عطاءالله مهاجرانی
دوم: دستاورد نوین و بسیار پراهمیت اسلام و پیامبر اسلام، توحید است: توحید خالص و بری و بدون هیچگونه آلایش و خدشهای کافی است مفهوم بسیار دشوار فهم «تثلیث» را با مفهوم «توحید» در قرآن مقایسه کنیم، تا اهمیت و نوآوری اسلام در این زمینه را ببینیم. آیا امپراتور که پاپ از او به عنوان دانشمند و پژوهشگر یاد میکند، به این نکته مهم در اسلام و به ویژه در سنجش یا مسیحیت قائل به تثلیث، اطلاعی نداشته است؟
شما میتوانید مفهوم توحید رد اسلام و قرآن را با هر کس که نیم نگاهی به فطرت خوش داشته و به قول قرآن نگاهی به آسمان و زمین بیفکند مطرح کنید. از زمره بلاغتهای قرآن مجید، که هیچ نمونهای نمیتوان برای آن جستوجو کرد سوره توحید است. در این سوره یک سطری مهمترین مساله هستی و تاریخ و طبیعت و انسان، یعنی موضوع خداوند و یگانگی او مطرح شده است. مدتی پیش از طیب صالح میپرسیدم، چگونه باید واژهها را در رمان صیقل زد، آیا کتابی را میشناسد که در این مورد راهگشا باشد؟ گفت بله، صیقل خوردهترین نوشته، قرآن است، سوره توحید. تابلو این صیقل خوردگی واژگان، موسیقی کلمات و دریای معانی است. ضمنا در همین یک سطر تثلیث و یا باور به این که مسیح خداست و یا فرزند خداوند پاسخ گفته شده است.
تکرار گاهی موجب میشود که عظمت و زیبایی فراموش شود یا پنهان باقی بماند. همانکه ملاهادی سبزواری در مورد خداوند سرود: یا من هو اختلفی لفرط نوره «مثل ماهی در آب، که در آب بود و در جستوجوی آب» و «خبراز گمشدگان لب دریا میکرد»
توحید خالص را از سویی میتوان دستاورد اسلام به شمار آورد و از سوی دیگر، معیاری است برای سنجش، که در کدام باور، باور پاپ یا باور اسلامی میتوان عقل را پررنگتر دید. در واقع این سخن از یک سو، روی به امپراتور دارد که میخواهد بداند پیامبر اسلام چه تازهای آورده است؟ و از سوی دیگر پاسخ پاپ است که مبانی اعتقادی اسلامی را غیرعقلانی تعریف میکند. توحید در اسلام مثل آب روان و مثل آفتاب روشن است. یک خدا بیشتر وجود ندارد. ازلی و ابدی است. آفریننده انسان و جهان و آسمان و زمین است. نه فرزند کسی و نه فرزندی دارد. مثل و مانند ندارد.
در اسلام سادهترین موضوع، خداوند است و در مسیحیت دشوارترین موضوع، تثلیث از سویی هم تثلیث به عنوان سنگ بنا و گوهر بنیادی مسیحیت مطرح میشود. متفکران و متکلمان بسیاری کوشیدهاند درباره این موضوع بنویسند و تفسیر کنند، اما گویی بیشتر بر ابهام افزودهاند. این ابهامافزایی هم بدیهی و طبیعی به نظر میرسد وگرنه کوتاهی یا نارسایی از سنت آگوستین و توماس آکویناس و متکلمان معاصر نیست که نتوانستهاند تفسیر روشنی از تثلیث به دست دهند.
با کمال شگفتی باید گفت که چنین واژهای مطلقا در کتاب مقدس وجود ندارد. این نظریه بیشتر در اعمال رسولان و رسالههای پولس، نشانههایش یافت میشود. با اجازه آقای پاپ! در این موردگمان میکنم یک اتفاق غریب در تاریخ مسیحیت افتاده است. تثلیث در حقیقت معماری پولس در اندیشه مسیحی است. اگر بوسه یهودا بر روی شانه مسیح، بوسهای جسمانی تقلی کنیم، تثلیث بوسه روحانی پولس بر روح مسیح و بر کلمه اوست. توماس آکویناس وقتی میخواهد از نظریه تثلیت دفاع کند، در آغاز سه گزاره مخالف را مطرح میکند و به هر سه پاسخ میگوید. نکته قابل تامل این است که ایرادها مبتنی بر آیات کتاب مقدس است و پاسخ آکویناس متکی بر استدلال خود او. گزاره دو مبتنی بر آیاتی از باب 17 انجیل یوحناست، مسیح با خداوند – پدر – سخن میگوید: «حیات جاودانی این است که تو را خدای حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسد... زیرا کلامی را که به من سپردی به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی». آکویناس استدلال حیرتانگیزی دارد. برای اینکه ثابت کند تثلیث در کتاب مقدس ریشه دارد، به آیه معروف سفر پیدایش، که در متون اسلامی هم آمده است اشاره میکند؛ خداوند که آدم را به صورت خود آفرید (سفر پیدایش، باب 1 آیه 28). این امر نشاندهنده تثلیث است. آکویناس این بحث را در کتاب بسیار معروف الهیات خود، که در واقع از کتابهای درجه اول و کلاسیک کلام و الهیات مسیحی است، آورده است.
Sunna Theologica Chapter:8
(www.ccel.org بسیاری از متون درجه اول مسیحی از طریق این سایت قابل دسترسی است.)
سنت آگوستین هم در این مورد مطالب متنوعی دارد. یکی از متکلمان مسیحی، به نام شاف فیلیپ، براساس الهیات آگوستین و مشخصا کتاب» شهر خدای او به بررسی تثلیت از دید آگوستین پرداخته است. تفاوت آگوستین با آکویناس تنها در ادبیات فاخر و زبان در درخشان آگوستین است. گاهی واژهها آنچنان دلکش اند که خواننده میخواهد لمحهای بار معنی را بر زمین بگذارد و مست واژههای آگوستین شود.
«پدر و پسر و روح القدس، هر یک از آنان به خودی خود، خدا هستند و همگی همزمان یکی هستند. هر یک از آنان به خودی خود گوهری کامل است، لیکن همگی یک گوهرند. پدر، پسر نیست. روحالقدس نیست. پسر، پدر نیست. روحالقدس هم نیست. روحالقدس نه پدر است و نه پسر. اما پدر، تنها پدر است. پسر فقط پسر است و روحالقدس تنها روحالقدس است. همه اینان، ابدیتی همانند دارند، همگی پایدار و تغییرناپذیرند، همان شکوه و قدرت را دارایند. در پدر یگانگی است. در پسر، برابری است. در روحالقدس همنوایی یگانگی و برابری است. این سه صفت، همگی، به خاطر پدر یگانهاند، به خاطر پسر برابرند و به خاطر روحالقدس همنوایند.»
Saint Augustines cit of God and Christian doctrine By: Schoff philiip, chapter, 5.p:528
گمان میکنم بتوان بهتر از این تبیین آگوستین برای تثلیث یافت. اما چگونه میشود فهمید؟ چهار سال پیش، مهر ماه بود، برای سمینار گفتوگوی تمدنها به اتریش رفته بودم. در وین به زیارت اسقف شونبرن رفتم. مثل گفتوگویی که با شونبرن در تهران داشتم، آن دیدار هم جذاب و پرنکته بود. در پایان صحبت گفت: من استادی دارم، خوب است شما هم به ایشان سر بزنید، اسقف کنیک. روز بعد اول صبح، به دیدار کنیک رفتیم. آن روز درست صد ساله شده بود. استوار و بالابلند و بی عصا داشت جلوی خانهاش قدم میزد. بارانی سفید نازکی بر دوش انداخته بود. با چشمانی درخشان و عینک پنسی، گفتوگو طولانی شد. پرسیدم درباره تثلیث اگر بخواهید در یک کلمه توضیح بدهید؟ گفت: راز قدسی. پاسخ کنیک، که 55 سال پیش به ایران سفر کرده بود و در دانشگاه تهران به زبان پهلوی درباره ایران سخن گفته بود، مثل توضیح آگوستین و ترجیعبند هاتف زیباست اما جای عقل در این مهمترین مقوله دینی کجاست؟