محمدجواد علیزاده
سرانجام پس از یک سال و نیم از آغاز مرحله دوم پرونده هستهای ایران و با راهاندازی UCF اصفهان شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامهای، ایران را تحریمی هر چند بسیار ضعیف کرد اما آنچه هم اکنون باید درباره آن اندیشید نوع عملکرد دیپلماسی هستهای است که ایران در این مدت در پیش گرفته و در آینده نیز در پیش خواهد گرفت. به نظر میرسد روش بینابینی که در این مدت استفاده شده امتحان خود را پس داده و در وضعیت کنونی باید با یک تصمیم جدی سیاست حاکم بر دیپلماسی هستهای ایران دستخوش تحول شود. از یک سال گذشته و پیش از انتقال پرونده ایران به شورای امنیت مسئول پرونده هستهای ایران و مقامات رسمی همواره تهدید کردهاند که در صورت انجام اقدامی علیه ایران برداشتن گام متقابل از سوی جمهوری اسلامی نیز قطعی است، اما با ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت بیانیه شورای امنیت در فروردین قطعنامه شورای امنیت در مرداد و تحریم در دی ماه، چهار اقدام متوالی علیه کشور انجام پذیرفته اما اقدام متقابل صورت نگرفته است. حتی در این شرایط تصویب تحریم نیز راهاندازی سه هزار سانتریفیوژ که رئیسجمهور پیش از این وعده آن را داده بود به عنوان اقدام متقابل ایران معرفی شده است. باید بدانیم در روابط بینالمللی هیچ عاملی بیش از عمل نکردن به تهدیدات و اقدامات متقابل بر فروپاشی اقدار کشور موثر نیست یعنی اگر شرایط به گونهای پیش رود که دیگر کشورها تهدیدات ما را بلوف ارزیابی کنند امکان نتیجهگیری ما از مذاکرات به شدت کاهش خواهد یافت. از این رو جمهوری اسلامی ایران با توجه به مفاد قطعنامه صادره شورای امنیت فضای سیاسی حاکم بر منطقه و جهان و نیز رویارویی غرب با پرونده هستهای میتواند چند راه احتمالی دیگر را در علاوه بر مسیر کنونی پیش گیرد. نخستین گزینه بر مهمترین بند قطعنامه شورای امنیت یعنی تعلیق فعالیتهای هستهای ایران و بازگشت به مذاکرات توسط ایران متمرکز شده است و بر اساس این گزینه اگر ایران میخواهد در مقاطع آینده و پس از پایان فرصت شصت روزه و خروج غرب از برخی موانع تحریم سرسختانه و تصمیمگیری در ذیل فصل هفتم منشور شورای امنیت در نقطه ضعیف قرار گرفته بدون هیچگونه دستاوردی به تعلیق روی آورد بهتر است هماکنون تن به تعلیق دهد، اما در عوض آن را با زمانبندی یکی دو ماه یا با شرط باز نگه داشتن درب تحقیقات اتمی بپذیرد. در گزینه دوم که پرونده هستهای را به عنوان مهمترین اولویت سیاست خارجی کشور ارزیابی میکند با یک تصمیم جدی در سطح کلان کشور پرونده هستهای به عنوان اولویت نخست منافع ملی بر سایر موضوعات ترجیح داده شود و دیگر عرصههای دیپلماسی تنها به عنوان موضوعاتی فرعی و کمکی برای ورود یا ادامه دادن هر موضوعی که تنش ما را با غرب و حتی کشورهای همسایه افزایش میدهد خودداری کنیم. گزینه بعدی ایران بکارگیری سیاست تهاجمی در پرونده هسته ای است که در این گزینه با در پیش گرفتن سیاست تهاجمی و فعال باید به رفع همه تعلیقها حتی در سطح صنعتی روی آورد و بازرسیها نیز اگر کاملا قطع نشود دست کم باید محدودتر از گذشته و تنها در چارچوب تعهدات Npt انجام شود و با بسیار از درخواستهای بازرسی به ویژه بازرسی از مراکز غیر هستهای مخالفت شود. در این راسته حتی میتوان به تشدید سیاستهای موشکی و دفاعی باز دارنده که در زمره دفاع مشروع قرار میگیرد نیز پرداخت. غرب و آمریکا و به ویژه اروپا برای پیشبرد اهداف خویش در خاورمیانه و منطقه به نقشآفرینی ایران در مناطقی مانند لبنان عراق و ... نیاز دارند بنابر این ایران میتواند با در تضاد اعلام کردن منافع خویش را منافع غرب در این مناطق نه تنها کمکی به خروج آنها از بحران ایجاد شده نکند که از اهرامهای خودبرای بهرهبرداری در پرونده هستهای تلاش کند. گزینه چهارم جمهوریاسلامی ایران برای ادامه مسیر پرونده هستهای روش درونگرایی و دفاعی فعال است که روشی شبیه کرهشمالی است به این معنا که با پیشبینی فشارهای آینده از سوی سازمان ملل و کشورهای جهان به کشورمان، روابط و تعامل خود با دنیا را قطع و به جهان اعلام خطر کنیم چرا که در چنین حالتی است که خروج از Npt و بیاعتنایی به مقررات آژانس معنای خود را پیدا میکند و هرچند موجب افزایش فشار به کشورمان میشود باعث ایجاد فشار از ناحیه ایران به آنها نیز میشود. به هر حال این قطعنامه ابتدای راهی است که غرب گام نخست آن را برداشته و رویارویی ایران با آن باید با تدابیر و اندیشه و در نظر گرفتن تمام زوایا باشد. از این رو باید مسئولان کشور تکلیف خود را مشخص کرده با برگزیدن هر یک از راه حلهای در پیش گرفته شده لوازم آن را نیز بپذیرند.