علیاکبر عبدالرشیدی
استقلال 1 از آن دسته واژگان سیاسی و اقتصادی است که از دهه 1950 و با اوجگیری مبارزات ضداستعماری کاربرد وسیعتری پیدا کرد. با خارج شدن مستعمرات دوران استعماری از زیر بار یوغ استعمار، در عرصه اقتصاد اصطلاح جدیدی در کنار استقلال و سپس در مواردی به جای آن کاربرد پیدا کرد. این کاربرد در دهه 1970 و به خصوص در دهه 1980 در پی بحرانهای پیدرپی اقتصادی آمریکای لاتین در این منطقه از جهان اساس سیاستهای توسعهای قرار گرفت. اصطلاح جدید استقلال متقابل و متعامل 2 بود. رکن مهم آن قرار گرفتن کشورها در یک متن منطقهای و سپس جهانی برای تقویت توان اقتصادی و بهرهگیری از تجارت جهانی بود. برخی از کشورهای در حال توسعه از جمله برزیل در اوائل دهه 1970 این مشی را در صدر تعاملات اقتصادی خود قرار دادند و امروز بهره کافی ناشی از آن را احساس میکنند. اما این اصطلاح عمدتاً پدیده نو و تازهای نبود.
به گفته پروفسور نواکی تاناکا طراح دورنمای اقتصادی ژاپن در قرن بیست و یکم میلادی، ژاپن قبل از همه در سال 1946 و پس از تحمل شکست نظامی خانمانسوزی این سیاست را در پیش گرفت و روش توسعه ملی خود را برپایه این اصل و چند اصل دیگر قرار داد.
پروفسور تاناکا در پاسخ به سؤال من در مورد رویکرد توسعه ژاپن در نیمه اول قرن بیستم، نیمه دوم قرن بیستم و نیمه اول قرن بیست و یکم و تفاوتهای هر یک با دیگری توضیحاتی داد که خلاصه آن به شرح زیر است:
ژاپن در اوائل قرن بیستم با اطمینان به توانمندیهای قابل ملاحظهای که داشت، به دلیل محروم ماندن از سهم حقه خود در اقتصاد و تجارت جهانی، سیاست استقلال داخلی و هژمونی منطقهای را در پیش گرفت تا با به کار بردن اهرم نظامی سهم خود را در اقتصاد جهانی و تجارت منطقهای تحصیل کند. این سیاست موجب روی کار آمدن نظامیان و تفکر نظامی در ارکان سیاسی ژاپن و نهایتاً بروز دو فاجعه در نیمه اول قرن بیستم برای ژاپن و منطقه شد.
با شکست کامل این سیاست در سال 1945 و فراگیری درسهای باارزشی از جنگ جهانی دوم، ژاپن طرح جدید توسعه خود را با محور قرار دادن سه سیاست نو طراحی کرد. در طرح جدید، ژاپن ابتدا به بازسازی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی خود پرداخت و در این زمینه از پیشرفتهترین امکانات موجود در پیشرفتهترین کشورهای جهان بهره برد.
دوم این که ژاپن با طراحی یک الگوی کاملاً ملی، سرنوشت اقتصاد و تجارت خود را به سرنوشت جهان پیوند زد و راه همکاری بینالمللی و داد و ستدهای منطقهای و جهانی را در پیش گرفت. به نظر پروفسور تاناکا زمینههایی مثل اصول برتون وودر و نگرش تازه آمریکا به تجارت آزاد نیز امتیازات تازهای را فرا راه ژاپن ایجاد کرد. در عین حال نباید فراموش کرد که آمریکا نهتنها ژاپن که آلمان و بقیه متحدان اتحاد محور را هم به سوی موفقیتهای اقتصادی، صنعتی و تجاری هدایت کرد تا بنیه خود را از اولویتهای نظامی خارج کند.
بهگفته پروفسور تاناکا جنگ سرد برای ژاپن مزیتی به وجود آورد که تاریخی بود. در این دوران و به مدت چهار دهه ژاپن کوشید از فضاهای صلحآمیز منطقهای و جهانی بهره ببرد. در دوران جنگ سرد آمریکا و اروپا بخش مهمی از داراییها و توان خود را صرف هزینههای نظامی و مقابله با اتحاد شوروی کردند و ژاپن پنهان در پناه محدودیت قانونی عدم مشارکت در جنگ و هزینه نظامی همه توان خود را برای توسعه به کار بست. ژاپن از فرصت تاریخی بهوجود آمده برای در اختیار گرفتن سهم عمدهای از بازار تجارت و اقتصاد جهانی توانست خود را در زمره صاحبان پیشرفتهترین اقتصادهای جهان و شاید تاریخ قرار دهد.
اما مزیت ژاپن در بهرهبرداری از جنگ سرد در سال 1990 و با فروپاشی اتحاد شوروی به پایان رسید. پایان جنگ سرد بخشی از توان اقتصادی و صنعتی آمریکا و اروپا را که تا آن روز در خدمت اهداف نظامی بود آزاد کرد و در این رهگذر آمریکا و اروپا بخشی از ظرفیتهای متعلق به ژاپن را تصاحب کردند. بهنظر میرسد در ده سال گذشته این چین و هند بودهاند که به تجربه شصت سال پیش ژاپن تاسی کردهاند.
امروز ژاپن از نرخ رشدی بهمراتب کمتر از دهههای 1970 و 1980 بهرهمند است. امروز ژاپن درصدد ارائه تعریف تازهای از معادلات اقتصادی و تجاری است. امروز ژاپن در پی ایجاد برتون وودز (2) است زیرا برتون وودز (1) را ناکافی و ناکارآمد میداند.
ژاپن معتقد است امروز تهدیدهای جدیدی امنیت روابط اقتصادی و تجاری را هدف قرار داده است و در رأس همه آنها فقر قرار دارد. قبلاً هم از فرانتس و رونیتسکی صدراعظم سابق اتریش همین سخن و همین تحلیل را شنیده بودم. در نظر هر دو این صاحبنظران فقر موجد همه ناآرامیها، شورشها و حتی تروریسم است. فقر و به عبارت بهتر بیعدالتیهای اقتصادی و تجاری جهانی عامل مهاجرتهای بیرویه به اروپا و حتی ژاپن است. پس باید برای حل مساله فقر راهی پیدا کرد.
بسیاری از کشورهای در حال توسعه امروزی وضعیتی شبیه ژاپن در سالهای 1900 دارند. این کشورها هم توانمندیهای قابل ملاحظهای دارند اما به دلایل سیاسی از حضور در صحنه بینالمللی محروم ماندهاند و چارهای بهجز تحصیل سهم خود در بازار، به هر قیمت که شده، ندارند. تا زمانیکه این کشورها از محرومیت و بیعدالتی رنج ببرند فقر ناشی از این محرومیت و بهتبع آن- برطبق نظریه پروفسور تاناکا- شورشها، ناآرامیها و تروریسم گستردهتر خواهد شد.
راهحل مقابله با فقر هم محدود به اعطای کمکهای مالی بلاعوض و بخشودگی بدهیها نمیشود. کمک غذایی و برخی همکاریهای محدود علمی و صنعتی هم راهگشا نخواهد بود. باید راهحل جامعتری را پیدا کرد. این راهحل جامع در ابعاد زیر قابل تعریف است:
ایجاد امنیت و صلح منطقهای و طبعاً جهانی که زمینه فقر بیشتر و خشونت متقابل را از بین ببرد.
ایجاد ظرفیتهای جدید صنعتی و تجاری در کشورهای در حال توسعه برای فراهم کردن زمینه حضور فعالتر آنان در اقتصاد و تجارت جهانی.
تأمین آموزش کافی در سطوح ملی و فردی برای توانمند کردن کشورهای در حال توسعه به منظور پیدا کردن جایگاه حقه خود در صحنه جهانی.
زدودن تبعیضهای سیاسی و ترجیحات موجود در تجارت جهانی و طراحی نظام جدیدی که پروفسور تاناکا آن را برتون وودز (2) مینامد.
دادن فرصت بیشتر به همه کشورهای جهان ازجمله کشورهای درحال توسعه برای ایفای نقش در عرصه تعاملات بینالمللی برای خارج شدن از انزوا و یافتن روحیه برابر با بقیه کشورها با هدف کاهش خصومتها و بیعدالتیهای موجود.