امیرهمایون پاکبین
کافرهای بیدین، شیاطین، استعمارگران، ظالمان، حامیان اسرائیل و... اینها القابی است که در خاورمیانه به سیاستمداران آمریکایی نسبت داده میشود. انزجار، خشم و حتی نفرت جوامع مسلمان همواره منبع هراس و وحشت ساکنین کاخ سفید بوده است. اما به راستی چه چیزی باعث شعلهور شدن این آتش خشم و نفرت شده است؟ چه عاملی باعث میشود تا افرادی از قلب جوامع مسلمان که در طول تاریخ تساهل و تسامح خاصی را در برخورد با سایر ادیان از خود نشان دادهاند برخاسته و با ایجاد حوادثی چون سپتامبر هزاران آمریکایی را به همراه افرادی از ملیتهای دیگر قربانی خشم و نفرت خویش کرده و در این میان خود نیز قربانی شوند؟ این همه خشم و نفرت از ایالات متحده از کجا برمیخیزد؟ چگونه است که افراطیگری یا بنیادگرایی تنها و تنها منافع این کشور را به خطر میاندازد؟ نگاهی به حوادث تروریستی چون بمبگذاری در سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا، اردن، عراق و حادثه خبر عربستان و فاجعه سپتامبر کافی است تا شرارههای سوزان چنین نفرتی را حتی از فاصلهای دور هم احساس کرد.
پاسخ محافظهکاران آمریکایی که با نوعی فخرفروشی و تحقیر دیگران همراه است به این پرسش بسیار سادهانگارانه است. آنان میگویند: «دلیل نفرت این مردم، حسادت به موفقیتهای عظیم سیاسی و اقتصادی ایالات متحده است. چنین برداشت سادهانگارانهای، بارها و بارها از طریق رسانههای غربی تکرار میشود». گویی مردم خاورمیانه به دلیل حسادت به موفقیتهای آمریکایی، حاضرند جان خود را فدا کنند تا مظاهر این تمدن بیبدیل! بشری را نابود سازند.
اما پاسخ اندیشمندان آمریکایی و برخی از محافل لیبرال این کشور در قبال پرسش مطرح شده، قدری قابل تامل است. این افراد، نفرت ایجادشده را ناشی از تلاش آمریکا برای تحمیل هژمونی (سلطه) خود بر سرتاسر جهان میدانند و با متهم شمردن سیاست خارجی ایالات متحده، آن را دلیل تمامی فجایع اخیر قلمداد میکنند.
چنین استدلالی از جنس مباحث ارائه شده در اغلب محیطهای دانشگاهی و یا در سخنرانیهای چهرههای انسانگرای غرب است. شاید چنین پاسخی در مرحله اول درست به نظر برسد اما واقعیت این است که حتی در این تفکر هم نوعی سهلانگاری نهفته است.
برای رسیدن به پاسخ صحیح (حداقل به اعتقاد نگارنده) باید موضوعات متعددی را مدنظر قرار داد. نخست آنکه ایالات متحده حداقل به مدت زمانی، بیش از نیم قرن به عنوان رهبر جهان غرب در نبردی جهانی با بلوک شرق و در راس آن اتحاد جماهیر شوروی قرار داشته است. تلاش آمریکا برای مهار نفوذ رو به رشد کمونیسم در موارد بسیاری باعث ایجاد نوعی روحیه استعمارگرایی در سیاست خارجی این کشور شده است. دولت آمریکا در سال 1953 (1332) دولت مردمی مصدق را با این توجیه سرنگون کرد: «ابرقدرت باید مانند یک ابرقدرت عمل کند.» ایران بهلحاظ استراتژیک اهمیت فوقالعادهای برای آمریکا داشت. بنابراین تعیین سرنوشت متحدین آمریکا، بستگی به خواست آمریکا دارد. هنگامی که موضوع مرگ و زندگی در بین باشد، راهی جز دخالت به هرنحو ممکن باقی نمیماند. با چنین دیدگاهی بود که ایالات متحده در طول مدت زمان بیش از نیمقرن بارها و بارها با دخالت در امور داخلی کشورهایی که متحد آمریکا محسوب میشوند، موجی از نفرت و مخالفت را علیه خود ایجاد کرد.
از سوی دیگر در طول قرن نوزدهم و بیستم میلادی، دولتهای استعمارگر اروپایی نقش بسزایی در تعیین سرنوشت کشورهای مسلمان ایفا کردند. فرانسه در پایان قرن هجدهم و زمان ناپلئون بناپارت، بریتانیا و ایتالیا پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی به صورت قدرتهای استعمارگر وارد عرصه شدند و اغلب کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را مستعمره خود ساختند. با ورود این دولتها نوعی نظام میلیتاریست بر کشورهای مسلمان حاکم شد. درحالیکه جهان بهسوی دموکراسی پیش میرفت، استعمارگران در کشورهای مسلمان به بهانه بسط دموکراسی، تنها به غارت منابع و سرکوب آزادیخواهان مشغول بودند. نظام میلیتاریستی آنچنان در این کشورها تثبیت شد که حتی چند دهه بعد و پس از خروج و یا اخراج استعمارگران از منطقه، باز هم کمتر میتوان اثری از دموکراسی در منطقه یافت.
فلسطین و مساله درگیری فلسطینیان با دولت اسرائیل از دیگر مواردی است که بر آتش نفرت و کینه مسلمانان از آمریکا دامن میزند. حمایت آمریکا از اسرائیل، کشوری که نهتنها با اشغال سرزمین مقدس مسلمانان مورد نفرت آنان قرار گرفته است، بلکه همواره بهعنوان تهدیدی برای امنیت داخلی کشورهای مسلمان منطقه محسوب میشود. جنگ اعراب و اسرائیل، هجوم اسرائیل به لبنان، درگیری اسرائیل و سوریه، بمبارانهای پیدرپی عراق و اشغال آن کشور توسط نیروهای نظامی آمریکا باعث شده است تا از دید مردم منطقه آمریکا حامی اصلی اسرائیل تلقی شود. به عبارت دیگر وجود و یا نابودی اسرائیل وابسته به حمایتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا از این رژیم است.
مواردی که در بالا بیان شد، از اصلیترین دلایل نفرت مردم خاورمیانه از آمریکا بهشمار میآیند. اما واقعیت این است که هیچیک از این موارد بهتنهایی نمیتواند توجیهگر نفرت و کین عمیقی باشد که باعث ایجاد فجایعی چون سپتامبر میگردد. ترکیبی از تمامی این موارد به همراه اشتباهات مکرر سیاستگذاران آمریکایی در اعمال سیاستهایی که تنها در دوران جنگ سرد کارایی داشتهاند، باعث شده است تا خاورمیانه به منبع تهدید دائمی برای امنیت آمریکا شود.