تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۴۶۴۹۴

در کلیسا به دلبری ترسا (بخش دوازدهم)


عطاءالله مهاجرانی
دوم: دستاورد نوین و بسیار پراهمیت اسلام و پیامبر اسلام، توحید است: توحید خالص و بری و بدون هیچگونه آلایش و خدشه‎ای کافی است مفهوم بسیار دشوار فهم «تثلیث» را با مفهوم «توحید» در قرآن مقایسه کنیم، تا اهمیت و نوآوری اسلام در این زمینه را ببینیم. آیا امپراتور که پاپ از او به عنوان دانشمند و پژوهشگر یاد می‎کند، به این نکته مهم در اسلام و به ویژه در سنجش یا مسیحیت قائل به تثلیث، اطلاعی نداشته است؟
شما می‎توانید مفهوم توحید رد اسلام و قرآن را با هر کس که نیم نگاهی به فطرت خوش داشته و به قول قرآن نگاهی به آسمان و زمین بیفکند مطرح کنید. از زمره بلاغت‎های قرآن مجید، که هیچ نمونه‎ای نمی‎توان برای آن جست‎وجو کرد سوره توحید است. در این سوره یک سطری مهم‎ترین مساله هستی و تاریخ و طبیعت و انسان، یعنی موضوع خداوند و یگانگی او مطرح شده است. مدتی پیش از طیب صالح می‎پرسیدم، چگونه باید واژه‎ها را در رمان صیقل زد، آیا کتابی را می‎شناسد که در این مورد راهگشا باشد؟ گفت بله، صیقل خورده‎ترین نوشته، قرآن است، سوره توحید. تابلو این صیقل خوردگی واژگان، موسیقی کلمات و دریای معانی است. ضمنا در همین یک سطر تثلیث و یا باور به این که مسیح خداست و یا فرزند خداوند پاسخ گفته شده است.
تکرار گاهی موجب می‎شود که عظمت و زیبایی فراموش شود یا پنهان باقی بماند. همانکه ملاهادی سبزواری در مورد خداوند سرود: یا من هو اختلفی لفرط نوره «مثل ماهی در آب، که در آب بود و در جست‎وجوی آب» و «خبراز گمشدگان لب دریا می‎کرد»
توحید خالص را از سویی می‎توان دستاورد اسلام به شمار آورد و از سوی دیگر، معیاری است برای سنجش، که در کدام باور، باور پاپ یا باور اسلامی می‎توان عقل را پررنگ‎تر دید. در واقع این سخن از یک سو، روی به امپراتور دارد که می‎خواهد بداند پیامبر اسلام چه تازه‎ای آورده است؟ و از سوی دیگر پاسخ پاپ است که مبانی اعتقادی اسلامی را غیرعقلانی تعریف می‎کند. توحید در اسلام مثل آب روان و مثل آفتاب روشن است. یک خدا بیشتر وجود ندارد. ازلی و ابدی است. آفریننده انسان و جهان و آسمان و زمین است. نه فرزند کسی و نه فرزندی دارد. مثل و مانند ندارد.
در اسلام ساده‎ترین موضوع، خداوند است و در مسیحیت دشوارترین موضوع، تثلیث از سویی هم تثلیث به عنوان سنگ بنا و گوهر بنیادی مسیحیت مطرح می‎شود. متفکران و متکلمان بسیاری کوشیده‎اند درباره این موضوع بنویسند و تفسیر کنند، اما گویی بیشتر بر ابهام افزوده‎اند. این ابهام‎افزایی هم بدیهی و طبیعی به نظر می‎رسد وگرنه کوتاهی یا نارسایی از سنت آگوستین و توماس آکویناس و متکلمان معاصر نیست که نتوانسته‎اند تفسیر روشنی از تثلیث به دست دهند.
با کمال شگفتی باید گفت که چنین واژه‎ای مطلقا در کتاب مقدس وجود ندارد. این نظریه بیشتر در اعمال رسولان و رساله‎های پولس، نشانه‎هایش یافت می‎شود. با اجازه آقای پاپ! در این موردگمان می‎کنم یک اتفاق غریب در تاریخ مسیحیت افتاده است. تثلیث در حقیقت معماری پولس در اندیشه مسیحی است. اگر بوسه یهودا بر روی شانه مسیح، بوسه‎ای جسمانی تقلی کنیم، تثلیث بوسه روحانی پولس بر روح مسیح و بر کلمه اوست. توماس آکویناس وقتی می‎خواهد از نظریه تثلیت دفاع کند، در آغاز سه گزاره مخالف را مطرح می‎کند و به هر سه پاسخ می‎گوید. نکته قابل تامل این است که ایرادها مبتنی بر آیات کتاب مقدس است و پاسخ آکویناس متکی بر استدلال خود او. گزاره دو مبتنی بر آیاتی از باب 17 انجیل یوحناست، مسیح با خداوند – پدر – سخن می‎گوید: «حیات جاودانی این است که تو را خدای حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسد... زیرا کلامی را که به من سپردی به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی». آکویناس استدلال حیرت‎انگیزی دارد. برای اینکه ثابت کند تثلیث در کتاب مقدس ریشه دارد، به آیه معروف سفر پیدایش، که در متون اسلامی هم آمده است اشاره می‎کند؛ خداوند که آدم را به صورت خود آفرید (سفر پیدایش، باب 1 آیه 28). این امر نشان‎دهنده تثلیث است. آکویناس این بحث را در کتاب بسیار معروف الهیات خود، که در واقع از کتاب‎های درجه اول و کلاسیک کلام و الهیات مسیحی است، آورده است.
Sunna Theologica Chapter:8
(www.ccel.org بسیاری از متون درجه اول مسیحی از طریق این سایت قابل دسترسی است.)
سنت آگوستین هم در این مورد مطالب متنوعی دارد. یکی از متکلمان مسیحی، به نام شاف فیلیپ، براساس الهیات آگوستین و مشخصا کتاب» شهر خدای او به بررسی تثلیت از دید آگوستین پرداخته است. تفاوت آگوستین با آکویناس تنها در ادبیات فاخر و زبان در درخشان آگوستین است. گاهی واژه‌ها آنچنان دلکش اند که خواننده می‎خواهد لمحه‎ای بار معنی را بر زمین بگذارد و مست واژه‎های آگوستین شود.
«پدر و پسر و روح القدس، هر یک از آنان به خودی خود، خدا هستند و همگی همزمان یکی هستند. هر یک از آنان به خودی خود گوهری کامل است، لیکن همگی یک گوهرند. پدر، پسر نیست. روح‎القدس نیست. پسر، پدر نیست. روح‎القدس هم نیست. روح‎القدس نه پدر است و نه پسر. اما پدر، تنها پدر است. پسر فقط پسر است و روح‎القدس تنها روح‎القدس است. همه اینان، ابدیتی همانند دارند، همگی پایدار و تغییرناپذیرند، همان شکوه و قدرت را دارایند. در پدر یگانگی است. در پسر، برابری است. در روح‎القدس همنوایی یگانگی و برابری ‎است. این سه صفت، همگی، به خاطر پدر یگانه‎اند، به خاطر پسر برابرند و به خاطر روح‎القدس همنوایند.»
Saint Augustines cit of God and Christian doctrine By: Schoff philiip, chapter, 5.p:528
گمان می‎کنم بتوان بهتر از این تبیین آگوستین برای تثلیث یافت. اما چگونه می‎شود فهمید؟ چهار سال پیش، مهر ماه بود، برای سمینار گفت‎وگوی تمدن‎ها به اتریش رفته بودم. در وین به زیارت اسقف شونبرن رفتم. مثل گفت‎وگویی که با شونبرن در تهران داشتم، آن دیدار هم جذاب و پرنکته بود. در پایان صحبت گفت: من استادی دارم، خوب است شما هم به ایشان سر بزنید، اسقف کنیک. روز بعد اول صبح، به دیدار کنیک رفتیم. آن روز درست صد ساله شده بود. استوار و بالابلند و بی عصا داشت جلوی خانه‌اش قدم می‌زد. بارانی سفید نازکی بر دوش انداخته بود. با چشمانی درخشان و عینک پنسی، گفت‎وگو طولانی شد. پرسیدم درباره تثلیث اگر بخواهید در یک کلمه توضیح بدهید؟ گفت: راز قدسی. پاسخ کنیک، که 55 سال پیش به ایران سفر کرده بود و در دانشگاه تهران به زبان پهلوی درباره ایران سخن گفته بود، مثل توضیح آگوستین و ترجیع‎بند هاتف زیباست اما جای عقل در این مهم‎ترین مقوله دینی کجاست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات