تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۹  ، 
کد خبر : ۴۶۳۵۱

مقابله با افراطی‌گری؛ نیاز جدی جامعه ما


حسین میرمحمد صادقی، استاد دانشگاه- سخنگوی اسبق قوه قضاییه
استعفای صاحب این قلم از سخنگوی دستگاه قضایی در چند سال پیش از این اظهار‌نظرها و موضع‌‌گیری‌های بسیار را موجب شد که دامنه آنها تا زمان حاضر نیز ادامه دارد هر از چندی در محافل خصوصی و عمومی موجب طرح سوالاتی از نگارنده می‌شود.
در همان روزهای آغازین پس از استعفای که افراد مختلفی در مورد آن دست به قلم برده و گاه هر یک از ظن خود یار من می‌شدند، مقاله‌ای را در یکی از نشریات افراطی که هیچگاه آن را جدی نگرفته‌ام و فکر نمی‌کنم خواننده چندانی در سراسر کشور داشته باشد، نشانم دادند که به قلم خانمی بود به نام فاطمه رجبی، که اول بار بود که نام ایشان را می‌شنیدم. نویسنده محترمه مقاله برداشت غلط و گاه نقل قول‌هایی نادرست از اینجانب را مبنای تحلیل خود قرار داده و به تندی و بی‌ادبانه بر من تاخته بود. من البته طبق تصمیمی که گرفته بودم، درباره آن نوشته هم مثل بقیه مطالب گوناگونی که در داخل و خارج در آن ایام انتشار می‌یافت سکوت پیشه کردم.
سکوت من در مورد آن نوشته البته دلیل دیگری هم غیر از آن تصمیم کلی داشت، که عبارت از بی‌محتوا و بی‌ادبانه بودن آن نوشته بود، که نمی‌توانستم پاسخی در خور برای آن داشته باشم، علاوه بر آنکه سخت به این باور رسیده بودم که نویسندگان اینگونه مقالات معمولا با چرخاندن قلم به سمت افراط، تندروی هتاکی بیش از هر چیز قصد مطرح کردن و شناساندن خود را دارند که هرگونه پاسخگویی و ورود به جدل‌ها و جدال‌های قلمی در واقع افتادن به دامی است که آنها فراهم کرده‌اند. در همگان ایام البته از نسبت صاحب آن نوشته با نویسنده توانا جناب آقای علی دوانی که از سال‌های قبل از انقلاب خواننده و علاقه‌مند به آثارشان بودم و جناب آقای دکتر الهام دوست قدیمی خود که بعد از من بر مسند سخنگویی دستگاه قضا نشستند، آگاه شدم و این البته بیش از خواندن اصل نوشته متاثرم کرد که چرا صاحب قلمی حداقل حرمت منسوبان خود را پاس نمی‌دارد. نگارنده که در آن دوران، سکوت را بر پاسخگویی برگزیده بود اینک و در شرایط فعلی البته نباید به بازگشایی یک پرونده مختومه بپردازند، به ویژه که در مقایسه با مطالب اخیر نویسنده محترمه علیه افراد مختلف، ‌آنچه که ایشان راجع به صاحب این قلم در سال‌های قبل نوشته بودند در حکم تعریف و تمجید است و از این جهت، حداقل برای بنده جای تشکر و قدردانی باقی است.
دلیل قلمی کردن این مطلب دفاع از همه یا بعضی از کسانی که در سخنان اخیر مورد شتم قرار گرفته‌اند هم نیست منظور از نوشتن این مطلب که البته علی رغم نهیب عقل عافیت طلب نگاشته می‌شود، تذکر دو نکته است؛ اول اینکه افراد افراطی که فی‌الواقع مثل کاسه‌های داغ‌تر از آش و مسیحیان کاتولیک‌تر از پاپ هستند، معمولا چون نارضایتی و از همه کس و همه چیز گلایه‌مند بودن و خود را عقل کل انگاشتن و احتمال اشتباه در مواضع خود ندادن به طبیعت ثانوی آنها تبدیل شده است یا آگاهانه به اردوگاه دشمن می‌پیوندند یا ناخودآگاه در خدمت اهداف او قرار می‌گیرند و در بسیاری از مواقع تغییرات صد و هشتاد درجه‌ای در مواضع آنها رخ می‌دهد زیر از دل هر افراطی تفریط بیرون می‌آید.
تاریخ اسلام ایران شاهد بسیاری از این نمونه‌ها بوده است. اصلاح‌طلبی افراطی از دل چپگرایی افراطی بیرون آمد و شعارهای آنچنانی برخی از گروه‌ها و گروهک‌ها در اوایل انقلاب علیه استکبار و آمریکا و آمریکایی دانستن هر آن کسی که با آنها همزبان و همفکر نبود و تشویق نظام به تندروی با مخالفان، منجر به الحاق آنها به اردوگاه امپریالیسم شد که البته آنها به این افتخار می‌کردند و می‌کنند. نگارنده در طول این دوران سه ساله دانشجویی در سال‌های 1357-1354 در دانشگاه‌های ایران افرادی را دیده است که تعداد آنها کم نبوده و افکار تند افراطی آنها باعث شد که تعداد آنها کم نبوده و افکار تند و افراطی آنها باعث شد که طی دوران کوتاه دانشجویی عضویت در همه گروه‌ها را تجربه کنند. از گروه فرقان تا حزب توده و چریک‌های فدایی خلق اکثریت و اقلیت و نظایر آنها، مگر نه اینکه گروه‌هایی مثل فرقان و حتی منافقین و نظایر آنها از افکار تند و افراطی و نفی بزرگانی چون مطهری و بهشتی و دیگران شروع کردند تا به آنجا رسیدند که دیدیم و دیدید، در همین مورد باید گفت که تمجیدها و تحسین‌های خارج از قاعده و غلو آمیز به ویژه به نفع کسانی که در راس قدرت قرار دارند معمولا نمی‌تواند با حسن نیت و صمیمانه و بدون چشمداشت باشد. همان طور که مولایمان امیرمومنان علی علیه السلام هشیارانه به یکی از این گونه افراد فرمود من از آنچه که بر زبان می‌آوری کوچک‌تر و از آنچه که در دل داری بزرگ‌ترم. این گونه تمجیدهای غلوآمیز نسبت به برخی از افراد معمولا با تحقیرهای غلوآمیز نسبت به افرادی دیگر همراه است و هیچیک را نمی‌توان حمل بر صحت و صداقت کرد. وقتی قدر و مقام کسی، سخاوتمندانه در حد یک معجزه بزرگنمایی شود، لاجرم دیگری ناجوانمردانه در حد یک آمریکایی شایسته خلع لباس تحقیر شود، در حالی که نه آنی است که در مقام مدح می‌گویند و نه این یکی آنی که در مقام ذم.
نکته دوم تذکری مشفقانه و متواضعانه به همه مسوولان محترم نظام است. تندروان افراطیون معمولا با استفاده از تریبون‌های مختلف خود به گونه‌ای سخن می‌گویند که در دیگران این تصور را ایجاد کنند که صدای آنها صدای غالب ملت ایران است. اگر در مسوولان هم چنین باوری ایجاد شود و آنها به جای تقویت اعتدال و میانه‌روی که دستور صریح اسلام و نیاز جدی کشور در این دوران و همه سال‌های اخیر بوده است، موضع خود و طرز اداره کشور را براساس آنچه که افراطیون می‌پسندند هماهنگ کنند ضربه وارده به کشور جبران‌ناپذیر خواهد بود.
بالاخره سخن آخر اینکه به نظر می‌رسد نویسنده محترمه آن مدح‌ها و ذم‌ها، بدون اینکه کوچک‌ترین تردیدی در صحت مواضع خود داشته باشند، تنها خود و دو نفر دیگر را بی‌عیب و نقص و شایسته تمجید پنداشته و سایر مسوولان قبلی و فعلی را مستحق‌ ملامت و سرزنش می‌دانند. ایشان اگر قدری با خود بیندیشند شاید دریابند که این تفکر موجب می‌شود که هر کس با کوچک‌ترین بهانه‌ای از اردوگاه خودی طرد شود و کم کم هیچ کس باقی نماند. ضمن آنکه این تفکر چه بسا ناشی از یک فکر خود بزرگ بین باشد که نیازمند اصلاح جدی است، البته اگر اراده برای این کار وجود داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات