تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۴۶۱۷۴
ارتباط بازاریان مسلمان با ملی - مذهبی‌ها در گفت‌و‌گو با محمدمهدی عبدخدایی

برای کوبیدن استبداد بود

محمدرضا یزدان‌پناه مقدمه: «محمدمهدی عبدخدایی» دبیرکل جمعیت فداییان اسلام قبل از آنکه پاسخگوی پرسش‌های ما باشد، ترجیح می‌دهد نظر خود را درباره دلایل تشکیل حزب جمهوری اسلامی و فضای فعالیت تشکیلاتی سیاسی در سال‌های ابتدایی انقلاب بیان کند. این عضو فداییان اسلام در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت به گونه‌یی روایات تاریخی را نقل قول می‌کند که گویا آنها را از روی متنی روخوانی می‌کند. عبدخدایی می‌گوید: پس از انقلاب این احساس نیاز به وجود آمد که فعالیت سیاسی باشد توسط احزاب و نیروهایی که آنها تربیت می‌کنند انجام شود. در حالی که احزاب قبل از انقلاب نه بر سر منافع ملی بلکه بر سر مصالح حکومت فعالیت می‌کردند. به همین جهت نخبگانی که در پیروزی انقلاب نقش داشتند تصمیم گرفتند حزب جمهوری اسلامی را تشکیل دهند. در کنار این نخبگان افرادی مانند آیت‌الله شریعتمداری و دیگران هم به دنبال تاسیس یک حزب بودند از جمله آقای رضا گلسرخی، خسروشاهی، دکتر علیزاده و حسینقلی کاتبی. آن هنگام آقای گلسرخی به من گفت خدمت امام رسیده و به ایشان عرض کرده اگر قرار باشد یک حزب اکثریت وجود داشته باشد بهتر است یک حزب اقلیت هم در صحنه باشد. حضرت امام هم پاسخ داده بودند که حزب برای چیست؟ مردم باید همه در یک جهت حرکت کنند. یک حزب کافی است. اما آقای گلسرخی امام را قانع کرد که در تمام دنیا احزاب اقلیتی هستند که احزاب اکثریت را نقد می‌کنند و شاید هم بتوانند جایگزین آنها شوند. نام این حزب ابتدا «حزب جمهوری خلق مسلمان» بود که این نام با مخالفت امام روبه‌رو شد. ایشان فرمودند این نام مناسب نیست و بهتر است عنوان «حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان» را انتخاب کنند. سپس آقای گلسرخی به من پیشنهاد داد مسئولیت روزنامه خلق مسلمان را برعهده بگیرم و در ازای آن سالانه 180 هزار تومان که در آن زمان پول کلانی بود دریافت کنم. یک روز من به دفتر حزب خلق مسلمان رفتم و دیدم آقای دکتر حسینقلی کاتبی که از توده‌یی‌های قدیم بود آنجاست. من با دیدن ایشان به آقای گلسرخی گفتم نمی‌توانم با آنها همکاری کنم چون از نظر اعتقادی همخوانی نداریم. ایشان به من گفت اگر شما روزنامه را اداره کنید اینها می‌روند. من هم رفتم خدمت آقای بشیری که برادر آیت‌الله بشیری زنجانی هستند و استخاره کردم که این آیه آمد: این قوم در ضلالت هستند و به درون آتش می‌روند. از آن پس من دیگر به حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان نرفتم و از آقای گلسرخی هم خواهش کردم نرود. ایشان و دوستان‌شان هم از آنجا خارج شدند. من هرگز عضو حزب جمهوری اسلامی نبودم. البته رهبران حزب مانند شهید باهنر، شهید رجایی و... با من دوست بودند اما نه از من دعوت شد و نه خودم ابراز تمایل کردم. این‌گونه بود که شخصاً فداییان اسلام پس از انقلاب را تشکیل دادم که البته الان فعالیتی ندارد.

* شما همواره ارتباطات نزدیکی با جریان اسلامی حاکم بر بازار داشته اید. قبل از انقلاب طیف بازاریان مذهبی که افرادی مانند آقای علاءالدینی از چهره های شاخص آن بودند، ارتباطات تنگاتنگ و دوستانه یی با اشخاصی مانند مهندس بازرگان و مهندس سحابی داشتند، اما این طیف در ماجراهای مربوط به تاسیس حزب جمهوری اسلامی از جریان موسوم به ملی- مذهبی جدا و به طیف نزدیک به آیت الله بهشتی نزدیک شدند. فکر می کنید علت این چرخش چه بود؟
** این اختلاف ریشه دار است و تنها مربوط به انقلاب نیست، بلکه به سال های ۳۲ و ۳۳ بازمی گردد. آقای میرمحمد صادقی و آقای علاءالدینی هر چند هر دو از طیف بازار بودند اما به دو گرایش معتقد بودند. آقای علاءالدینی تعلق خاطر زیادی به مرحوم آیت الله طالقانی داشت و با اعضای نهضت آزادی مانند علی بابایی ارتباط داشت. به عبارت دیگر مشابه اعضای نهضت آزادی مذهبی بود اما مذهبی که گرایشات ملی گرایانه داشت. اما آقای میرمحمد صادقی که من نامش را در روزنامه نبرد ملت سال ۱۳۳۱ دادم گرایش ملی نداشت. قبل از انقلاب حضرت امام نیروهای مذهبی طرفدار براندازی رژیم شاه بودند اما گرایشات ملی به مبارزات قانونی و سلطنت و نه حکومت شاه اعتقاد داشتند. اما روحانیونی مانند شهید بهشتی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه یی و شهید باهنر معتقد به براندازی رژیم بودند. با این حال تمام نیروهای سیاسی قبل از انقلاب اعم از ملی یا مذهبی در نفی استبداد هم نظر بودند، لذا هماهنگی هایی بین شان وجود داشت. اما با پیروزی انقلاب اختلافات هم آغاز شد. این گونه بود که جریان مذهبی بازار در دوراهی انتخاب به سمت طیف آیت الله بهشتی متمایل شد. ریشه اختلافات هم از تاسیس جبهه ملی در سال ۲۸ نشات می گیرد که خودش جبهه یی ناهمگون بود. در این جبهه از نیروهای چپ تا اسلامی و لیبرال ها وجود داشتند. البته برخی دلیل های دیگری را می تراشند که صحت ندارد.
* آیا عامل این جدایی ها فقط اختلافات فکری بود. به عبارت دیگر آیا به عنوان مثال امکان برخورداری از رانت های قدرت پس از انقلاب در جدایی بازاریان مسلمان از ملی- مذهبی ها نقش نداشت؟
** ما باید پس از ۳۰ سال از گذشت انقلاب به تاریخ نگاهی علمی و واقع بینانه داشته باشیم. در بررسی این اختلافات باید زیربناهای فکری و عقیدتی را در نظر گرفت. واقعیت این است که جریان طرفدار براندازی سلطنت به رهبری روحانیت انقلابی و در راس آنها امام خمینی در انقلاب پیروز شد. البته آنهایی که معتقد به ماندن شاه و محدود شدن قدرت او بودند هم استدلالاتی داشتند که گاهی درست بود. مانند اینکه می گفتند شاه مظهر وحدت ملی است و اگر برود وحدت ملی ما خدشه دار می شود. اما دیدیم که روحانیت و به خصوص مراجع تقلید هم می توانند ستون خیمه وحدت ملی باشند. این یک نگاه واقع گرایانه است.
* پس به نظر شما بازاریان مذهبی از چرخش به سوی حزب جمهوری اسلامی اهداف خاصی نداشتند و تنها این اختلافات فکری و عقیدتی بود که باعث جدایی آنها از طیف نهضت آزادی شد.
** این حقیقت قضیه است. این ماجرا در زمان دکتر مصدق هم رخ داد. وقتی آقای دکتر مصدق بر سر کارآمد مذهبیونی مانند نواب صفوی هم اندک اندک از ایشان جدا شدند. آن هنگام که دیگر مساله رانت در میان نبود. تنها عامل تعیین کننده در آن زمان اختلافات عقیدتی بود.
* اگر آنگونه که شما می گویید این اختلافات ریشه یی و مبنایی بود، چرا قبل از انقلاب خود را نمایان نمی کرد؟ پیش از پیروزی انقلاب بسیاری از بازاریان مذهبی مانند علاءالدینی، میرمحمد صادقی و مهدیان در لوای موسساتی مانند شرکت «صاف یاد» با طیف ملی- مذهبی ارتباطات کاری نزدیکی داشتند. آیا صرف وجود دشمن مشترک بود که باعث این نزدیکی ها می شد؟
** بله، این مخالفت عمومی با اصل استبداد بود که باعث این ارتباطات می شد.
* ولی این همکاری‌ها اقتصادی بود.
** ایرادی ندارد. این همکاری های اقتصادی هم برای کوبیدن استبداد بود.این فعالیت های اقتصادی برای تامین هزینه های مبارزه با استبداد انجام می شد. هر دوی این دیدگاه ها معتقد بودند که شاه مستبد است اما یک دیدگاه به براندازی آن تاکید داشت و دیگری به اصلاح رفتارش. حتی من به خاطر دارم که حضرت امام در یکی از مصاحبه های خود در پاریس فرمودند که شاه برود هر کس می خواهد بیاید، اختلافات عقیدتی و اندیشه هرگز خود را در کوران مبارزات به نمایش نمی گذارد اما پس از پیروزی انقلاب، آشکار شدن آنها طبیعی است.
* آن دسته از بازاریانی که با تشکیل حزب جمهوری اسلامی به آن پیوستند، چگونه ارتباطات اقتصادی خود را با بازار حفظ کردند؟
** من چون نه در جریان بازار فعال بودم و نه در حزب جمهوری اسلامی، اطلاعی از این مساله ندارم. بنده صرفاً با برخی از این بزرگان آشنایی داشتم.
* فکر می کنید اصل حمایت متقابل و تاریخی روحانیت سنتی و نهاد بازار از یکدیگر چه نقشی در وقایع پس از انقلاب از جمله تاسیس حزب جمهوری اسلامی داشت؟
** ببینید،روحانیتی که قبل از انقلاب، مبارزات انقلابی را هدایت می کرد با روحانیت سنتی و ائمه جماعات تفاوت داشت. پس از شهادت نواب صفوی و ۱۵ خرداد ۴۲، روحانیت به سه دسته تقسیم شد. این البته نظر من است. دسته اول روحانیونی بودند که حاشیه نشین دستگاه بودند. اینها مشخص و شناخته شده بودند. دسته دوم آنهایی بودند که محراب مساجد را در اختیار داشتند. اینها ارتباطات تنگاتنگی با مردم از جمله بازاریان داشتند و از طرف آنها تغذیه می شدند. اینها عموماً به دستگاه وابسته نبودند اما چندان هم حاضر نبودند که وارد فاز مبارزه شوند. دسته سوم روحانیون انقلابی بودند که اعتقاد داشتند نباید توسط مریدان شان تغذیه شوند بلکه باید با فروش آثار و مکتوبات شان از نظر مالی تامین شوند. شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و حتی علامه طباطبایی جزء این دسته بودند. این روحانیت انقلابی که از بازار هم تغذیه نمی کرد، توانست توده یی های مردم و قشر جوانی که وارد بازار شده بود را به صحنه بیاورد. این واقعیت ارتباط روحانیت انقلابی و بازار است. هیچ کدام از روحانیون انقلابی از وجوهات تغذیه نمی کردند، البته این وجوهات را می گرفتند اما آن را به امام اهدا می کردند. آیت الله خامنه یی و آیت الله هاشمی رفسنجانی جزء بارزترین این افراد بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات