محمد ایمانی
«آمریکا در صدد حمله به ایران است». این گزاره تبلیغاتی، سالیان سال از سوی برخی منابع خبری خاص در غرب تکرار شده است. آن هم درست در مقاطعی که هیئت حاکمه کاخ سفید دورهای از فشارها و تهدید به محاصره و تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی را علیه ایران به کار بسته و نتیجه نگرفته است. ما در ایران و بسیاری دیگر در دنیا یاد گرفتهاند گزاره مذکور را چنین فهم و ترجمه کنند که «آمریکا در فشاری تازه برای تسلیم کشاندن و عقب نشاندن ایران از یکی از حقوق خود، ناکام مانده و در بنبستی جدید، به دام افتاده است».
طی ماههای اخیر باز هم همهمه تبلیغاتی «شاید آمریکا به ایران حمله کند» از سوی همان محافل خاص در غرب به گوش میرسد. اما آیا واقعا جنگی در کار است؟ و اگر جنگی در بگیرد، سرانجام آن چه خواهد شد؟
در این باره چند نکته قابل تامل به نظر میرسد:
1- سرلشگر وفیق السامرایی رئیس دستگاه اطلاعاتی رژیم صدام که بعدها مغضوب وی واقع شد، در کتاب ویرانی دروازه شرقی مینویسد: «هفتهای 3 بار و گاه تمام روزهای هفته به سفارت آمریکا در بغداد میرفتم و از آنها پاکتهای سیاه رنگی میگرفتم که حاوی اطلاعات ماهوارهای از آخرین تحولات جبهه ایران بود. این عکسها و اطلاعات به گونهای بود که ما به راحتی میتوانستیم تصاویر سربازانی را که در پادگانهای ایران در حال آموزش هستند ببینیم. در عکسها حتی کسانی که در رژه دست و پایشان را اشتباه حرکت میدادند، معلوم بودند. ما کارخانههای سیمان ایران را میدیدیم و حتی مقدار کیسههایی که روی کامیونها قرار داشت، قابل شمارش بود. ماهوارههای آمریکا همچنین نتایج حملات هوایی و موشکی ما را گزارش میکردند».
در جنگی چنین نابرابر، میراژهای فرانسه و سوخوها و میگهای شوروی و انواع جنگندههای آمریکایی به خدمت رژیم متجاوز صدام در آمده بودند. 150 شرکت آلمانی و آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و... با صدها میلیارد دلار کمک غرب و برخی کشورهای خائن عربی، ارتش صدام را به آخرین فناوریها و تسلیحات پیشرفته جنگی تجهیز میکردند. مزدورانی از ارتشهای برخی ممالک عربی هم در استخدام صدام قرار گرفته بودند. از آن طرف قرار بود تحریم و محاصره اقتصادی ایران پنجه بر گلوی ملت مظلوم و انقلابی بفشارد اما... سرانجام آن زورآزمایی با ملت بزرگ ایران چه شد؟ چه بر سر صدام و حیثیت حامیان غربی و عرب وی آمد؟ آیا میتوان جبههای از این وسیعتر علیه ایران گشود؟ دیگر کدام دولت است که آلت دست آمریکا شود و پا جای پای صدام بگذارد؟ اطلاعات دقیق میگوید حتی همان کشورهای مرتجع هم به آمریکا پیغام میدهند که اگر چه با ایران مسئله دارند، اما نباید در جنگی محتمل روی آنها حساب کرد و ناامنی را به قلمرو آنها کشاند.
مشابه همین تجربه در مرز لبنان و فلسطین اشغالی رخ داد؛ جنگی نابرابر میان جنبش حزبالله و پنجمین ارتش بزرگ دنیا که 60 ـ 50 سال است اساساً با خوی جنگ و وحشیگری تربیت شده و نهایت قساوت را دارد. سرانجام آن جنگ با انبوهی از ناوها و هواپیماها و هلیکوپترها و تانکهای پیشرفته و خدمات اطلاعاتی برخی کشورهای غربی چه شد؟
2- دریاسالار ویلیام فالون فرمانده کل نیروهای آمریکایی در خاورمیانه به تازگی در گفتوگو با شبکه الجزیره تاکید میکند: «مطمئنا تنشهای کنونی، به جنگ با ایران نخواهد انجامید. کوبیدن بر طبل جنگ نه سودی دارد و نه کمکی به ما میکند. من انتظار ندارم جنگی رخ دهد». او درست میگوید و خوب میفهمد. او نیک میداند طرفی که در منطقه خاورمیانه، گروگان و در محاصره دیگری است، آمریکا و ارتش آن است نه ایران. او و مافوقهایش در پنتاگون و کاخ سفید و سازمان سیا حتما این خبر را در رسانهها دیدهاند که اواسط زمستان سال گذشته در بحبوحه یکی از همین گندهگوییها و تهدیدها، نیروهای ایرانی به اقدامی غافلگیر کننده دست زدند و با استفاده از زیردریاییهای رادار گریز، به یکی از ناوهای آمریکا در خلیج فارس نزدیک شدند و آرم خود را بر بدنه آن ناو جنگی حک کردند و به پایگاه خود بازگشتند! بعد که خبر منتشر شد تازه طرف آمریکایی دچار شوک شد. آنها از هواپیماهای بدون سرنشین که میتوانند به ناوهای دشمن ضربه بزنند خبر دارند و از موشکهای کوتاه برد و دور برد با دقت فوقالعاده بالا باخبرند که هنگام رزم، خطا نمیکند. آنها بعدها مطلع شدند که هواپیمای بدون سرنشین ایران 25 دقیقه از ناو آیزنهاور فیلمبرداری کرده است.
پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه کاملا در تیررس موشکهای متنوع ایرانی است همچنان که اسرائیل ـ اگر دست از پا خطا کند ـ در تیررس صدها موشک دور برد است و اینها همه غیر از رزمندگان بومی است که همزمان میتوانند در عراق و لبنان و فلسطین، برای نظامیان آمریکایی و اسرائیلی جهنم برپا کنند. بیدلیل نبود که همزمان با انتشار خبری مبنی بر اینکه «نخستین خطای اسرائیل با 600 موشک پاسخ داده خواهد شد»، «بارک رگو» سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل ـ که رژیم متبوعش مدعی تدارک برای حمله به ایران در جریان حمله هوایی به سوریه شده بود ـ اعلام کرد «ما این تهدید را بسیار جدی تلقی میکنیم، اگر چه نفرتانگیز است».
نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه به کسی میمانند که در میان میدان مینگیر افتادهاند و انبوهی در تلههای انفجاری به پایشان پیچیده است. در این حالت کوچکترین خطا ـ ولو یک خطا ـ فقط با یک ضربت پاسخ داده نمیشود بلکه ممکن است به زنجیرهای از حملات و انفجارها منجر شود و واکنش طرف ایرانی هم، ضربه در برابر ضربه نخواهد بود. گذشت آن دورهای که میشد ضربه زد و گریخت. حماقت کردن همان و «غلط کردم» همان!
3- اوضاع فلاکتبار نظامیان آمریکایی از جهت آسیبپذیری و در تیررس بیشباهت به وضعیتی نیست که امیر مؤمنان درباره جبهه سرکش جمل فرمود و به آن عمل کرد: «ان معی لبصیرتی. ما لبست علی نفسی و لالبس علی. وایم الله لافرطن لهم حوضا انا ماتحه لایصدرون عنه و لایعودون الیه. بصیرتم با من است. نه کار را بر خود پوشاندهام و نه بر من پوشیده است. و به خدا سوگند آبگیری برای آنها پر کنم که اگر در آن وارد شوند، خارج شدن نتوانند و اگر خارج شدند، به آن باز نگردند» (نهجالبلاغه، خطبه 10)
تفوق جغرافیایی، نظامی و اطلاعاتی، تنها عامل برتری ایران نیست. این غلبه رمز و راز بالاتری دارد؛ آنجا که طرف آمریکایی در دو جنگ احمقانه، جنگیده و از باد تهی شده و از رمق افتاده و در دنیا بیحیثیت گشته و پیش همه هو میشود و در مقابل، طرف ایرانی تدبیر بر آمده از ایمان را به کار بسته و خوشه چین حماقتهای بر آمده از فشار عصبی دشمن شده است. امروز فرمانده آمریکایی اگر چه 7 تکنیسین ایرانی را بیدلیل در عراق بازداشت میکند ـ که بعد مجبور به آزادی آنها میشود ـ اما به جای آن که از موضع اقتدار و غرور و امید حرف بزند، به گروگان خود میگوید این گلوله را باید در شقیقه خویش شلیک کنم که آمدهام در جهنم زندگی میکنم.
این جهنم را امروز حتی کاخ نشینان سیاست آمریکا هم درک میکنند، همانها که در منظر افکار عمومی به هم لعنت میفرستند و سرزنش میکنند و تقصیر را به گردن هم میاندازند. برای طرف آمریکایی جنگ یعنی جهنم. ملت ایران البته جنگ طلب نیست اما آنجا که میدان جهان گشود شود ـ به شهادت تاریخ افتخارآمیز دفاع مقدس ـ به این میدان آغوش میگشاید و از میدان نمیگریزد. ملت ایران به تأسی از مقتدای مظلوم اما ستم ناپذیر خود علیبنابیطالب علیهالسلام، جهاد را «دری از درهای بهشت، گشوده برای اولیای خاص خدا» و «سپر استوار و زره محکم خداوندی» میداند. این ملت پیرو مقتدایی است که فرمود «به خدایی که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است تا مردن در بستر» و «به خدا سوگند فرقی برای من نمیکند که من بر مرگ وارد شوم یا او ناگهان به سوی من آید» و نیز به اشعث فرمود «اباالموت تخوّفنی او تهدّدنی؟... آیا از مرا از مرگ و شهادت میترسانی یا تهدید میکنی. به خدا سوگند فرقی نمیکند که من بر مرگ وارد شوم یا او بر من؟».
ملت ایران امروز در اوج قدرت و اقتدار در برابر دشمن است اما 27 سال پیش هم که تازه زنجیر اسارت گسسته و انقلاب کرده بود و دستش خالی بود، به منطق مولای خود اباعبداللهالحسین عمل کرد که فرموده بود «اگر در دنیا هیچ مأمن و پناهی نباشد، با یزید بن معاویه بیعت نمیکنم».
این منطق از اسارت رستگان و آزادگان است. منطق اهل رستگاری است در برابر دوزخیان. آیا سنگ را از شیشه میترسانند؟ ملت ایران روئینتن شده است که اگر چنین نبود در همان رزم نابرابر 27 سال پیش، پیروز و سربلند بیرون نمیآمد. امروز که اساساً وضعیت فرق کرده است.
4- بسیار بعید است آمریکا بخواهد وارد جنگ دیگر ـ و به مراتب بزرگتر و محاسبه نشدهتر ـ شود اما دعوا جای دیگری است. جبهه لیبرال دموکراسی که خود را سرور و سردار فاتح تاریخ میداند امروز در عرصه پیام و شعار و گفتمان، خود را کاملا تهیدست و فقیر مییابد و بنابراین ناچار است با انواع جنگ روانی، اذهان را از این عرصه فقر زده منحرف کند. نمونهاش همین هیاهو علیه سفر رئیسجمهور کشورمان به نیویورک است. زمزمه جنگ از جمله ترفندهایی است که شاید بتواند تا مدتی بخشی از افکار عمومی دنیا را سر گرم کند. اما آیا برای همیشه میتوان همه را فریفت؟