تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۹  ، 
کد خبر : ۴۵۹۸۷

تحریم دولت ایران؛ تحریم ملت ایران!!


پروفسور نادره مهتدی
چند روز پیش برنامه فارسی رادیو انگلستان (B.B.C) را گوش می‌دادم. گوینده از مردم ایران خواسته بود که در باب برنامه راهبردی آقای بوش درباره ماجرای عراق و به‌ویژه درباره هجوم آمریکا به کنسولگری ایران در اربیل عراق اظهارنظر کنند؛ حدود شش نفر با پیام کوتاه جواب دادند که «حرکت آمریکا را محکوم می‌کنند» و این شش نفر تنها کسانی بودند که در آن فرصت کوتاه، به پرسش رادیویی B.B.C پاسخ داده بوده‌اند.
این پاسخ سریع ایرانیان به رادیو انگلستان مرا به یاد ارتکاب جهالت رئیس‌جمهور آمریکا انداخت؛ هر روز و هر شب بوش، گویی کشف بزرگی کرده است اعلام می‌کند که «ما به دولت ایران حمله می‌کنیم نه به ملت ایران!» بعد هم، یک سری از جاسوسان ایرانی تازه به میدان آمده، به سبب چند دلاری که وزارت خارجه آمریکا به آنها جیره می‌دهد، در رادیو تلویزیون این کشور حرفهای او را تکرار می‌کنند.
حضور میلیونی مردم ایران در صحنه در مناسبت‌های مختلف که تقریباً هر چندوقت یکبار خودش را نشان می‌دهد؛ هرگونه برخورد با ایران نافرجام است. تاکنون نه کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا و نه مشاوران دست اول او و نه هیچکدام از سران اروپایی و یا دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس که از ابتدای انقلاب پول هنگفتی به کمونیست‌های ایرانی در متن انقلاب می‌دادند این توفیق را نیافتند که حتی اسم جمهوری اسلامی ایران را به جمهوری دموکراتیک ایران یا چیزهایی مشابه آن تغییر بدهند. کار حتی به جایی رسید که چند نفر ایرانی برخلاف عرف بین‌المللی به سفارت آمریکا رفتند و کارمندان آنرا به گروگان گرفتند و این گروگیری ماه‌ها به درازا کشید و کارتر نتوانست کاری برای نجات آنها انجام بدهد و بالاخره چهار سال دوم ریاست جمهوری خود را سر این کار گذاشت. به عقیده من بخت با آنها بود که اقدام طبس وی برای نجات گروگان‌ها به هر دلیلی در نیمه راه ناکام ماند ورنه این جنگ فعلی با عراق آن زمان میان آمریکا و ایران اتفاق می‌افتاد و همه گروگان‌ها کشته می‌شدند و با تلاقی به‌مراتب بزرگ‌تر و خطرناک‌تر از باتلاق کوچک عراق فعلی برای فرزندان آمریکا پیش می‌آمد که با باتلاق ویتنام نیز قابل مقایسه نبود. چنانکه صدام ملعون که فقط به دستورات آمریکا و شیخ‌های و پادشاهان عربی گوش می‌کرد به این باتلاق افتاد و ثمرش را دید؛ آیا رئیس‌جمهور بوش نمی‌داند که در ایران ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: «آزموده را آزمودن خطاست؟»
دلیل دیگر من اینست که مگر رئیس‌جمهور آمریکا و این جاسوسان ایرانی زبان صدا و سیمای آمریکا نمی‌بینند که مردم چگونه از رهبر انقلاب و رئیس‌جمهور آن در این مسافرت‌های داخلی، با حضور میلیونی استقبال می‌کنند، کدام رئیس‌جمهور آمریکا یا از روسای جمهور اروپایی و آفریقایی و آسیایی و آمریکای جنوبی و مرکزی و غیره و غیره این قدرت را داشتند یا دارند که در برابر چند صدنفر از هموطنان خود سینه سپر کرده حاضر شوند. آیا استالین و برژنف و گورباچف و هوشی‌مینه و ... این جرات و اطمینان را داشته‌اند که هموطنانشان با آنها یکی باشند.
باری میان دولت و ملت ایران تفاوتی نیست زیرا این ملت ایران بود که این دولت را بر سر کار آورد و آمریکا به یقین نخواهد توانست با پول دادن به گروهی کمونیست و جوان بی‌اطلاع و احساساتی ایرانی و با مشورت با بانوی تارزنی که وجودش را عقده حقارت مثل خوره می‌خورد به ایران حمله کند. البته او در جنگ لبنان به سبب بی‌اطلاعی، اسرائیلی‌ها و لبنانی‌های غیرنظامی را به کشتن داد و اولمر بیچاره را آنچنان با هیاهوی جاهلانه خود بر سر شوق و شور آورد و او تحت‌تاثیر احساسات خود به لبنان حمله کرد و مردم را کشت و خانه‌هایشان را بر سرشان خراب کرد و دست آخر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان.
دیگر اسرائیل آبرویی برایش نماینده و اولمر و رفقایش اگر غیرتی داشتند می‌باید پس از شکست لبنان استعفا می‌کردند نه‌تنها سربازانشان آزاد نشدند بلکه آبروی ارتش‌شان نیز به باد رفت و اگر عمری باقی ماند خواهیم دید که در آینده نیز اگر جنگی پیش آید این ارتش مرده اسرائیل را دیگر با آب حیات نیز نمی‌توان به حرکت درآورد.
چرا این بلا به سر اسرائیل آمد؟ برای اینکه رئیس‌جمهور آمریکا مغز خالی تارزن را پر می‌کرد و او هم مغز خالی اولمر را که باید با جنگ ریشه تروریسم را خشکاند! ولی نه‌تنها این تارزن استعفا نکرد و اولمر استعفا نکرد بلکه رئیس‌جمهور آمریکا همچنان تهدید می‌کند و می‌خواهد جبهه‌های دیگری نیز بگشاید. ظاهراً قرار است تارزن را در سنا محاکمه یا مورد پرس‌وجو قرار دهند. او واقعاً چه جوابی دارد به ژوزف بیدن رئیس کمیسیون روابط خارجی سنا بدهد؟
رئیس کمیسیون خارجی سنا لابد از او خواهد خواست که پیروزی‌های خود را در عراق شرح دهد! او لابد خواهد گفت: «پیروزی ما اینست که میلیون‌ها نفر عراقی را از وطن‌شان فراری داده‌ایم و هر هفته صدها نفر را در عراق به کشتن می‌دهیم و سربازان بینوای خود را در خیابان‌های عراق هدف بمب‌ها و تیرهای غیب می‌سازیم. از موقعی که به عراق آمده‌ایم قریب سه میلیون کمونیست جان‌برکف در عراق فراهم آورده‌ایم و رئیس‌جمهور ما نیز صفت فارسی را از خلیج فارس حذف کرده و برخلاف همه جغرافی‌دانان خود آمریکا، در سخنرانی‌های خود هر وقت که می‌خواهد از خلیج فارس نامی ببرد می‌گوید: «خلیج» در همین نطق توام با اضطراب و خجالت و دلواپسی اخیر در مورد استراتژی جدید آمریکا در مورد اعزام نیروی جدید به عراق.
عرب‌ها مثلی دارند که می‌گویند دفع فاسد به افسد یا ما فارسی‌زبانان ضرب‌المثلی داریم که می‌گویند یارو می‌خواست ابرو را درست کند زد چشم یارو را کور کرد؛ حالا رئیس‌جمهور آمریکا شده است مصداق همین ضرب‌المثل‌ها، که بهتر است از آنها درس بگیرد نه اینکه برای حل مشکل عراق مشکل دیگری که به مراتب خطرناک‌تر از مشکل عراق است یعنی حمله یا تهدید به ایران برای خودش دست‌وپا کند.
رئیس‌جمهور آمریکا آیا نمی‌داند وقتی که می‌گوید: «اعراب خلیج» شنونده‌اش، منظور او را متوجه منظورش نمی‌شود. مخصوصاً مخاطبان آمریکایی او که اغلب در دروس جغرافیا ضعیفند و حتی حدود و ثغور کشور خودشان را هم نمی‌دانند.
بالاخره در پایان این بحث باید بگویم که ظاهراً روح جان و پویی متفکر واقع‌گرای آمریکایی و ویلیام جیمز بزرگ که می‌گفتند همیشه باید آزمود و از آزمودن یاد گرفت؛ از رئیس‌جمهور کنونی آمریکا راضی نیست زیرا این رئیس‌جمهور واقعیت خلیج‌فارس را فدای خوشامدگویی چند شیخ‌نشین یا پادشاه عرب خلیج‌فارس کرده است. رئیس‌جمهور آمریکا هم می‌داند که خلیج خلیج‌فارس است ولی برای رشوه دادن به چند عرب پولدار که روح هر آزادیخواهی از آنها بیزار است، عوض اینکه بگوید خلیج‌فارس می‌گوید خلیج یعنی یک چیز روشن را برای پوشاندن اغراض ظاهراً ناخودآگاه خود به تاریکی و ابهام می‌کشاند آیا این است سیاست روشن ایالات متحده؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات