محمدحسین روانبخش
انتشار گزارش جیمز بیکر که در آن پیشنهاد مذاکره آمریکا با ایران داده شده و استقبال مقامات کشورهای غربی از این پیشنهاد یک بار دیگر با اظهارنظرهای مقامات آمریکایی در مخالفت با آن روبهرو شد. این چندمین بار طی ماههای گذشته است که صاحبنظران غربی و بالاخص آمریکایی بر لزوم مذاکره با ایران سخن گفتهاند و بلافاصله از طرف مقامات کاخ سفید، توجیهاتی درخصوص عدم انجام این کار منتشر شده است. شاید در بادی امر به نظر برسد که این مساله از بنبست دیپلماتیک واشنگتن نشات گرفته است ولی بد نیست اگر بهگونهای دیگر هم به این امر نظر بیندازیم.
1- گرفتن ژست دیپلماتیک از مختصات مقامات آمریکایی است. حمله به عراق و افغانستان با مدد جستن از همین تکنیک صورت گرفت. بهانه مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر، آنچنان در تبلیغات آمریکاییها پرطمطراق و بدون وقفه صورت میگیرد که تمام سعی کشورهای مخالف آمریکا، رسوا کردن آنها و نمایش دروغین بودن این ادعاست. با در نظر گرفتن توان تبلیغاتی غرب، میتوان گفت که در بهترین حالت همه سعی کشورهای مقابل آمریکا به رفع و رجوع کردن این دروغ میانجامد و همین امر فرصت در دست گرفتن ابتکار عمل را از کشورهای مخالف آمریکا میگیرد.
دامن زدن به مذاکره با ایران هم میتواند جزیی از این سیاست باشد. این امر با توجه به آنکه در اظهارات مقامات آمریکایی دلایل عدم مذاکره، اقدامات ایران از قبیل فعالیتهای هستهای و دفاع از ملتهای مظلوم (که در قرائت آمریکاییاش حمایت از تروریسم خوانده میشود!) ذکر میشود و معلوم است که نتیجه چنین امری، قرار دادن ایران در مقابل افکار عمومی دنیا است و البته پاسخگویی ایران هم تا جایی که ممکن است در بایکوت خبری رسانههای غربی قرار میگیرد.
در چنین وضعیتی، دستگاه دیپلماسی ایران چه اقدامی باید انجام دهد؟ این سوالی است که پاسخگویی به آن چندان ساده نیست اما سادهتر است که به این سوال پاسخ دهیم که دستگاه دیپلماسی ایران چه اقداماتی نباید انجام دهد؟
اگر یکبار دیگر به بازتاب بینالمللی بعضی اظهارات مقامات ایرانی توجه کنیم خواهیم دید که بسیاری از این اظهارات که از طرف رسانههای غربی موردتوجه قرار گرفته و برجسته شده در راستای همین سیاست آمریکاست و این در حالی است که اینگونه اظهارات معمولاً خالی از فایده برای ملت و دولت ایران است.
در دوره اصلاحات هرگاه یکی از اصلاحطلبان از طرف یکی از NGOهای خارجی یا مجامع دانشگاهی مورد توجه قرار میگرفت، رسانههای مخالف هشدار میدادند که این مورد توجه قرار گرفتن نشانه قرار گرفتن در راستای منافع بیگانگان است. این استدلال اگرچه غلط است اما میتوان انتظار داشت که لااقل در موارد مشابه هم چنین احتمالی داده شود!
2- در آستانه سال جدید، علی لاریجانی از احتمال گفتگوی ایران با آمریکا درخصوص عراق خبر داد ولی این امر در ادامه با اما و اگرهایی از طرف مقامات آمریکایی روبرو و منتفی شد اما آیا اطلاعرسانی دقیقی در این مورد صورت گرفت؟ واقعیت این است که در این مورد که ابتکار عمل در دست ایران بوده حتی مردم داخل کشور هم از چگونگی و دلایل عدم انجام این کار مطلع نشدند و فرصت تبلیغاتی مناسب برای رسیدن ایران به راحتی از دست رفت. مقایسه این وضع با شیوه کار آمریکاییها میتواند درسآموز و راهگشا برای آینده باشد.
3- بحث مذاکره این روزها در آمریکا بیشتر به دستاویزی برای طرح اتهامات علیه ایران تبدیل شده است ضمن اینکه با این کار آمریکاییها ژست گفتگو و منطق میگیرند. آیا وقت آن نشده که مذاکره برای ایران هم چنین موقعیتی ایجاد کند و آیا اظهارنظرهای سنجیده در این باره از سوی ایران بهتر از طرح مباحثی غیرملی و غیرضروری خارج از منافع ملی ایران نیست؟