قاسم غفوری
افغانستان که همچنان دوران بحران را سپری میکند به دلیل تشدید فعالیتهای انتخاباتی در آمریکا به کانون توجه مقامات این کشور مبدل گردیده که نتیجه آن سفرهای پیاپی مقامات واشنگتن طی روزهای اخیر به این کشور میباشد که میتواند تحولات جدیدی را در منطقه به همراه داشته باشد.
در شرایطی که دولت افغانستان در اجرای تعهدات خود ناکام مانده و طالبان فعالیتهای گستردهای انجام میدهند، نارضایتی عمومی در این کشور از اشغالگران افزایش یافته از سوی دیگر نظامیان نیز ابراز نارضایتی میکنند، چگونگی تعامل با پاکستان به سناریویی دیگر در وزارت خارجه ایالات متحده مبدل گردیده و ... مقامات ارشد آمریکا در فاصلههای زمانی کوتاه راهی افغانستان شدهاند.
حضور هیلاری کلینتون و سناتورهای برجسته کنگره در کابل، سفر همزمان مقامات وزارت امور خارجه آمریکا به پاکستان و سپس ورود رابرت گیتس وزیر دفاع به منطقه حکایت از تحرکات دیپلماتیک جدید در امور افغانستان دارد. هرچند که سیر تحولات و نحوه رایزنیها بیانگر نگاه تبلیغاتی مقامات کاخ سفید بر حل بحران افغانستان دارد اما این رویکرد میتواند با چند هدف صورت گرفته باشد:
1) تحرکات دیپلماتیک در آمریکا حکایت از رویکرد این کشور برای اجرای سناریوی حل بحرانهای خاورمیانه دارد. دموکراتها که در انتخابات وعده پایان دادن به بحران عراق و افغانستان را داده بودند از یکسو و جمهوریخواهان که برای حفظ قدرت در این مسیر قرار گرفتهاند، اکنون فعالیتهای همهجانبهای را برای انجام این مهم آغاز کردهاند. رابرت گیتس وزیر دفاع در انگلیس و سپس افغانستان، هیلاری کیلینتون به همراه هیات نمایندگی کنگره در پاکستان و افغانستان، رایس در خاورمیانه، حکایت از نگاهی فراگیر به مناطقی است که آمریکا در آنجا با چالشهای اساسی مواجه است.
براین اساس توجه به افغانستان را میتوان اقدامی همسو با تحولات عراق و خاورمیانه دانست. البته این نکته قابل ذکر است که برای دموکراتها این تحرکات بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته که حضور هیلاری را میتوان موید این امر دانست که با محوریت اعمال فشار بیشتر بر جمهوریخواهان اجرا میگردد.
2) توجه به افغانستان در شرایطی صورت میگیرد که وزارت دفاع و دستگاههای اطلاعاتی آمریکا مبلغی بالغ بر 100 میلیارد دلار را برای جنگ عراق و افغانستان درخواست کردهاند. حضور نمایندگان کمیته نظامی- امنیتی کنگره آمریکا به ریاست هیلاری در عراق و افغانستان اقدامی از سوی دموکراتها برای بررسی دقیق هزینههای جنگ و به عبارتی جلوگیری از تصویب بودجه درخواستی دولت بوش است. در گذشته جمهوریخواهان توانستند به دلیل حضور اکثریت در کنگره بودجههای کلانی را به عنوان جنگ دریافت کنند درحالیکه دموکراتها برای کاهش آن و هزینه شدن بودجه در امور رفاهی فعالیت میکنند هرچند که آنها نیز بر اعزام نیروی بیشتر و حمایت مالی از افغانستان تاکید دارند.
3) هرچند که مقامات آمریکایی اولویت سیاست خارجی خود را بر محوریت عراق تدوین کردهاند، اما دموکراتها زیرساخت تروریسم و حامیان معارضان و القاعده در عراق را در مرزهای افغانستان پیگیری میکنند. بهعبارتی دیگر آنها در تلاشند تا با تقویت کرزای، مصالحه با طالبان که در نهایت کاهش بحران را در افغانستان در پی دارد، حلقه اتصال میان گروههای معارض در عراق و افغانستان را قطع نموده تا بتوانند به نوعی ثبات سیاسی و امنیتی در هر دو منطقه دست یابند.
4) نکته مهم در گرایشات به افغانستان رایزنیها و فعالیتهای دیپلماتیک در پاکستان میباشد. مقامات ارشد آمریکایی در حالی در افغانستان حضور یافتند که محور مبارزه با تروریسم را مذاکرات اسلامآباد قرار داده، قرارداد انتقال 700 موشک پیشرفته به پاکستان را امضا و درنهایت با حصارکشی در مرزهای افغانستان و عملیات نظامی در نقاط مرزی موافقت نمودند. اینگونه تحولات نشانگر این امر است که اولاً دولتمردان آمریکا در چارچوب گرایش به متحدان سنتی از جمله پاکستان توجهی دوباره دارند. ثانیاً با پذیرش خواستههای مشرف (بویژه در امور نظامی و امنیتی) برای دوری آن از ایران و چین تلاش میکنند ثالثاً تحقق راهبردهای تعیین شده در دیدارهای سهجانبه کرزای، مشرف و بوش را در دستور کار دارند که نتیجه آن کاهش بحران در منطقه خواهد بود. رابعاً در چارچوب این رایزنیها به دغدغهها و گلایههای کرزای از عملکرد دولتمردان پاکستان پاسخ داده میشود. بر این اساس دیدارهای هیلاری کیلینتون، و رابرت گیتس از پاکستان، گامی برای اجرای این اهداف میباشد که میتواند تا مدتی از بر بحرانها در منطقه سرپوش گذارد.
در نهایت میتوان گفت که حضور مقامات ارشد آمریکایی در افغانستان به نوعی فعال شدن در چارچوب وعدههای کاهش بحران در سیاست خارجی و حل دغدغههای افکار عمومی است که بیش از هر چیز جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی دارد. بهعبارتی دیگر دموکراتها مرحله دیگر تقابل با جمهوریخواهان را در افغانستان جستجو میکنند که پس از عراق میتواند چالشهایی را برای بوش به همراه داشته باشد.
البته این تحرکات بیارتباط با نشست آتی امنیت در مونیخ و تبلیغات غرب در این نشست نمیباشد چرا که در این نشست آمریکا و اروپا تلاش دارند تا بهنوعی پیروزیهای خود در مبارزه با تروریسم و برقراری امنیت جهانی را به نمایش گذارند که بخش مهمی از آن را افغانستان تشکیل میدهد. با تمام این تفاسیر به دلیل عدم کارایی دولت مرکزی افغانستان، افزایش تحرک طالبان و معارضان اشغالگران که چالشهای بسیاری برای نیروهای ائتلاف ایجاد کرده، مانع از آن میگردد که این سیاستها به نتیجه مطلوب نائل گردد هرچند که آنها با مذاکره با پاکستان و اعطای برخی امتیازات به طالبان برای اجرای این مهم فعالیت میکنند.