علی شکوهی
در انتخابات خبرگان رهبری، نکاتی قابل تامل است که در چند محور به آن اشاره میشود:
1- میزان مشارکت مردم در انتخابات خبرگان در مقایسه با تمامی دورههای گذشته، بیشتر بوده است. علت این امر میتواند به صورت جدیتر مورد بررسی قرار گیرد ولی روشن است که اصلیترین دلیل این امر، همزمانی برگزاری انتخابات خبرگان با انتخابات شوراهاست. یقینا اگر انتخابات خبرگان به صورت مستقل برگزار میشد، میزان مشارکت مردم، کاهش مییافت.
2- برای غالب مردم، این انتخابات در عین حال که مهم است اما جذابیت رقابتی ندارد، مردم میدانند که موضوع خبرگان به بحث رهبری مربوط است و در این حیطه رقابتهای متعارف سیاسی چندان موضوعیت ندارد و به همین دلیل، تمایل همراه با ذوق و شوق در مردم ایجاد نمیشود. به ویژه آن که این انتخابات به دلایلی از جمله نحوه برخورد سختگیرانه فقهای شورای نگهبان در تایید صلاحیتها، چندان رقابتی نمیشود و به همین دلیل، بسیاری از خبرگان با گرایشهای سیاسی متفاوت، حاضر به آمدن به صحنه رقابت نمیشوند و فهرستهای انتخاباتی کاملا متفاوت در سراسر کشور شکل نمیگیرد.
3- علی رغم این امر، در انتخابات خبرگان این دوره، در برخی از استانها از جمله تهران، گونهای رقابت را شاهد بودهایم. جدا از تعداد نسبتا خوب نامزدهای موجود در انتخابات خبرگان در استان تهران، عملا فهرستهای انتخاباتی متعددی هم شکل گرفته بود. فهرست اصلی را مطابق معمول، جامعتین (جامعه روحانیت و جامعه مدرسین) دادند و این در حالی بود که مجمعتین (مجمع روحانیون و مجمع مدرسین) به دلیل عدم حضور نامزدهای مورد نظر و همچنین رد صلاحیت برخی از آنان، از دادن فهرست انتخاباتی خودداری کرده بودند. البته حزب اعتماد ملی با هدایت کروبی، این خلاء را تا حدودی پر کرد و فهرست انتخاباتی برای اکثر استانها، منتشر ساخت که از جمله در شهر تهران، رقابتآفرین بود.
همچنین فهرست نخبگان و کارآمدی که فقهای جوان و روشنفکر حوزوی و دانشگاهی را شامل میشد، در کنار فهرست نخبگان حوزه و دانشگاه که شاگردان آیتالله مصباح یزدی را در بر میگرفت، در ایجاد فضای رقابتی موثر بودند.
4- نتایج اعلام شده نشان میدهد که در مسئله مهمی چون انتخابات خبرگان رهبری، جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز، همچنان به عنوان گروه مرجع تلقی میشوند و مردم ضمن احترام به سازمانها و احزاب و گروهها، در این مقوله به سراغ نهادهای روحانی مورد قبول میروند و به نامزدهای آنان رای میدهند. البته اگر دو نهاد روحانی دیگر یعنی مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم، قادر به معرفی نامزدهای خود بودند و علمای مورد قبول خود را میتوانستند به مردم معرفی کنند، صورت مسئله تغییر میکرد و این دو نهاد روحانی هم میتوانستند به عنوان گروه مرجع در مسئله خبرگان، برای اقشاری از مردم، مورد توجه قرار گیرند.
5- رویکرد افراطی در مجلس خبرگان، با رای قاطع هاشمی رفسنجانی با شکست مواجه شد و این، اصلیترین پیام محتوایی انتخابات اخیر خبرگان بوده است. از مدتها قبل گروهی که از نظر فکری و تشکیلاتی با آیتالله مصباح مرتبطند و از نظر سیاسی به عنوان مدافعان افراطی دولت و شخص احمدینژاد شناخته میشوند، در تلاش بودند که خبرگان آتی را بدون حضور هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی تشکیل دهند و در واقع مهر پایان بر حیات سیاسی این دو چهره موسوم به میانه رو و اعتدالگرا بزنند.
این رویکرد که ناشی از تلقی منفی مخالفان هاشمی رفسنجانی از نقش وی در مجموعه نیروهای انقلاب است، نمیتواند صحیح باشد و کمتر کسی حاضر است علیرغم داشتن اختلاف نظر با هاشمی رفسنجانی و حامیان وی، با او به مثابه یک تهدید علیه انقلاب برخورد کند. این جریان افراطی نه تنها در کنار گذاشتن هاشمی رفسنجانی ناکام ماند بلکه در فرستادن نامزدهای اختصاصی خود به خبرگان هم توفیق نیافت و همین امر نشان میدهد که مردم با توجه به تجارب فراهم آمده در جریان27سال از عمر انقلاب، به سوی عقلانیت و اعتدال حرکت میکنند و چندان میانهای با افراطگرایان مدعی اصولگرایی ندارند همانطور که قبلا دست رد به سینه افراطگرایان و تندروهای مدعی اصلاح طلبی زدهاند.
6- از ناشناخته ماندن و رای نیاوردن نامزدهای فهرست ائتلاف خبرگان و اصولگرایی نمی توانیم اظهار تاسف کنیم. این فهرست، تعدادی از فقهای جوان را شامل میشد که پیوند با دانشگاه و حوزه به صورت توامان داشتند و از ضرورت جدیتر شدن نظارت بر رهبری و نهادهای منتسب به ولی فقیه سخن میگفتند. آنان همچنین بر ضرورت اطلاعرسانی به مردم از عملکرد مجلس خبرگان تاکید داشتند که در این شرایط بسیار مورد نیاز است. به گمان ما، داشتن نظارت جدی بر نهاد رهبری و اطلاع رسانی به مردم، بر اعتبار جایگاه این نهاد خواهد افزود و اطاعتپذیری آگاهانه مردم از رهبری را تقویت خواهد کرد.