ولیالله حامی کلوانق / کارشناس ارشد دیپلماسی و سازمانهای بینالمللی
طولانی شدن جنگ عراق و اشغال این کشور به همراه ناکارآمدی طرح های سیاسی - امنیتی و سیاست مبتنی بر آزمون و خطای آمریکا در این کشور، این بار در شکل مطرح نمودن طرح امنیتی جلوه گر شده است که حتی خود دولتمردان عراقی هم از افشای جزئیات آن ابا دارند.
در این توافقنامه، آمریکایی ها درصدد ایجاد 12 تا 50 پایگاه نظامی- برخی از منابع این رقم را تا 400 پایگاه هم گفته اند - در سرتاسر خاک عراق بوده و نیز تضمین مصونیت کامل نظامیان و شرکت های آمریکایی و تداوم سیطره امنیتی - نظامی بر این کشور را پیگیری می نمایند. در واقع فشارهای بین المللی و افزایش شدت تلفات نیروهای اشغالگر در ادامه روند جاری در عراق باعث شده است توجیه نوینی به نام توافقنامه امنیتی برای ادامه حضور نظامی طولانی مدت آمریکا در عراق باشد.
با تاملی در سابقه تاریخی حضور عراق در چارچوب های امنیتی منطقه، به صورتی آشکار می توان ادامه سیاست های یک جانبه گرایانه آمریکا در این منطقه را مشاهده نمود:
طرح «مهار دوجانبه» (سیاست مهار یکی به نفع دیگری آمریکا که از سال 1979 تا 1993 در مورد ایران و عراق ادامه داشت) در فردای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به نوعی اولین تلاش آمریکا در جهت حضور در معادلات امنیتی منطقه خاورمیانه در دهه 1990 به شمار می آمد؛ کلینتون تلاش کرد جنگ سردی را در منطقه به رهبری آمریکا رسما و از طریق نهادهای قانونی علیه ایران و عراق و جنبش های اسلام گرا در سرتاسر خاورمیانه طراحی کند. گروه امنیتی کلینتون این طرح را تلاش برای برقراری دموکراسی در این منطقه از سوی آمریکا قلمداد می کرد. در این طرح از ابزارهای کارآمدی چون مجازات های اقتصادی، تحریم تسلیحاتی و انزوای سیاسی استفاده شد.
این طرح برای آمریکا حاصلی در برنداشت. مهار تهاجمی ایران به واسطه جنگ عراق با این کشور نه تنها نتیجه دلخواه آمریکا را به بار نیاورد بلکه گریبانگیر خود آمریکا و منافع او در منطقه نیز شد چرا که اجرای آن به مخالفت روزافزون عراق و ایران با روند صلح خاورمیانه منجر شد.
با گذشت زمان و پس از تجاوز نظامی عراق به کویت ساختار امنیتی - سیاسی کشورهای منطقه به شدت دچار آسیب شد. با تصرف کویت توسط عراق، جایگاه برتر مصر در بین اعراب دچار مخاطره شد، شورای همکاری عرب که متشکل از عراق، یمن شمالی، اردن و مصر بود، با ظهور عضو متجاوزی چون عراق از هم فرو پاشید و ناتوانی سیستم امنیتی شورای همکاری خلیج فارس نیز که به «سپر جزیره» معروف بود، نمایان شد.
عراق حل بحران خلیج فارس را منوط به حل مساله اعراب و اسرائیل نمود و به این ترتیب بغداد که درصدد کسب امتیاز و باج خواهی از آمریکا و غرب بود، در عمل پای قدرت های جهانی را به منطقه کشاند و موجب شد غرب و عوامل منطقه ای آن دنبال راه حلی برای این مسائل باشند.
پروژه نوین آمریکا، ایجاد همبستگی میان عربستان سعودی، مصر و سوریه بود، که این طرح همبستگی به نام «طرح 2+6» معروف شد. این طرح شامل محوری میان کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به فرماندهی ریاض و شرکت دمشق و قاهره بود. اجلاس و دیدارهای متعددی به منظور مشورت و هماهنگی در مصر، سوریه و عربستان صورت گرفت و نتیجه این اجتماعات، صدور اعلامیه دمشق به منظور همبستگی و همکاری طرف های ذینفع بود که پیش نویس آن در 8 مارس 1991 به امضا رسید. افزایش قدرت مصر و سوریه در این طرح روشن کرد که اگر این توافق پا برجا بماند، از برجسته تر شدن نقش آمریکا در منطقه خاورمیانه جلوگیری خواهد شد. با این پیش فرض و با تصمیم مصر که با هدف پیوند امنیت خلیج فارس با امنیت اعراب وارد طرح 2+6 شده بود - زمانی که حضور روزافزون غرب و آمریکا را در کنار خود دید - به نشانه اعتراض نیروهای خود را از کویت خارج کرد و به تدریج طرح 2+6 از بین رفت.
در سال های دهه 1970 آمریکا بر راهبرد «هژمونی محلی» خود یعنی حمایت از پادشاهی عربستان و شاه ایران تکیه داشت، اما این راهبرد در سال 1979 با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و خلع شاه از قدرت دچار نقصان شد. در سال های دهه 1980 آمریکا کوشید برای حفظ صلح، توازن قدرت را در منطقه خاورمیانه برقرار نماید. از این رو کمک های مالی و اطلاعاتی در اختیار عراق که در حال جنگ با ایران بود، قرار داد؛ در نتیجه جنگ، هر دو کشور از کسب قدرت برتر باز مانده بودند و به این ترتیب راه برای امنیت حکومت های همجوار عرب فراهم آمده بود.
این راهبرد سبب شد تا عراق قدرت تهاجمی نظامی بالایی کسب کند و علاوه بر نقض حقوق بشر، با خیالی آسوده سلاح های شیمیایی را هم علیه ایران استفاده کند. به عبارتی شرارت عراق در منطقه علیه ایران، کویت و مردم کرد و شیعه عراق محصول راهبرد امنیتی آمریکا از سال 1979 تا سال 1991 در حوزه خلیج فارس بود. بر اساس دکترین نیکسون دخالت همه جانبه و مداوم آمریکا در هر منطقه از جهان تنها در صورتی شانس موفقیت داشت که رژیم یا رژیم های به اصطلاح تهدید شده محلی، بار اصلی برخورد نظامی را به دوش بکشند. در فوریه سال 1981 وزیران خارجه 6 کشور عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده و عمان در ریاض به اتفاق با ایجاد شورای همکاری خلیج فارس موافقت کردند. در 25 می 1981 منشور شورا به امضا رسید و شورا به طور رسمی شکل گرفت. مهم ترین بند منشور، ماده چهار آن است که به هدف نهایی شورا اشاره دارد. در این ماده آمده است: هدف نهایی شش کشور نیل به وحدت و سر برآوردن اتحادیه کنفدرال از درون شورای همکاری است. البته در مورد نحوه تعامل با کشورهای خارج از شورا و نیز مسائل نظامی- سیاسی مثل ساختار نیروهای مسلح 6 کشور از نظر نفرات و فرماندهی، ترکیب نیروها، نوع تسلیحات و منابع خرید اسلحه اختلاف نظر بالابوده و هست.
شورای همکاری خلیج فارس در فضایی سیاسی- تبلیغی با هدف سیاسی قدم به عرصه وجود نهاد، اما عواملی نیز در تسریع تشکیل این شورا دخیل بودند که عبارتند از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و احساس خطر کشورهای مسلمان منطقه از صدور آن و نیز تصمیم آمریکا مبتنی بر ایجاد کمربند امنیتی در اطراف ایران و بالاخره مقابله با شوروی سابق.
اختلاف میان اعضای شورا در موضوعات مشترک که قبلابه آنها اشاره شد و دلبستگی اعضای آن به قدرت های برون منطقه ای مثل آمریکا، کارآمدی این شورا را به حداقل رسانده است. از زمانی که لابی صهیونیسم بر دولت نومحافظه کاران در مورد جلوگیری از فروش تسلیحات نظامی پیشرفته به عربستان فشار آوردند، روابط آمریکا و عربستان هم شروع به سردی نهاد. حوادث 11 سپتامبر و حضور اتباع عربستانی در این ماجرا مزید بر علت شده و تیرگی روابط را دو چندان نمود.
با تشدید مخالفت های داخلی عربستان در مورد حضور نیروهای آمریکایی در آن کشور و بمب گذاری های دهه 1990 در پایگاه های آمریکا در عربستان، ایالات متحده ترجیح داد تا نیروهای خود را به مناطق امنی چون سواحل خورالعدید در قطر و جزایر کویتی فیلکه و بوبیان منتقل کند. بدین ترتیب نقش برادر بزرگی عربستان در بین اعضای شورا کم رنگ تر شده و باعث شد تا دیگر اعضا بیشتر دنباله رو آمریکا باشند تا عربستان و به این ترتیب اجماع میان اعضای شورا از دهه 1990 شروع به فرسایش کرد و کارایی شورا کمتر شد.
شرایط اضطراری که در دهه 1980 و اوایل دهه 1990 در خاورمیانه وجود داشت، به تدریج دچار دگرگونی شد و ایران و عراق تهدید جدی، فوری و مستقیم برای کشورهای شورای همکاری محسوب نمی شدند. با توجه به ضعف نسبی تهدید های نظامی و عقیدتی ناشی از ایران و عراق، این امر در فرسایش اجماع اولیه میان اعضای شورا در نیمه دوم دهه 1990 سهم بسزایی ایفا کرد.
پس از این زمان کم کم توجه اعضای شورا به جای تهدید قدرت های منطقه ای خارج از شورا به مناسبات دو یا چندجانبه میان خود اعضا جلب شد. مسائل مربوط به اختلافات سرزمینی و مرزهای دولتی که انرژی و پول شورا در چند سال اخیر را متوجه خود ساخته است و وسیله دخالت مستقیم و غیرمستقیم قدرت های خارجی در منطقه و در نهایت مناسبات اعضای شورا را سست و دچار گسیختگی نموده است؛ مثل تیرگی روابط عربستان و قطر یا قطر با بحرین.
از آن زمان تا به امروز نه تنها کشورهای منطقه بلکه آمریکا نیز نتوانست به جمع بندی خاصی در مورد مساله امنیت منطقه دست یابد. با وقوع حوادثی چون 11 سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق، حضور پررنگ آمریکا در منطقه، به ویژه در عراق علنی تر شد.
حضور چندین ساله آمریکا در کشور عراق به بهانه مبارزه با تروریسم و هدایت مردم و جامعه عراق به سوی دموکراسی از درجه اعتبار ساقط شد و چنانکه گفته شد فشارهای بین المللی و گیر افتادن نیروهای آمریکایی در باتلاق عراق، سیاستمداران کاخ سفید را به طرح ریزی سیستم جدیدی برای امنیت عراق و به دنبال آن منطقه خاورمیانه با حضور مستقیم در این کشور وادار کرد.
گذشته از مفاد دکترین های آمریکا در منطقه، نوع گزینش اولویت های این دکترین ها نشان می دهد که دولتمردان آمریکا سیاست های عجولانه و زودگذری در این منطقه به اجرا گذاشته اند که با واقعیات ژئوپلیتیک و استراتژیک کنونی منطقه سازگار نبوده است. سیاست تشویق یک در برابر دیگری با توجه به سابقه تاریخی آن جوابگو نبوده و نخواهد بود.
طرح اخیر امنیتی آمریکا در عراق نیز ادامه روند دکترین فرار به جلویی است که در طول تاریخ این دکترین ها، آمریکا برای گذر از بحران های مقطعی اتخاذ کرده، لذا دوام و قراری نخواهد داشت.