لارنس سامرز / وزیر دارایی آمریکا در دوره کلینتون
ترجمه: فرزانه سالمی
نتیجه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و پیروزی دموکراتها در آن، شکستی تاریخی برای جمهوریخواهان بهشمار آمد. اما کسی درنتیجه این انتخابات شگفتزده نشد. از میان شانزده انتخابات میاندورهای آمریکا که از زمان پایان جنگ جهانی دوم برگزار شده است، بارها پیش آمده که پیروزی یک حزب، نه در معنای مطلق «پیروزی»، بلکه بهعنوان «شکست» طرف مقابل موردتوجه قرار گرفته است. انتخابات اخیر کنگره آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست و هفتمین باردر تاریخ آمریکاست که چنین «نه» بزرگی به سیاستهای حزب حاکم در این کشور ابراز میشود. حضور مردم آمریکا در پای صندوقهای رأی حاکی از نارضایتی شدید آنها از اقدامات دولت و حزبش بود.
اما انتخابات مشابه انتخابات هفتم نوامبر در آمریکا، معمولاً پیامدهای متنوع و غیرقابل پیشبینی زیادی را به همراه دارد؛ و به همین جهت، پیشبینی پیامدهای احتمالی پیروزی دموکراتها در انتخابات اخیر هم کار آسانی نیست.
رجوع به تاریخ شاید بتواند کمی از بار ابهام در مورد آینده این پیروزی بکاهد. در سال 1946 میلادی، «هری ترومن» رئیسجمهور وقت آمریکا شاهد شکست حزبش در انتخابات و از دست رفتن اکثریت کنگره شد، اما ترومن امیدش را از دست نداد. او در مسائل مهمی با کنگرهای که در اختیار جمهوریخواهان قرار گرفته بود به همکاری پرداخت و سرانجام توانست در سال 1948 میلادی، شاهد پیروزی در انتخابات باشد.
درمقابل، دولت آیزنهاور شرایطی کاملاً متفاوت را تجربه کرد. پس از شکست حزب او در انتخابات سال 1958 میلادی و تحویل دادن کنگره به اکثریت دموکراتها، او دیگر نتوانست قدعلم کند و نهایتاً پیروزی دموکراتها در کنگره، راه را برای انتخاب جاناف کندی به عنوان رئیسجمهور آمریکا در سال 1960 میلادی همواره کرد.
در سایر موارد مشابه نیز که رئیسجمهور آمریکا شاهد از دست رفتن اکثریت حزبش در کنگره بود میتوان بررسی دقیقی صورت داد. گاهی روسای جمهور توانستهاند با کنگرهای که کاملاً در نقطه اپوزیسیون دولت قرار داشته همکاری خوبی را شکل دهند و گاهی نیز چنین همکاری اصلاً صورت نگرفته و نهایتاً دولت در انتخابات بعدی هم شکست سنگینی را تجربه کرده است. مثلاً لیندون جانشین نتوانست پس از پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات سال 1966 میلادی، برنامههای موردنظر خود را در کنگره آمریکا به تصویب برساند و جرالد فورد نیز نتوانست پس از پیروزی دموکراتها در سال 1974 میلادی و در زمان پس از رسوایی واترگیت، خود را در انتخابات ریاست جمهوری از مهلکه نجات دهد. اما رونالد ریگان درست در نقطه عکس آنها قرار داشت. او پس از دست دادن اکثریت سنا در سال 1986 میلادی شاهد پیروزی معاونش جورج بوش پدر در انتخابات ریاست جمهوری سال 1988 میلادی بود.
شاید الگوی مدرن انتخاباتی از این دست را بتوان «انقلاب» جمهوریخواهان در سال 1994 میلادی قلمداد کرد؛ یعنی زمانیکه جمهوریخواهان توانستند کنترل اکثریت مجلس نمایندگان و سنای آمریکا را بهعهده بگیرند. اما در همان زمان، بیل کلینتون قادر بود که به همکاری با جمهوریخواهان بپردازد و قانون اصلاح امور رفاهی در آمریکا را در کنگره به تصویب رسانده و پس از آن، بهسادگی روی انتخاب خود برای بار دوم، حساب باز کند.
تاریخ نمیتواند حکمی قطعی درخصوص پیامدهای به قدرت رسیدن حزب مخالف دولت در کنگره صادر کند. در چنین شرایطی، چالش پیش روی جمهوریخواهان این است که بتواند همکاریهای دوجانبه با دموکراتها را بهعنوان «تمایل جمهوریخواهان به همکاری» معرفی کنند و در عینحال شرایطی را فراهم کنند که مواضع یکجانبه دموکراتها در مقابل دولت، «غیرمنطقی و حسابنشده» جلوه کند.
چالش پیشروی دموکراتها هم این است که بتوانند در مقابل جمهوریخواهان، اعتبار و عظمت حزب خود را به نمایش بگذارند. واقعیت اینجاست که تمام برنامههای تبلیغاتی دموکراتها در جریان انتخابات اخیر آمریکا بر «ناتوانی»، «بیکفایتی» و «فساد» جمهوریخواهان حاکم متمرکز شده بود. این انتخابات، همهپرسی درخصوص ایدئولوژی حزب دموکرات بهشمار نمیآمد؛ و بههمین جهت پیروزی در آن هم، تاحدی به مخالفت صرف مردم با جمهوریخواهان نسبت داده میشود. اکنون دموکراتها میدانند که در دو سال باقیمانده تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، باید افق روشنی از نیازهای جامعه آمریکا و برنامههای جامع خود برای پاسخگویی به آنها ترسیم کنند.
تمایل شدید دموکراتها برای جلب رضایت مردم و درعینحال، هراس شدید جمهوریخواهان از حقارتهای انتخاباتی جدید، میتواند به ترکیب پیچیده اما موثری برای مردم آمریکا تبدیل شود و روند انجام اصلاحات اجتماعی و رفاهی برای مردم آمریکا را تشدید کند.
از سوی دیگر، دموکراتها میدانند که اگر سیاستهای مالی نامناسبی ارائه دهند، جمهوریخواهان فورا راه خوبی برای علم کردن این جریان علیه دموکراتها پیدا خواهند کرد؛ و به همین جهت، احتمال میرود که دموکراتها در این راه، احتیاط زیادی به خرج دهند و همین به نفع مردم آمریکا خواهد بود.
مثلا برنامه کاهش مالیاتها که از سوی رئیسجمهور آمریکا مورد توجه قرار داشت، به شکلی که او میخواست در نخواهد آمد؛ اما در عین حال، دموکراتها هم نمیتوانند خیلی در آن اعمال نظر کنند.
چنین پیشبینیهایی در عرصه بینالمللی بسیار دشوارتر و مهمتر است. در سالهای اخیر، آمریکا سیاست خارجی خصمانه و خطرناکی را در پیش گرفته بود؛ اما استعفای فوری دونالد رامسفلد از سمت وزیر دفاع آمریکا نشان داد که رئیسجمهور، پیام انتخابات اخیر کنگره را به خوبی دریافته است.
سیاست خارجی آمریکا روزهای خوبی را سپری نمیکند؛ اما کاخ سفید در عین حال نمیخواهد شرایطی فراهم شود که واشنگتن از آن برج عاج موردنظر خودش در عرصه بینالمللی پایین بیاید؛ و به همین جهت، قطعا همکاری با دموکراتهای کنگره را مورد توجه دقیق قرار خواهد داد.
به هر صورت، «جمع اضداد» همیشه هم بد نیست. شاید ترکیب عجیب و غریب دولت جمهوریخواه و کنگره دموکرات هم از این قاعده مستثنی نباشد.