دکتر کاظم نجفی علمی
داستان اقتصاد در کشور ما چه از نظر تئوری و چه از منظر اجرا، سرگذشت جالبی دارد، گروههای بظاهر چپ و بظاهر راست، هرکدام مدتهای طولانی در مدیریت اجرایی اقتصاد کشور آنچه علم و هنر داشتهاند در راستای بهبود وضعیت مردم، افزایش اشتغال، توسعه صادرات غیرنفتی، استفاده مطلوب از درآمد نفت بکار بردهاند ولی علیرغم درآمد سرشار نفت و بویژه در سالهای اخیر اقدام مؤثر در جهات مورد خواسته مردم نکردهاند.
البته قسمتی از تلاش آنان بلحاظ ساختار تاریخی اقتصاد نفتی خنثی شده است اما بنظر میرسد اساس عدم توفیق آن است که راست و چپ از درون کتاب اقتصاد کلان برانسون در جستجوی حل مسائل کشور بودهاند و حال آنکه برانسون و نظائر آن را بارها تکرار کردهاند. تحلیلهای این کتاب در راستای اقتصاد امروزین آمریکاست و برای کشورهای در حال توسعه باید راهکاری دیگری اندیشیده شود.
جالبترین اتفاق اینست که هرکدام از این بزرگان که از اجرا کنار میروند به یک منتقد فعال تبدیل میشوند و راهکارهای بظاهر جدی ارائه میکنند اما چه فایده که همینها نوع این راهکارها را در زمان تصدی بکار بردهاند و توفیق موثری نداشتهاند. نمونههایی از این سرگذشت ارائه میشود.
رئیس کل بانک مرکزی وقت پس از برکناری در مقالهای به وزیر وقت امور اقتصادی و دارای هشدار میدهند که طرح وزیر برای ثبات درآمد دولت از درآمد نفت که تغییرات ناچیزی در نرخ ارز حاصل میکند، برخلاف سیاست ثبات نرخ ارز و برای کشور مشکلزا است اما دوباره به بانک و اقتصاد برمیگردد و پول ملی را آنچنان تضعیف میکند که در تاریخ اقتصاد کشورهای جهان بیسابقه بوده است، رئیس کل دیگری که با تبلیغات وسیع ادعای یکسانی نرخ ارز را اعلام میدارد و از 70 ریال نرخ ارز را 1000 ریال تعیین و ادعا دارد آنرا بطور پلکانی کاهش دهد، در دوره همین استاد نرخ ارز تا 7300 ریال و تورم تا حدود 50% افزایش پیدا میکند، اقتصاد به مرز ورشکستگی میرسد با عرضه 5000 دلاری، ذخائر ارزی غارت میشود، کشور ایران به حدود 140 کشور بدهکار میشود از چند ده هزار دلار تا چندصدمیلیون دلار، بانکهای خارجی برای ابلاغ اعتبارات اسنادی ما تضمین میخواهند، نرخ مجازات تنزیل اسناد ما افزایش پیدا میکند. بالاخره عقلاء قوم جمع میشوند، نرخ ارز را تثبیت و استاد را ارزیابی نجات میدهند.
همین شخص در سال 85 مقاله مینویسد و سیاست اقتصادی دولت را به چالش میطلبد. شبیه حرفهایش در کتاب برانسون گفته شده است. استاد دیگری که در دانشگاه حمله به وسعت واردات دارد و تصمیمات اقتصادی دولت وقت را به چالش میکشد و نمایشگاه واردات 350 نوع آدامس در دانشگاه ترتیب میدهد، ریاست سازمان برنامه میشود. همه حرفهای عدالت و کاهش فاصله طبقاتی و کاهش واردات را کنار میگذارد و رکورددار واردات کشور در طول تاریخ اقتصاد ایران میشود. بالاخره اعمالش راهگشا نمیشود و همراه مدیر وزارت اقتصاد که پیشنهاد میدهد تمام بانکهای دولتی و ازجمله بانک ملی ظرف چند ماه خصوصی شود و درگیری با رئیس سازمان برنامه دارد کنار میروند.
از همین امضاکنندگان شخص دیگری بهلطف وجود در دانشگاه علامه مسئول مدیریت و برنامه میشود. راه چاره اقتصاد را عضو شکرتهای چندملیتی شدن و در نظم جهانی به سرکردگی آمریکا به صورت بچه خوب بودن میدانند و آنهم در دوران خود توفیق مهمی بدست نمیآورد حال که کنار رفتهاند در سال 85 کتاب برانسون را باز میکنند از نظر منحنی LM/IS رشد نقدینگی، سیاستهای پولی و مالی دولت را برنمیتابند و به واردات انبوه اعتراض میکنند.
آنان در دوران خود پول ملی را بیاعتبار کردند، دروازههای کشور را به روی واردات از همهجا، چه کشورهای ضعیف و چه کشورهای غنی باز کردند، از تکنولوژی روز جهان بهره نگرفتند. بلکه تولید و اشتغال را نیز نتوانستند درحد برنامه سوم محقق کنند.
اما جالبترین گروه آنانی هستند که در برنامه اول و دوم و سوم دخالت داشتند. طرفداران جان لاکند:
اخیراً مدعی شدهاند که اقتصاد سرمایهداری عین عدالت است یکی از بالهایش آزادی است، بشدت با اخلاق عجین است. چیزی که پدران تاریخی این نوع اقتصادها بهشدت از آن احتراز میکنند که جایگاه اخلاق را در اقتصاد سرمایهداری نشان دهند. آنان فراموش کردهاند که تئوریسین ایرانی اقتصاد سرمایهداری کتاب موارد شکست نظام بازار را نوشته است و کراراً گفته است اگر بخواهیم اقتصاد ایران را کاملاً مبتنی بر بازار کنیم شاید لازم باشد تعداد پلیس ضدشورش را زیاد کنیم و بعضی اغتشاشات را سرکوب کنیم. آیا میتوان نظامی را که مذهبش معبدش پرستش پول و منفعت است، ملتزم به آزادی و اخلاق دانست. وجود این همه دیکتاتورها در نظام سرمایهداری فاصله طبقاتی عمیق بین گروهها، فقر و مسکنت در دل تمدن سرمایهداری آمریکا، وجود اسرائیل در منطقه و کشتار روزانه مردان و زنان و کودکان بیدفاع برای منافع مادی آیا دلیل محکمی نیست که در نظام سرمایهداری غرب حداقل از اخلاق، عدالت و آزادی واقعی خبری نیست.
جالبتر اینکه یکی از اساتید این گروه، اخیراً تاریخ جدیدی برای اقتصاد آرژانتین نوشته است و درواقع جعل تاریخ کرده است. وی علت سقوط اقتصاد آرژانتین را توجه به مردم و پوپولیسم دانسته است، درحالیکه در تمام گزارشات ثبت است که آرژانتین بدلیل بکارگیری نسخههای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی ورشکست و ذلیل شده است و صندوق بینالمللی پول درواقع میخواست به دیکتاتورها و نظامیان کمک کند. نسخههای ناب اقتصاد سرمایهداری را برای آن کشور میپیچند و آرژانتین تولیدی را به خاک سیاه مینشانند.
جالب اینست که یک ملت بر علیه توصیههای صندوق بینالمللی پول و نظام سرمایهداری قیام کردند و آرژانتین نقطه سیاه حیات صندوق بینالمللی پول است. اما استاد میگوید علت شکست آرژانتین عدم توجه به مولفههای نظام بازار و اتخاذ تصمیم برای جلب رضایت مردم است.
لازم است یکبار محققی به دقت تاریخ مدیریت اقتصاد ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی که مشحون از تناقض در حرف و عمل است را بنویسد سالهاست که اقتصاد تحقیقات و پروژههای اقتصادی ما، اعتبارات و بانکهای ما در دست و اسیر خوانندگان کتاب برانسون و آدام اسمیت است که بیش از یکصدسال پیش متاثر از اقتصاد آن روز مطالبی گفتهاند قدر مسلم اگر در رستاخیز برخیزند، بسیاری از مطالب منسوب به خویش را در دادگاه احدیت استغفار میکنند. البته معدود دنبالهروان ایرانی آنها این استغفار را هم نیابتاً نمیپذیرند.
مدیریت اقتصادی ما چه در اردوگاه راست و چه چپ اسیر برانسون خواندهها و اقتصاد امروزین آمریکاست و حال آنکه اقتصاد ما، فرهنگ ما و نوع مشکلات ما و راهحلهای آن با اقتصاد آمریکا فرسنگها فاصله دارد.
محققین و مدیران اجرایی ما حتی بدانجا پیش رفتهاند که میگویند حضرت علی علیهالسلام یک سرمایهدار بزرگ بوده است، برخلاف نظر حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری که میفرمایند اسلام سرمایهداری نیست و برخلاف متن نهجالبلاغه علی (ع) که فریادش از بیعدالتی ثروتمندان و سرمایهداران به آسمان رفته است.
شما گفتید اشتغال، اما نتوانستید، گفتید رفع تورم، اما نتوانستید، گفتید عدالت اما در سرزمینی که سنگفرشش از درآمد نفت و سایر امکانات از طلاست، فقر و نابرابری عمیقی بجای گذاشتید. گفتید با اروپا بسازیم وضعمان بهتر میشود، اثری نکرد. گفتید اموری که باعث آزردگی خاطر آمریکا میشود، نکنیم و نکردید نتیجهای نبخشید دستآورد عظیم انرژی هستهای را کنار گذاشتید، نتیجهای برای مردم حاصل نشد. سالهاست از رشد نقدینگی مینالید اما کماکان و توفنده رشد میکند.