*آقاى ورنوشه اگر اجازه دهید گفت وگو را با بحثى در باره ساختار مبارزات انتخاباتى شروع کنیم. شما وقتى به مطالعه انتخابات امریکا مى پردازید با استانداردها و موازینى که نظام دموکراسى قایل شده چه نقاط قوت و ضعفى در آن مى بینید
**در شکل و ظاهر مبارزات انتخاباتى امریکا داراى بار هیجان وشور بالایى است اما واقعیت این است که معایبى نیز این سیستم دارد . سیستم انتخابات امریکا در برهه هایى این معایب را نمایان کرده است. در انتخابات ریاست جمهورى سال ۲۰۰۴ دیدیم که سیستم رأى گیرى الکترونیکى در برخى موارد مشکوک به نظر آمد و در آنها شمارش آرا هفته ها و ماه ها طول کشید. اصولاً دموکراسى در تمام کشورهاى غربى به نظر من هنوز براى رسیدن به مرحله تکامل بسیار فاصله دارد ایراد اصلى این است که قدرت اقلیت داراى ثروت و نفوذ سیاسى همه جا نمایان است . لذا بخش اعظم اتفاقات سیاسى و نتیجه انتخابات از پیش طراحى شده است و مردم امریکا یا اروپا تنها مى توانند انتخابى را داشته باشند که بخشى از این انتخاب قبلاً توسط اولیگارشى و قدرت حاکم انجام شده است.
* این بخش از سیستم انتخابات ریاست جمهورى امریکا را چگونه مى بینید که دو حزب بزرگ این کشور بیش از یک سال را به مبارزه براى انتخابات ریاست جمهورى اختصاص مى دهند؟
**باید گفت در انتخابات ریاست جمهورى امریکا کمتر از چهل درصد واجدان شرایط رأى دادن شرکت مى کنند اما نخبگان این کشور به این نتیجه رسیده اند که در دموکراسى امریکایى یعنى مدلى که امریکا به دنبال صدور آن به سایر نقاط جهان است باید بازنگرى جدى به عمل آید به باور آنها در وضع کنونى شکل و ظاهر مهیج رقابت ها بر کیفیت دموکراتیک انتخابات غلبه کرده است . البته این بحثى دیرپا است که تبلیغات بویژه از نوع مدرن آن به صورت ظریف و نامرئى دایره انتخاب واقعى مردم را محدود مى کند. از این نظر شیوه انتخابات کنونى امریکا که در آن میزان دارایى و حمایت مالى از کاندیداها حرف اول را مى زند در معرض نقد جدى قرار دارد.
* درباره رویکردهاى جدید نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى امریکا چه ارزیابى دارید آنها اکنون از روش ها وتکنیک هاى مختلف براى جذب آراى مردم بهره مى گیرند؟
**در این دوره نامزدهایى که بخواهند در قالب منافع احزاب خویش را محصور کنند اندک بودند. این طیف شعارهایى همچون حمایت از مصرفکنندگان ، محیط زیست ، صلح جهانى و انتقاداتى از مدیریت اقتصاد جهانى را مطرح کردند اما نامزدهاى اصلى دو جناح همواره به دنبال صید شعارهایى هستند تا باعث ایجاد حرکت قوى و جلب تمایل رأى دهندگان شوند. در انتخابات امریکا اغلب کارشناسان براین باور هستند که شعارها کمتر مابه ازاى عملى دارند یعنى کمتر اتفاق مى افتد که نامزدان پس از پیروزى همان برنامه هاى انتخاباتى را پیاده کنند.
*درباره نهادهاى اقتصادى لابى مراکز سیاسى و نظامى و تأثیر آنها بر نتیجه انتخابات ریاست جمهورى در امریکا حکایت هاى بسیارى نقل شده است شما چه اندازه به نقش این عامل باور دارید؟
**در ابتدا باید بگویم نیروى اقتصادى در امریکا نیرویى بسیار قوى است زیرا این اقتصاد است که بودجه رقابتهاى انتخاباتى را تأمین مى کند و مى تواند نقطه ثقل انتخابات را جابجا کند و اوباما هم اگر توانسته است تاکنون موفق عمل کند بى شک به این خاطر است که توانسته است منابع مالى قابل توجهى را به سمت خود جلب کند و نماینده یک نیروى اقتصادى مى باشد . در واقع آنچه مى توان گفت این است که سرمایه وطن خاصى ندارد و وطن سرمایه جایى است که منافع آن در آنجا قرار دارد و نتیجه انتخابات در امریکا رابطه مستقیمى با منافع دستگاه هاى نظامى - صنعتى دارد زیرا نیروهاى اقتصادى با صنایع تسلیحاتى در ارتباط هستند و این نیرو در امریکا نیروى غالب است و شرکت هاى نفتى و تسلیحاتى برنده نهایى انتخابات امریکا هستند.
* اگر این معادله را قبول کنیم باید گفت که با فرض نقش آفرینى کانون هاى قدرت نظامى صنعتى مک کین برنده انتخابات باشد.
**هنوز هم معتقدم که جان مک کین شانس زیادى براى انتخاب شدن خواهد داشت زیرا اکثریت قریب به اتفاق نیروهاى اقتصادى، نظامى، صنعتى و ایدئولوژیکى امریکا به وى تمایل دارند و مى توان گفت به وى نیاز دارند. من به خاطر مى آورم که در دور قبل انتخابات ریاست جمهورى امریکا که در آن بوش مجدداً به ریاست جمهورى امریکا انتخاب شد این مجموعه دست به دست هم دادند تا بوش بتواند بر جان کرى غلبه کند، پس با این تجربه مى توان انتظار پیروزى مک کین را داشت.
* ولى آنچه پیداست دموکراتها سعى دارند که همچنان اوباما را به عنوان نماد یک تغییر مطرح کنند به نظر شما شعار تغییر دراین دوره مى تواند سرنوشت انتخابات را رقم بزند؟
**جواب من به این سؤال بدون شک منفى است زیرا فکر نمى کنم سیستم سیاست امریکا با تغییر یک رئیس جمهور بتواند به طور کامل دچار تغییر و تحول شود گمان مى کنم که کارشناسان امریکا نیز این گونه مى اندیشند. درواقع اوضاع حاکم بر سیاست امریکا بسیار بسیار پیچیده است و سیاست هاى این کشور که در داخل بر محافظه کارى و در خارج بر منفعت جویى مبتنى است چنان به شکل ریل هاى دندانه دارى به هم متصل شده اند که متوقف کردن حرکت فعلى آن بسیار سخت است. از سوى دیگر امریکا کشورى است که هیچ وقت عادت نداشته است از سیاست هایش عقب نشینى کند و این امر در اوضاع فعلى که شاهد بحران هاى بین المللى هستیم بارزتر شده است . بنابر این اگر بخواهم به طور خلاصه به سؤال شما پاسخ دهم باید بگویم که در ظاهر و شکل اِعمال سیاست هاى امریکا بویژه سیاست خارجى این کشور امکان دارد شاهد تغییراتى باشیم اما در اساس و بنیان این سیاست ها این امکان وجود ندارد.
* ولى برخى بر این گمان هستند که حضور یک فرد رنگین پوست در رأس یک قدرت جهانى مى تواند طیف فرودستان امریکا در داخل را بسیج کند یا حمایت کشورهایى مثل آفریقا یا جهان سوم را برانگیزد؟
**در باره اوباما هنوز تردیدهاى جدى وجود دارد. دولتمردان جهان سوم به این باور نرسیده اند که حضور صرف او در میدان نوعى امتیاز براى آنها به حساب آید اما آنچه مسلم است؛ اوباما مى تواند امتیازى براى مهاجران خارجى غیر اروپایى حاضر در امریکا باشد . اوباما مى تواند امیدى براى جامعه اسپانیایى ها، آفریقایى - امریکایى ها ، جوامع متعلق به پورتوریکو و سایر جوامع از این دست باشد؛ همچنین بدون شک امید بخش اعظم طبقه متوسط امریکا که از سقوط رؤیاهاى امریکا و ماجراجویى هاى تکرارى واشنگتن در خارج از مرزهاى امریکا به وحشت افتاده اند. امروزه در امریکا تعدادى از محافظه کاران افراطى وجود دارند که خواهان نه انزواى امریکا بلکه تمرکز بیشتر کاخ سفید به امور داخلى کشور هستند اما در رابطه با کشورهاى جهان سوم مى توان گفت که اوباما نسخه سیاست هاى امروز امریکا را در قبال افریقا مورد بازبینى و تجدید نظر قرار خواهد داد اما مسلماً نخواهد توانست گرایش هاى کنونى موجود در این کشور را به طور زیربنایى دستخوش تغییر و تحول کند. علاوه بر این اوباما نه تنها باید با نوعى جنگ سرد تازه در مقابل بلوک آسیا مواجهه کند بلکه باید جهانى سازى موجود را نیز مدیریت کند که در آن بلوک هاى قدرت جدیدى مانند بلوک چین و روسیه و بلوک هند ظاهر شده اند رهبران دموکراتى که سناریو دیپلماسى اوباما را ریخته اند براین باورند که او در مدیریت کاخ سفید باید از این که اروپا بتواند بر حوزه هاى سنتى امریکا مسلط شود جلوگیرى کند. این موارد نشان دهنده این است که حضور مثبت اوباما گروه بندى داخل آمریکا را دگرگون مى کند و بر وزن سیاهان و جنوبى ها در سیاست امریکا مى افزاید اما مسیر سیاست خارجى را حزب تعیین مى کند نه او. ادامه دارد...