در این راستا ضمن توجه به اجماع جهانی روی پایانپذیری نفت و اینکه مخازن زیرزمینی نفت نیمهدوم عمر خود را طی میکنند، نتیجه میگیرد که روند افزایش تقاضا با مانع بزرگ محدودیت مخازن نفت روبهرو گشته، پس باید منتظر روند افزایش قیمت باشیم تا قیمت هر بشکه نفتخام به نقطهای برسد که روند افزایش تقاضا را کاهش داده و به صفر برساند.
این فضای جدید ترسیمشده، چشمانداز نوینی بر روی محققان و کارشناسان ما میگشاید که جداً باید به آن توجه کنند:
1- اهمیت تولید صیانتی و توجه به رفتار مخازن نفت و درصورت لزوم تجدیدنظر در سیاست حفظ سهمیه اوپک
2- بالابودن هزینه تولید از مخازن نفت بهگونهای که مطابق صحبت ایشان شرکتهای نفتی هزینه تولیدی معادل 30 دلار بهازای هر بشکه را قابلقبول میدانند. توجه شود که مخازن نفتی ایران سالانه 350 هزار بشکه افت تولید ناشی از افت فشار دارند، بنابراین سرمایهگذاری برای جبران این افت تولید سرسامآور و برای افزایش تولید سرسامآورتر خواهد بود.
3- پرهیز از اعلام غیرواقعی میزان ذخایر قابل بهرهبرداری نفت موجود و محاسبة ذخیره واقعی مخازن به روشها و متدهای بینالمللی گواهیشده که چنانچه نتیجه این محاسبه کاهش تولید جهت حفظ و صیانت مخازن باشد، دنیا تصور ننماید که از نفت بهعنوان حربهای جنگی استفاده میشود، بلکه این کاهش در راستای خطمشی علمی کردن صنعت نفت تلقی * گردد.
پیشبینی "تقاضای کل" در بازار نفت عموماً بهروش یکسانی انجام میشود. اساس این روش برمبنای برآورد رشد تولید ناخالص ملی (GDP) و تعیین ضریبی که بهواسطه آن میزان رشد بهمیزان مصرف انرژی مرتبط میگردد، قرار دارد. پس از تخمین میزان رشد مصرف انرژی، سهم هریک از انواع انرژی از قبیل الکرتیکی، برق آبی، هستهای، ... محاسبه و سپس سهم بخش نفت بهدست میآید. در بخش نفت هم تأمین از منابعی مثل دریای شمال، آمریکای جنوبی و ... در اولویت قرار دارد و در آخر باقیمانده آن برای خاورمیانه و اوپک منظور میگردد.
مشاهده میشود در این روش با این که اساس آن بر پیشبینی و برآورد بوده، اما چون (GDP) جهان همیشه مثبت است لذا هیچگاه تقاضا کاهش نیافته و روند کلی آن همواره فزاینده و روبه رشد خواهد بود.
آنچه تاکنون در عرصه نفت واقع شده این است که با افزایش تقاضا توان تولید نیز افزایش یافته و در نتیجه همیشه تولید جوابگوی افزایش تقاضا بوده است. اما به اعتقاد من اکنون وضع بازار در حال تحول اساسی است. در شرایط کنونی بعد از دهها سال تولید و افزایش مداوم آن، دنیا به حداکثر توان تولید نفت خود (Peak Oil) نزدیک شده است که پس از رسیدن به آن دیگر امکان افزایش تولید نخواهد بود. این تحول اساسی در بازار موجب تغییر کیفی شرایط خواهد شد و به اصلاح تغییر طبقهای در بازار رخ خواهد داد.
در بازار نفت، هر سی یا چهل سال تحولاتی اساسی رخ داده که باعث تغییر طبقه شدهاند. برای نمونه از زمان اکتشاف نفت تا سال 1971 نفتی که به دست فروشنده میرسید کمتر از یک دلار قیمت داشت اما این قیمت در فاصله 10 سال به 40 دلار رسید اینجا بود که تغییر طبقه واقع شد. در همین رابطه باید توجه داشت که متن حادثه از اوایل دهه 70 میلادی شروع شده بود و جنگ اعراب و اسراییل و سپس وقوع انقلاب اسلامی آن را تشدید کرد. اکنون نیز حادثه جدید در حال وقوع است که اتفاقات مختلفی میتوانند آن را تسریع و تشدید نمایند.
اما اکنون آن حادثهای که در حال رخ دادن است، چه پدیدهای است؟ همانطور که اشاره شد، دنیا به حداکثر توان تولید نفت خود نزدیک میشود، زیرا مخازن بزرگ نفتی وارد نیمه دوم عمر خود شدهاند و افت تولید (Decline rate) یک واقعیت فیزیکی و تردیدناپذیر است. برای درک بهتر این واقعیت مناسب است به خاطرهای اشاره کنم.
در اوایلی که فارغالتحصیل شده بودم و مقالاتی درباره نفت مینوشتم، با توجه به تئوریهای اقتصادی که آموخته بودم یکبار نوشتم: "وقتی قیمت نفت بالا رود، قدرت تولید هم افزایش مییابد." این مطلب در منطق اقتصادی درست است اما در آن زمان مدیران کار آزموده و ارشد نفت به من گفتند: دو مانع سیاستی و فیزیکی در برابر این تئوری وجود دارد که آن را مخدوش میسازد، یکی این که چاههای نفت محدودیت تولید دارند و هر قدر هم که ضریب بازیافت بالا رود، ولی بالاخره افت تولید یک واقعیت فیزیکی است که امکان بهرهبرداری را محدود میسازد و از سوی دیگر، کشورهای تولیدکننده، سیاستهای مختلفی در برخورد با منابع طبیعی و پایانپذیر نفت خود دارند. از اینجهت حتی در قیمتهای بالا بهمنظور صیانت از مخازن نفت و یا دلایل دیگر، ممکن است گاه تولید خود را کاهش دهند؛ پس اینگونه نیست که هرقدر قیمت بالا رود قدرت تولید هم افزایش یابد. اکنون دنیا دقیقاً با این پدیده روبهرو شده است. پرسش این است که اگر تقاضا بالا رود، اما تولید نتواند جوابگو باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ از نگاه اقتصاد پاسخ روشن است، آنقدر قیمت بالا میرود تا افزایش تقاضا کاهشیافته و به صفر برسد. پرسش بعدی این است که حداکثر قیمتی که به اصطلاح باعث خفهشدن افزایش تقاضا میشود چیست؟ پیش از پاسخ به این پرسش به تجربهای از دهه 70 میلادی میپردازم. در این دهه که در مقطع فوقدکترا تحصیل میکردم این بحث در دانشگاه هاروارد صورت گرفت که قیمت تا چه میزان میتواند بالا رود که به قطع اضافه تقاضا بینجامد؟ با توجه به اینکه قیمت نفت از 1941 تا 1971 کمتر از یک دلار بود و اساساً تغییراتی وجود نداشت تا بتوان کششپذیری (Elanticity) را محاسبه نمود، اما با کوشش فراوان این ارزیابی به دست آمد که قیمت 60 دلار برای هر بشکه نقطه خفگی اضافه تقاضا خواهد بود اما در عمل مشخص شد که قیمت 28-27 دلار صحیح بوده است. امروز با توجه به اطلاعات گسترده از بازار و دامنه نوسانات قیمت میتوان وضعیت بازار را بهتر تحلیل کرد.
اکنون روزانه 84-83 میلیون بشکه نفت تولید میشود. در چارچوب فکری من، تولید نفت در دنیا از 100 میلیون بشکه در روز فراتر نخواهد رفت ولی این میزان تولید برای مدتی طولانی ثابت و پایدار خواهد ماند. آنچه از این نقطه بهبعد بازار را کنترل میکند افزایش قیمت نفت است که باعث کاهش "افزایش تقاضا" تا مرز صفر خواهد شد و در پی آن بهرهوری از انرژی را نیز بهدنبال خوهد داشت.
براساس محاسبات سه سناریو قدیمی 65 و 80 و 100 دلار برای هر بشکه مطرحاند که بیانگر نقطه خفگی افزایش تقاضا میباشند، طبیعی است که بهدقت نمیتوان گفت در کدام نقطه تقاضا صفر میشود ولی پس از صفر شدن افزایش، تقاضا قیمت رو به کاهش نهاده و بهتدریج تقاضای اضافی در قیمتهای جدید شروع به رشد مینماید. درخصوص افزایش تقاضا بررسی وضعیت بازار طی بیست سال گذشته به استثنای سال 2004 که رشد تقاضا معادل 9/2 میلیون بشکه در روز بوده است، نشان میدهد سالیانه بهطور متوسط سالیانه بهطور متوسط 5/1 میلیون بشکه در روز افزایش تقاضا وجود داشته است.
طی 20 سال گذشته، عمده افزایش تقاضا توسط کشورهای تولیدکننده نفت غیراوپک (non- opec) تأمین شده است. طبیعی است که این روند نمیتوانسته برای همیشه تداوم داشته باشد، همچنانکه دستاندرکاران بازار آن را پیشبینی میکردند، اکنون حداکثر ظرفیت تولیدکنندگان غیراوپک برای تأمین افزایش تقاضا 400-300 هزار بشکه در روز است و دیگر امکان تأمین 5/1 میلیون بشکه در روز بههیچوجه توسط آنها امکانپذیر نیست. اما وضعیت اوپک در رابطه با توان تولید چگونه است؟ آیا اوپک میخواهد یا میتواند این کمبود را تأمین نماید؟
اولین مسئله مهم در این زمینه ظرفیت مخازن نفت اوپک و میزان افت تولید در این کشورهاست. باید توجه داشت که وضعیت اعلام ذخایر و استانداردهای سنجش صحت و سقم آن در آمریکا بسیار متفاوت و سختگیرانهتر از اروپا و بالمآل خاورمیانه است. مطابق استانداردهای آمریکایی میزان ذخایر ادعا شده نهتنها باید توسط شرکتهای معتبر که تخصصشان ارزیابی مخازن است گواهی شود، بلکه این مخازن باید قابلیت فروش و ارائه به بازار را نیز داشته باشند. یعنی در شرایطی باشند که مشتری برای آنها وجود داشته باشد. درصورت تحقق این شرایط است که شرکتهای آمریکایی میتوانند مخازن خود را به عنوان دارایی در تراز مالی انعکاس دهند. این امر بهمنظور حفظ حقوق سهامداران و جلوگیری از تقلب و فریب آنان صورت میگیرد. اما در خاورمیانه بهدلیل اینکه مخازن در اختیار دولتهاست نه بخش خصوصی، هرنوع ادعایی در رابطه با افزایش میزان ذخایر مورد ارزیابی دقیق و بررسی قرار نمیگیرد و به چالش کشیده نمیشود. بنابراین اگر ایران یا عربستان یا کویت و دیگر کشورهای منطقه طی سالیان گذشته میزان ذخایر خود را افزایش دادهاند، از منظر نفتِ قابل بهرهبرداری اثبات شده (Proven reserve) وضعیت تغییر چندانی ندارد. همه بر یک قولاند که برداشت نفت از مخازن سختتر و نوع نفت استحصای نامرغوبتر (با درجه API پایین) گشته است همچنین منابع جدید از بازار مصرف دورتر هستند، برای نمونه شرایط مخزن کشف شده در قزاقستان، که بزرگترین میدان نفتی جهان است که طی سی سال گذشته کشف شده، بهگونهای است که تولید آن از 1998 تا 2016 حداکثر به 2/1 میلیون بشکه در روز خواهد رسید.
اما بخش مهمتر قضیه، افت تولید چاههاست. در ایران افت سالیانه تولید در مخازن واقع در خشکی 8% و مخازن واقع در دریا 13% است که مجموعاً معادل 350- 300 هزار بشکه در سال میباشد. کشورهای عضو اوپک، مجموعاً معادل 2/1 میلیون بشکه افت تولید سالیانه دارند. حال با اطلاعات ارائه شده به بررسی وضعیت تقاضا طی 5 سال آینده میپردازیم.
5/1 5 = 5/7 میلیون بشکه افزایش تقاضا برای پنج سال
2/15=6 میلیون بشکه افت تولید (اعضای اوپک) طی پنج سال
5/13 میلیون بشکه کمبود نفت در سال 2010
2 تا 3 میلیون بشکه حداکثر توسط کشورهای non opec تأمین میشود.
5/10 تا 5/11 میلیون بشکه در روز سهمی که باید توسط اوپک در سال تأمین شود.
در رابطه با تراز یاد شده دو نکته باید مورد توجه باشد:
1- برخی میپرسند "تزریق آب و یا گاز" چه نقشی را ایفا میکند؟
بهنظر اینجانب روشهای بازیابی مجدد بههیچوجه تولید نفت را بالا نمیبرند بلکه روند افت تولید را آهستهتر مینمایند. چاههای نفت موجود مانند پیرمردی است که دیگر توان دویدن ندارد و شما با تزریق ویتامین (تزریق آب و گاز) صرفاً او را قادر میسازید تا آهسته راه برود اما نهاینکه به نشاط جوانی بازگردد.
2- این پرسش مطرح است که وضعیت و نقش نفت غیرطبیعی یا مصنوعی (Syntetic) موجود و یا روش تبدیل نفت سنگین به سبک جهت تأمین تقاضای آینده چگونه است؟
اکنون در کانادا یک میلیون بشکه نفت مصنوعی تولید میشود که 70% آن نفت مرغوب با API40 و 30% آن قیر است که صرفاً در پالایشگاههای آمریکا مورد پالایش مجدد قرار میگیرد. براساس برنامه، تا سال 2020، حداکثر نفت مصنوعی در کانادا به 3 میلیون بشکه خواهد رسید. از آنجایی که هیدروژن موردنیاز در پروسه تولید نفت مصنوعی از گاز طبیعی بهدست میآید، با این حساب 15-10% منابع گاز طبیعی کانادا صرف تولید نفت مصنوعی خواهد شد بنابراین صادرات گاز این کشور کاهش یافته و در پی آن نیز قیمت گاز و نفت نیز افزایش مییابد. هماکنون با احتساب 14 دلار به ازای یک میلیون BTU گاز طبیعی، قیمت نفت معادل ارزش حرارتی بالای 100 دلار است، از اینرو گاز در همین شرایط نیز محصول باارزش است و اختصاص 15% آن به تولید نفت مصنوعی بالتبع ارزش معادل نفت آن را بالاتر نیز خواهد برد. از سوی دیگر، حداکثر نفت مصنوعی که میتواند به منظور تأمین تقاضای اضافی وارد بازار شود 400-300 هزار بشکه در روز است که درمقایسه با افزایش تقاضای موجود ناچیز است.
در مورد تبدیل نفت سنگین به نفت سبک، هماکنون در ونزوئلا 4 پالایشگاه، نفت سنگین با درجه 6API را به نفت سبک با درجه 30-30API تبدیل میکنند اما مخارج هر بشکه معادل 15 دلار است و برای ساخت هر پالایشگاه 4-3 میلیارد دلار هزینه و 6-5 سال زمان موردنیاز است.
بنابراین استفاده از نفت مصنوعی و یا تبدیل نفت سنگین به سبک مستلزم هزینههای بالا و زمان زیاد و استفاده از منابع گازی است که چشمانداز تأمین عمده تقاضای اضافی در 5 سال آینده بدین روشها را منتفی میسازد.