اگر نام روزنامه «اعتماد ملی» نبود، این یادداشت باز هم به موضوع «اعتماد» میپرداخت و لذا تصور نشود که چون نام روزنامه اعتماد است کوشیدهام که در اینخصوص چیزی بنویسم، لذا این تشابه صرفاً تقارن است که امیدوارم تصادف نباشد، یعنی دستاندرکاران حزب و روزنامه نیز با عنایت به تحلیل خاص و اینکه اعتماد به معنای عام آن سرمایهای است که طی این سالها سوخته است و به ناچار میبایست به بازسازی آن پرداخت، چنین نامی را گزیده باشند. در هر حال این قلم تقارن مذکور را به فال نیک گرفته و وارد اصل موضوع میشود.
در سال 1373 به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم امام یادداشتی در روزنامه سلام (16/3/1373) تحت عنوان «میراث خاص امام» نوشتم و هدف من این بود که به این پرسش پاسخ بگویم که مهمترین میراث مرحوم امام چیست؟ در واقع باید مهمترین دستاورد او را به عنوان میراث مهمی که خاص او بود و کس دیگری در سرزمین سیاست ایران چنین میراثی از خود به جا نگذاشته بود بیان میکردم.
در آن یادداشت از میان تمام مواریث ایشان، به موضوع اعتماد اشاره کردم، بدین معنا که ایجاد اعتماد به نفس، اعتماد به دیگران (اعم از شخص حقوقی یا حقیقی) مهمترین سرمایه و میراثی بود که از رفتار و گفتار و عملکرد مرحوم امام برای مردم باقی ماند و تا وقتیکه این میراث وجود داشته باشد باید نسبت به آینده امیدوار بود.
اما چه میتوان گفت که بهرهمندی از آن میراث گران، در 8 سال قبل موجب بروز واقعهای شد که میرفت ایران را برای همیشه در مسیری جدید و بالنده و مردمسالار قرار دهد اما نابخردی و قدرناشناسیهای متعدد سبب شد به جایی برسیم که نگاه معطوف به خارج ویژگی عدهای و دغدغه و نگرانی عدهای دیگر شود چرا که در غیاب اعتماد به خویش و اعتماد به غیر در چارچوب واحد ملی، بهطور عادی افراد از یکسو منتظر دست غیبی خواهند بود و از سوی دیگر این دست را در فراسوی مرزها جستوجو خواهند کرد.
اعتماد به مفهوم عام آن، عنصر اساسی سرمایه اجتماعی است. اعتماد به خویش، اعتماد به مردم و دیگران، اعتماد به نهادهای میانی (احزاب، مطبوعات روحانیت و ...) و اعتماد به حکومت و قدرت وجوه مختلف اعتماد هستند و فقدان هرکدام نوع خاصی از رفتار را ایجاد میکند؛
1- فقدان اعتماد به نفس، موجب انفعال و گوشهگیری و درنهایت یاس و سرخوردگی میشود.
2- فقدان اعتماد به دیگران، موجب تندخویی، خودخواهی و افزایش هزینه رفتارهای فردی میشود.
3- فقدان اعتماد به نهادهای میانی، موجب ذرهای شدن فرد و آمادگی برای مشارکت در رفتارهای تودهای و غیرمدنی میشود.
4- فقدان اعتماد به قدرت نیز موجب آمادگی فرد برای مشارکت در بینظمی اجتماعی، خسارت زدن به منابع عمومی و اقدامات رادیکال و تند اجتماعی میشود. و اگر هر کدام از چهار وجه بیاعتمادی کمابیش رخ دهد، واضح است که مجموعه آثار و عوارض منفی مذکور را با خود همراه خواهد آورد که دمیدن روح اعتماد به این کالبد سراپا بیاعتمادی نیازمند دم مسیحایی خواهد بود و تصور میکنم که شاخصهای چهارگانه مذکور به دلیل عملکرد 4 سال گذشته کسانی که به نام ملت و به کام قدرت عمل کردند رو به افول بوده است و طبعاً اولین گام اجتماعی ضروری هر فرد متعهدی نسبت به کشور و انقلاب این است که برای بازسازی این اعتمادهای از دست رفته اقدامی به عمل آورد.
گرچه نمیدانم انتخاب نام اعتماد ملی برحسب همین تحلیل است یا بر تحلیلی دیگر مبتنی است اما درهرحال صرف انتخاب چنین نامی میتواند زمینهساز توجه به موضوع و سرمایه رو به نابودی وجوه چهارگانه اعتماد اجتماعی باشد و امید است که دستاندرکاران روزنامه در این مهم موفق باشند. انشاءالله
*روزنامهنگار و سردبیر روزنامه سلام