگ به منطقه حساس خاورمیانه و خلیج‌فارس و مسدود کردن تنگه استراتژیک هرمز در حد یک بلوف می‌باشد. در همین رابطه فرمانده ارشد نیروی ‌دریایی آمریکا در خلیج‌فارس می‌گوید: «‌در صورتی که تنگه هرمز تهدید شود، آمریکا جهت جریان آزاد نفت و تجارت را در سراسر این تنگه تضمین می‌کند‌. «‌پاتریک ام والش» مسوول فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی آمریکا در مصاحبه‌ای تلفنی از منامه- بحرین به خبرگزاری رویترز اخیرا گفته است: آنچه شما در اینجا به دنبال آن هستید اعتماد است و برای ارائه فضای باز در تنگه‌ها و اطمینان از اینکه این تنگه آزاد باقی می‌ماند و به ما اعتماد کنید. وی افزود: می‌توانم تعهد صریح‌مان را مبنی‌بر اینکه این هدف و وظیفه ماست به شما اعلام کنم. والش ادامه می‌دهد که ما باید بیاناتی را که از سوی ایران مطرح می‌شود بررسی کنیم، اما باید بیاناتی را که از سوی ایران مطرح می‌شود بررسی کنیم، اما به روابط ملی و بین‌المللی برای حل این مساله از طریق کانال‌های دیپلماتیک اعتماد داریم.
تندروهای حاکم بر پنتاگون معتقدند بودجه 475 میلیارد دلاری نظامی آمریکا که بیش از بودجه 25 کشور قدرتمند بعد از آمریکاست و دارا بودن برترین و مجهز‌ترین ارتش کارآمد دنیا، کافی است تا باعث شود آمریکا در تصمیم به اقدام نظامی در صورت نیاز احساس شک و تردید نکند.
اما امروز رئیس‌جمهوری ایالات متحده و تیم وزارت امور خارجه که به آنان اطمینان کامل دارد به این باور رسیده‌اند که باید به فشار داخلی و بین‌المللی مبنی‌بر انتخاب روشی دیپلماتیک برای حل این مساله و تمایل به مذاکرات چند جانبه و حتی دو جانبه توجه نمایند.
ارائه بسته تشویقی- تنبیهی توسط گروه 1+5 که به ابتکار اروپاییان تهیه شده گواه این موضوع است که کاخ سفید معتقد است قبل از هر گونه اقدام شدید مبتنی ‌بر اصل هفتم منشور چه در زمینه به کارگیری تحریم و چه زود باید شانس دیگری را امتحان کرد، تا یا راه‌ حل دیپلماتیک را پیروز گرداند و یا در صورت شکست روسیه و چین را کاملا با خود همراه کرد.
مقدمات ایران بسته پیشنهادی را یک گام به جلو دانسته اما آن را دارای ابهاماتی می‌دانند. ظاهرا در این بسته براساس گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای، مسائلی چون سرمایه‌گذاری در صنعت نفت و گاز، فروش هواپیماهای مسافربری ایرباس و قطعات هواپیماهای بوئینگ، ایجاد راکتورهای آب سبک و تامین سوخت آن و در اختیار گذاشتن آخرین فناوری اتمی صلح‌آمیز به ویژه در بخش کشاورزی، حمایت از عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی (wto) و احتمالا برخی از تضمین‌های امنیتی در مجموعه پیشنهادی اروپاست، عنوان شده است.
این پیشنهادات در برابر تعلیق غنی‌سازی اورانیوم در ایران تا رسیدن به اعتماد کامل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای مبنی‌ بر عدم انحراف فعالیت‌های ایران از مسیر صلح‌آمیز می‌باشد. اما آن چیزی که در این پیشنهادات مهم است اولا نبودن تضمین به اجرای مفاد آن و ثانیا مشخص نبودن زمان تعلیق است. اگر چه برخی گزارش‌ها از زمان ‌10 تا 15 سال خبر می‌دهند اما این زمان برای ایران نمی‌تواند قابل قبول باشد. بر این اساس که ایران با تعلیق موافقت ننموده است.
شاید بتوان یکی ازتضمین‌های امنیتی گرفته شده از گروه‌ 1+5 را قانع کردن آمریکا به دست کشیدن از مخالفت با عبور خطوط لوله نفت و گاز ایران دانست که این امر می‌تواند موجب ارتقای موقعیت ژئواکونومیک ایران می‌شود و هرگونه تهدید ایران به منزله تهدید جریان آزاد انرژی باشد.
این بسته می‌تواند در صورت آنکه منافع دو طرف را تامین کند راهکار مناسبی نه تنها برای حل موضوع هسته‌ای باشد بلکه حتی می‌تواند موجب شود تا مشکلات 27 ساله میان ایران و آمریکا را به نحوی که هر دو طرف در این معامله برد داشته باشند، حل نماید.
آنچه مسلم است با توجه به موقعیت ممتاز و نفوذ ایران در منطقه، آمریکایی‌ها در هیچ یک از طرح‌های سیاسی و اقتصادی خود بدون حضور ایران نمی‌توانند به موقعیت مطلوب و با هزینه مناسب دسترسی پیدا کنند. و از طرف دیگرحفظ نظم سیاسی و رشد و توسعه اقتصادی لازم در ایران نیز جز با حل مشکلات دو کشور امکان‌پذیر نیست. حل این مسائل می‌تواند موجب ارتقای جایگاه منطقه‌ای ایران شود و این چندان خوشایند کشورهای مورد توجه آمریکا در منطقه به ویژه ترکیه نمی‌باشد.
اگر‌ چه ترک‌ها در این رفت ‌و آمدهای اخیر مدعی کمک به حل صادقانه موضوع هسته‌ای میان ایران و گروه ‌1+5 به خصوص آمریکا هستند اما نباید فراموش کرد هر کشوری به دنبال منافع ملی خود از میان بحران‌های متعدد می‌باشد. ترک‌ها نیز از این امر مستثنی نبوده و دنبال بافتن کلاه از این نمد می‌باشند.
امروزه علی‌رغم‌ ادعای جناح جنگ‌طلب نومحافظه‌کاران، آمریکا در شرایط ایده‌آل دوران حمله به افغانستان و عراق نمی‌باشد و ایران می‌تواند با تکیه بر بازی متکی بر قواعد منطقی و بهر‌ه‌برداری از هنر دیپلماسی و کمک از جمیع اندیشه‌ها و سلایق گوناگون جناح‌های معتقد به نظام در پیشبرد سیاست‌های خود چه در مورد بسته پیشنهادی و چه در مذاکرات احتمالی آینده با آمریکا موفق عمل نماید. و همانگونه که جبهه تحکیم دموکراسی اعلام نمود با ایجاد لویی جرگه، دیپلماسی فعال و پویایی را عرضه نموده و پیروز این میدان باشد.
یک ایران دموکراتیک و متکی بر اقتدار ملی خود می‌تواند واجد پرستیژ بین‌المللی بوده و دست بالا را در مذاکرات خود داشته باشد.
برنامه هسته‌ای ایران امروز به دیپلماسی بسته‌ای پیونده خورده است و امید است ایران بتواند از گردنه بحران پیش‌ آمده به سلامت عبور کند و فردای روشنی را برای ملت خود رقم زند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات