* جناب آقای صادقی! بهجز انتشار چند مقاله از جنابعالی در مورد مرحوم فرمودید اطلاعات مردم از شما اندک است. کمی بیشتر در مورد خودتان بگویید. اینکه در چه سالی و در کجا بدنیا آمدید، و در چه رشتهای تحصیل کردهاید؟
** اینجانب مهدی صادقی گیوی فرزند اول خانواده و متولد سال 1331 قم، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1350 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شده و به تحصیل در رشته تاریخ و فلسفه پرداختم. در سال 1353 بعلت فعالیتهای سیاسی دستگیر و تا روزهای قبل از انقلاب در بازداشت بودم و سپس با اوجگیری انقلاب همراه با سایر زندانیان سیاسی دستهدسته آزاد شدیم. در سال 1359 طی شرکت در امتحانات ورودی وزارت خارجه به استخدام این وزارتخانه درآمده و تاکنون در این وزارتخانه در سمت کارشناس مشغول به خدمت میباشم. اگر عمری باشد سال آینده بازنشسته شده و به مطالعات و یادداشتبرداریهای فلسفی ادامه خواهم داد.
* از چه سالی، رابطه آیتالله خلخالی و شخص جنابعالی با مرحوم فردید آغاز شد؟ آیا پیش از انقلاب نیز رابطهای بین ایشان و مرحوم فردید بود؟
** بنده از سال 1350 تا 1359 دانشجو بودم و در سال 52 پس از انتقال تبعیدی آیتالله خلخالی به رودبار گیلان، تابستان و ایام تعطیل به نزد ایشان میرفتم و با ایشان درخصوص تحولات سیاسی، اندیشههای دکتر شریعتی و بعضاً اندیشههای فردید و هایدگر و دیگران بحثهایی صورت میگرفت و مجموعهای از کتابهای شریعتی و فلسفه غرب را برای مطالعه ایشان به رودبار بردم.
احمد آقای خمینی یک روز به دیدن آقای خلخالی به رودبار آمده بودند و از دیدن کتاب ناکثین و مارقین و قاسطین دکتر شریعتی خوششان آمد و به بنده گفتند چند جلد از آن را برایشان تهیه کنم. آقای خلخالی گفتند آقای منتظری در هروآباد خلخال هم یک دوره کتابهای شریعتی را خواستهاند و بنده با زحمت آنها را از تهران تهیه کرده و برای ایشان به خلخال بردم. ایشان به من 500 تومان دادند که آنروزها خیلی پول بود. قبل و بعد از انقلاب تا پس از استعفای آقای خلخالی از دادگاهها ملاقاتی بین ایشان و فردید صورت نگرفته بود. آشنایی اینجانب با استاد فردید در اوایل سال 50 صورت گرفت.
یک روز در دانشکده ادبیات دیدم که پیرمردی عصازنان از پلههای گروه فلسفه بالا میرفت. درخصوص درس ایشان کنجکاو شدم و همراه با دوستان دیگر بهصورت مستمع در کلاسهای ایشان شرکت کردیم. استاد فردید در آن سالها در رشته فوقلیسانس درس پدیدارشناسی را تدریس میکردند و در این کلاسها بود که حقیر برای اولین بار با اندیشههای متفکر آلمانی مارتین هایدگر آشنا شدم. استاد فردید میگفت اگر بخواهید فلسفه بخوانید و عمری همراه با فلسفه زندگی کنید باید حتماً آلمانی و عربی یاد بگیرید، زیرا حکمای مهم غربی آلمانی زبانند و انتقال مفاهیم آنها به زبان فارسی و عربی مستلزم آشنایی در حد فلسفی با این مفاهیم در این زبانهاست. در آن سالها حقیر تا حد قرائت متون به زبان عربی و انگلیسی آشنایی داشتم ولی فرصت و امکان فراگیری زبان آلمانی فراهم نشده بود. تا قبل از دستگیری به زبانهای انگلیسی، عربی مشغول مطالعه متون بودم و در زندان نیز مدت دو سال به یادگیری فرانسه تا حد قرائت متون فلسفی ازجمله ژان پل سارتر پرداختم.
از سال 59 تا 60 به مدت یکسال بعنوان وابسته فرهنگی در سفارت ایران در مسکو بودم و کمی روسی یاد گرفتم. سپس به آلمان اعزام شده و در آلمان به فراگیری آلمانی تا حد متون فلسفی پرداخته و درحالحاضر مشغول مطالعه تاریخ فلسفه معاصر آلمان، مخصوصاً مارتین هایدگر میباشم. برای مطالعه آثار هایدگر باید سالها کتابهای تاریخ فلسفه آلمان بویژه از کانت تا هوسرل و بعد کتابهای اساسی منطق، پدیدارشناسی را مطالعه کرد و به زبانهای یونانی و لاتینی آشنایی داشت.
اخیراً جریان مشکوکی سعی میکند بدون ملاحظات تاریخی و شرایط قبل و بعد از انقلاب برخی از روحانیون را خشن جلوه دهد و این خشونت خیالی را منسوب به دیگران ازجمله آشنایی با استاد فردید نماید. قبل از هرچیز باید اهلفن نظر بدهند که آیا آقای خلخالی خشن بود یا نه؟ اگر اکنون خشونتی از طرف جریانی به نام دین صورت میگیرد چه ربطی به سی سال پیش و محاکمات آقای خلخالی دارد؟ مگر نام آقای خلخالی مثلاً در اعترافات کسانی مانند امیرفرشاد ابراهیمی آمده است؟ یا مثلاً آقای خلخالی فتوا به خشونت داده یا وجوهی به افراد برای اعمال خشونت داده است؟
* در یادداشتی که چندی پیش در «انتخاب» نوشتید، گفتید که فردید به پیشنهاد پدرتان بهعنوان کاندیدای فداییان اسلام، در انتخابات شرکت کردهاند. در این مورد بیشتر توضیح دهید.
** بعد از انقلاب فدائیان اسلام آیتالله خلخالی را بهعنوان رهبر خود انتخاب کردند. این انتخاب بعد از شروع محاکمات ایشان از روزهای بعد از 22 بهمن ماه در مدرسه رفاه و بعد در زندان قصر بود. بعد از استعفای ایشان تظاهرات متعددی علیه این استعفا صورت گرفت. استاد فردید پس از محاکمات ایشان مایل به ملاقات با ایشان بود که بنده ایشان را به قم بردم و این اولین ملاقاتی بود که بین آنان صورت گرفت. خانم دکتر هما ناطق استاد و دوست بنده نیز به بنده گفتند مایلند یکبار در جلسه محاکمات دادگاهها شرکت داشته باشند. البته همان روزها بود که آقای خلخالی از دادگاهها استعفا داده بودند ولی موفق شدم یک روز ایشان را با یک چادر نازک به جلسات دادگاه آیتالله گیلانی ببرم و ایشان یادداشتبرداری میکرد و هنگام یادداشتبرداری چادرشان سرخورد و روی زمین افتاد و برداشتند و دوباره بهسر کردند. بعداً فدائیان اسلام به توصیه ابوی فردید را در لیست کاندیداهای خود قرار دادند ولی مردم چندان با فردید آشنایی نداشتند و طبیعتاً رای نیاورد.
* با توجه به اظهارنظر جنابعالی که «آیتالله خلخالی این اواخر در مصاحبهای اعلام کرده بودند که بسیاری از هواداران فداییان اسلام هم مسلمان نبودند» آیا شخص آیتالله، همفکر واقعی فداییان اسلام بود؟
** سابقه همفکری ابوی و فدائیان اسلام به سالهای قبل از کودتای 28 مرداد و صدارت مصدق بازمیگردد. در این سالها نواب، واحدی و خلخالی همفکری و بعضاً در آن سالها در مدرسه فیضیه قم حجره داشتند. برخی از آیات عظام ازجمله آیتالله بروجردی با فعالیتهای سیاسی مخالفت میکردند.
گوش دادن به رادیو و خواندن روزنامه در بین طلاب رسم نبود و حتی نوشتن و یادداشتبرداری نیز ناپسند بود. یک شب مرحوم ابوی را با کتک از مدرسه فیضیه بیرون انداخته و لوازم حجره را کنار حوض مدرسه فیضیه پرت کرده بودند. آقای خلخالی و نواب به خلخال فرار کرده و مدتها در روستای گیوی پنهان شده بودند و در این مدت چراغ و وسائلی که از حجره به کنار حوض مدرسه فیضیه انداخته بودند بجای خود باقی مانده بود تا اینکه پس از چند ماه ایشان شبانه به قم آمده وسائل خود را از کنار حوض مدرسه برداشته و بیرون آوردند و دیگر در مدرسه اقامت نداشتند.
بعدها شخصی به نام شیخ علیلر نیز سردمدار مخالفت با طلبههای سیاسی بود. در آن سالها طلاب علوم دینی باید فقط درس میخواندند و خواندن روزنامه و داشتن رادیو و یا طرح مباحث سیاسی در حوزهها رسم نبود و شهریه این افراد قطع میشد. ما در منزل رادیوی بزرگی داشتیم و گاهی درصورت خراب شدن آن را در یک گونی کتانی مخفیانه به مغازه تعمیر ضبطصوت آقای دوانی میبردم. حتی سالهای قبل از انقلاب آیتالله شریعتمداری گفتند اگر در حجرات جعبه ضاله (یعنی رادیو) مشاهده شود، شهریه طلبه قطع میشود. ابوی میگفت وقتی در مدرسه فیضیه حجره داشتم یکبار در خواب بودم که چند نفر از طلاب با انبر دیوان حافظ و مولوی را از طاقچه حجره بنده برداشته و به سطل زباله فیضیه انداختند. این افراد همان گروهی بودند که با درس فلسفه آیتالله طباطبایی شدیداً مخالفت میکردند و به قول آیتالله خمینی وقتی آقامصطفی خمینی از سقاخانه مدرسه فیضیه آب میخورد، ظرف او را میشستند، زیرا این افراد فلسفهخوانها را نجس میدانستند. از ابوی پرسیدم چه کسی اینکار را میکرد. ابوی گفتند یکی از آیات عظام فعلی بود. در آن سالها آیتالله طباطبایی ابتدا خارج از قم و سپس در شهر قم علیرغم تهدید به تدریس فلسفه مشغول شدند.
در سالهای قبل و بعد از رویکارآمدن مصدق فعالیتهای سیاسی به شکلی بازتر بود و هیچ بعید نیست که افراد با انگیزههای گوناگون به احزاب و جریانات سیاسی میپیوستند و به قول ابوی برخی از طرفداران فدائیان اسلام شاید اعتقاد مذهبی نداشتند. حتی در دوره چهارم مجلس شیخ حسین لنکرانی کاندیدای تودهایها در اردبیل بود.
* چه شد که آیتالله خلخالی، به مقام «حاکم شرع» رسید؟
** پس از ورود آیتالله خمینی به ایران و اقامت در مدرسه رفاه در خیابان ایران طی حکمی از طرف ایشان آقای خلخالی به سمت قاضی شرع دادگاههای انقلاب منصوب شد.
* از محاکمات بگویید.
** در اولین محاکمه چهار نفر از جمله ارتشبد نصیری و خسروداد به اعدام محکوم و در پشتبام مدرسه رفاه تیرباران شدند. از این پس آیتالله خلخالی بهعنوان یک شخصیت جنجالی با عزمی آهنین مطرح شد و گرچه نامی از ایشان در مطبوعات درج نمیشد ولی همه ایشان را شناخته بودند. ایشان در کتابی که بعد از استعفا از دادگاههای انقلاب به عربی تحت عنوان قضا در اسلام در بیرون به چاپ رسید نوشتهاند که کلیه محاکمات اسلامی باید علنی و ثبت و ضبط شود. لذا بهدستور ایشان از کلیه محاکمات فیلمبرداری شده و این محاکمات بهصورت علنی بود و جمع کثیری در این محاکمات شرکت میکردند. یک تیم فیلمبردار از رادیو تلویزیون فیلمبرداری از محاکمات را آغاز کردند.
محاکمات آقای خلخالی با انعکاس داخلی و خارجی شدیدی ادامه داشت حتی یکبار آقای خلخالی چنانکه خودشان گفتند در مورد اعتراض به محاکمات با آقای خمینی ملاقات خصوصی داشتند و ایشان گفته بودند که ما حرف خودمان را میزنیم شما با قاطعیت کار خودتان را ادامه بدهید. پس از محاکمه امیرعباس هویدا و استعفای ایشان، در زمین چمن دانشگاه تهران یک راهپیمایی عظیم توسط فدائیان خلق در اعتراض به استعفای ایشان برگزار شد و گروهها و اقشار دیگر خواستار ادامه محاکمات ایشان بودند. در آن روزها هرکس حتی از زندانیان سیاسی که بنده را میشناختند میپرسیدند که چرا آقای خلخالی به اعدامها ادامه نمیدهد؟ به آقای خلخالی گفتم بچههای زندان معترض کاهش اعدامها هستند. آقای خلخالی اعلام کرد هرکسی از محکومین شکایت دارد شخصاً به دادگاه مراجعه کند.
روزهای محاکمه افسر نگهبانهای زندانیان سیاسی زندان قصر بود. یکی از زندانیان سیاسی با مراجعه به دادگاه گفته بود که سروان نظری یک لگد محکم به من زده است. آقای خلخالی گفته بودند بسیارخوب شما هم جلو بیایید و یک لگد محکم به نظری بزنید ولی با این جرم نمیشود او را اعدام کرد و اعدام نشد. گرچه نظری به بسیاری از زندانیان مشت و لگد زده بود. اگر کسی از زندانیان بهعلت بیماری و یا بدرفتاری پلیس اعتراض میکرد او را به زیرهشت (محل نگهبانی زندان) میبردند با شلاق و کتک مواجه میشد. اگر درست یادم باشد، قاسم شعلهور افسرنگهبان بندهای سیاسی زندان قصر، زندانی را پس از کتک و شلاق زدن روی زمین خوابانده و با جفت پا به روی شکم زندانی میپرید، زندانی بعد از این رفتار وحشیانه و خشن مدتها دچار خونریزی داخلی میشد. شعلهور اعدام شد.
درخصوص محکومیت رضا پهلوی از آقای خلخالی سوال شد ایشان گفت او نوجوان است و جرمی مرتکب نشده و حتی میتواند به ایران بیاید و مایل هستم او را ببینم ولی شاپور غلامرضا و اشرف پهلوی و بسیاری دیگر که نامشان در خاطرم نیست غیاباً محکوم به اعدام شدند. شخصی که ظاهراً برادر رضاشاه بود را دستگیر کرده و به نزد آقای خلخالی آوردند. ایشان گفت فوراً او را آزاد و به محل اقامتش برگردانید.
در جو انقلابی آن روزها بسیاری حتی آقای خلخالی را به مسامحه متهم میکردند. درخصوص محاکمه سریع سران رژیم پهلوی آقای خلخالی چندین بار گفتند که ما تجربه تلخ کودتای 28 مرداد را دیدیم و نمیگذاریم این حادثه تکرار شود، مخالفت ایشان با مرحوم بازرگان هم از همین جا ناشی میشد. یک روز آقای خلخالی به پادگان نیروی هوایی رفت و طی حکمی 60 نفر از سران این نیرو را اخراج کرد. مخالفت دیگر درخصوص پرداخت حقوق دلاری امرا و بازنشستگان ارتش در خارج از کشور توسط دولت بازرگان بود که طی حکمی از طرف آقای خلخالی این پرداختها پس از چند ماه لغو شد.
آیتالله خمینی در مدرسه رفاه نماز شکسته میخواندند و پس از چند روز به قم رفتند. آقای خلخالی میگفت اگر اینطور بشود کار ما بسیار مشکل خواهد شد. در همان روزهای شلوغ و انتقال زندانیان به زندان قصر، بختیار و ارتشبد قرهباغی به شکل مرموزی از زندان فرار کردند. مردم میگفتند مرغ طوفان از مرز بازرگان گذشت.
بعد از دستگیر شدن برخی از مهرههای رژیم پهلوی، یک شب یکی از افسران محبوس در یکی از کلاسهای مدرسه رفاه که به زندان موقت تبدیل شده بود، هنگام انتقال به دستشویی، یک اسلحه ژ-3 از دست نگهبان راهرو را ربود و میخواست تیراندازی کند که با فریاد نگهبان بچهها به راهرو پریده و اسلحه را از دست او گرفتند. اگر او چند ثانیه زودتر وارد عمل میشد دهها نفر به قتل میرسیدند. این جریان در چند متری اتاق اقامت آیتالله خمینی اتفاق افتاد. روزهای بعد به دستور آقای خلخالی زندانیان را به زندان قصر منتقل کردند. با وجود این اعدامها چند ماه بعد برخی از افسران سابق کودتای نوژه را طرحریزی کردند. گرچه مردم مسلح بودند و هیچ کودتایی به نتیجه نمیرسید ولی با زدوخوردها هزاران نفر کشته میشدند و خرابی زیاد بهبار میآمد. آقای خلخالی میگفت اگر اعدامها صورت نمیگرفت ما هر روز با طرح کودتای نوژه دیگری مواجه میشدیم. تعداد اعدامهای آقای خلخالی از 24 بهمن ماه 57 تا فروردین سال بعد به صد نفر نرسید. لذا ادعاهای روزی چند هزار نفر اعدام و اعدامهای دهدقیقهای و از این نوع مطالب ساخته و پرداخته مخالفین است. در زندان قصر یک ساختمان دو طبقه وجود داشت و سی چهل نفر شب و روز مشغول بررسی سوابق اعدامیها و جنایتکاران بودند و هیچ اعدامی بدون داشتن پرونده نبوده است. اینکه برخی گفتهاند باید هر زندانی وکیل مدافع میداشت، اساساً مطالب درستی است. ولی در شرایطیکه هر آن احتمال کودتا و حمله به زندانها میرفت و ضدانقلاب مسلح بود و خلاصه سر هر کوچه حاکمیتی برقرار شده بود نمیتوان انتظار داشت برای کسانی نظیر ارتشبد نصیری و فرماندهان نظامی که دستور به قتلعامها داده بودند صبر میکردند تا وکیل مدافعی پیدا شود. طبیعی است ضدانقلاب میخواست با طرح این مسائل، زمینه را برای فرار و رها شدن بسیاری از جنایتکاران از محاکمات فراهم سازد. این جوسازیها از طرف کسانی که اساساً خواستار مطرح شدن و نامجوییاند مطرح میشود و این قصه سردراز دارد.
* چرا پس از فوت حضرت امام، رفتهرفته فاصله آیتالله از حاکمیت زیاد شده و ایشان پس از رأی نیاوردن در مجلس، از صحنه سیاست کناره گرفتند؟ آیا عدم حضور ایشان در مجلس باعث اتخاذ چنین مسئلهای شد یا اینکه عدهای مانع حضور ایشان در قدرت شدند.
** بعد از فوت امام و بعد از انتخابات دوره چهارم مجلس، شورای نگهبان بیش از پنجاه نفر از نمایندگان دوره سوم ازجمله ایشان را فاقد صلاحیت کاندیداتوری دوره چهارم مجلس اعلام کرده بود. برای مجلس خبرگان هم شورای نگهبان اعلام کرده بود که کاندیداها باید امتحان اجتهاد بدهند. آقای خلخالی با خنده میگفت عجیب است کسانی که فاقد درجه اجتهادند، میخواهند از مجتهدین آزمون اجتهاد بگیرند. درهرحال ایشان با اعتراض به سیاستهای گذشته و محاکمات در زندانها که درصورت مذاکرات مجلس به تفصیل درج شده و در مطبوعات هم به چاپ رسید خانهنشینی را ترجیح دادند. از عجایب دیگر به قول ایشان لزوم فرستادن رسالههای علمیه به وزارت ارشاد و کسب اجازه چاپ بود. آقای خلخالی از وزیر ارشاد وقت پرسیده بود که در وزارتخانه شما کیست که علمش از مجتهدین صاحب رساله بیشتر است؟ بهنظر آقای خلخالی باب اجتهاد در سنت به علت ترس علما از اظهارنظر در قرن چهارم بسته شد.
* پس از انتشار کتب خاطرات آیتالله خلخالی، برخی ایشان را متهم به تغییر وقایع آن روزها کردند. نظر جنابعالی در این مورد چیست؟
** معمولاً خاطرهنویسی روحانیون مبتنی بر وقایعنگاری سیستماتیک نبوده و بسیاری خاطرات و مطالب حافظه را به رشته تحریر کشیدهاند. البته مورخین هم بعضاً درخصوص رویدادهای واقعی و بدیهی اختلافنظر دارند و علت این امر دیدگاههای مختلف نویسندگان خاطرات است. ناشر خاطرات ابوی گفت اگر میخواستیم فهرستی برای اسامی کتاب تنظیم کنیم بیش از نیمی از کتاب میشد. داوری در مورد کتابها و محاکمات و اظهارنظرات آقای خلخالی، خارج از صلاحیت بنده است. فکر میکنم یک نهاد مستقل از مورخین و قضات، بتواند درخصوص حوادث دوران انقلاب خاطرات نویسندگان و جریان دادگاههای متهمین دوران پهلوی تحقیقات بهعمل آورده و اظهارنظر نماید.
* یکی از انتقادهای فراوانی که به ابوی جنابعالی است، شیوه برخورد تندی است که ایشان با مخالفان داشتند. جمله معروف ایشان را نیز میدانید که گفتهاند «من حاکم شرع بودم و پانصد و چند نفر از جانیان و سرسپردگان رژیم شاه را اعدام کردم ... اکنون در مقابل این اعدامهایی که کردم نه پشیمانم و نه گلهمند و نه دچار عذاب وجدانم. تازه معتقدم که کم کشتم! خیلیها سزاوار اعدام بودند که به چنگم نیفتادند ...»
** فکر میکنم جغرافیای پرسش را هم باید درنظر گرفت. کسانی که جنایتهای نظام پهلوی بعد از 28 مرداد نظیر قتل دکتر فاطمی در لباس خواب و در هنگام بیماری، تیرباران فدائیان اسلام، قتلعام 15 خرداد و ایجاد تپهای از شهدا، تیراندازی و قتل دانشجویان در 16 آذر دانشگاه، شکنجههای زندان کمیته و اوین و نیز تپهای از کشتههای روزهای 17 شهریور و بهمن 57 را دیده بودند میگفتند باید بسیار بیش از این مقدار محاکمه و اعدام میشد. حتی اگر آیتالله خلخالی رئیس دادگاهها نبود.
آنچه که حقیر خود شاهد آن بودم بسیار بیانکننده است. در زندان کمیته که اکنون بصورت موزه درآمده عکس بیش از 60 نفر از کسانی که در سالهای 50 تا 55 زیر شکنجه به شهادت رسیدند روی دیوار نصب شده است. از فرط ضربات کابل شکنجه بر کف پای محمد حنیفنژاد که زیر شکنجه به شهادت رسید، گوشت کفپای او ریخته بود و دیگر جایی برای زدن شلاق نداشت. پای چندین زندانی در اثر ضربات شلاق و عدم بهبود زخم از جمله محمد دزیانی قطع شده بود. محمد دزیانی از دوستان بنده و دانشجوی حقوق دانشگاه تهران بود و بعد از قطع پا توسط ماموران به قتل رسید. زیرا میخواستند فرستادگان عفو بینالملل که در سال 56 از زندانها بازدید بهعمل آوردند، او را نبینند. دهها شهید شکنجه شده دیگر از مجاهدین و فدائیان و دانشجوهای دانشگاهها و شهدای کارگر و غیره یادآور سالهای خونین مبارزه قبل از انقلاب بود. از اتاق شکنجه و سلولهای زندان کمیته همیشه بوی خون و ادرار به مشام میرسید. ظرف غذای ما در زندان کمیته یک کاسه مسی برای چهار نفر بود که با دستهای خونآلود بدون قاشق از آن غذا میخوردیم. خوب است اکنون اعتراضکنندگان به اعدامهای آقای خلخالی از زندان کمیته که به موزه عبرت تبدیل شده دیدار کنند و سپس درخصوص محاکمات و اعدامها نظر بدهند. درحالحاضر کسی که زندان کمیته را میبیند دچار وحشت میشود. تنها در زندان شماره یک قصر، 8 بند وجود داشت که زندانیان محکوم بیش از 4 سال تا ابد در آن نگهداری میشدند و در هر بند حدود 500 نفر در بدترین شرایط بهداشتی بهسر میبردیم. سفر قهرمانیان بیش از 32 سال در زندان بود. محکومین بند 6 زندان یک اغلب دهسال به بالا و ابد بودند. بند 2 و 3 ما بودیم که 4 و 5 سال محکومیت داشتیم. پلیس حتی از تحویل سبزی خوردن ملاقاتیها به داخل بند خودداری میکرد. در یکی از هجومهای پلیس به ملاقاتیها مادر یکی از زندانیان بهنام شریعتی بهضرب باتوم گارد زندان بهقتل رسید. بهعلت کمبودهای بهداشتی و پزشکی و درمانی اغلب زندانیان دچار نقص عضو و بیماریهای مزمن شده بودند که بعداً بهعنوان جانباز تلقی شدند. در بهار سال 54 تعداد 9 نفر از زندانیان باسابقه از جمله بیژن جزنی، مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار را به اتهام تلاش برای فرار از زندان در زندان اوین دستبسته تیرباران کردند. بدرفتاری پلیس و مامورین با زندانیان را نمیتوان به وصف کشید. از هر ده هوله که برای ملاقاتیها میآوردند یک حوله را به داخل بند تحویل میدادند و آنرا پاره میکردیم و هرکس از یک تکه از آن استفاده میکرد. هرازچند گاهی گارد زندان به بهانه بازرسی از داخل بندها به زندان حملهور میشد و دهها کتاب و لباس و وسائل دیگر را با خود میبردند و بسیاری از لباسها و وسائل زیر چکمه گارد زندان پاره میشد و از بین میرفت. هزاران نفر زندانی تنها چند رمان و کتابهای داستان در اختیار داشتند و طبیعتاً محروم از رفتن به کتابخانه زندان قصر بودیم.
* در مورد اعدامها چه؟
** درخصوص اعدامها بارها شاهد بحث با آقای خلخالی بودم و آنچه را دیدم و شنیدم بدون اظهارنظر میگویم. ایشان میگفت ما نتوانستیم عوامل قتلعامهای 15 خرداد را دستگیر کنیم. ارتشبد اویسی از این افراد بود. بسیاری دیگر از ارتشبدها و تیمسارهایی که در کشتار مردم در 15 خرداد دست داشتند از کشور فرار کرده بودند. عصر روز 15 خرداد اویسی و چند نفر دیگر به نزد شاه رفته و سرکوب و قتلعام آنروز در تهران و شهرستانها را به شاه تبریک گفته بودند. افراد دیگری نظیر تیمسار محرری، زند وکیل، شاپور غلامرضا قاتل قهرمان غلامرضا تختی، سربازجوی کمیته به نام مستعار رسولی و عضدی و دهها نفر از شکنجهگران کمیته و اوین از ایران فرار کرده بودند. ایشان میگفت اگر شما جوی خون شهدای 15 خرداد در قم در چهارراه شاه و نیز کشتههای این قیام در تهران و تیرباران زندانیان سیاسی و کشتار و سرکوبهای دیگر را میدید از من بیشتر اعدام میکردید. آیا بایستی عوامل قتلعامها را آزاد میکردیم؟
* آیا اثر یا کتب خاصی منتشر کردهاید؟
** فعالیتهای مطالعاتی حقیر در زندان ادامه داشت و بعد از انقلاب جلد اول کتاب ماکس وبر به نام اخلاق پروتستانیزم و سرمایهداری را برای مؤسسه تحقیقات آموزش عالی ترجمه کردم و سالهای اخیر مقالاتی در نشریهنامه فلسفه درخصوص نسبت اندیشههای استاد احمد فردید و مارتین هایدگر از اینجانب درج شد. چند سال قبل مقالاتی از هانس یورگ گادامر درباره هرمنوتیک (تفسیر و تاویل زندآگاهانه) برای مرکز گفتگوهای تمدنها ترجمه کردم. اظهارنظرات بنده درخصوص مسائل فلسفی متاثر از فلسفه قدرت نیچه و دیدگاههای هایدگر در مورد فلسفه و الهیات و سخنرانیهای استاد احمد فردید درخصوص مسائل فلسفی و اجتماعی است.
* آیا درطول فعالیت مبارزاتی و سیاسی پدر- چه بعد و قبل از انقلاب- فعالیت سیاسی هم داشتید؟
** سالهای قبل از انقلاب مرحوم ابوی شیخ محمدصادق صادقی گیوی معروف به آیتالله خلخالی در شهرهای انارک، رفسنجان، بانهف رودبار و شهرهای دورافتاده دیگر در تبعید بسر میبردند و بنده در دانشگاه تهران مشغول تحصیل و نیز فعالیتهای سیاسی بودم. سالهای مبارزاتی ابوی مرحله اول به دوران قبل و بعد از کودتای 28 مرداد و دوره بعد به قبل و بعد از 15 خرداد و همراهی با آیتالله خمینی بازمیگردد. در دوره دوم مبارزات ابوی چندین بار دستگیر و در بازداشت بود. حقیر در حدود ده یازده سالگی همراه با ابوی به منزل بسیاری از آیات عظام و مبارزین آن دوران رفتوآمد داشتیم و آنطور که ابوی بعدها گفتند برخی از اعلامیههای صادره از جانب آیتالله خمینی را در یقه پیراهن بنده جاسازی کرده و به تهران منتقل میکردند.
مرحوم احمدی پیراهندوز از فدائیان اسلام بود و برای این منظور چند پیراهن مخصوص برای بنده دوخته بود و بنده از این جریان هیچ اطلاع نداشتم و فقط گاه و بیگاه حتی چند بار شبانه به بهانه دیدن اقوام به تهران میآمدیم. در آن سالها اغلب بعدازظهرها همراه با ابوی به منزل حاج آقا روحالله موسوی مصطفوی واقع در محله یخچال قاضی در قم میرفتیم که بعد از شروع مبارزات ایشان به آیتالله خمینی و قبل از انقلاب به امام خمینی معروف شدند. در آن سالها نماز جماعتی در حیاط بیرونی به امامت آیتالله خمینی روی یک قالیچه دو متر در سه متر برگزار میشد. آقای خلخالی، آقای صانعی، مشهدی علی و حقیر در پشت سر ایشان میایستادیم.
مشهدی علی بسیار باطمانینه وضو میگرفت و دستوپای خود را چند بار میشست و این عمل مورد اعتراض حاج آقا روحالله واقع میشد. آقای خلخالی چاپ اولین رساله علمیه آیتالله خمینی را در چاپخانه آقای طباطبایی در قم به عهده گرفتند و بنده هم در حروفچینی این رساله شرکت داشتم. بهخاطر دارم که هزینه حروفچینی رساله با قطعی شبیه A5 به 120 تومان رسید و دستمزد بنده نیز یک یا دو ریال شد. آنروزها حروفچینی را گارسهزنی میگفتند. ظاهراً بعد از 15 خرداد در نحوه ادامه مبارزه با رژیم بین آیتالله خمینی و برخی از شاگردان ایشان از جمله ابوی اختلافنظر ایجاد شده بود که بعداً سیر تحولات بهگونه دیگری پیش رفت.
* خود حضرتعالی آیا دیداری هم با حضرت امام داشتهاید؟
** یک شب دیروقت در مدرسه رفاه بودیم آقای خلخالی گفت بیا تا نزد امام برویم. یکی از کلاسهای درس مدرسه را فرش کرده بودند و آقا در آنجا بودند ولی شبها و بعضاً در مواقع خطرناک از پشتبام به منزلی مجاور مدرسه و یا به خانههای دیگر منتقل میشدند. آن شب با ایشان وارد اتاق آقا شدیم. بنده را معرفی کردند و گفتند مهدی چهار سال در زندان بود. آقای خمینی با خنده به بنده گفتند ایدکالله و دست ایشان در دست بنده بود و ایشان چند جمله از اوضاع مبارزه و زندانها از بنده سؤال کردند. پس از دو سه دقیقه از اتاق خارج شدیم.
ملاقات دوم سال 60 پس از مراجعت از یک سال اقامت در شوروی بود. به آقای خلخالی گفتم میخواهم چیزی چیزی به آقا بگویم. ایشان گفت باشد خبر میدهم. یکروز باتفاق آقای خلخالی به دفتر رفتیم، آقا در حیاط منزل امام جمارانی مشغول قدم زدن بودند. آقای خلخالی اشاره کردند در کوچه نیمهباز است وارد حیاط بشوید به امام گفتم که مهدی میخواهد چند جمله با شما صحبت کند. وارد شدم سلام کردم و آقا خندیدند و گفتند بفرمائید کجا بودید. گفتم من در شوروی بودم پس از احوالپرسی گفتم بهنظر میرسد وضع شوروی بحرانی و درحال فروپاشی است ایشان برای بنده آرزوی موفقیت کردند. بعداً ایشان در یکی از سخنرانیهای خود به این موضوع اشاره کردند. در هنگام اقامت در شوروی یک روز وزارت خارجه طی تلکسی اعلام کرد آیتالله خلخالی وارد مسکو میشوند و تسهیلات فراهم شود.
بعد از ورود آقای خلخالی به مسکو ایشان از لئونید برژنف درخواست ملاقات کردند که پاسخ منفی بود و تنها با ریاست شورای عالی امور مذهبی برای ایشان وقت ملاقات تنظیم شد. آقای خلخالی گفت شورویها خیال میکنند من برای زیارت به مسکو آمدهام. از ایشان پرسیدم هدف از ملاقات شما با برژنف چه بود. ایشان طی قدم زدن در حیاط آهسته گفتند: امام بنده را فرستاد که با برژنف ملاقات کنم و بگویم اگر آمریکاییها در سواحل جنوب ایران نیرو پیاده کردند ما از شما درخواست کمک میکنیم و میخواستیم نظر شما (یعنی شورویها) را بدانیم. در این تاریخ حدود 6 ماه از آغاز جنگ میگذشت و آقای خلخالی گفت روسها با همه زرنگیشان نفهمیدند من برای چه به مسکو آمدهام.
* نظر حضرتعالی بهعنوان فرزند آیتالله خلخالی درمورد چنین برخوردهایی چیست؟ آیا موافق چنین برخوردها و اظهاراتی چنین هستید یا اینکه برخوردهای رادیکال را از مسائل عادی انقلابها میدانید.
** صرفنظر از مواضع آیتالله خلخالی، بنده خاطرات بسیار تلخی از زندان به یاد دارم و در حال حاضر بعضاً از فرط وحشت شکنجه در آن سالها از خواب بیدار میشوم. بنده مدتی در زندان کمیته شهربانی و حدود 10 ماه در سلول انفرادی اوین زیر بازجویی بودم و کسانی که در زندان کمیته بودند میدانند که بچهها به شکنجهگران میگفتند ما را بکشید ولی شکنجه نکنید. بارها از بازجوها خواسته بودیم که ما را بکشند ولی شکنجه نکنند. از همه بدتر ضربات شلاق با کابل بر روی پاهای ورمکرده بود که روزهای قبل بازجو یا سربازها به کف پا و بدن زندانیان زده بودند. حبس در سلول انفرادی اوین و بیخوابی اجباری که باید سه روز روی پای میایستادیم و هیچ سروصدایی به گوش نمیرسید از شکنجه با کابل بسیار بدتر بود. من بعضاً مایل بودم که مرا به بازجویی ببرند و شلاق بخورم و ساعتی از محیط کشنده سلول انفرادی بیرون بروم. سلول انفرادی زندان اوین محلی به ابعاد 5/1 متر در 2 متر با دستشویی و توالت فرنگی بود و نیازی به بیرون بردن زندانی نداشت. بعضاً در همین سلول پنجره را مسدود میکردند و فقط موقع تحویل غذا مواقع روز را درک میکردیم و بعضاً آب توالت را قطع میکردند. یکبار بنده بعد از سهروز بیخوابی بروی زمین افتادم و هرچه سرباز به پهلویم لگد زد نتوانستم از زمین بلند شوم و مرا کشانکشان به اتاق بازجویی تهبند برد و بازجو بعد از کتک مفصلی با کابل برق گفت ببرش. سرباز مرا کشانکشان به سلول بازگرداند. اینها همه غیر از جیره شلاق روزانه و هفتگی بود. بنده در اوین دو رشته بازجویی میشدم یکبار بهخاطر پرونده خودم و فعالیتهای سیاسی در دانشگاه تهران و یکبار بهخاطر ابوی و رفتن به ملاقات تبعیدیها ازجمله آیتالله منتظری. ساوک از من هنگام پیاده شدن در هروآباد خلخال، محل تبعید آیتالله منتظری عکس گرفته بودند که درحال حمل یک کارتن از کتابهای دکتر شریعتی به منزل ایشان بودم. در این مورد بنده را برای بازجویی به اوین پایین میبردند و شلاق میزدند. نام مستعار بازجو منوچهری بود و میگفت در کارتن چه بود؟ میگفتم کارتن میوه بود ابوی داده بود و از رودبار برای آیتالله منتظری میبردم. منوچهری میگفت تو بمیری من هم باور کردم که میوه بود. در اتاق مجاور تختی بود که سربازی پای زندانی را به لبه تخت میبست و شلاق میزد.
میگفتم من دیشب شلاق خوردم تو را به خدا روی شلاقهای دیروز نزنید. منوچهری میگفت آقا مهدی این شلاق ربطی به شلاق اوین بالا ندارد. ما اینجا تشکیلات جدا داریم و خلاصه شلاقها را با نعره و فریاد تحمل میکردم و با دستوپای خونی بنده را روی برانکارد با ماشین زندان به اوین بالا یعنی محل سلولهای انفرادی منتقل میکردند. دو سه روز بعد روز از نو شلاق از نو. درهرصورت هدف از نقل این خاطرات بیان بیرحمی و قساوت ماموران رژیم پهلوی البته به دستور سران بود و معلوم بود که سرباز دهاتی فقط مجری دستور است و شلاق را خیلی محکمتر از سرباز شهری به پای ما میزد. اگر دادگاهها به ریاست شخص دیگری غیر از آقای خلخالی تشکیل میشد مردم ایران انتظار داشتند دادگاهها جنایتکاران آن دوران را اعدام میکردند و این مطلب هیچ ربطی به خشونت و یا عدمخشونت ندارد. چنانکه بعد از استعفای آقای خلخالی، قضات دیگر نظیر آیتالله گیلانی چند تن ازجمله دو تن از بازجویان شکنجهگر یعنی تهرانی و آرش را به اعدام محکوم کرد. آیتالله گیلانی چنانکه میگویند بسیار رئوف است.
از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که نابسامانیها و طبیعتاً تندروی و کندرویها زاده شرایط هر انقلاب است. بعد از انقلاب روسیه گروهی پلهای ساخت دوره تزارها را خراب میکردند. بعد از انقلاب اتش زدن برخی از منازل و چپاول ثروت برخی از ثروتمندان و تصفیه حسابها، امری طبیعی بود. از طرف دیگر هیچ کشوری در مبارزه با مفاسد اجتماعی نظیر موادمخدر و قاچاق و نظایر آن مسامحه نمیکند. در چین مجازات شکار خرس پاندا اعدام و در آمریکا مجازات قتلعمد اعدام است.
* آیا، نظریات کلی سیاسی، اندیشگی و ... شما نیز مانند ابوی است؟
** بنده سالهای بعد از انقلاب تاکنون بیشتر مشغول مطالعات فلسفی و فلسفه معاصر آلمان بوده و متاثر از اندیشههای نیچه، هایدگر میباشم. قبل و بعد از انقلاب مدتها افتخار درک محضر استاد احمد فردید را داشته و مطالعاتم هنوز ادامه دارد. از این دیدگاه شباهتی بین اندیشههای بنده و ابوی که درس اجتهاد خواندند و قائل به فلسفه صدرایی بودند وجود ندارد. طبیعتاً در بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اوائل انقلاب دیدگاه مشترکی در بین افراد جامعه ما وجود داشت. از نظر حقیر الهیات مسیحی و اسلامی در محدوده متافیزیک قرار دارد و در این محدوده باید به بررسیهای تخصصی درباره آنها پرداخت. نظر حقیر در مورد الهیات متافیزیکی شبیه نظر نیچه و هایدگر در مورد آنهاست. مطالب کتاب خدایگان و بنده نوشته هگل نیز بسیار مهم و در فلسفه قدرت، کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه امروزه در بررسی تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران معیاری قابل طرح است.
* جنابعالی مانند پدرتان، در صحنه سیاست حضور پیدا نکردید؟ آیا چنین امکانی نبود؟
** اوائل انقلاب بارها آقای خلخالی پستهای حساس و نانوآبداری را به بنده پیشنهاد کردند ولی بنده هیچکدام را نپذیرفتم و مطالعه فلسفه را به همه اینها ترجیح دادم. حتی ایشان حکم شهرداری قم و نیز شهرداری سنندج را کتباً نوشتند و به بنده دادند بنده آنها را پاره کردم. فکر میکنم که افراد باید در جریان تحولات کسب تجربه و مدیریت نمایند و انتصابهایی غیر از اینگونه موجد بسیاری از مشکلات در سالهای اخیر برای کشور شده است.
* درحالحاضر، با توجه به شرایط سیاسی ایران، نظریات سیاسی خود را نزدیک به کدام طیف، دسته یا حزب داخلی و یا حتی خارجی میدانید؟
** خوشبختانه تاکنون به عضویت هیچگروه و یا دستهای نائل نشدهام. اصولاً کسانی که فلسفه میخوانند به زحمت میتوانند خطمشی احزاب سیاسی را بپذیرند. در عصر جهانی شدن همه چیز و مهمتر از همه تولید و توزیع، فلسفه وجودی بسیاری از کشورها و احزابی که نتوانند خود را با این روند وفق دهند نفی خواهد شد. هماکنون شاهد از بین رفتن اهمیت مرزها در داخل اتحادیه اروپایی هستیم و این روند در حال گسترش است. در آینده نزدیک شاهد بروز بلوکهای اقتصادی نظیر اروپا و شرق آسیا خواهیم بود و کشورها باید بتوانند با کار و تلاش شبانهروزی با عضویت در این بلوکها با عرضه کالا و خدمات کیفی، به حفظ جای خود در روی نقشه جغرافیا بپردازند. بتدریج شاهد تولید ثروت توسط علم و تحقیقات میباشیم و نه خود تولید. اکنون تولید در نقاط دورافتاده با کمترین دستمزد و مواد خام ارزان صورت میگیرد. کشورهایی که نتوانند خود را با شرایط جهانی تولید و رقابت وفق دهند، در اثر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بدون شلیک حتی یک گلوله نظیر شوروی از روی نقشه حذف خواهند شد. دارندگان نفت و گاز هم دیر یا زود به این روند میپیوندند. لذا هرچه زودتر باید استراتژیستها و اندیشمندان بتوانند با طرح حداقلی از خواستها و صرفنظر از حداکثری از مطالبات و علائق دینی و مرامی و سیاسی و غیره به تعیین و تعریف منافع ملی بپردازند که همه آحاد ایرانی در آن ذینفعند تا بتوانیم در آینده در نقشه سیاسی جهان جایی داشته باشیم و درغیر اینصورت دچار سرنوشت یوگسلاوی خواهیم شد. گروهها و احزاب به مرور زمان فلسفه وجودی خود را از دست میدهند و تنها احزابی باقی خواهند ماند که بتوانند برنامه و راهکاری برای کار و تولید با کیفیت ارائه دهند. با عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا، ایران همسایه اتحادیه اروپایی خواهد شد که تبعات اقتصادی و سیاسی عظیمی خواهد داشت. در عصر جهانی شدن همه چیز و حتی زبان، باید براساس عقلانیتی جهانشمول در عرصه اقتصاد زمینه حضور مشخص و معینی برای آینده ایران تعریف و به نقد گذاشته شود. زیرا ویژگی عقلانیت جدید نقد و انتقادپذیری آن است. همه ادیان و اندیشهها و مکتبها آموزههای خود را عقلانی میدانستند و میدانند. در آموزههای مذهبی هم آمده است که کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل. اگر جریانی نظیر اصلاحات با 20 میلیون رای نتواند طی هشت سال یک راهپیمایی برگزار کند، هیچ فایده نخواهد داشت و مردم از این جریان نیز مایوس شدند. تاثیر حرکتی یک گروه دانشجویی از چنین احزابی بیشتر است. اصلاحطلبان نظیر روشنفکران فقط اصلاحطلب بودند و دیگر هیچ. حقیر نظیر کارل پوپر فکر میکنم که در عصر پایان ایدئولوژیها بهسر میبریم و فلسفه وجودی احزاب با جهانی شدن از بین میرود و ایدئولوژیها یکی پس از دیگری رهسپار قفسه کتابخانهها میشوند. ما ایرانیها باید در آینده با توجه به میراث خودمان یعنی حافظ و میراث دیگران یعنی هولدرلین به تعریف جایگاه خود در عالم پرداخته و براین اساس به تبیین فلسفهای وجودی و بر آن اساس به تبیین فلسفه سیاسی و قانون مدنی بپردازیم. نسخهبرداری از قوانین اساسی و ایدئولوژیها، نتیجهای جز سرگردانی نخواهد داشت.
* اگر آیتالله هماکنون در قید حیات بودند، نظریات خود را نزدیک به چه طیفی میدانستند؟
** در سالهای اخیر از تبادلنظرهای متعدد متوجه تغییر در نظرات سیاسی ایشان شده بودم. ایشان میگفت بیاد با اتخاذ محسنات سرمایهداری غرب نظیر برنامهریزی و رقابت و تولید و نیز دوری از تشنج زمینه رشد کشور و جذب سرمایههای فراری را فراهم کنیم و در غیر اینصورت نابود خواهیم شد. لذا اگر ایشان در قید حیات بود موافق تشنج و نابسامانیها نبود. ایشان بارها میگفت دولت به مرور زمان باید از مجری به ناظر تبدیل شود.
* باتوجه به شرایط خاص سیاسی ایران، آینده ایران را در مسائل سیاسی، اقتصادی چگونه میبینید؟ بهنظر شما، جنگ نرمی که آمریکا و اروپا با ایران آغاز کرده، چه سرانجامی خواهد داشت؟
** بهنظر حقیر جهانی شدن تعیینکننده سرنوشت همه کشورها از جمله کشور ما خواهد بود. در آیندهای نهچندان دور جغرافیای سیاسی اقتصادی جهان با افزایش جمعیت و کاهش منابع و موادخام و در رأس همه نفت و گاز بسرعت دگرگون شده و این تحولات و چالشهای گسترده و عمیق مانند طوفان به سراغ ما خواهد آمد. مسئولین ما باید با توجه به روند تحولات جهانی به تعریف هویت ایرانی نظر به صیرورت تاریخی ما بپردازند. در این صورت میتوان با تکیه به سنت به پذیرش مدرنیته مطلوب پرداخت وگرنه در عوارض نامطلوب مدرنیته غرق خواهیم شد. شرط تعریف هویت ملی و مذهبی داشتن یک وجودشناسی عام و خاص از موقعیت خودمان است که این هم مستلزم مطالعه اندیشههای فلسفی مخصوصاً معاصر است. این وجودشناسی قطعاً دارای ویژگیهای تاریخی- ملی و مذهبی است و با توجه به ماهیت این تحولات باید بتوان به تعریف ایرانیت معاصر پرداخت. این مطلب نیازمند نقد و انتقاد عمیق نظریات توام با تفاهم یا بهعبارتی پلورالیسم عام است. قبل از همه اندیشمندان ایرانی باید با تحمل یکدیگر زمینه یک گفتوگوی فراگیر در کشور را برای طرح مسائل آینده کشور فراهم سازند. شرط هر پلورالیسمی احترام به آرای دیگران است هرچند آنها را نپسندیم و نپذیریم. در جهانی زندگی میکنیم که تنازع معطوف به قدرت و ثروت در بیرحمانهترین شکل در قالب دین و دمکراسی در جریان است و در این شرایط پرداختن به تفلسف کاری خندهدار بهنظر میرسد.
* بهعنوان سوال پایانی، بسیاری میپرسند که چرا نام خانوادگی شما «خلخالی» نیست؟ برخی نیز به نام خانوادگی برادرتان «محمد خلخالی» اشاره میکردند، که فامیل ایشان نیز با شما متفاوت است.
** مرحوم ابوی به خلخالی معروف بود و نام ایشان در شناسنامه محمدصادق صادقی گیوی است. اخوی حقیر محمدصادق صادقی معروف به محمد خلخالی کاندیدای دوره پنجم مجلس از قم بود و حدود بیست هزار رای وی که بنام محمد خلخالی به صندوق ریخته شده بود بهعلت مغایرت با مشخصات شناسنامه، باطل اعلام شد و ایشان رأی نیاورد.