علی دارایی
از نکات مهم و آموزههایی که جریان اصولگرا در سر لوحه کار خود قرار دهد. عبرت گرفتن از فرجام جریان دوم خرداد است و بیتردید در صدر عبرتها، یاد گرفتن و عمل به الزامات اکثریت بودن است.
جریان دوم خرداد به رغم تلاشهای برخی دلسوزان و مشفقان چون خاتمی و کروبی از سوی افراطیون و رادیکالهای مصادره شد؛ و به گونهای که در پایان 8 سال «عبور از خاتمی» به «عبور از حکومتی دینی» تبدیل شد و این اقدام از سوی افراطیونی که با شعار «حمایت از خاتمی و خاتمی را تنها نخواهیم گذاشت» به مجلس ششم و بسیاری از مسئولیتها راه یافته بودند، صورت گرفت. جریان دوم خردادی «جای دوست و دشمن را عوض کرد» و این بزرگترین ضربه به قواعد بازی سیاسی بود.
بر این باورم که بازخوانی موفقیت، شکست، درسها و عبرتهای دوم خرداد ضرورت انکارناپذیری برای جامعه بخصوص جریان اصولگراست؛ چرا که با «یکچارچه شدن حاکمیت» و موفقیت اصولگرایان در انتخاباتهای متعدد، اینک این جریان اصولگراست که از موضع اکثریت قاطع در جامعه، حکمرانی و سخنگو میگوید. اکثریت بودن و اداره امور جامعه را در دست داشتن، محتاج لوازم است. در نگاهی اجمالی اهم الزامات اکثریت بودن جریان اصولگرا را در موارد زیر میدانم:
(یکم)؛ حفظ وحدت جریان اصولگرا بیشک هر جریانی که به اکثریت میرسد، باید تمام اهتمام خود را برای خدمت به مردم و کارآمدی بیشتر نظام اجرایی صرف کند. مردم به جریان اکثریت رای دادهاند که تنشهای سیاسی به حاشیه رانده شود و مسوولان فرصت اصلی را صرف انجام وظایف قانونی و عمل به شعارها و برنامههایی کنند که در موسم انتخابات وعده دادهاند. درگیریهای داخلی میان جریان اکثریت بیتردید از نظر افکار عمومی حمل بر قدرتطلبی خواهد شد، مگر آن که شخص یا گروهی بخواهد از موقعیت اکثریت سوءاستفاده کند که آنگاه وظیفه جریانهای اصیل مقابله و افشاگری با آن بازیهای سیاسی است. به هر صورت هماکنون جریان اصولگرا باید وحدت گذاشته را بازیابد. بر اشتراکات خود که بسیار زیاد است، تمرکز کند و اختلافات را به حاشیه براند و در این میان نقش آقایان حداد عادل و احمدینژاد برای رسیدن به وحدت بسیار مهم است. این دو بزرگوار هم به دلیل جایگاه رسمی و قانونی و هم وجاهتی که در جریان اصولگرا دارند، میتوانند راهبری این مهم را عملی سازند.
(دوم)؛ پاسخگو بودن: جریان اکثریت باید همواره در برابر عملکرد انجام شده و برنامههایی که دارد، پاسخگو باشد و در صدر همه مقامات دولتی هستند، چرا که بخش اعظم اداره امور، انحصار منابع و اختیارات در دست دولت است. لذا شرح صدر داشتن، انتقادپذیر بودن، گوش شنوا داشتن برای حرفها و سخنهای مختلف بویژه منتقدان و مخالفان، محترم شمردن حقوق اقلیت و نظارتپذیر بودن را باید از مصادیق بارز پاسخگو برشمرد. نباید دولت گمان کند که همه رسانهها بخصوص رسانههای ملی باید مبدل به تریبون تمجید و ستایش یکسویه از دولت شود. رسانهها بخصوص رسانه ملی در عین حال که هماکنون متهم به دولتی شدن و تبلیغ بیرویه از دولت شده است، اما خود را موظف به حمایت از دولت و پاسداشت آرای اکثریت میداند، با این همه در جهت استقلال رسانه و صیانت از اعتماد عمومی مردم باید اشکالات، نقایص و ضعفها را نیز بازتاب دهد و انتظار آن است که دولت محترم، این مهم را خود بیش از مسوولان رسانه دنبال کند.
(سوم)؛ اعتدال و میانهروی: جریان اکثریت باید افراطیون و رادیکالها، غالیها را به کنار بزند، از هر گونه افراط و تفریط خودداری کند و اعتدال و میانهروی را پیشه خود سازد. این رویکرد هم در سیاست داخلی و بخصوص سیاست خارجی باید بازتاب یابد. در این رویکرد است که نخبگان به حاشیه رانده نمیشوند و از تمام ظرفیتهای نظام بدرستی استفاده میشود. درس بزرگ اعتدال آن است که افراطیون و رادیکالها نباید صحنهگردان باشند و سخنگویی اکثریت را کنند.
(چهارم)؛ اخلاق و ادب اکثریت: ادب اکثریت ایجاب میکند که دولت به عنوان عالیترین نهاد قدرتمند، همه شهروندان را خودی بداند. دیگر آن که در مقام دفاع از حقوق اقلیت اقدامات بایستهای را به عمل آورد. جریان سیاسی اقلیت نباید خود را در حاشیه ببیند. برقراری تعامل با نخبگان، بهرهگیری از دیدگاهها و تجارب آنان که نمادی بزرگ از چند صدایی، تضارب آرا و به رسمیت شناختن حقوق منتقدان و مخالفان است، موجب افزایش همگرایی منتقدان با جریان اکثریت و در نتیجه افزایش کارآمدی نظام اجرایی خواهد شد.
و با این روش منتقدان و مخالفان خود را بخش محذوف جامعه نمیدانند.
(پنجم): قانونگرایی: قانون باید فصلالخطاب همگان در اداره جامعه باشد، اما برای اکثریت، رعایت قانون یک اصل انکارناپذیر است. در سایه قانونگرایی تبارگماری به حاشیه رانده میشود و شایستهسالاری در عزل و نصبها جایگزین آن میگردد. یکهسالاری و استبداد رای برای همیشه به فراموشی سپرده میشود و رای اکثریت، انتخابات، قوه قانونگذاری و بالاخره آیین نامه و مصوبات قانونی جایگزین آن میشود.
(ششم)؛ اعتنام فرصتها: جریان اکثریت باید بداند ادیار و اقبال افکار عمومی به اشخاص با جریان سیاسی دائمی نیست. مردم پیمان اخوت دائمی با یک جریان سیاسی نبستهاند. جریانهای سیاسی میآیند و میروند، لذا جریان اکثریت بویژه دولت باید قدر این فرصتها را بداند. بزرگترین بهرهگیری از فرصت عمل به وظیفه قانونی و تلاش برای خدمت به مردم است، عملی کردن گفتمان اغلب جامعه که همانا عدالتخواهی، مبارزه با مفاصد، سازندگی، آبادانی و پیشرفت همه جانبه ایران اسلامی است.
اصولگرایی نه لیبراسیم، نه بنیادگرایی و نه محافظهکاری است. اصولگرایی و شاخصههایی آن را رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار بار کارگزاران نظام بر پایه «ایمان و هویت اسلامی و انقلابی» «عدالت»، «حفظ استقلال همه جانبه کشور»، «جهاد علمی»، «تثبیت و تعمیم آزادی»، «اصلاحات اصولگرایانه و نه آمریکایی و رضاخانی» و «شکوفایی اقتصادی کشور و رسیدگی به زندگی مردم» تبیین فرمودند. جریان اکثریت هم باید به تبیین این شاخصهها و مهمتر پاسداشت آن همت گمارد.
جریان اصولگرا بیشک در مهمترین آزمون عمر سیاسی و تاریخی خود قرار دارد. دولت، مجلس شورای اسلامی، شوراهای اسلامی شهر و روستا و شهرداریها و دیگر نهادهای منتسب به اصولگرایان نیز باید خود را مخاطب این فراخوان بزرگ رهبری بدانند.