محمدعلی عسگری
در یک هفته گذشته بیش از دویست تن کشته و دهها نفر زخمی شدهاند و بالغ بر نیم میلیارد دلار خسارت بر لبنان وارد شده است. در مقابل تهاجمات اسرائیل، حزبالله نیز بیکاری ننشست و برای نخستین بار موشکهای خود را روانه شهرهای شمال اسرائیل کرد. از آنجا که حزبالله نبرد خود را نبردی مقدس میداند مدعی است که نمیخواهد اهداف غیرنظامی و شهروندان عادی را هدف قرار دهد اما در مقابل اسرائیل که میخواست با تحمیل خسارتهای زیاد بر مردم لبنان افکار عمومی این کشور را علیه حزبالله بسیج کند، در کنار مراکز حساس و وابسته به حزبالله، پلها، فرودگاه و بنادر مهم لبنان را نیز هدف قرار داد.
در این میان کشورهای مهم جهان که در اجلاس گروه هشت گرد آمده بودند خواستار خویشتنداری طرفین، آزادسازی سربازان اسرائیلی و گشودن باب مذاکره برای حل مشکلات موجود شدند. در همان حال برای نخستینبار در تاریخ معاصر منطقه کشورهای عربی به دوپاره تقسیم شدند و برخی از مقاومت لبنان حمایت و برخی دیگر آن را «ماجراجویی» نسنجیدهای توصیف کردند که نباید اتفاق میافتاد. در درون لبنان نیز گرچه غالب گروهها از مقاومت حزبالله حمایت میکردند اما بعضی این اقدام را نسنجیده خوانده و از حزبالله انتقاد کردند و حتی ولید جنبلاط رهبر دروزیهای این کشور نبرد کنونی را با تسری دادن به خارج از این کشور جنگ بین ایران و آمریکا در خاک لبنان توصیف کرد.
با این حال حزبالله توانسته بود ابتکار عمل را در دست گرفته، به مردم وعده بهروزی و بازسازی دهد و در همان حال اسرائیل را به حملات بیشتر ـ حتی حمله زمینی ـ تهدید کند. به این ترتیب اسرائیل در فاصله کمتر از یک ماه خود را در دو جبهه جنگی شمال و جنوب گرفتار یافت که پیشروی در هر کدام تقریباً برایش سودی نمیتوانست داشته باشد.
اشغال دوباره غزه یا اشغال مجدد جنوب لبنان، نمیتوانست اهداف مطلوبی برای اسرائیل باشد چون پیش از این ناچار به تخلیه همین مناطق شده بود. حملات موشکی و هواپیمایی اسرائیل نیز گرچه خسارتهایی را وارد میساخت اما هرگز قادر نبود به آزادی سربازان اسرائیلی منجر شود. زیرا در واقع لازمه آزادی این سربازان طی کردن روندی دیپلماتیک بود و این مسئله نیز برای اسرائیل هزینه زیادی را به همراه داشت. بمباران غزه و لبنان اگرچه در کوتاهمدت میتوانست هدفی تنبیهی تلقی شود اما با گسترش دامنه این حملات اسرائیل افکار عمومی جهان را علیه خود به شورش وامیداشت و طی روزهای گذشته تظاهرات گسترده از اندونزی تا انگلستان و حتی در تلآویو موید همین امر بود.
شاید برای آمریکاییها این توجیه قابل قبول باشد که اسرائیل به خاطر «دفاع از شهروندان خود» دست به این واکنشها میزند اما وقتی رسانههای عربی و غربی زنان سالخورده لبنانی و کودکان فلسطینی را نشان میدهد که آماج حملات موشکی و بمبهای اسرائیلی هستند دیگر افکار عمومی جهان نمیتواند چنان توجیهاتی را باور کند. در نهایت میتوان گفت اسرائیل چارهای جز بازگشت به میز مذاکره و چانهزنی برای آزادی گروگانهای خود ندارد و این همان نقطه قوتی است که حماس و حزبالله هماکنون در انتظارش هستند.
فراموش نکنیم که جنبشهای مقاومت به لحاظ توان ایدئولوژیک و پشتوانه نیرومند تودهای که از آن برخوردارند، در اثر ضربات کوبنده دشمن جان میگیرند و حیاتی دوباره پیدا میکنند. شاید در تصور عادی این نکته منطقی و بدیهی به نظر برسد که سرکوب خشونتبار میتواند این جنبشها را منزوی کرده یا نابود سازد اما تجربه تاریخی بارها عکس این نکته را به اثبات رسانده است. زیرا جنبشهای ایدئولوژیک کارکردی معکوس دارند و هر چه بیشتر به آنها حمله شود بر قدرت و توان آنها افزوده میشود زیرا از اساس موجودیت خود را در رابطه با دشمن اثبات میکنند.
غالباً زمانی که دشمن در مقابل اینگونه جنبشها نباشد ماهیت آنها در معرض خطر استحاله قرار میگیرد و در عوض وقتی بتوانند خود را نقطه مقابل دشمن ـ هر چند نیرومند ـ تصور کنند به همان میزان قدرت خواهند گرفت. این کارکرد معکوس و دوگانه از درون دیالکتیک شگفت موجود در بطن ایدئولوژی همین جنبشها استنتاج میشود. بیهوده نبود که غربیها و در راس آنها آمریکا میکوشیدند تا خلع سلاح حزبالله را از طریق مجامع بینالمللی و اجرای قطعنامههایی نظیر 1559 عملی سازند. نکتهای که حزبالله لبنان به هوشمندی آن را دریافت و فهمید این است که ادامه این روند خطرناک خواهد بود. به همین دلیل از فرصتهای موجود به بهترین شکل استفاده کرد تا بتواند این بازی هوشمندانه را برهم زند و اکنون با ایجاد تحولات جدید در واقع آن بازی ظریف سیاسی به هم خورده است.
دو گروگانگیری اخیر، حزبالله و حماس را شانه به شانه هم قرار داد و آن دو را به عنوان بازیگران اصلی منطقه در مقایسه با نهادهایی چون دولت لبنان یا دولت خودگردان فلسطین مطرح ساخت. درگیریهای اخیر دوباره مسئله حضور اسرائیل و تجاوزات وحشیانه این رژیم را در اذهان عمومی جهان به ویژه کشورهای عربی و اسلامی زنده کرد و به غرب نیز یک بار دیگر یادآور شد که مشکلات منطقه خاورمیانه به صورت عجیبی درهم تنیده شده است و نمیتوان برای هر یک به صورت جداگانه نسخهای پیچید و آن را به اجرا گذاشت. تحولات عراق، فلسطین و لبنان طی ماههای اخیر این درهم تنیدگی را به خوبی اثبات میکند.