غلامعلی دهقان، سخنگوی حزب اعتدال و توسعه
شناخت جریانهای سیاسی کشور از جمله پدیدههایی است که باید روند شکلگیری آنها را با نگاهی تاریخی مورد بررسی قرار داد. از این منظر جریانهای سیاسی را میتوان متاثر از سه هویت اصلی دانست:
1- هویت ایران باستان
2- هویت ایران اسلامی (از دوران صفویه تا 10 قرن بعد از آن که هویت شیعی شکل گرفت)
3- فرایند مدرنیزاسیون
جریاناتی که متاثر از ایران باستان هستند نوعا جریانات ملی گرا به شمار میروند. البته ملی گرایی در دو سطح خالص و ناخالص قابل طبقهبندی است. پس از به قدرت رسیدن پهلوی رضاخان وارد صهیونیسم ایرانی میشویم که بحث ناسیونالیسم قوت میگیرد. در دوره پهلوی دوم نیز که زمان تاجگذاری کوروش مبنای تاریخی ایران قرار، هویت اسلامی نادیده گرفته میشود. این دوره اگر چه شکل و شمایل باستان داشت ولی بوی از ایران باستان نبوده بود و تنها تقلیدی کورکورانه برای کسب قدرت بود. یکی دیگر از جریانات یکصد سال اخیر کسانی بودند که دم از سلطنت مشروطه میزدند. این جریان در طول یکصد سال اخیر ایران هضم شده و اکنون بقایای آن در خارج از کشور هستند که گاهی برای بازگشت به وطن، بلندپروازیهایی غیر واقعی میکنند. در هر حال اسلام آرام آرام وارد ایران میشود و مقاومتهای دولتی در هم شکسته میشود و این نشاندهنده این است که جدایی مردم از حکومت است. با ورود اسلام ایرانیان بنابر از بین رفتن نظم موجود دچار بلاتکلیفی شدند و ایجاد نظم جدید حدود 200 سال طول کشید، اما در طول این 200 سال هیچ گاه ایرانیان تحت سیطره عربها قرار نگرفتند و در دوره بنیعباس ایرانیان اساسی را در حکومت ایفا میکردند.
پس به موازات نقشی که ایرانیان در تمدن اسلامی دارند دارای هویت قوی به نام هویت ایرانی– اسلامی هستند که هویتی شیعی است که انقلاب اسلامی از درون آن شکل گرفته و مقاومت شیعی حزبا... لبنان و انتفاضه فلسطین از دل آن بیرون میآید.
بدین ترتیب از قرن دهم هویت شیعی خود را نشان میدهد ولی همواره بزرگترین سوال این بوده که این هویت چگونه شکل گرفته است؟ در این راستا بارها شنیدهایم که از دید تشیع علی بن ابیطالب در حادثه غدیر خم به امامت رسیده است و پس از آن اهل تسنن از تشیع جدا میشوند. اهل سنت معتقد به ولایت سیاسی هستند که از منظر آنها در امامت علی (ع) تحقق نیافته است ولی از دیدگاه شیعه ولایت سیاسی، علمی و باطنی در حضرت علی (ع) تبلور یافته است. اما از آغاز دوران غیبت کبری اختلاف نیز به گونهای دیگر نمایان شد؛ در این میان عدهای معتقدند که بعد از رحلت پیامبر (ص) و در زمان غیبت معصوم هر کسی که قدرت سیاسی را در اختیار داشته باشد ظالم است و نباید با آن همکاری کرد و در مقابل عدهای عنوان میکردند که ما با احکام عادل میتوانیم همکاری کنیم. بنابراین در دوران غیبت همواره بحث جانشینی مطرح بوده است تا این که در دوره صفویه قومی حکومت را در اختیار گیرد که برخلاف گذشتگان شیعه دوازده امامی را قبول دارد و از آن زمان به بعد هویت شیعی مورد توجه ایرانیان قرار میگیرد که عدالتطلبی شاخص مشترک این دینی قرار میگیرد که به ایران آمده بود. بر اساس شباهتهای فکری و روحی هویتی در ایران شکل میگیرد که پویا و زنده است و همواره منتظر موعود خودش است به هر حال هویت شیعی از حدود 500 سال پیش به فرهنگ غالب ایرانی تبدیل شده است هرچند که در دوران مختلف دیدگاههای متفاوتی نسبت به فلسفه سیاسی آن وجود داشته است تا اینکه در دوره قاجار ملامحمد نراقی فلاسفه ولایت فقیه را مطرح کرد که بعدها در اندیشه امام خمینی (ره) تبلور مییابد.
خلاصه این تئوری بدین شرح است که در زمان غیبت ولی فقیه مجتهدالشرایط میتواند وظایف معصوم را برعهده گیرد و شیعیان وظیفه دارند تا او را به رهبری دینی انتخاب کنند. البته تئوری ولایت فقیه امام (ره) یک انقلاب بزرگی روبرو شد که در کنار مشروعیت دینی و تاریخی مشروعیت آرای مردم را در برگرفت و فلسفه سیاسی جدیدی از دل هویت شیعه بیرون آمد و این تئوری توانست در انقلاب 57 به پیروزی برسد.
اما پس از به پیروزی رسیدن این تندروی اختلافات آغاز شد و کسانیکه به وجود آورنده انقلاب 57 بودند آرام آرام در دهه 60 به انشعاب دست زدند. در آن دوران اختلاف در تنظیم لایحه قانونی کار بالا گرفت و همواره شورای نگهبان از این لایحه اشکالات شرعی میگرفت که در این میان امام (ره) بحث ولایت مطلقه را مطرح کردند و به دولت اسلامی اجازه دادند تا بر اساس مصلحت تصمیمگیری کند. به دنبال آن جریان چپ در درون حکومت شکل گرفت و جریان قبلی به جریان راست سنتی معروف شد. اما با ورود به دهه 70 طیف جدیدی که ولایت فقیه را قبول داشتند اطراف هاشمی رفسنجانی شکل گرفتند که به سازندگی و توسعه اعتقاد داشتند.
پس از آن تحول دوم خرداد باعث شکلگیری جریانی شد که بحث توسعه سیاسی را مطرح میکرد و معتقد به عدالت سیاسی بود و تلاش میکرد تا آزادی را محقق سازد. از سویی دیگر در انتخابات اخیر نیز جریانی شکل گرفت که معتقد است عدالت تنها عدالت سیاسی نیست و باید به فرودستان جامعه نیز توجه کرد. بنابراین تمام جریانات فکری از دل آن تئوری در طول 27 سال اخیر بیرون آمده است. برای تبار شناسی جریانهای سیاسی باید لایحه سوم تمدنی را به نام لایحه غربی مدنظر قرار دهیم. بر طبق این لایحه غرب با نوسازی توانست بسیاری از جوامع از جمله ایران را تحت تاثیر قرار دهد. به نظر میرسد جریان مدرنیسم در ایران را باید در دو لایه نگریست، مدرنیستهای اسلامی با روشنفکران دینی و روشنفکران عرفی، پس با ورود مدرنیته پدیدههایی مثل مدرنیزاسیون سیاسی مردم در روشنفکران را تحت تاثیر قرار دارند و این تاثیرات به خصوص در روشنفکران دینی کاملا مشهود است. در حقیقت جریان روشنفکر دینی ما با نگاهی مدرن دغدغه اسلام دارد و سعی میکند تا زمان حال را به سمت گذشته سوق دهد و ایران دینی را حفظ کند. بدین ترتیب جریانات فکری و سیاسی یکصد سال اخیر در سه هویت ریشه دارد.
جریانی که از هویت باستان ایران نشات میگیرد که در این زمان زمینه از دکتر مصدق به نیکی یاد کنیم و البته جبهه ملی ایران نیز در این گروه قرار میگیرد. دوم جریانی که ریشه در سالهای 1329-1320 دارد مانند حزب توده و سازمان مجاهدین خلق و سوم جریانی که ریشه در دوم خرداد 76 دارد که این جریان پس از روی کار آمدن به تخریب چهرههای اصیل انقلاب چون هاشمی رفسنجانی پرداختند.