* ریشههای دوردست جنگ در قفقاز
ریشههای خیلی دور اختلاف بین روسیه و گرجستان به یک صد سال قبل بازمیگردد، اما برای بررسی ریشههای جنگ اخیر در قفقاز میبایست به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق توجه کرد. پس از آنکه واشنگتن با عملیاتی نمودن راهبرد "مهار و جنگ سرد" زمینههای فروپاشی شوروی را فراهم ساخت. از سوی استراتژیستها و تصمیم سازان آمریکایی مهار روسیه به عنوان میراث خوار این امپراتوری به مقامات کاخ سفید توصیه شد.
تمایلات وتوانمندیهای جهان اولی روسیه، برخورداری از حق وتو در شورای امنیت، در اختیار داشتن زرادخانههای هستهای و بهرهمند بودن از توانمندیهای گسترده نظامی از یک سو و موقعیت ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی روسیه از سوی دیگر، در واقع دلایلی بودند که استراتژیستهای آمریکایی برای مهار روسیه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به آنها استناد میکردند.
در این میان موقعیت ژئواکونومیکی روسیه موضوعی بود که میتوانست تمایلات جهان اولی روسیه را تشدید کند، چرا که این کشور دارای بیشترین ذخایر گاز طبیعی جهان است و بزرگترین صادر کننده گاز طبیعی نیز میباشد.
ذخایر نفت خام روسیه، این کشور را درجایگاه هشتمین کشور نفتخیز و سومین صادر کننده نفت قرار داده است ضمن آنکه روسیه دومین دارنده ذغال سنگ جهان نیز میباشد. بنابر این مهمترین ریشه دوردست جنگ درقفقاز را باید در مهار روسیه توسط آمریکا و اروپا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق جستجو کرد.
* مهار روسیه 1999-1992
مهار روسیه مستلزم جلوگیری از هژمونی روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی بود تا علاوه بر مهار تمایلات و توانمندیهای جهان اولی روسیه، موقعیت ژئوپلتیکی، ژئواستراتژیکی و حتی ژئواکونومیکی روسیه نیز تضعیف میشد، منطقه قفقاز در واقع دروازه اصلی روسیه برای تعامل با جهان محسوب میشود به گونهای که بسته شدن این دروازه به مثابه بستن درهای اقتصادی، سیاسی و استراتژیک بر روی روسیه میباشد و در این میان تسلط بر گرجستان در حقیقت تسلط بر اصلیترین دروازه جهانی مسکو است.
بر این اساس لازمه مهار کرملین، حضور در حیات خلوت روسیه (قفقاز) و کوتاه کردن دست این کشور از منطقه مذکور بود. در این راستا امریکا و اروپا تلاش خود را معطوف به اقدامات زیر کردند.
1- تلاش برای تجزیه روسیه از طریق حمایت از جداییطلبان در قفقاز شمالی (اوستیای شمالی، داغستان، اینگوش، اوجیا، کراخای شرکسیا، چچن و کاباردینوبلغاریا)
2- محاصره و محدودسازی مسکو در منطقه خارج نزدیک "از طریق گسترش ناتو به شرق (عضویت چک، مجارستان و لهستان در 1997 و تلاش برای عضویت درآوردن 9 کشور دیگر در سال 1999.)
3- بسط نفوذ در جمهوریهای مشترکالمنافع از طریق بنیاد سوروس و .. با بهرهگیری از عناصر غربگرا
4- احداث خط لوله باکو، تفلیس، جیحان به منظور تضعیف موقعیت ژئواکونومیکی روسیه
* ظهور ناسیونالیسم روسی
خوشبینی افراطی یلتسین و وادادگی آتلانتیک گراها نسبت به همکاری با غرب در زمینه سیاسی و نهادهای بینالمللی برای توسعه اقتصادی از یک طرف و رویکرد توسعه طلبانه امریکا و ناتو در قفقاز و آسیای مرکزی از طرف دیگر، ملیگرایی روسی را از درون ساختهای قدرت در مسکو به منطقه ظهور رساند.
درنطقه کانوتی ناسیونالیسم روسی، قدرتمندانی قرار گرفته بودند که پیش از این عضو سرویسهای امنیتی و نیروهای مسلح شوروی سابق بودند که بعداً به حلقه سنپترزبورگیها شهرت یافتند. در میان حلقه موسوم به سنپترزبورگیها ولادیمیر پوتین عنصر اصلی بود که در آگوست 1999 از سوی بوریس یلتسین به سمت نخستوزیری روسیه گمارده شده و پنج ماه بعد نیز با کنارهگیری یلتیسین از قدرت وی به عنوان کفیل ریاست جمهوری روسیه انتخاب گردید.
پوتین پس از تثبیت خود در کرملین، جناح اولیگارشیها (عدهای معدود طرفدار حکومت) را که عموماً ا زخاندان یلتسین بودند و هر کدام به ثروتی بیش ازیک میلیارد دلار دست یافته بودند را محدود و سپس از قدرت برکنار کرد.
با حذف آتلاتنتیک گراها و اولیگارشیها از حاکمیت روسیه، قدرت اقتصادی و رسانهای نیز از دست آنان خارج گردید و از طرف پوتین پستهای حکومتی یکی پس از دیگری به گروه قدرتمند همراه خود موسوم به سیلوریکیها که مبلغ و مروج ملیگرایی روسی بودند واگذار شد.
گروه قدرتمند در راستای انسجام قدرت سیاسی و خنثیسازی منابع و مبادی نفوذ، وزارتخانههای اقتصاد، حمل و نقل، منابع طبیعی، دفاع و همچنین مدیریت ارشد شرکتهای گاز پروم، روسنفت، صنایع نظامی و ... را در اختیار گرفتند.
ناسیونالسیم روسی در صدد برآمد تا ضمن پیوند موقعیت تاریخی و ژئوپلتیکی روسیه، توانمندیهای این کشور را به فعلیت در آورده و آن را به موج مخالف توسعه طلبی آمریکا و ناتو تبدیل نماید. همچنین ملیگراها با تقویت هویت ملی، به روند جامعه پذیر سیاسی بهبود بخشیدند و با غیرت سازی، توان و اقتدار ملی مسکو را ارتقا دادند. گروه قدرتمند یا به عبارت دیگر سیلوویکیها با رویکرد موصوف در سیاست داخلی، تمهیدات لازم را برای اتخاذ سیاست خارجی و دفاعی نوین و مقتدر فراهم نمودند.
بر این اساس ظهور ملیگرایی روسی و رویکردهای آن ها در سیاست داخلی، خارجی و دفاعی را نیز باید از ریشههای دور دست جنگ در قفقاز به حساب آورد.
* قدرتمند شدن روسیه به لحاظ اقتصادی
افزایش قیمت جهانی نفت که با خودزنی آمریکا در عراق به وقوع پیوست، باعث شد که روسیه رکود اقتصادی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را پشت سربگذارد و این کشور پس از 8 سال به رشد پایدار دست یافته و همچنین تولید ناخالص داخلی روسیه نیز به سطح 1990 رسید و در نهایت درآمدهای نفتی عملا مسکو را از صندوق بینالمللی پول بینیاز کرد.
قدرتمند شدن روسیه به لحاظ اقتصادی به کرملین این توانایی را بخشید که در مقابل توسعه طلبیهای امریکا و ناتو در قفقاز و آسیای مرکزی بخشی از درآمدهای نفتی خود را صرف امور نظامی کند.
افزایش بهای نفت پس از آنکه رویکرد نظامی و دفاعی مسکو را دچار تحول و تغییر کرد، دامنه تاثیرات آن به سیاست خارجی روسیه کشیده شده وباعث گردید که این کشور راهبرد توازن استراتژیک را در مناسبات بینالمللی دنبال نماید.
در این رابطه واشنگتن تایمز در مقالهای تصریح کرد: "روسیه با بهرهگیری از منابع غنی انرژی خود، دیگر از بحرانهایی که پس از فروپاشی سابق با آن مواجه بود رهایی یافته و هم اکنون بار دیگر به عنوان قدرتی قابل تامل در برابر آمریکا ایستاده است."
رویکردهای جدیدکرملین در حوزههای نظامی و سیاسی، همچنین اتخاذ راهبرد توازن استراتژیک در مناسبات بینالمللی، روسیه را به تلاش مضاعف وادار کرد تا با نگاه مجدد به حیات خلوت خود در قفقاز ارتقاء موقعیت ژئواستراتژیکی و هژمونی مسکو را در این منطقه قفقاز جستجو نماید از این رو باید روند مذکور را نیز در زمره ریشههای جنگ قفقاز به حساب آورد.
* بازیابی اقتدار روسیه
به میدان آمدن نخبگان و کارگزاران اطلاعاتی روسیه و ظهور ناسیونالیسم روسی سبب شد که به احیای اقتدار روسیه و عزتمند کردن آن اهتمام ویژهای مبذول گردد. کارگزاران سابق اطلاعاتی پس از آنکه توانستند شرایط سیاسی و اقتصادی را در داخل روسیه بهبود ببخشد و خود را از شر آتلانتیکگراها برهانند، در دور دوم ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین متوجه خارج از مرزهای این کشور شدند و بازسازی اقتدار روسیه را در دستور کار خود قرار دادند.
به طور کلی نخبگان سازمان اطلاعاتی شوروی سابق با دستاوردهای زیر توانستند گامهای بسیار موثری را در راه بازیابی اقتدار روسیه بردارند این دستاوردها عبارتند از:
- تثبیت اوضاع سیاسی روسیه باتقویت هویت ملی، غیریتسازی و تزریق ناسیونالسیم روسی
- تثبیت وضعیت امنیتی این کشور و حل و فصل مناقشات در جمهوریهای قفقاز شمالی
- بهبود و ضعیت اقتصادی روسیه به گونهای که روسیه دارای ذخیره ارزی 300 میلیاردی گردید.
- موفقیت نسبی در متوقف ساختن روندگسترش سریع ناتو به سوی شرق
- تثبیت موقعیت روسیه در بازار انرژی و تبدیل این کشور به منبع مهم تامین انرژی اروپا
- ایفای نقش فعال در مناقشات فرامنطقهای همچون موضوع فلسطین و پرونده هستهای ایران
- تحکیم موقعیت مسکو در بین هشت کشور صنعتی جهان موسوم به جی 8
- هویت بخشی جدید به پیمان شانگهای و تلاش برای جایگزینی تدریجی این پیمان به جای پیمان ورشو با این توضیحات میتوان اذعان داشت که تلاش نخبگان وکارگزاران سابق اطلاعاتی برای بازیابی اقتدار روسیه در برابر آمریکا و ناتو نیز یکی از ریشههای دوردست جنگ در قفقاز است و اساساً از این منظر جنگ مذکور در واقع خود حلقهای از زنجیره بازیابی اقتدار روسیه نیز میتواند باشد.
* ریشههای نزدیک جنگ در قفقاز
تلاش برای بازیابی اقتدار روسیه و جستجوی کرملین جهت به دست آوردن نقشهای جهانی، آمریکا در ناتو را بر آن داشت تا دور جدیدی از راهبرد مهار را علیه روسیه به اجرا بگذارند. آمریکا و ناتو در دور جدید مهار مسکو سعی کردند تا روسها را به داخل مرزهای فدراسیون روسیه بازگرداند و اجازه احیا قدرت مجدد را به این کشور ندهند. نگرانی آمریکا و ناتو از احیا مجدد قدرت و اقتدار روسیه هنگامی فزونی مییافت که روسها توانسته بودند با تزریق روح ناسیونالیسم و آمیخته کردن آن با اقتدارگرایی، در فکر اعاده قدرت از دست رفته خود و جبران سرخوردگیهای پس از فروپاشی شوروی سابق باشند.و این امر که به نوعی تمایلات جهانی اولی روسیه را نیز احیاء میکرد، حامل پیام بسیار مهمی برای امریکا و ناتو بود و آن ظهور موج موازنهگرایی کرملین در برابر کاخ سفید. بنابراین به نظر میرسد که مهمترین رشد نزدیک جنگ در قفقاز، اجرای راهبرد مهار جدید روسیه از سوی امریکا و ناتو باشد.
* مهار جدید روسیه
دور جدید مهار روسیه از سال 2000 آغاز گردید. توسعه دفاع موشکی امریکا در برابر روسیه در سال 2000، زمینهسازی برای خروج، یکجانبه واشنگتن از پیمان ضد موشکهای بالستیک در 2002، پیگیری انقلاب رنگین (انقلاب گل رز گرجستان 2003 و انقلاب نارنجی اکراین2004)، مذاکره برای استقرار سامانههای دفاع موشکی در اروپای شرقی (چک و لهستان) و... در واقع ناظر بر اجرای مهار جدید روسیه و تغییر توازن استراتژیک به سود امریکا و ناتو بود.
کاخ سفید در ادامه مهار جدید کرملین، از پیمان گوام که شامل کشورهای آذربایجان و گرجستان بود حمایت کرد. آمریکا سعی داشت در چارچوب یک توافقنامه مشارکت نظامی و امنیتی بین پیمان گوام و ناتو (همانند پیمان سنتو و ناتو) حق دخالت نظامی برای ناتو را در منطقه قفقاز ایجاد نماید تا عملا دستهای مسک را در قفقاز ببندد.
همچنین احداث خط لوله باکو، تفلیس - جیحان که در سال 2006 افتتاح شد را نیز باید در چارچوب مهار جدید روسیه تحلیل کرد. امریکا و اروپا با احداث این خط لوله از یک سو سعی کردند از تسلیحاتی شدن موضوع انرژی از جانب روسیه ممانعت بعمل بیاورند و عملاً بخشی از منابع نفتی منطقه را مصادره کنند و از سوی دیگر ارسال نفت بدون مداخله مسکو نیز، روسیه را از معادلات انرژی منطقه خارج میساخت و نقش ژئوکونومیکی کرملین را کمرنگ مینمود.
احداث خط لوله باکو، تفلیس، جیحان در واقع حرکت نمادینی بود که تمهیدات لازم را برای فرو غلتیدن کشورهای قفقاز جنوبی و آسای مرکزی به دامان امریکا و ناتو و تجزیه قفقاز شمالی فراهم میساخت و به روند مهار مسکو نیز شتاب بیشتری میبخشید.
* نقشآفرینی اسرائیل در مهار جدید روسیه
احداث خط لوله باکو، تفلیس - جیحان تهدید دیگری را نیز متوجه روسیه و منطقه میکرد و آن حضور رژیم صهیونیستی در معادلات منطقه قفقاز و نقش آفرینی در مهار جدید روسیه بود. رژیم جعلی اسرائیل طی مذاکراتی با ترکیه، گرجستان، ترکمنستان و آذربایجان، در نظر داشت نفت را از طریق خط لوله به باکو و سپس به سیجان در ترکیه برساند و از آنجا به پایانه نفتی اشکلون و بندر ایلات در فلسطین اشغالی منتقل کند. این اقدام علاوه بر آنکه منابع انرژی مورد نیاز داخلی را برای اسرائیل تامین میکرد، این امکان را نیز برای اشغالگران قدس فراهم مینمود تا از طریق فروش نفت به وسیله سوپر تانکرها، به عنوان یک بازیگر وارد معاملات نفتی شده و از این رهگذر عمق استراتژیک خود را وسعت دهند.
البته رژیم جعلی اسرائیل در پوشش و چارچوب احداث خط لوله مذکور، اهداف دیگری را نیز تعقیب میکرد و آن حضور مستشاری در منطقه و فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی به کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی بود. در این راستا رژیم صهیونیستی نفوذ خود در گرجستان را با بدآنجا گسترده کرد که برخی از مقامات این کشور از جمله وزیر دفاع گرجستان (دیوید کز شوایلی) تابعیت اسرائیلی داشته و در سرزمینهای اشغالی تحصیل کرده است.
صهیونیستها از سال 2000 تاکنون بالغ بر 200 میلیون دلار تجهیزات و تسلیحات نظامی به گرجستان فروختهاند که شامل هواپیماهای کنترل از راه دور، موشک، تجهیزات دوربین دید در شب و الکترونیکی و ... بوده است.
* رویارویی روسیه با مهار جدید (جنگ سرد جدید)
اقدامات آمریکا و ناتو در دور جدید مهار روسیه به ویژه انقلابهای «گل رز» در گرجستان و نارنجی در اکراین و همچنین موضوع استقرار سامانههای سپر دفاعی در چک و لهستان، به مخالفتهای روسیه و ناخشنودی کرملین از کاخ سفید شکل تازهای داد. روسها که نظارهگر پیشروی امریکا و ناتو در حیات خلوت و منطقه خارج نزدیک خود بودند، منافع ملی و توازن استراتژیک مورد نظرشان را در خطر دیدند. از این رو مسکو عملا وارد یک رویارویی با امریکا و ناتو گردید که برخی از کارشناسان از این رویارویی با عنوان «جنگ سرد جدید» یاد میکنند.
این رویکرد جدید در کرملین منجر به بازبینی مجموعه اسناد استراتژیک و تنظیم دکترین نظامی جدید در روسیه گردید. روسها در این بازنگری ضمن ارزیابی نظام حاضر در جهان، نظم موجود را چند قطبی معرفی نموده و برقاء روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ تاکید کردند. مقامات مسکو در بازنگری مذکور، تهدیدات امنیتی خود را مورد بازبینی قرار دادند و آنها را به چهار دسته تقسیم نمودند که تقویت نیروهای فرامنطقهای و ناتو در اطراف مرزهای روسیه، مناقشات نظامی در محیط مجاور، تهدید تروریسم و تهدید سلاحهای کشتار جمعی را در برمیگرفت. در این میان ایجاد حساسیت نسبت به تقویت نیروهای فرامنطقهای و ناتو در قفقاز، مهمترین بخش دکترین جدید نظامی روسیه میباشد که به رویارویی این کشور با امریکا و ناتو ابعاد تازهای میبخشد.
در این ارتباط روسیه با تسلیحاتی کردن انرژی و قطع صادرات گاز به اوکراین - اما در حقیقت به اروپا - در آغاز سال 2006 به ادامات امریکا و اروپا در مهار جدید مسکو پاسخ داد تسلیحاتی نمودن انرژی از سوی روسیه که مصادف ده بود با افزایش بهای جهانی نفت، به نوعی نمایش قدرت روسیه را با موفقیت همراه ساخت و نقطه ضعف یا به تعبیری پاشنه آشیل اروپا را به رخ آنان کشانید. این اقدام روسیه در واقع حامل پیام دیگری هم برای امریکا و اروپا بود و نشان میداد که مسکو میتواند از ظرفیتهای خود در بازی استراتژیک آغاز شده بهره ببرد.
به طور کلی اقدامات روسیه در رویارویی جدید با امریکا و ناتو موارد زیر را در بر میگیرد:
- گسترش فروش تسلیحات روسیه به کشورهای چالشگر با امریکا و اروپا
- اجرای پروژه 200 میلیارد دلاری برای قدرتمندساختن ارتش روسیه
- از سرگیری پرواز بمبافکنهای استراتژیک روسیه در مناطق دوردست
- تلاش برای تثبیت حاکمیت روسیه بر مناطق از قطب شمال
- تعلیق عضویت روسیه از معادهد کاهش نیروهای متعارف در اروپا
- اخراج دیپلماتهای انگلیسی از روسیه
- آزمایش موشکهای قارهپیمای جدید
- هویت بخشی به سازمان همکاریهای شانگهای و تاکید بر جنبههای دفاعی آن
- به تعلیق درآوردن همکاریهای خود با ناتو تا اطلاع ثانوی
البته در این میان جنگ در قفقاز را باید یکی از مهمترین اقدامات روسیه برای رویارویی با امریکا و ناتو مقابله با مهار جدید ارزیابی کرد.
* جنگ در قفقاز
با در نظر گرفتن ریشههای دور و نزدیک جنگ در قفقاز از قبل پیدا بود که جنگ در این منطقه استراتژیک اجتنابناپذیر میباشد. البته برآوردهای غلط و جاهطلبی میخائیل ساکاشویلی رئیس جمهور گرجستان نیز در تسریع آن بیتاثیر نبود و شاید هم نیز آن را یکی از عوامل مهم آغاز جنگ در اوستیای جنوبی به حساب آورد.
رئیس جمهور گرجستان انتظار داشت در مقابل حمایت از عملیات نظامی امریکا در عراق، واشنگتن و نیز از تفلیس در جنگ قفقاز حمایت کند. وی بیش از حد روی کمکهای آمریکا و غرب در این رابطه حساب باز کرده بود آنجا که بوش در تفلیس به ساکاشوایلی گفت: «شما دوست با صلابتی در آمریکا دارید» وی در ادامه به رئیس جمهور گرجستان گفت: آمریکا درباره مسائل اوستیای جنوبی و آنجازیا آماده است به شما کمک کند.
ساکاشوایلی با این برآورد که بینالمللی کردن بحران قفقاز به گرجستان این امکان را میدهد تا بازی با مدل کوزوو را علیه روسیه آغاز کند. به اوستیای جنوبی حمله نظامی میکرد. وی انتظار داشت تا با کشیده شدن پای امریکا و ناتو به این مناقشه، برنده نهایی جنگ باشد و با اقتدار جواز حضور در ناتو را بگیرد و در نهایت نیز از هژمونی روسیه در قفقاز رهایی یابد.
بر اساس این برآورد بود که در هفتم آگوست (17 مرداد) ارتش گرجستان به فرمان ساکاشوایل با چند راکتانداز به تیسخینوالی، مرکز اوستیای جنوبی حمله کرد. اما با گذشت چندین ساعت از جنگ برآوردهای غلط و جاهطلبی ساکاشوایلی از یک طرف و قدرتنمایی روسیه از طرف دیگر نمایان شد به گونهای که رئیس جمهور گرجستان با نوشتن مقالهای که روزنامه امریکایی و ال استریت ژورنال آن را به چاپ رسانید، خطاب به امریکا و کشورهای غربی نوشت: «اگر گرجستان سقوط کند، این به معنای سقوط غرب در تمام سرزمین اتحاد جماهیر شوروی سابق و فراتر از آن است. رهبران در کشورهای همسایه - اوکراین- در کشورهای دیگر قفقاز و آسیای مرکزی باید بدانند که بیشک هزینه آزادی و استقلال بسیار سنگین است.
* پاسخ روسیه به تهاجم گرجستان
پس از تهاجم اولیه گرجستان به اوسیتای جنوبی، روسیه با یک تهاجم همه جانبه زمینی و هوایی، گرجستان را مورد حمله قرار داد و ظرف چند روز جنگ را به دروازههای تفلیس کشانید. پاسخ متقابل مسکو آنچنان تفلیس را دچار تب و تاب کرد که وزیر خارجه گرجستان ضمن درخواست کمک فوری از جامعه جهانی به کشورش گفت: گرجستان با اشغالگری روسیه روبرو شده است و به کمک فوری جامعه بینالمللی نیاز دارد.
وی در ادامه تصریح کرد: ما اینجا به کمک فوری فوری نیاز داریم تا اشغالگری روسها را در خاک گرجستان متوقف کنیم.
در این راستا به نظر میرسد نقش پیدا و پنهان آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی برای مهار جدید روسیه، با بهرهگرفتن از موقعیت ژئوپلتیک گرجستان - مسکو را وادار کرد که بر اساس دکترین جدید نظامی خود به تهاجم تفلیس پاسخی همه جانبه بدهد. اما از سوی دیگر واشنگتن که انتظار پاسخ مقتدرانه مسکو را نداشت در مناقشه روسی - گرجی، عملا بر سر دو راهی حمایت از گرجستان و یا از دست دادن روسیه در مهار ایران قرار گرفت. از این رو وزارت خارجه امریکا اعلام کرد که احتمال دخالت نظامی امریکا در مساله گرجستان وجود ندارد.
در این رابطه روزنامه امریکایی نیویورک تایمز با چاپ تصاویر بوش و پوتین در جریان بازی های المپیک نوشت تمام لبخندها و گپ زدنهای بوش با پوتین بیانگر این واقعیت است که هر چند امریکا، گرجستان را قوی ترین متحد خود در میان کشورهای شوروی سابق قلمداد میکند، اما بیش از آن به روسیه به خصوص درباره ایران نیازمند است که روابط با مسکو را به محض خاطر تفلیس به خطر بیندازد.
همچنین سناریوی امریکایی جنگ قفقاز و بازی با مدل کوزوو، نکته دیگری بود که کرملین را به واکنش فوری و همه جانبه وا داشت. روسها با وقف کامل از چگونگی روند بازی، این بار در حیات خلوت خود پا پس نکشیدند در این خصوص نیویورک تایمز در تحلیلی پیرامون پاسخ مقتدرانه روسیه نوشت: حمایت امریکا و اروپا از استقلال کوزوو باعث شد که این بار روسیه به شکل رعد آسا، تصمیم به اعزام نیرو به اوستیای جنوبی بگیرد زیرا روسیه فکر میکند کوزوو ممکن است الگویی برای اوستیایی جنوبی و دیگر استانهای طالب استقلال باشد.
* پیامدهای جنگ قفقاز
یک هفته پس از آغاز جنگ میخائیل ساشوایلی و وزیر دفاع اسرائیل تبارش که در انگاره پیروزی در بحران قفقاز بودند علیرغم حسابی که روی امریکا رژیم صهیونیستی و اروپا باز کرده بودند، عملا در این جنگ تنها ماندند. جنگ امریکایی برای گرجستان نه تنها هیچ فایده ای در بر نداشت، و تفلیس را به هیچکدام از اهداف خود نرساند، بلکه خسارات اقتصادی سنگینی را به این کشور تحمیل کرد . در این راستا روزنامه امریکایی واشنگتن پست به نقل از مقامات گرجستانی که نخواستند نامشان فاش شود، نوشت آنها اعتراف میکنند ضرر اقتصادی گرجستان به میلیون ها دلار رسیده و سطح تولید ناخالص این کشور که اخیرا به 10 درصد رسیده بود، تا دور نمای کوتاه مدت به 3 درصد نزول خواهد کرد.
اما خسارات اقتصادی همه پیامدها برای گرجستان نبود. بلکه پاسخ خانم آنکلامرکل، صدر اعظم آلمان، نیز این شکست را مضاعف ساخت و آن دشوار شدن پیوستن تفلیس به ناتو بود. در همین ارتباط روزنامه انگلیسی گاردین به نقل از خانم مرکل نوشت: کشوری هم چون گرجستان با برپایی چنین جنگی، اجازه ورود به ناتو را ندارد همچنین تایمز مالی نیز یکی دیگر از تبعات جنگ قفقاز برای گرجستان را چنین توصیف کرد؛ گرجستان هیچگاه پس از این کنترل اوستیایی جنوبی و؟ را بدست نخواهد آورد و به همین خاطر باید استقلال این دو جمهوری را به رسمیت بشناسد.
با این تفاسیر به نظر میرسد ساکاشوایلی در یک قمار سیاسی بازی باخت برد را انجام داد و شطرنج روسی کیش و مات شد.
اما در دیگر سو جنگ در قفقاز برای طرف روسی آن رهاوردهای قابل توجهی به همراه داشت. مسکو در راستای سیاستهای راهبردی جدید خود (تحقق توازن استراتژیک) گام مهم دیگری برداشت و با اعمال اقتدار، در عمل از گسترش ناتو به شرق ممانعت بعمل آورد.
در این خصوص روزنامه گاردین در تحلیلی با عنوان جنگی که روسیه آن را نمیخواست تصریح کرد روسیه آنچه را میخواست به دست آورد.
دومین رهاورد جنگ قفقاز برای روسیه تثبیت هژمونی مسکو در این منطقه استراتژیک بود. کرملین از این طریق زهره چشم موثری از سایر کشورهای قفقاز آسیای مرکزی و حتی اوراسیا گرفت و به نوعی باب انقلابهای رنگین راست.
روزنامه نیویورک تایمز در این راستا به نقل از یک تحلیل گر مسائل امنیتی نوشت آنچه که روسها دقیقا برای اولین بار ازمان سقوط جماهیر شوروی انجام دادند، انجام یک اقدام نظامی کامل و تحمیل یک واقعیت نظامی بر منطقه بود و این اقدام یکجانبه را نیز به شکلی انجام دادند که تمام کشورهایی که در منطقه چشمشان به امریکا بود که روسیه را بترساند حالا مجبور شده اند به گوشه ای بخزند و شروع به ارزیابی آنچه که اتفاق افتاد بکنند.
جنگ در قفقاز از منظری دیگر هماورد مسکو واشنکتن بر سر کنترل دراز مدت منابع انرژی منطقه قفقاز و آسیای مرکزی است. کرملین در این جنگ تنها مسیر به ظاهر امنی که غرب برای انتقال انرژی مهیا ساخته بود و احساس میکرد روسیه و ایران به این خط لوله دسترسی ندارند را به نوعی ناامن ساخت و بدین ترتیب رگ حیاتی اروپا را فشار داد. شاید به همین خاطر بود که یوشکا فیشر، وزیر خارجه سابق آلمان، طی مقاله ای در هفته نامه دی سایت هشدار داده بود که روسیه در صدد تحکیم قدرت خود در این منطقه است. اروپا باید خود را برای دوران سختی که پیش رو دارد، آماده کند.
بنابراین تسلیحاتی نمودن انرژی و به کار بردن آن علیه امریکا و اروپا سومین رهاورد جنگ قفقاز برای روسها میباشد. کرملین یکبار دیگر نقطه ضعف یا پاشنه آشیل کشورهای اروپایی را به رخشان کشید و این در حالی است که اروپا برای اثر گذاری بر مسکو اهرم های قابل اتکایی در اختیار ندارد و دیر یا زود میباید به بازنگری روابط خود با روسیه بپردازد.
جغرافیای محوری قفقاز یک فرصت ژئو استراتژیک در اختیار کرملین قرار میدهد. چرا که قفقاز منطقه ای است که شرق را به غرب و شمال را به جنوب متصل میکند و به روشنی نشان میدهد که تسخیر این منطقه چگونه باعث سایه افکنی روسیه بر سراسر منطقه آسیای مرکزی و حتی خاورمیانه میشود از این منظر جنگ قفقاز، روند بازگشت مجدد روسیه به سطوح فوقانی هرم قدرت در جهان را تسریع میکند به معنای ایفای نقش فعال تر روسیه در مناسبات منطقه ای و بین المللی و چهارمین رهاورد جنگ برای مسکو میباشد.
در این ارتباط روزنامه امریکایی وال استریت ژورنال در تحلیلی پیرامون جنگ قفقاز نوشت، حمله اخیر روسیه به گرجستان نشان میدهد که مسکو قصد دارد همچون گذشته بار دیگر کنترل منطقه آسیای مرکزی را به دست گیرد و این مساله تهدید راهبردی مستقیمی علیه تلاش های آمریکا در عراق و افغانستان است.
وال استریت ژورنال در بخش پایانی تحلیل خود تصریح میکند که به این ترتیب آینده افغانستان و ثبات در عراق را به حسن نیت مسکو و تهران ؟ خواهیم کرد، حال ما چه دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، بازی استراتژیک اینگونه بازی میشود.
* پیامدهای جنگ برای ضلع سوم
طرفین درگیر در جنگ قفقاز تنها روسیه و گرجستان نمیباشند. بلکه ضلع سوم این جنگ امریکا و برخی از کشورهای اروپایی را شامل میشود. از این رو در بررسی پیامدهای جنگ میبایست، ضلع سوم را نیز مد نظر قرار داد. بر این اساس جنگ در قفقاز و اعمال هژمونی کرملین در این منطقه و تثبیت موقعیت ژئو پلتیک روسیه، باعث کاهش نفوذ امریکا در منطقه قفقاز میگردد و این موضوع به مثابه خسارت جبران ناپذیر برای کاخ سفید میباشد.
زیرا از یک سو برای واشنگتن امکان یافتن جایگزین به جای گرجستان وجود ندارد و از سوی دیگر نیز امریکا نمیخواهد و یا نمیتواند همه تخم مرغ های خود را در سبد ترکیه ای قرار بدهد که حزب عدالت و توسعه بر آن حاکمیت دارد.
بنابراین در حالی که کاخ سفید به خاطر موضوع هسته ای ایران دستش زیر سنگن کرملین میباشد تنها میتواند نظاره گر قدرت نمایی روسیه در قفقاز باشد و حتی الامکان مانور محدودی را با هدف جنگ روانی با اجرا بگذارد در همین راستا روزنامه نیویورک تایمز به نقل از یک مقام وزارت خارجه امریکا نوشت ما خود را در وضعیتی قرار داده ایم که از نظر معیارهای جهانی قادر به انجام هیچ کاری نیستیم و بنابراین باید تحت چنین شرایطی بگویی که خفه خون خواهیم گرفت.
* نتیجه
نتیجه اینکه مهمترین رهاورد جنگ قفقاز اثبات این واقعیت است که روند مناسبات بینالمللی به سوی نظام چند قطبی در حرکت است و جنگ روسیه و گرجستان این روند را تسریع کرده است.