از منظر کشورهای منطقه که ایران قبل از انقلاب را نیز شامل میشد حفظ بقای تاج و تخت قدرت و تسهیل کردن چپاول ثروت منطقه خاورمیانه برای قدرتهای استعمارگر، منظور از امنیت در دوره قبل از انقلاب برقراری امنیت در منطقه برای حفظ منافع قدرتهای بزرگ به ویژه آمریکا بود که متعاقب آن امنیتی سوری را برای خود کشورهای منطقه که هیچکدام مقبولیتی مردمی نداشتند در برداشت.
در این دوره مشخصا ایران و عربستان تحت لوای سیاست دو ستونی امریکا قرار داشتند. ایران به عنوان ژاندارم منطقه و ستون قدرت نظامی برای سرکوب ناامنیها و عربستان ستون اقتصادی، این بحث پس از خروج انگلیس از حوزه خلیج فارس حدود سال 1971 آغاز شد. حفظ امنیت و ترتیبات امنیتی برای منافع غرب به ویژه امریکا که پس از انگلیس فعال مایشا بود.
در کل منطقه خاورمیانه در تقابل منافع قدرتهای استعمارگر بوده است چرا که به علت شاهراه بودن و وجود نفت قدرتهای بزرگ همیشه چشم از این منطقه حساس بر نمیداشتند.
امنیت خاورمیانه
خاورمیانه تقریبا از آغاز قرن گذشته درگیر تحولات فراوانی شده است بسیاری از حکومتهای سنتی پادشاهی متلاشی شدند و همزمان تعداد زیادی کشورهای نوپا در این منطقه ایجاد گردید ولی هرگز خاورمیانه تا به امروز روی آرامش را به خود ندیده است و هیچ کشوری موفق نشده تا خود را برای تغییر ساختار اقتصادی که بر پایه سیاستهای تکمحصولی نفت بود متمرکز کند.
از همان اوایل قرن گذشته کشورهای اروپایی و بعدا آمریکا در همه پروسههای خاورمیانه دخالت مستقیم داشته و تا امروز دست از سر آن برنداشتهاند به علت همین دخالتها و لشکرکشیها مردم منطقه آنچه در توان داشتند بر طبق اخلاص گذاشتند از جنبشهای ملی استقلالطلبانه گرفته تا انقلابی و حتی نیروهای مذهبی در منطقه وارد کارزار مبارزاتی شدند این جنبشها در مواردی پیروز و در مواردی با شکست مواجه شدند ولی تا به امروز نه کشورهایی که در منطقه بوجود آمدهاند و نه قدرتهای متجاوز قادر نشدهاند افسار این منطقه را در کنترل خود درآورند.
هرکدام از این نیروها در پروسه مبارزاتی خود راه حلهای مختلفی را تجربه کردهاند بسیاری معتقد بودند که نظامهای پادشاهی علت تمامی بدبختیهای این کشورها هستند در نتیجه بسرعت این نظامها بجز کشورهای شیخنشین که بطور مستقیم توسط کشورهای غربی اداره میشوند را سرنگون کردند.
نیروهای متجاوز شکستها را بطریقی پاسخ دادند و آنرا بر ضد خود تبدیل کردند که یکی از این اقدامات پشتیبانی بدون قید شرط از رژیم صهیونیستی در خاورمیانه است که در بحبحه جنگ جهانی دوم پایههای آن ریخته شد. از آن تاریخ تاکنون این منطقه روی آرامش را بخود ندیده است و کمتر سالی را میشود سراغ گرفت که جنگ و ویرانی با خود همراه نداشته باشد تنها بین اعراب و اسرائیل چهار جنگ بزرگ صورت گرفته است که میتوانست حتی به جنگ جهانی دیگری منتهی شود.
خاورمیانه روزانه30 میلیون بشکه نفت عمدتا به کشورهای غربی و ژاپن و کره جنوبی صادر میکند عربستان صعودی (ذخیره نفتی 260 میلیارد بشکه) در حدود 9میلیون بشکه در روز، ایران (ذخیره نفتی 160 میلیارد بشکه) 4 میلیون بشکه در روز، امارت عربی متحده (110میلیارد بشکه) 2و4 میلیون بشکه در روز، کویت (ذخیره نفتی 100 میلیارد بشکه) 2و200 میلیون بشکه در روز، عراق (ذخیره نفتی120 میلیارد بشکه) در حدود 2 میلیون بشکه در روز و قطر (ذخیره نفتی10 میلیارد بشکه) هم در حدود 800 هزار بشکه در روز نفت صادر میکند (هر بشکه نفت در حدود 159 لیتر است) درآمد نفتی کشورهای خاورمیانه اشاره شده در بالا با توجه به قیمت نفت برای هر بشکه60 دلار روزانه به 1222 میلیون دلار (در حدود یک میلیارد و دویست و بیست و دو دلار) میرسد.
با توجه به مجموعه ذخایر نفتی شناخته شده در خاورمیانه8.751 میلیارد بشکه بخوبی میشود دریافت که چرا کشورهای غربی در صد سال اخیر این منطقه را رها نکردهاند.
موضوع را با سوالی واضح پی میگیریم! آمریکا در خاورمیانه بویژه خلیج فارس چه میخواهد؟
برای پاسخ دادن به این سوال عوامل و اهداف متعددی را میتوانیم ذکر کنیم. ولی به نظر میرسد در این میان دو هدف وجود منابع سرشار انرژی فسیلی و تامین امنیت رژیم صهیونیستی از مهمترین عوامل حضور امریکا در خاورمیانه باشد. وجود افراطیون اسلامی البته به زعم امریکا، مبارزه با تروریسم و برپایی دموکراسی در خاورمیانه از دیگر اهداف امریکا در این منطقه است.
فرمولی برای یک سند
امریکا در سند راهبردی خود مدعی است سیاست خود را مبتنیبر پیگیری و حمایت از جنبشها و نهادهای دموکراتیک در هر ملت و فرهنگ با هدف کلی نابود ساختن استبداد در جهان کنونی است. کشوری که پیش از این از حکومتیهای استبدادی حمایت میکرد حال روی به سوی حمایت از دموکراسی و حکومتهای مردم سالار آورده است.
به نظر میرسد این بهترین راه برای برقراری امنیت در این منطقه حساس باشد. امریکا سعی دارد با ایجاد نظامهای دموکراتیک مورد دلخواه خود در منطقه ترتیبات امنیتی با فرمولهای خاص خود را به منطقه تزریق میکند.
گاه پیش میآید که فرمول ارائه شده در تقابل با منافع خود آنها شکل میگیرد. انتخابات فلسطین و پیروزی حماس در این مقوله قابل ارزیابی است. اصولا چنین دموکراسی دلچسب غرب نیست چراکه مستقیما یکی از ایالتهای امریکا را در خاورمیانه یعنی رژیم صهیونیستی را به خطر میاندازد. وجود این ایالت نامشروع در خاورمیانه که حدود شصت سال به ضرب گلوله و سرنیزه هنوز مانده است خود حکایتی است که بحث آن در این محمل نمیگنجد فقط به این بسنده میکنیم که حضور این رژیم در منطقه به منظور بر هم زدن امنیت و تنش دائمی در منطقه است که نفی وجود این ناامنی با منافع دراز مدت امریکا و غرب ساده لوحانه به نظر میرسد.
«در سند راهبردی آمریکا، ماهیت بنیادی رژیمها با میزان توزیع قدرت در آنها مشخص میشود، هدف سیاستهای آمریکا، کمک به ایجاد جهانی دموکراتیک و کشورهایی با حکومتهایی مطلوب است که، نیازهای شهروندان خود را برآورده میسازند و در نظام بینالملل مسئولانه عمل میکنند.»
مثل دایه مهربانتر از مادر در فهم بیشتر مطالب فوق که در سند راهبردی آمریکا درج شده است به ما کمک میکند که بدانیم که هدف امنیت برای مردم آمریکا است که با حمله به دیگر کشورها برای مردم این کشور تامین میشود و آن هم اگر باشد.
پس اهداف آمریکا چیست؟ 1– تغییر ترتیبات امنیتی در خاورمیانه 2– حفظ روند جریان صادرات انرژی و امنیت اسرائیل 3 – برپایی دموکراسی و مبارزه با تروریسم.
حال با کدام برنامه میتواند همه اهداف فوق را یکجا به دست آورد؟ به عبارتی آمریکا چگونه میتواند به این اهداف خود در این منطقه دست یابد؟
کدام پروسه میتواند هم درگیریها را در خاورمیانه فرو نشاند و هم حضور دائمی آمریکا در منطقه تثبیت کند و هم خللی در روند صادرات نفت ایجاد نکند؟ برای تغییر ترتیبات امنیتی و مهار مقاومتهای کشورهایی خاص به چه چیزی نیاز است؟
بهانه این اقدام و حضور فعالتر غرب بویژه آمریکا را خاورمیانه حوادث 11 سپتامبر مهیا کرد. آمریکا با برنامهای از پیش طراحی شده توسط نومحافظهکاران، دومینوی دموکراسی را در خاورمیانه آغاز میکند. آمریکا سعی دارد با تغییر ساختار خاورمیانه و سرنگونی رژیمهایی که تا دهه گذشته از حامیان پر و پا قرص آن بود امنیتی متفاوت در خاورمیانه برای حفظ منافع خود پایهریزی کند. طرح خاورمیانه بزرگ را نیز میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. ایجاد ترتیبات امنیتی جدید در این منطقه تنها راهکاری است که آمریکا با توسل به آن سعی دارد کشورهای منطقه را تحت نفوذ خود در آورد و به اهداف خود در این منطقه برسد. این نکته را نباید از ذهن دور داشت که آمریکا با آگاهی از منطقه خاورمیانه پا به این عرصه گذاشته است و مصداقی از این مثل است که دزدی که با چراغ میآید دزدیدهتر میبرد.