احسان صالحی طالقانی
سیاستورزی مؤمنانه در دنیایی که مبنای تعاملات آن را مثلث «قدرت»، «ثروت» و «رسانه» تشکیل میدهند، در نگاه اول دشوار به نظر میرسد چرا که از سویی پافشاری بر اصول به حذف برخی گزینههای رایج میدان سیاست میانجامد و از سوی دیگر نبود بنیه کافی در هر یک از سه ضلع پیش گفته، تسلیم در برابر پیش فرضهای آمرانه دنیای مدرن را موجب خواهد شد. با این همه نمیتوان ضرورت حضور در معادلات جهانی و تعاملات آن را به جهت نیازهای اقتصادی ـ سیاسی انکار نمود. در این صورت چگونه میتوان بر این تناقض فائق آمد؟ ورود ضعیف و هضم شدن در معادلات منطبق بر منافع چند کشور بزرگ یا به کارگیری تدبیری نو و ابتکاری خارج از عرف مرسوم سیاستورزی؟
در سال مزین به نام پیامبر اعظم(ص) میتوان با تأسی به قول و فعل آن حضرت، راهکارهایی برای پاسخ به پرسش فوق پیشنهاد نمود.
با تأمل در آرمانهای انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن روشن خواهد شد که این انقلاب از ابتدا برای خویش شأنی فرامنطقهای قائل بوده و به صدور رسالت متعالی توحید، عدالت و آزادی از بندگی خلق با عبودیت خالق اهتمام داشته است. رسالتی جهانی بر گرفته از سیره انبیای عظام و اولیای الهی. «لقد کان لکم فی رسولالله اسوه حسنه». تاکتیک موفقی که پیامبر اعظم(ص) در مواجهه با سران کفر در سایر بلاد به کار بردند و از فطرت بشری به مثابه رسانهای درونی، همراه و صادق بهره جستند.
ارسال نامه رئیسجمهوری اسلامی ایران به رئیسجمهوری آمریکا برگرفته از همین الگوی دینی و با چشمانداز در انداختن طرحی نو در حوزه سیاستورزی مؤمنانه است.
احمدینژاد که در هنگامه رقابتهای اتنخابی بارها بر دیپلماسی منفعل خرده گرفت و بروز برخی ناکامیها را به این تیپ از دیپلماسی نسبت داد، پس از انتخاب از سوی مردم، با وفاداری به دیپلماسی فعال، قاعده کنشگری در عرصه روابط بینالملل را در دستور کار قرار داده است.
تغییر استراتژی دروازهبانی به شیوهای تهاجمی با وارد نمودن «تک»هایی که حریف را در موضع واکنش قرار میدهد، از مؤلفههای این دیپلماسی فعال است.
امارههایی همچون به چالش کشیدن مشروعیت رژیم صهیونیستی و افسانه هولوکاست، بهرهگیری از ادبیاتی منطقی و عدالت محور و در عین حال فارغ از تعارفات دیپلماتیک در حوزه مطالبات ملی، فضاسازی مناسب برای انتشار اخبار غرورآفرین هستهای و نمونه آخر یعنی ارسال نامه به رئیسجمهوری آمریکا همگی حاکی از نوعی شم تهاجمی در مقابل نگاه تدافعی سالهای گذشته است.
بدین ترتیب مخاطب خاص نامه رئیسجمهوری ـ جورج بوش ـ ناخودآگاه در جایگاه متهم و واکنشگر قرار گرفته است. جایگاهی که برای ساکنان کاخ سفید همانند شمشیری دولبه عمل میکند. این نامه شرح رخدادهای ملموس جهان امروز است و انکار هر یک از آنها بر انزوای نئومحافظهکاران آمریکایی در نگاه مردم جهان و بر موج احساسات ضدآمریکایی میافزاید. در مقابل بیپاسخ نهادن آن نیز در برابر دیدگان جهان تشنه حق و عدالت به تناقضی بنبستگونه منجر خواهد شد.
این نامه همچنین فضای تصنعی ساخته و پرداخته رسانههای غربی درخصوص ارائه چهرهای گریزان از گفتوگو از ایران را دگرگون ساخته و دنیا را به واکاوی علل قطع گفتوگوها از سوی طرف مقابل فرامیخواند.
بمب خبری دیپلماتیک که در آغازین ساعات ارسال این نامه، در توصیف اهمیت آن از سوی رسانههای دنیا بیان گردید، نمایانگر سیاست ناموفق بایکوت و انزوای جمهوری اسلامی است.
دفاع از حقوق ملی در عرصه سیاست خارجی همانند سیاست داخلی از وظایف مصرح قانونی رئیسجمهوری است، بسیاری از مربیان ورزشی بهترین شکل دفاع را در بازی تهاجمی میدانند و انگارههای رئیسجمهور 9 ماهه ایران گویای این واقعیت است که وی به خوبی با قواعد این نوع از بازی آشناست.
محتوای عزتمدارانه و توحیدی نامه ـ که بیش از آن که رئیسجمهوری آمریکا را مخاطب فرض نماید، وجدان و فطرت بشری را هدف گرفته بود ـ تدبیری نوین برای تعریف جریان سوم دیپلماسی در بستر بازگشت به تعالیم انبیا و عدالت توحیدی است.