تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۴۶۳۶۳
متن سخنرانی سیدمحمدکاظم سجادپور در هجدهمین همایش بین‌المللی خلیج‌فارس

«ایران‌ستیزی» در سیاست خارجی آمریکا

مقدمه: گروه سیاسی، مریم مهدوی اصل: هرچند تاریخچه پیامدهای سیاسی در منطقه خلیج فارس حاکی از این امر است که به دلیل حجم بالای ذخایر نفتی و گازی در این منطقه، عوامل سیاسی- امنیتی بر عوامل اقتصادی آن چیره شده است و سود آن بیشتر عاید کشورهای صنعتی می شود، اما ناامنی در منطقه نیز تاثیرات بسیاری بر خود کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و به خصوص ایران به عنوان کشوری که از بیشترین مرز آبی در این منطقه برخوردار است، گذاشته است. رقابت های انگلیس و شوروی در زمان جنگ جهانی دوم و پس از آن رقابت های ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی در زمان جنگ سرد و در حال حاضر نیز برتری جویی امریکا برای تسلط بر این منطقه پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر، خود نمونه های تاریخی ثبت شده یی هستند که همواره فضای ناامنی و تهدیدات خاصی را بر ایران به عنوان یک کشور بزرگ و کهن منطقه دامن زده اند که کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس کمتر از آن برخوردار بوده اند یا اصلاً به علت تازه تاسیس بودن آنان، سیطره یی از زیاده طلبی های کشورهای فرامنطقه یی بر آنها چیره نشده است. به منظور شناخت وضعیت کنونی ایران در منطقه خلیج فارس و تهدیدات مکرر و دائمی ایالات متحده امریکا علیه ایران متن کامل سخنرانی دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور عضو هیات علمی دانشگاه روابط بین الملل دفتر مطالعات سیاسی- بین المللی وزارت امور خارجه را که در هجدهمین کنفرانس بین المللی خلیج فارس در روز 27 خرداد در تهران ارائه شده است در پی می آوریم.

در مقدمه باید عرض کنم که در امنیت خلیج فارس سه دسته بازیگر اصلی و محوری وجود دارد که عبارتند از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ایران و یک دولت فرامنطقه یی به نام امریکا.
کشورهای دیگر فرامنطقه یی مهم هستند، ولی آنان در مرحله بعد از امنیت قرار می گیرند، امنیت خلیج فارس در مرحله اول در تعاملی که بین این سه دسته از بازیگر وجود دارد، شکل می گیرد و در این وسط عامل امریکا بسیار حساس و مهم است، به خصوص در تحول خاصی که در چند سال گذشته در منطقه رخ داده است. با در نظر گرفتن فاکتور امریکا در خلیج فارس و امنیت خلیج فارس و وضعیت خاصی که حاکم بر این منطقه از نظر حضور امریکا هست: در صحبت کوتاهم سه پرسش اساسی را مطرح و سعی می کنم به آنها پاسخ بدهم و از پاسخ به آنها یک مفهوم بندی برای درک تحولات امنیتی خلیج فارس و احتمالاً رسیدن به یک راه حل عرضه کنم. سوال نخست این است که کلاً ماهیت سیاست خارجی امریکا در خلیج فارس چیست؟ و در همین رابطه سوال دوم این است که ایران ستیزی چه بخشی، چه فرمی و چه نمادی را در سیاست خارجی امریکا در این منطقه دارد؟ و سرانجام سوال سوم به تاثیر ایران ستیزی بر امنیت خلیج فارس در رفتاری که امریکا در این منطقه دارد برمی گردد.
در خصوص بحث اول؛ یعنی سیاست خارجی امریکا من وارد جزییات نمی شوم و فقط اشاره می کنم از نظر نظریه های روابط بین الملل، فکر می کنم رفتار امریکا را با ترکیبی از نظرات رئالیستی و ساده انگاری می توان بررسی کرد، بدین معنا که هدف اصلی امریکا یک هدف رئالیستی از نظر تئوری هایی که در مکتب رئالیست ها وجود دارد و حفظ و افزایش قدرت است. همیشه سیاست امریکا در خلیج فارس حفظ قدرت و افزایش آن بوده و این خط ممتد به رغم مراحل مختلفی که داشته، اعم از دکترین دوستونی نیکسون، اعم از تکیه بر تعادل قوا بین ایران و عراق یا در مراحلی مهار دوجانبه و بعد هم حضور مستقیم و نظریه های گوناگونی که حتی در دولت بوش در دوره اول به آن بی ثباتی سازنده می گفتند هم حول یک هدف و آن حفظ و افزایش قدرت بوده که هدفی است که در مکتب رئالیسم شناخته شده است. امریکا به هیچ میزانی از قدرت راضی نیست و در هر مرحله یی از قدرت، افزایش بیشتری از قدرت در منطقه خلیج فارس را دنبال کرده است. در تعاملاتی که در بعد از جنگ جهانی دوم به طور عام و بعد از خروج نیروهای انگلیسی به طور خاص و بعد در رقابت های شرق و غرب و نهایتاً در دوران بعد از جنگ سرد امریکا دنبال کرده است، این خط حفظ و افزایش قدرت در آن بوده است. اما در دوران بعد از انقلاب اسلامی نکته مهمی که وجود دارد، این است که سیاست خارجی امریکا در این منطقه یک عنصر پایدار کهن 30ساله دارد به نام «ایران ستیزی». یعنی در خلیج فارس مثل سایر جاها تکیه بر معرفی ایران به عنوان دشمن، یک جزء ثابت و پایدار در سیاست خارجی امریکا به صور مختلف بوده است. این «ایران ستیزی» جایی است که به اصطلاح ایرانی در ذهنیت استراتژیکی امریکا ساخته شده و این ایران عرضه شده که ایران خطرناکی است باید علیه آن اقداماتی صورت گیرد و هر فرم و شکلی از رفتار این کشور خطرناک است.
از اینجا وارد بحث دوم می شوم که این عنصر چگونه بوده است؟ ایران ستیزی در سیاست خارجی امریکا پیشتر ساخته شده و در مراحل مختلف این ساختمان با مفاهیم جدیدی دگرگون شده است. به طور کلی «ایران ستیزی» در سیاست خارجی امریکا در درجه نخست به عنوان یک افزار استفاده شده است. ابزاری برای حضور بیشتر و برای تولید افزایش قدرت، حتی برای تولید فضای امنیتی جهت فروش تسلیحات و این ابزار کار خودش را کرده است، منتها به مرور یک فاکتور دیگر یا کارکرد دیگری هم پیدا کرده و تبدیل به هدف شده است. یعنی اصلاً یکی از مسائل اساسی در سیاست خارجی امریکا این است که مهم نیست ایران در منطقه خلیج فارس چه کار می کند. به نظر من ایران در تعامل دوجانبه با کشورهای خلیج فارس در مواردی روابط بسیار حسنه و در الگوهای روابط دوجانبه الگوهای متعارف و مناسبی دارد ولی هیچ وقت به این ابعاد مثبت نگاه نمی شود، چون هدف حذف ایران و ایران ستیزی شده است. یعنی ایران ستیزی از حالت افزار به حالت هدف رسیده و در مرحله بعد که به نظر من حساس تر و سخت تر است حالت ساختاری و استخوانی پیدا کرده است، یعنی جزء ذهنیت منطقه و ذهنیت امریکا است، به طوری که هر کسی که از امریکا می آید از اینجا شروع می کند: در واقع سخنرانی باراک اوباما بعد از انتخاب به کاندیداتوری حزب دموکرات در رابطه با ایران بخشی از این ساختاری شدن ذهنیت مقابله و خطر معرفی کردن ایران است که این ساختمان در حال دگرگونی هر روز یک عنصری را پیدا می کند، ولی شکل آن حالت پایداری دارد.
در اینجا باید اشاره کنم که کلاً در درجه نخست امنیت منطقه منتج از ساختارها است؛
ساختارهای اقتصادی، سیاسی- بین المللی، ساختارهای منطقه یی و ساختارهای ملی. ولی به جز این نقش بازیگران متعدد هم بسیار مهم است اما نقش گفتمان ها و نحوه یی که بازیگران در این فضا حرکت می کنند و حرف می زنند و از دیگران تصویری می سازند، حائز اهمیت است و این بعد گفتمانی در امنیت خلیج فارس- عنصر ایران ستیزی از طرف امریکا- به اصطلاح یک بحث گفتمانی است که امریکا سعی می کند به آن حالت جهانی هم بدهد و این ضرورت توجه به گفتمان های امنیتی در خلیج فارس را برجسته تر می کند. به طور کلی سه دسته فراگفتمان در امنیت خلیج فارس وجود دارد که من اسم آنها را 1- فراگفتمان هویت و جهت 2- فراگفتمان منفعت و امنیت و 3- فراگفتمان هژمونی و مقاومت گذاشته ام و در تمام اینها عنصر ایران برجسته است و به طور اختصاصی در گفتمان دوم یعنی منفعت و امنیت که بیشتر گفتمان های دولتی است که چه چیزی امنیت خلیج فارس را تهدید می کند و چگونه باید این امنیت را تبدیل کرد. بحث های ایران ستیزی یک قالب پایدار است ولی مفاهیم جدیدی می گیرد. گفتمان های جدیدی که در این فراگفتمان مطرح است یکی ظهور قدرت منطقه یی ایران است. برآمدن ایران در گفتمان خطرستیز به عنوان مثبت قلمداد نمی شود. می گویند این قدرت برآمده و چون خطرناک است پس باید سرکوبش کرد.یعنی برآمدن قدرت منطقه یی ایران که یک گفتمان در قالب فراگفتمان امنیت- منفعت است در آن عنصر ایران ستیزی به فرم جدیدی تجلی پیدا کرده است. گفتمان هلال شیعی، گفتمان صفویه جدید و گفتمان نظامی بودن برنامه هسته یی ایران که گفتمانی است که امریکا دنبال می کند و در منطقه به اصطلاح سعی می کند آن را جا بیندازد، گفتمان بازگشت ایران به صدور انقلاب به قالب غیرنفت، گفتمان مزاحم بودن ایران در عراق و اینکه این ایران است که بی ثباتی را در عراق ایجاد می کند: اینها همه قالب های نو از یک مفهوم کهن 30 ساله یی است که امریکا به عنوان «ایران ستیزی» از آن استفاده می کند. البته در مقابل این گفتمان ها، گفتمان های مقاومت در مقابل هژمونی هم هست که وارد آن بحث ها نمی شوم. برای اینکه بحث در قالب زمانی به انتها برسد، اجازه بدهید به بحث سوم بپردازم که اثرات این گفتمان سازی چگونه است. واضح است که در درجه نخست عمده ترین قربانی این گفتمان خود امریکا است. تعجب می کنید؟ چون وقتی از خطر ایران به طور دائم صحبت می کند و «ایران ستیزی» به عنوان یک عنصر پایدار مطرح می شود، به عنوان ابزار، اهداف یا ساختار مطرح می شود نمی تواند ایران را آن گونه که هست، بفهمد. یک مشکل بزرگ که در سیاست خارجی امریکا در مورد ایران به طور عام و در منطقه خلیج فارس به طور خاص وجود دارد، عدم درک آن، آن چیزی است که ایران هست، که این برای امریکا مشکل فهم و درک را ایجاد می کند.
طبیعی است پیامد دیگر این مساله ایجاد فضای ناامنی در منطقه است که با خطر و تهدید هر فرمی که ایران داشته باشد، به آن نگاه می شود و فضا، فضای به اصطلاح مشکل زایی برای بقیه می شود. البته برای ایران هم چالشی است، ایران مقابله با این فضا را دنبال می کند ولی به هر جهت هزینه هایی برای توجیه آن چیزی که نیست، به همراه دارد. سرانجام اینکه همه اینها اهمیت زبان، فهم و درک را به وجود می آورد که در دوره جدید، نحوه یی که ما در مورد دیگران سخن می گوییم، نحوه یی که حرف ها و گفتمان های ما شکل می گیرد، فقط در مرحله حرف و گفت وگو و گفتمان نیست و تبدیل به پیش فرض های ذهنی، ساختارهای ذهنی و نهایتاً مانعی برای ایجاد امنیت می شود. به هر حال جمله آخر من این است که اگر ما به امنیت خلیج فارس چه در سطح منطقه و چه در سطح جهان علاقه مند هستیم اولاً یک فهم دیگری از این گفتمان ها و گفتمان هایی که بسیار عناصر نادرستی در اینها جاسازی شده است داریم و ثانیاً شالوده شکنی از آنها و ساختن فضای جدیدی از سخن و به کار بردن فرم بهتری از فهم است. صحبت من با این جمله خاتمه پیدا می کند که به اصطلاح خطر و تهدید چه در قالب کهن و چه در قالب نو عنصری ذهنی است که ممکن است در موقعیت ها تاثیری نداشته باشد و اهمیت نوسازی ذهنی در شکل دادن به مناسبات امنیتی خلیج فارس بسیار حائز اهمیت است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات