عطاءالله مهاجرانی
امپراتور پس از پرسشی که مطرح میکند، بیدرنگ استنتاج میکند که ورای دستاورد پیامبر اسلام که به تعبیر او «جز شرارت و امور غیرانسانی» چیزی نبوده است، یک مبنای نظری وجود دارد. آن مبنا چگونگی باور به خداوند است. امپراتور به تفصیل بر ضد خشونت سخن میگوید- گویی فراموش میکند که او خود یک امپراتور است و سلطهاش مبتنی بر شمشیر است- پاپ از سخن امپراتور این برداشت را دارد. برداشتی که مجددا در پی نوشت شماره 3 متن تازه سخنرانی ذکر شده است، میگوید: بیان تعیین کننده در این گفتوگوی بر ضد خشونت، این است: عملی که برخلاف عقل انجام شود، مطابق ذات خداوند نیست. مصحح متن، تئودور خوری، امپراتور را فردی معرفی میکند که مشی فکری او بر اساس فلسفه یونان شکل گرفته است. این بیان که بدیهی به نظر میرسد، اما در آموزههای مسلمانان، خداوند مطلقا موجودی ماورایی است. اراده او از هیچ مقولهای از جمله عقل تبعیت نمیکند. در اینجا خوری مطلبی را از یک اسلام شناس نامدار فرانسوی، ار.آر نالدز نقل میکند، که او اشاره میکند که ابن حزم میگوید خداوند حتی نسبت به کلمات خودش هم مقید نیست. هیچ چیز خداوند را ملزوم نمیکند که حقیقت را به ما بگوید، وقتی اراده خداوند تعلق میگیرد ما حتی ملزم به بتپرستی میشویم.
انتخاب ابن حزم، و بنیاد نهان یک بحث نظری درباره اسلام بر اساس سخن ابن حزم، امر غریبی است. از همین استناد به ابن حزم، پیداست همان طور که پاپ نام ابن حزم را درست نمیدانسته، از حوزه اندیشه ابن حزم و درجه مقبولیت او در میان متفکران اسلامی مطلع نبوده است. گشته است و در میان پیامبران جرجیس را پیدا کرده است که مستند متناسب بحث ایشان قرار گیرد. چرا پاپ به ابن سینا و ابن رشد و فارابی استناد نمیکند؟
طبیعی است که در قلمرو اندیشه اسلامی، مثل مسیحیت، گرایشهای متنوع و متفاوتی وجود دارد. ابن حزم متفکری ضد فلسفه و ضد عقل است. از جمله شاخصترین عالمان اهل ظاهر است. از آنجا که پاپ محترم نسبت به مباحث عقلانی و تفسیر عقلانی از اسلام موضع دارند ابن حزم را به عنوان مستند سخن خود و تاییدی بر سخن امپراتور، مطرح میکنند. همان گونه که مستند ایشان در مورد آیه 256 سوره بقره کارساز نبوده و نشان داد که پاپ آشنایی مقدماتی در شناخت قرآن مجید را ندارد. این مورد هم بیشتر این ظرفیت را دارد که به ضد خود تبدیل شود. اما گفتم پاپ با مباحث عقلانی در اسلام موافق نیست. بلکه مخالف است؟ پدر ژوزف دو فسیو واقعه شگفت انگیزی را روایت میکند؛ در سپتامبر سال گذشته سمیناری درباره اسلام برگزار میشود، در این سمینار درباره آرا و نظریههای متفکر الهی. اسلامی فضل الرحمان (1988-1919) بحث بوده است. فضل الرحمان باور داشت که میتوان از قرآن مجید تفسیری عقلانی و عصری داشت.و مثل برخی نوآوریهایی که فقهای ما درباره برخی احکام مطرح میکنند، بجنوردی در ایران، فضل الرحمان میگوید با تفسیر امروزی از این احکام میتوان روابط مسلمانان با غیر مسلمانان را در شرایط بهتری سامان داد. بندیکت شانزدهم که در آن سمینار حضور داشت. به روایت پدر فیسو، برخلاف شیوه همیشگیاش که اجازه میداد در سمینار همه سخنان گفته و شنیده شود منتظر میماند تا در پایان نظر خودش را مطرح کن. فسیو میگوید این بار کمال تعجب، در میانه بحث و نقل نظرات فضل الرحمان، پاپ از جای خود بر میخیزد و میگوید، خداوند کلماتش را بر محمد فرستاده است. کلمات خداوندی ابدی است، کسی نمیتواند آنها را تفسیر کند و هیچ گونهای امکانی برای متناسب کردن آیات با زمانه وجود ندارد.
در مسیحیت و یهودیت، خداوند کلماتش را از طریق انسانها فرستاده است، مثل اشیعا یا مرقس، از این رو امکان تفسیر کلمات در مسیحیت و یهودیت وجود دارد اما در اسلام وجود ندارد.
)www.danielpipes.org)
این روایت پدر فیسو که در یک برنامه رادیویی بیان کرده است، نشان میدهد که پاپ در مورد اسلام پیشداوری دارد. اگر پاپ از تفسیر کبیر امام فخررازی خبر داشت و یا نمیدانست که تفسیر المیزان بر چه مبنایی نوشته شده است، اگر میدانست که چگونه در قرآن بحث آیات محکم و متشابه از زمره دقیقترین و دلکشترین مباحث قرآنی است، چنان پیشداوری را درباره اسلام نداشت و سخن فضل الرحمان برایش عجیب نبود.
البته در میان مسلمانان همواره گروهی بودهاند که به تعطیل عقل حکم میدادهاند و یا ضد فلسفه بودهاند و یا اهل فلسفه رویکردی در مسیحیت و یهودیت هم وجود داشته است. ابن حزم از زمره همین افراد ظاهرگراست. البته این حزم هم به روایتی تبار ایرانی دارد. روزنامه دی ولت آلمانی که گمان کرده بود طرف گفتوگو با مانوئل دوم ابن حزم نوشته آن روزنامه هم اشتباه پاپ را تکرار کرده و این حزن نوشته است. (دی ولت، 16 سپتامبر 2006) این اشتباه از این جهت مهم است که معروفترین روزنامه آلمانی درباره یک مساله کوچک این گونه دچار اشتباه شده است. میدانید چرا، چون به پاپ اعتماد کرده، مثل اعتماد پاپ به این حزم اعتماد به این حزم بسیار مهمتر از اشتباه در ذکر نام وی است. نکته عبرتآمیز اینکه ابن حزم هم دیگران را در مسیر اشتباه میدانست و گمان میکرد اوست که شاهد حقیقت را در آغوش گرفته است. شعری از این حزم به یادگار مانده که همین مضمون را نشان میدهد.
من عذیری من اناس جهلوا/ ثم ظنوا نهم اهل النظر
اشهد الله و الملائکه انی/ لا اری الرای و المقاییس دینا حاش لله ان اقول سوی ما/ جاء فی النص و الهدی مستقیما کیف یخفی علی البصائر هذا/و هو کالشمس شهره و یقینا به صراحت در این شعر به پایبندی و التزام خود به نص و مخالفت با رای و قیاس اقرار میکند. از این رو اسلامشان غربی نیز او را به عنوان چهره شاخص «ظاهرگرایان» مطرح کردهاند. گلد زیهر کتابی دارد با عنوان: Diezahiriten این کتاب در سال 1884 در لایپزیک منتشر شده است. در یک کلام این حزم مخالف: رای، قیاس، استحسان و استصلاح است. ضد فلسفه و فلاسفه و عرفاست. از سویی او کسی است که به تعبیر گلد زیهر و اقبال لاهوری توانست برای «ظاهر گرایی» یک نظام فکری طراحی کند.
شباهتهایی هم به مانوئل دوم دارد. او هم مدتی وزیر بوده است و مدتی زمانه دگرگون شده به زندان افتاده است. از این رو بدبینی شدیدی را میتوان در مشی فکری او جستوجو کرد.